حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جام جم:معیارهای دوگانه غرب
«معیارهای دوگانه غرب»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن میخوانید؛«معیارهای دوگانه» از جمله اصطلاحاتی است که در جریان موضوع هستهای ایران که 8 سال پیش کلید خورد، مطرح شد؛ رفتاری که در آخرین موضعگیری کشورمان موجب شد پرسشهایی را در برابر کشورهای غربی قرار دهد تا پس از پاسخ آنها مذاکرات ادامه یابد.
اما رفتار دوگانه غرب در برابر جمهوری اسلامی ایران، منحصر به موضوع هستهای نبوده و نیست.
دموکراسی ، حقوق بشر و آزادی نیز از جمله موضوعاتی است که طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، غرب همواره بر آنها انگشت گذاشته و به هر مناسبتی آن را چماقی کرده بر سر ملت و دولت ایران.
رفتار غرب در این حوزهها نیز آنچنان حق به جانب است که گویا آنجا مهد آزادی ، حاکمیت مردم و تامین تمام و کمال حقوق بشر است. این ژست آنچنان با اعتماد به نفس مطرح شده و با کمک رسانههای قدرتمند و فریبکار غرب ترویج یافته است که بسیاری در دنیا آن را باور کرده و سودای چنان شرایطی را در سویدای ذهن و دل خود میپرورانند.
در این میان مقوله آزادی و بویژه آزادی بیان ، جایگاه ویژهای به خود اختصاص داده است. هرگاه با رسانهای در ایران برخورد صورت می گیرد یا یکی از اصحاب رسانه به جرمی حتی عمومی مجازات میشود ، بر آتش دفاع از آزادی بیان دمیده میشود و ایران به نقض آزادی بیان محکوم و بیانیهها صادر میگردد و حتی مقامات ارشد این دولتها به میدان میآیند و برای آن رسانه یا اصحاب رسانه دل میسوزانند و سنگ حقوقش را به سینه میکوبند.
سخن در این نیست که ایران از این نظر شرایط مطلوبی دارد. ضعف سازوکارها، نقص قانون، رفتار غیرحرفهای بخشی از رسانهها و اهالیشان، شرایط خاص و تهدیدات پیدرپی علیه کشورمان، برخی تنگنظریها، بعضی بیتدبیریها و در بسیاری موارد هم خطاهای فاحش رسانهها، همگی موجب شده است شرایط مطلوب تحقق نیابد.
اما سخن اینجاست که اولا نظام جمهوری اسلامی ایران در این باره جزو آزادترین کشورهاست، بویژه در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه که سخت مورد حمایت غربند و در آنها نه از مردمسالاری خبری هست نه حقوق بشر و نه آزادی.
ثانیا در خود غرب هم به دفعات آزادی بیان نقض شده و میشود اما هیچگاه به آن پرداخته نمیشود و رسانههای غرب که ادعای استقلال و بیطرفیشان گوش خلق را کر کرده است به آن توجهی نشان نمیدهند.
آنچه موجب نوشتن این یادداشت شد اتفاقاتی است که طی روزها و هفتههای اخیر در همین حوزه روی داد ولی کمتر به آن توجه شد.
چندی پیش هلن توماس 89 ساله و خبرنگار ارشد کاخ سفید که از 50 سال پیش مدیر خبرنگاران مطبوعاتی کاخ سفید بود به دلیل اظهاراتش علیه رژیم صهیونیستی از کار برکنار شد.
او گفته بود: «آنها (اسرائیلیها) باید گورشان را گم کنند و از فلسطین بیرون بروند زیرا این سرزمین به آنها تعلق ندارد و اسرائیلیها باید برگردند و در لهستان، آلمان، آمریکا یا هر جای دیگر زندگی کنند.»
هفته گذشته نیز خانم اوکتاویا نصر ، خبرنگار باسابقه CNN به دلیل تقدیر بسیار معمولی از علامه فضلالله از کار برکنار شد.
او پس از رحلت این رهبر بزرگ لبنانی در توییتر نوشته بود: «خبر درگذشت سید محمدحسین فضلالله یکی از بزرگان حزبالله که برای او بسیار احترام قائلم، مرا بسیار متاثر کرد.»
اما نظام رسانهای غرب در همین حد هم او را تحمل نکرد و پس از سالها فعالیت در CNN مجبور به ترک این شبکه شد. توقف پخش برنامه شبکه تلویزیونی الاقصی از ماهواره یوتلست متعلق به دولت فرانسه و تحت فشار صهیونیستها نیز از دیگر مواردی است که بتازگی اتفاق افتاد.
این نمونهها در کنار محدودیتهای بسیار در موضوعاتی مانند هولوکاست و جلوگیری از پخش برنامه شبکههای سحر و المنار که پیش از این اتفاق افتاده بود، همگی این واقعیت را آشکار میسازد که آزادی بیان مثل دیگر ارزش ها ، ابزاری در دست غرب است برای محکوم کردن دولتهایی که در مقابل زیادهخواهیهای غرب ایستادگی میکنند و نه ارزشی که غرب واقعا به آنها پایبند باشد.
ابتکار:دم دیمیتری را باور کنیم یا قسم شماتکو را؟
«دم دیمیتری را باور کنیم یا قسم شماتکو را؟»عنوان سرمقالهِ روزنامهی ابتکار به قلم افشار سلیمانی است که در آن میخوانید؛ به گزارش بسیاری ازخبرگزاریهای خارجی و داخلی، مدودیف رئیسجمهور روسیه در جمع سفرای این کشور در مسکو گفت: کاملا مشخص است که ایران در حال نزدیک شدن به دستیابی به قابلیتی است که عملا میتواند برای تولید تسلیحات هستهای مورد استفاده قرار گیرد. واشنگتن از این سخنان مدودیف خرسند و آن را حاکی ازدیگاه مشترک دوکشور دانست. تهران نیز سخنان رئیس جمهور روسیه را خلاف واقع و نادرست قلمداد کرد. پس از موضعگیری تهران، دگربار دیمیتری جوان حرفهای قبلی خود را تکرار و درحضور خانم مرکل طلبکارانه از ایران خواست تا پاسخ سوالات نهادهای بینالمللی را دقیقتر بدهد. همزمان وزیر نفت ایران پس از اظهارات مدودیف به مسکو رفت و نقشه راه سی ساله همکاریهای نفتی را با همتای روس خود امضاء نمود. موضوعاتی که پیشتر طرف روس تعهد کرده ولی به آنها عمل نکرده بود. این تحولات را ذیلا با جزئیات بیشتری مطرح و در آخر نگاه خودرا ارائه مینمایم تا مورد نقد وبررسی قرار گیرد.
مدودف در ادامه سخنان خود در نشست با سفرایش تاکید کرد که احتمال ساخت سلاح هستهای توسط ایران، به خودی خود نقض معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای نیست و این یکی از مشکلات است.
رئیس جمهور روسیه ضمن بیان این که طرف ایرانی به شیوه مناسب عمل نمیکند گفت که شرح مسائل معطل مانده در موضوع هستهای ایران در درجه اول به سود تهران است.
او با بیان این که ایران به هیچ وجه براساس انتظار رفتار نمیکند و اقدامات ایران از اقدامات ایدهآل فاصله دارد از سفرای این کشور خواست تا در برابر مشکل هستهای ایران مواضع ساده انگارانهای نداشته باشند.
مدودیف همچنین ضمن معنی دار دانستن تحریمهای شورای امنیت آن را نشانهای برای تحریک روند مذاکرات دانست. او گفت که هم اکنون میبایست صبر کنیم و به سرعت با ایران مذاکره کنیم.
وی همچنین درمورد اظهارنظرش پس از تصویب قطعنامه تحریمها علیه ایران گفت که هنوز نسبت به تحریمها شک و تردید دارد، اما تحریمها میتواند دیپلماسی را به پیش ببرد.
رئیسجمهور روسیه ضمن اعلام مخالفت خود در مورد درپیش گرفتن تحریمهای مستقل علیه ایران علاوه بر تحریمهای شورای امنیت گفت: من همواره پیش از این گفتهام که تحریمها اساسا نتایج مطلوب را به دنبال ندارند. نقش آنها فرستادن یک سیگنال است و محرکی برای روند مذاکرات هستند. اگر فرصت مذاکره از دست برود ممکن است رویکرد دیپلماتیک با ایران، شکست بخورد و این شکست همگانی خواهد بود.
عالیترین مقام روس، همچنین با بیان این که همکاری ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمیضرورت دارد از ایران خواست تا همکاری و شفافیت خود را به آژانس نشان دهد.
این اظهارات پس از سخنان رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سی.آی.ای) که گفته بود ایران به اندازه تولید دو بمب هستهای میتواند اورانیوم موجود را غنی کند صورت گرفت.
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روز دوشنبه 21/4/89 از این سخنان مدودیف استقبال و از آن به عنوان نشانه همکاری و دیدگاه مشترک در باره مساله هستهای ایران یاد کرد که دو کشور به آن دست یافته اند.او افزود: واشنگتن نیز همچون مسکو نگران ساخت جنگافزارهای هستهای توسط ایران است.
به گفته سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، ادامه فعالیتهای حساس غنیسازی اورانیوم در ایران هر روز که میگذرد فاصله میان «یک برنامه هستهای غیر نظامیو یک برنامه هستهای نظامی» را کاهش میدهد. کرولی با تاکید بر نگرانی ایالات متحده از ادامه روند کنونی و دستیابی ایران به قابلیت ساخت جنگافزارهای هستهای گفت: ما هر آنچه بتوانیم برای به تاخیر انداختن و جلوگیری از بروز چنین وضعیتی انجام خواهیم داد. همه کشورها باید هر کاری که میتوانند، برای متقاعد ساختن ایران به حرکت در مسیری دیگر انجام دهند.
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامیایران اظهارات رئیس جمهور روسیه درباره برنامه هستهای ایران را خلاف واقع دانست. وی با بیان اینکه “سیاست فعالیتهای هستهای صلح آمیز جمهوری اسلامیمبتنی بر سیاست درهای باز است و در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح هستهای انجام میشود و درهای مراکز هستهای ایران در چارچوب پادمان بر روی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمیباز است و آنها از این مراکز بازدید میکنند و دوربینها نیز در مراکز هستهای مستقرند سخنان مدودیف مبنی بر نزدیک شدن ایران به تولید سلاح هستهای را خلاف واقع و ناشی از اطلاعات غلط سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس دانست و از روسیه خواست دنباله رو سیاستهای آمریکا و انگلیس نباشد. وی گفت: “انتظار از روسیه به عنوان کشوری قدرتمند این است که فریب اطلاعات غلط سرویسهای جاسوسی آمریکا و انگلیس را نخورد”. وی در پایان تصریح کرد: “در حال حاضر حدود 3 هزار کارشناس روسی در نیروگاه اتمیبوشهر هستند و همکاری هستهای گستردهای بین دو کشور وجود دارد و آنها به خوبی میدانند که فعالیتهای هستهای ایران صلحآمیز است.»
وزیر خارجه ایران نیز روز سه شنبه 22/4/89 در نشستی خبری در اسپانیا در واکنش به سخنان مدودیف گفت: مواضع روسیه در ماههای اخیر مورد پذیرش ما نیست.
ما از اهداف و معاملات پشت پرده اینگونه اظهارات خبر نداریم اما اعلام میکنیم که از مواضع خود کوتاه نمیآییم؛ ما خواهان روابط خوب با روسیه هستیم. البته به برخی مواضع آنها اعتراض داریم.
وی با اشاره به مواضع چین و روسیه با استناد به سخنان فیدل کاسترو(1)که از مواضع این دو کشور انتقاد کرده بود گفت: ما نیز انتقادهایی به این موضوع داریم. روسیه و چین مانند هر کشور دیگری مواضعی دارند که ممکن است برای ما هم قابل قبول نباشد.
قابل تاملتر اینکه پس از واکنشهای گلایهآمیز و نصیحیتگونه وزیر خارجه و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامیبه اظهارات طلبکارانه دیمیتری مدودیف رئیسجمهور روسیه، وی روز پنجشنبه 24/4/89 پس از ملاقات و مذاکره با آنگلا مرکل صدراعظم آلمان در شهر یکاترینبورگ روسیه، در یک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با حضور میزبانش مجددا با تکید بر مواضع چندروز قبل خود، گفت: روسیه انتظار دارد ایران توضیحاتی را در خصوص برنامه هستهای خود و همکاری کامل با جامعه بینالمللی ارائه دهد. وی ادامه داد: ایران حتی اگر برخی سؤالاتی را که مطرح میشود، نمیپسندد، باید شجاعت کافی برای همکاری کامل با جامعه بینالمللی را داشته باشد.
وی همچنین اضافه کرد: ایران شریک تجاری فعال ما به حساب میآید. اما این به این معنا نیست که ما در رابطه با این موضوع که چگونه ایران برنامه هستهای خود را توسعه میدهد، بیتفاوت هستیم. ما در رابطه با اینکه مؤلفههای نظامی این برنامه چطور به نظر میرسد، بیتفاوت نیستیم. ما انتظار داریم توضیحاتی در این زمینه از جانب ایران دریافت کنیم.
همزمان سرگی شماتکو وزیر انرژی روسیه روز چهارشنبه 23/4/89 اعلام کرد: شرکتهای روسیه آماده هستند تا به انتقال فرآوردههای نفتی به ایران در صورت وجود منفعت تجاری، اقدام نمایند. وی این سخنان را پس از دیدار با همتای ایرانی خود در مسکو مطرح و افزود: تحریمها نمیتواند باعث توقف ما شود. اظهارات غیر دوستانه مدودیف درحالی صورت گرفت که وزیر نفت ایران با وزیر انرژی روسیه نقشه راه سی ساله همکاریهای دو کشور در زمینه انرژی را امضا کردند!!؟؟
در این نقشه راه همکاری و سرمایه گذاریهای مشترک ایران و روسیه تا 30 سال آینده در زمینههای تبادل دانش فنی، انتقال فناوری و تبادل تجربه در بخشهای نفت، گاز و پتروشیمیبه ویژه در حوزههای استخراج نفت و گاز، پالایش منابع هیدروکربنی و اکتشافات دریایی و پژوهش در چاههای نفت و گاز با توجه به سوابق دو کشور در این صنعت ترسیم شده است.
دی ماه سال 1388 کارگروه همکاریهای مشترک ایران و روسیه در مسکو تشکیل و در آن توافق شد دو طرف برنامه بلندمدت همکاری در بخش انرژی را تدوین کنند.
مقامات نفت و گاز ایران و روسیه در شرایطی نفشه راه مذکور را امضا کردند که قراردادهای پیشین میان دو کشور بالغ بر چند میلیارد دلار که برای کمک به توسعه زیرساختهای نفت و گاز ایران امضا کردهاند به دلیل تحریمها و خلف وعدههای طرف روسی متوقف ماندهاند.
قابل تامل است که سفر وزیر نفت ایران به روسیه در شرایطی صورت گرفت که مسکو به قطعنامه 1929 شورای امنیت علیه ایران رای داد و مدودیف چند روز قبل از عزیمت وزیر نفت به مسکو از احتمال توانائی ایران برای تولید بمب هستهای ابراز نگرانی کرده بود و پیش از آن نیز شرکت نفتی روسیه در ایران علیرغم توافق قبلی ازادامه همکاری سرباز زده بود. در حالیکه اصلح بود این سفر فعلا صورت نپذیرد و در خصوص وفای به عهد روسیه به وعدههای خود با ایران مذاکرات شفافی با مقامات این کشور انجام میگرفت.
رفتار دوگانه روسیه در قبال ایران که از یک سو وزیر انرژیش، وزیر نفت ایران را به مسکو میکشاند و سخنان دوستانه میزند، سند نقشه راه سی ساله امضاء میکند و تحریم ایران را مانع فروش مواد سوختی به ایران نمیداند و از دیگر سو رئیس جمهور و وزیر خارجهاش آنگونه که گفته شد، سخن میگویند. رفتارهای دوگانه مسکو با تهران در دریای خزر در 18 سال پیش از این را به خاطرم میآورد. در آن ساله مسکو همگام با تهران (یا شاید تهران همگام با مسکو) با تاکید بر قراردادهای 1921 و1940 ایران – شوروی اعلام کردند که هرگونه انعقاد قرادادهای نفتی در دریای خزر درخصوص معادن موجود در خارج از محدوده آبهای سرزمینی ومنطقه ماهیگیری (10مایل ) غیر قانونیست.اما همزمان شرکت لوک اویل روسیه در اولین قرارد نفتی آذربایجان موسوم به قرارداد قرن سهیم شد و این روند در سایر قراردادها نیز تکرارشد بعد هم که با قزاقستان و آذربایجان درمورد تقسیم بستر و زیر بستر(به ترتیب در دوره یلتسین و پوتین ) دریای خزر سند دو و سه جانبه امضا نمود و از آن زمان تاکنون سر ایران بی کلاه مانده است.
آیا مسکو این بار به وعدههایش عمل خواهد کرد؟ یا پس از امتیازاتی که از غرب دریافت کرده، این بازی نیز زمانی که ما به ازای آن را اخذ نماید پایان خواهد یافت وبازیهای دیگری آغاز خواهد شد؟ واشنگتن به مسکو وعده داده است که در راستای عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی تلاش ویژهای خواهد کرد. قراردادهائی نیز در سفر اخیر مدودیف به آمریکا از سوی مقامات دو کشور امضا شد. آیا مسکو بازی دوگانه با تهران را به منظور اطمینان از تحقق وعدههای واشنگتن ادامه نمیدهد؟ گذشته مناسبات مسکو –تهران و رفتارهای روسیه در دو دهه گذشته حکایت از این دارد که مسکو با تهران بازی را ادامه خواهد داد و به وعدههای خود حداقل در زمان مقرر و به صورت کامل عمل نخواهد کرد. رفتاری که به ویژه از روسیه دررابطه با تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر مشاهده میکنیم.
همزمان با اظهارات مدودیف، رئیس سازمان انرژی اتمی که همواره از اعلام تاریخ دقیق راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر خودداری میکرد، بالاخره روز گذشته پس از بازدید از بخشهای مختلف اولین رآکتور تولید کننده برق در ایران، اعلام کرد این نیروگاه در پایان شهریور ماه به بهره برداری خواهد رسید. آیا چنین خواهد شد؟ حتی اگر این نیروگاه راه اندازی هم شود همواره در دست روسها به عنوان اهرمی برای بازی با تهران باقی خواهند ماند.
در همین حال سرگئی لاورف وزیر خارجه روسیه نیز پس از واکنش مقامات ایرانی به اظهارات غرب پسندانه مدودیف گفت: اعضای گروه 1+5پس از مذاکرات طولانی به این نتیجه رسیدهاند که ترکیه و برزیل در مذاکرات مربوط به موضوع هستهای ایران حضور نداشته باشند. وی تاکید کرد که شورای امنیت اعضای این گروه و ایران را به عنوان مذاکره کنندگان اصلی میشناسد. این مقام روسی که پس از اعلام تعویق مذاکرات تا نیمه ماه مبارک رمضان و شرط گذاری رئیس دولت دهم ایران در خصوص ادامه مذاکرات مبنی بر حضور نمایندگان سایر کشورها در گروه 1+5 با دعوت از ایران برای شرکت در مذاکرات آژانس، روسیه، آمریکا و فرانسه تلویحا با این شرط تهران مخالفت کرده بود این بار آشکارا با حضور برزیل و ترکیه در گروه مذکور از زبان شورای امنیت مخالفت کرد! جالبتر اینکه این سخن لاورف پس از آن صورت گرفت که وزیر خارجه آمریکا دو روز پیش از این، طی یک گفتگوی تلفنی با همتای ترکیهای خود از وی خواسته بود که ترکیه از موضوع هستهای ایران کنار کشیده و آن را به 1+5 واگذار کند. بدیهی است چنین درخواست مشابهی نیز از برزیل صورت گرفته است و با توجه به برخی اظهارات مقامات ترکیه و برزیل عقب کشیدن آنها از موضوع هستهای ایران قطعی به نظر میرسد. البته عقب کشیدن این دو کشور یا به تعبیر بهتر عقب راندن این دو کشور از مشارکت در موضوع هستهای ایران امتیازاتی در آینده برای آنها در پی خواهد داشت.(2)
تازهترین اظهارنظر رئیس جمهور روسیه درباره فعالیتهای هستهای ایران تاییدی است بر این که مواضع روسیه و آمریکا در قبال برنامه اتمی ایران به ویژه پس از امضای معاهده استارت دو، در پراگ بر سر کاهش کلاهکهای هستهای دو کشور، رای مثبت روسیه به قطعنامه 1929 روسیه علیه ایران به منظور تشدید تحریمها، دیدار اخیر رئیس جمهور روسیه از آمریکا و توافقات اقتصادی و تکنولوژیکی حاصله دراین سفر و عدم اهمیت واشنگتن به دستگیری جاسوسان روسی در آمریکا و تبادل جاسوسان دوکشور، به یکدیگر نزدیکتر شده است.
لازم به یادآوری است که رئیس جمهور روسیه در حاشیه نشست کشورهای موسوم به گروه 8 و گروه 20 در کانادا هشدار رئیس سیآیای آمریکا را درخصوص برخورداری ایران ازمیزانی از اورانیوم برای تولید دو بمب اتمی، را نگران کننده خوانده و گفته بود این اطلاعات در صورتی که صحت داشته باشد، موجب وخیمتر شدن مسئله هستهای ایران خواهد شد.
نزدیکی مواضع و افزایش همکاریهای آمریکا و روسیه در دوره ریاست جمهوری اوباما به ویژه در ماههای اخیر پس از ان صورت میگیرد که روسای جمهوری دو کشور استراتژی سیاست خارجی و امنیتی خود را اعلام کردند و این تلاشها براساس مفاد استرتژیهای مذکور که همکاری مشترک براساس نیازهای متقابل را بر رقابت تنشزا ترجیح میدهند، صورت میپذیرد.
در برقراری دوستی میان اوباما و مدودیف که در تعمیق مناسبات دو کشور نیز تاثیرگذار است برعوامل داخلی دو کشور نیز بیتاثیر نیست. اوباما با کاهش محبوبیت در داخل روبروست و مدودیف هم سودای شرکت مجدد در انتخابات آتی ریاست جمهوری را در سر میپروراند.این درحالیست که بنظر میرسد وی تعهدی به پوتین مبنی بر اینکه در انتخابات بعدی ریاست جمهوری شرکت نکند،داده بود واز همین رهگذر نیز فرصت برای رئیس جمهور شدنش توسط پوتین فراهم شد.( تعهدی که پوتین به یلتسین داد تا کفیل ریلشت جمهوری شود وزمینه رئیس جمهور شدنش را فراهم کند به شرط اینکه به یلتسین ضمانت دهدزمانی که قدرت را دردست دارد از او وخانواده اش نپرسد از کجا آورده اید؟ که باین وعده خود وفاکرد.) ومتعاقبا نیز شرط عدم شرکت روسای جمهور بعنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری پس از دودوره رئیس جمهور شدن در دوره مدودیف فراهم شد و هردوره ریاست جمهوری نیز به 6 سال افزایش یافت.
ذکر این نکته ضروری است که مسکو بیش از دیگر قدرتها نگران برنامه هستهای ایران است و ایران را به شرط قویتر شدن یک مشکل امنیتی برای خود میداند(3) و سیاست خارجی خودرا براساس این نگرش و منافع ملی خود تنظیم و به اجرا میگذارد.
با عینیت یافتن توافقات روسیه –آمریکا در آینده اجرای کامل و به موقع مفاد نقشه راه امضا شده توسط وزرای نفت دو کشوربعید به نظر میرسد. همچنین به احتمال زیاد روسها بیش از گذشته در خصوص مسائل مبرم تکنولوژیکی اعم از هستهای، نظامی و صنایع نفت و گاز محدودیتهائی بر ایران اعمال خواهند نمود و کماکان نیروگاه بوشهر با توجه به وابستگیهای زیادش به روسیه، ازجهات مختلف به عنوان یک کارت بازی در دستان آنها باقی خواهد ماند.
کیهان:چه اتفاقی می افتد ؟! هیچ !
«چه اتفاقی می افتد ؟! هیچ!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛
1- بعد از نماز جمعه تهران بود، با عجله راهی روزنامه بودم که جوانی دست روی شانه ام گذاشت، چهره ای نورانی داشت مثل همه نماز جمعه ای ها. سلامی و علیکی و مصافحه ای، مانند همیشه، اما به خداحافظی تن نداد. پرسید آیا صحت دارد که بازاریان تهران در اعتراض به مالیات کرکره ها را پائین کشیده اند؟ گفتم؛ همه آنها نه، ولی خبر صحت دارد. گفت؛ در جایی خوانده ام مجموعه مالیاتی که از اصناف و بازاریان دریافت می شود فقط 5 درصد کل مالیات های دریافتی دولت است. پاسخم مثبت بود. با تعجب پرسید سهم مالیاتی من و شما و سایر کارمندان و کارگران که اول هر ماه از حقوقمان کسر می شود چقدر است؟ گفتم، تا آنجا که خبر دارم، بین 8 تا 9 درصد از کل مالیات دریافتی کشور است.
پرسید؛ عادلانه است؟ پرسیدم کدامیک؟ مالیاتی که از ما حقوق بگیران دریافت می شود یا مالیاتی که اصناف و بازاریان می پردازند؟ گفت؛ ما که حرفی نداریم، منظورم اصناف و بازاریان است، با آن ثروت های انبوه و درآمدهای کلانی که بسیاری از آنها دارند. گفتم نه، عادلانه نیست، سهم آنها خیلی بیشتر از آن است که می پردازند. پرسید؛ یعنی از ما کارگران و کارمندان و اقشار مستضعف و کم درآمد مالیات می گیرند تا برای تامین رفاه و امنیت بازاریان و ارائه خدمات به ثروتمندان هزینه کنند؟! من که راضی نیستم. گفتم؛ همه بازاریان اینگونه نیستند، اکثر آنها افرادی مومن و متدین هستند و حلال و حرام و حق الناس سرشان می شود. گفت؛ پس چرا در مقابل زورگویی یک اقلیت ساکت نشسته اند.
گفتم؛ سکوت نکرده اند، بسیاری از آنها درپی حل عادلانه ماجرا هستند و البته از آنان انتظار بیشتری می رود. به خیابانی که کنار آن ایستاده بودیم اشاره کرد و گفت؛ این خیابان ها با پول ما ساخته می شود ولی پولدارهایی که مالیات نمی دهند با ماشین های مدل بالا و گرانقیمت خود در آن تردد می کنند. خانه های ما نیازی به مراقبت پلیس ندارد، کدام دزد ناشی برای سرقت از خانه های ما وقت تلف می کند! ولی از کیسه ما برای تامین امنیت مالی و جانی پولدارانی که از مالیات فرار می کنند، هزینه می شود، برج های سر به فلک کشیده، خانه های لوکس و اشرافی، ویلاهای فوق مدرن در خوش آب و هواترین نقاط کشور و... نفسی تازه کرد و گفت؛ می دانم عجله داری، اما فقط یک سؤال دیگر و پرسید؛ به نظر شما اگر بازاریان مغازه های خود را برای همیشه تعطیل کنند، چه حادثه تلخ و ناگواری اتفاق می افتد؟! گفتم؛ درباره همه آنها اینگونه قضاوت مکن، گفت؛ سؤالم درباره همان یک عده ای است که هر وقت پای مالیات دادن به میان می آید، کرکره ها را پائین می کشند و معرکه می گیرند. سؤال سختی بود، شاید به این علت هیچوقت به آن فکر نکرده بودم. جوان پرشور به کمکم آمد و گفت؛ اکثر بازاریان فقط واسطه فروش کالا هستند. اهل تولید که نیستند. دولت می تواند در نقاط مختلف شهر مراکز فروش تأسیس کند، یعنی همان کاری که در ایام نوروز انجام می دهد. با این اقدام، علاوه بر تولید شغل برای بسیاری از جوانان بیکار، قیمت ها نیز کنترل می شود و مالیات هم با محاسبه دقیق و استفاده از سیستم «بارکد» به آسانی و کاملا عادلانه دریافت خواهد شد.... اندکی درنگ کردم، پاسخ سؤالش سخت نبود «اگر بازاریان مغازه های خود را برای همیشه تعطیل کنند چه حادثه تلخ و ناگواری اتفاق می افتد»؟! با اطمینان جواب دادم؛ هیچ!!
2- نسبت مالیات بر تولید ناخالص داخلی- GDP- در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته بیش از 45 درصد است، این نسبت در کشورهای در حال توسعه بین 15 تا 20 درصد است و اما، در ایران بین 7 تا 8 درصد. یعنی در ایران اسلامی کمترین میزان مالیات دریافت می شود و به همین علت کشور ما در دنیا به «بهشت مالیاتی» شهرت دارد. میزان فرار مالیاتی در جمهوری اسلامی ایران 50 تا 60 درصد است. کارمندان و حقوق بگیران که چه بخواهند و چه نخواهند قبل از دریافت حقوق ماهانه، مالیات تعیین شده را پرداخت می کنند. صاحبان صنایع و تولیدکنندگان کالا اگرچه در برخی از موارد برای فرار از مالیات، حساب سازی می کنند ولی محاسبه مالیاتی آنها روال و فرمول تعریف شده ای دارد و مطابق قانون دریافت می شود. بنابراین پرسش آن است که چه کسانی از پرداخت مالیات فرار می کنند و رقم 50 تا 60 درصدی فرار مالیاتی را پدید می آورند؟!
وزارت امور اقتصادی و دارایی، اصناف را به سه گروه «الف»، «ب» و «ج» تقسیم کرده است. گروه «الف» شامل اصنافی است که گردش مالی کلانی دارند و عمدتاً در کار واردات و صادرات کالا هستند. این گروه موظف شده اند که دفاتر روزنامه و دفاتر کل خود را نگه داری کنند و به مأموران مالیاتی ارائه دهند. گروه «ب» اگرچه گردش مالی فراوان و قابل توجهی دارند ولی در رتبه پایین تری از گروه الف قرار گرفته اند. این گروه مکلف به نگه داری دفاتر درآمد و هزینه خود هستند و گروه «ج» شامل خرده فروش ها و مغازه داران معمولی است. این گروه که اکثریت قریب به اتفاق بازاریان را تشکیل می دهند، باید خلاصه درآمد و هزینه خود را در یک فرم متحدالشکل که سازمان امور مالیاتی در اختیار آنان می گذارد، ثبت و ضبط کرده و به مسئولان مالیاتی ارائه دهند.
بیشترین میزان فرار مالیاتی به ترتیب از سوی دو گروه «الف» و «ب» صورت می پذیرد و کسانی از این دو گروه- و نه همه آنها- علی رغم درآمدهای نجومی و کلانی که دارند، نه فقط حاضر به پرداخت مالیات- یعنی حق مردم- نیستند بلکه هر وقت پای حساب و کتاب مالیاتی آنها به میان کشیده می شود با توسل به شانتاژ، دروغ پراکنی، شایعه سازی و حتی تهدید بازاریان از طریق افراد اجیر شده دست به اقداماتی نظیر بستن مغازه ها می زنند و می کوشند «فرار مالیاتی» خود را به «ماجرای سیاسی» تبدیل کنند! و در همان حال با بهره گیری از رسانه های بیگانه اینگونه اقدامات زشت و پلشت را که «مال مردم خواری» مناسب ترین واژه برای آن است، به تمامی بازاریان مأمن و متعهد نسبت می دهند!
یک خبر موثق حکایت از آن دارد که تعداد اندک و کم شماری از تجار و فروشندگان بزرگ صنف طلا و جواهرات بیشترین فعالیت تخریبی در اینگونه موارد را برعهده دارند.
3- دولت با محاسبات و بررسی های انجام شده به این نتیجه رسیده است که درآمد اصناف نسبت به سال 87 افزایش نسبتاً قابل توجهی داشته است و نهایتاً ضمن مذاکره و رایزنی با مسئولان اتحادیه ها و اصناف روی رقم 15 درصد افزایش درآمد تکیه کرده است و به همین میزان مطالبه مالیاتی دارد. اصناف گروه «ج» یعنی اکثریت قریب به اتفاق بازاریان با این رقم موافق هستند ولی افرادی از گروه «الف» و کسانی از گروه «ب» ادعا می کنند که بازار طی دو سال گذشته با رکود روبرو بوده و این میزان مالیات فراتر از رقم واقعی است. این ادعا در حالی است که نرخ تورم طی دو سال گذشته بین 15 تا 17 درصد ثابت بوده است و در همان حال، اصناف و بازاریان مطابق سنت جاری در میان خود، همه ساله به میزان 15 تا 20 درصد بر قیمت ها افزوده اند. بنابراین، مطالبه مالیاتی دولت نه فقط عادلانه، بلکه پایین تر از میزان واقعی آن نیز هست و کسانی که از پرداخت مالیات خودداری می ورزند کمترین بهانه ای برای این اقدام خود ندارند.
همین جا باید گفت دولت می تواند و مطابق قانون حق دارد از عوامل اصلی این حرکت ناپسند که می دانیم از ثروت های افسانه ای برخوردارند بپرسد «از کجا آورده اید»؟! و از بازاریان متدین و متعهد گلایه کرد که چرا علیه توطئه این عده معدود و اندک دست به اقدامی نمی زنید؟ شما که بیشترین آرزویتان برپایی هیئت های مذهبی، زیارت عتبات عالیات، کمک به مستمندان و امثال اینگونه اقدامات خداپسندانه است با مشتی مال مردم خوار که از صدقه سر این ملت مظلوم، ثروت های افسانه ای اندوخته اند و تابستان ها در جزایر هاوایی لم می دهند و زمستان ها در پیست های اسکی سوئیس قیقاج می روند چه نسبتی می توانید داشته باشید؟
4- مالیات حق مردم است و دولت حق ندارد در مقابل کسانی که با شانتاژ و توهم پراکنی و یا توسل به تهدید از طریق مشتی افراد اجیر شده بازار را به تعطیلی می کشانند، کوتاه بیاید.
طی چند روز اخیر تلفن های کیهان از نفس نمی افتاد و بسیاری از بازاریان مؤمن و متعهد یعنی قاطبه و اکثریت قریب به اتفاق بازاریان از کوتاهی مسئولان در مقابله با توطئه مشتی سرمایه دار مرفه و بی درد، آنهم در شرایط حساس کنونی گلایه می کردند. فقط به مضمون چند پیام از میان انبوه پیام هایی که خطاب به روزنامه ارسال شده است توجه بفرمائید؛
«ما جوانان این مرز و بوم فرزند 9 دی و 22 بهمن هستیم اگر مسئولان ذیربط برای برخورد با عوامل توطئه که شناخته شده نیز هستند، ملاحظاتی دارند، ماجرا را به ما و انبوه بازاریان مؤمن و متعهد بسپارند. ما و بازاریان متعهد و مؤمن در همه فراز و نشیب ها در کنار هم بوده ایم و هنوز به این پیوند مقدس برای مقابله با عوامل توطئه پای بندیم...»
مردم سالاری:اصولگرایان و مشکلا ت معیشتی مردم
«اصولگرایان و مشکلا ت معیشتی مردم»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛در لابه لا ی خبرهای سیاسی که به ویژه در روزنامه های حامی دولت حجم بالا یی از خبرها را به خود اختصاص می دهد، مشکلا ت اقتصادی و معیشتی مردم گم شده است.در اغلب روزنامه های اصولگرای حامی دولت، مشکلا ت اقتصادی و معیشتی مردم، نه تنها در صفحه اول بازتابی ندارد، بلکه در صفحه اقتصادی این روزنامه ها هم همه خبرها حکایت از رشد و توسعه و رونق و ارزانی در ایران و البته بحران اقتصادی و انحطاط و فروپاشی اقتصادی در کشورهای غربی به ویژه آمریکا دارد. آن هم در شرایطی که طی روزهای اخیر افزایش بی سابقه قیمت مرغ و گوشت فشار زیادی روی خانواده ها واردکرده است.
به عنوان مثال قیمت هرکیلوگرم گوشت وارداتی در ارزان ترین عرضه ها بیش از 12 هزار تومان است. حال، خود در نظر بگیرید که با توجه به حقوق های 300 یا 350 هزار تومانی کارگری و کارمندی و خانوار در ماه چقدر می تواند گوشت بخرد و اگر مهمان به خانه کسی آمد او چه باید بکند؟
جالب اینجاست که در این شرایط وقتی اندک روزنامه های مستقل و اصلا ح طلب هم درباره مشکلا ت معیشتی مردم می نویسند متهم به سیاه نمایی می شوند و اغلب روزنامه های اصولگرا هم ترجیح می دهند همچنان برضد «سران فتنه» و «جنبش سبز» مطلب بنویسند. چندان دور نیست روزگار حاکمیت اصلا ح طلبان، که هر روز تیتر اصلی روزنامه های اصولگرا به مشکلا ت اقتصادی و معیشتی مردم اختصاص داشت و دولت اصلا ح طلب را به بی توجهی به مطالبات اقتصادی و معیشتی مردم متهم می کردند. همان زمان بود که اصولگرایان به افزایش 20 تومانی قیمت هر لیتر بنزین در 15 فروردین هر سال اعتراض می کردند و مدعی می شدند قیمت بنزین نه 100 تومان، بلکه 35 تومان است.
حالا چه شده که قیمت 400 تومانی برای هر لیتر بنزین آزاد را هم ارزان می دانند؟ بگذاریم و بگذریم که همه چیز آشکارتر از آن است که نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد...
رسالت:حمله پیشدستانه!
«حمله پیشدستانه!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛چندی پیش عوزی آراد مشاور امنیت ملی رژیم صهیونیستی گفته بود؛ «حمله نظامی پیشدستانه به ایران بهتر از تحریم جواب می دهد.»
وی گفته بود؛ «تحریم های جدید مانع پیشرفت های هسته ای ایران نیست اگر حمله پیشدستانه صورت گیرد جامعه بین المللی از این تصمیم حمایت می کند.»
اینکه در سرزمین های اشغالی یک عده نظامی حکومت می کنند که به ضخامت بازوی خود بیش از داده های عقلی فکر می نمایند تردیدی نیست. آنها ضخامت بازوی خود را در دو جنگ33 روزه با حزب الله لبنان و22 روزه با دولت قانونی حماس اندازه گیری کردند اما نتوانستند کارایی آن را تائید کنند. چون بنای آنها روی عقلانیت نیست ممکن است دست به کاری بزنند که از زبان مشاور امنیت ملی رژیم صهیونیستی شنیده شد.
از سوی دیگر آمریکایی ها در تزئین و چینش ناوگان خود در خلیج فارس و برگزاری مانورهایی در کشورهای همسایه حساب جدیدی باز کرده اند متناسب با آن، مانورهای پی در پی ارتش و سپاه در خلیج فارس و دریای عمان و بویژه تنگه هرمز و نیز در برخی استان ها پاسخی در خور بود. آقای حبیبی دبیر کل حزب موتلفه اسلامی با اشاره به تحرکات آمریکا و انگلیس و اظهارات بی حساب و کتاب مقامات رژیم صهیونیستی موضع گیری معقولی داشتند وی در موضع گیری هفتگی هفته گذشته خود صریحا گفت: «این طور نیست که ما بنشینیم و منتظر بمانیم که آمریکایی ها و اسرائیلی ها کی به ایران حمله می کنند. اگر غرب و رژیم صهیونیستی علی رغم همه داده های عقلانی بخواهند بد مستی کرده و به ایران حمله کنند زمانی که احتمال این حمله قطعیت یافت، ایران در حمله پیشدستانه ذره ای نباید تردید کند.»
مفهوم حمله پیشدستانه برای مسئولان نظام و ملت ایران باید مفهومی مسبوق به سابقه باشد.
ملت ایران در31 شهریور سال1359 در حالی که هیچ احتمال نمی داد وارد یک جنگ خانمانسوز شود گرفتار یک تهدید شد که بعدها به صورت یک فرصت از آن استفاده کرد.
دولت موقت هواپیماهای اف16 را به آمریکا پس داد، مدت سربازی را به18 ماه کاهش داد، سران ارتش به دلیل خیانت به مردم به دار مجازات آویخته شدند و... همه اینها نشان می داد که اراده ای از سوی دولت و ملت ایران برای یک تعرض نظامی به هیچ همسایه ای وجود ندارد. اما اینها دلیل بر این نیست که دشمن در اتاق جنگ خود به فکر حمله به ایران نباشد. ممکن است ما در تحلیل خود به این نتیجه برسیم که هیچ دلیل عقلانی برای حمله به ایران وجود ندارد. ممکن است ما به این نتیجه برسیم که چون قصد تعرض نظامی به کسی نداریم کسی هم به ما تعرض نخواهد کرد. آیا این مفروضات کافی است و دیگر کسی به ما حمله نخواهد کرد؟
ما در آزمون جنگ تحمیلی به این نتیجه رسیدیم که نمی توان به انتظار نشست تا دشمن حمله کند و ما از فعل خود در جنگ به عنوان «دفاع مقدس» یاد کنیم.
دشمن در حالی که هیچ تهدید نظامی از سوی ایران حس نمی کند به حمله پیشدستانه فکر می کند. ما که مدام در معرض تهدید و تحریم و فشار هستیم و مقامات آمریکایی بارها به این مسئله تفوه کرده اند که گزینه نظامی را هم در دستور دارند، چطور این مهم را در دستور کار نداشته باشیم؟
مقام معظم رهبری چهارشنبه گذشته در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران تاکید فرمودند؛ «آنها (دشمنان) به گونه ای سخن می گویند که ما فکر کنیم در پشت این تهدیدها چیز فوق العاده خطرناکی نهفته است البته چه تهدید پوشالی باشد چه واقعی، بدون شک ما برای حفاظت از انقلاب اسلامی، ملت عزیز و کشور پر افتخار ایران باید برای هر گونه شرایطی آماده باشیم.»
بدون تردید یکی از شرایطی که باید به آن فکر کنیم، حمله پیشدستانه است. ایران با قدرت فوق العاده ای که در زمین، هوا و دریا دارد توسط جان بر کفان ارتش و سپاه و بسیج می تواند در حمله پیشدستانه درسی به دشمن بدهد که فجایع نخستین روزهای جنگ تحلیلی هرگز تکرار نشود.
تهران امروز:در حاشیه مناقشه مالیاتی
«در حاشیه مناقشه مالیاتی»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛مالیات حقی است که دولت از مودیان دریافت میکند تا بتواند خدمات و وظایفی را که برعهده آن گذاشته شده به نحو احسن انجام دهد. در عین حال اعتراض اصناف به روش تعیین مالیات بر فعالیتهای اقتصادی اصناف، نشانگر نارضایتی بخشهایی از اصناف از روش یاد شده است. در اینکه میباید در یک فضای مناسب و توام با تفاهم، اختلافها رفع و اعتراضها پایان یابد تردیدی نیست. این موضوع نیاز به پیشزمینهای دارد که شفافسازی است.
هر شهروند در هر فعالیت اقتصادی خود دینی خواهد داشت که مالیات نامیده میشود. گمان نمیرود نه اصناف و نه هیچ یک از شهروندانی که پرداخت مالیات مشمول حال آنان میشود، در این موضوع شک و تردیدی داشته باشند اما شفافسازی در زمینه فعالیتهای اقتصادی و نیز استیفای حقوق دولت و ملت در قالب مالیات ضروری است. به نظر میرسد هنوز راهکار مناسبی که بتواند در عین رعایت عدالت مالیاتی، وضعیت پرداخت و دریافت مالیات را شفاف سازد، وجود ندارد.
همین امر موجب دامن زدن به برخی اعتراضات اصناف به رفتار و رویکرد سازمان امور مالیاتی شده است. در بسیاری از کشورهایی که دولت درآمدی جز کسب مالیات ندارد، در کوچکترین داد و ستدها نیز میزان مالیات معین و از خریدار بهصورت نقدی دریافت میشود و خریدار کالا نیز میتواند در پایان سال کل مالیاتهایی را که بدین صورت پرداخته، در اظهارنامه مالیاتی خود درج کند.
اما به نظر میرسد هنوز نظام مالیاتی در کشور ما چندان که باید و شاید از وضوح و شفافیت برخوردار نیست و افزون بر این، کسی نمیداند در طول سال چقدر مالیات مستقیم پرداخت کرده و چقدر مالیات غیرمستقیم.
پرداخت مالیات یک رفتار مدرن مبتنی بر وجود دولت مدرن است و دولت مدرن تنها با اطلاعرسانی و آگاهیدهی به عموم مردم است که میتواند ضرورت پرداخت مالیات را برای آنان، روشن سازد. پرداخت مالیات نشانه فرهنگ مدرن نیز هست و دستگاهی که میخواهد هزینههای دولت مدرن را از طریق مالیات مدرن دریافت کند، خود پیشاپیش باید سازوکار و ساختاری مدرن داشته باشد.
متاسفانه برخی از مقامات رسمی سازمان امور مالیاتی با عنوان کردن این موضوع که: «بحث بستن بازار ارتباطی به موضوع مالیاتی ندارد.» سرنا را از سر گشادش زدهاند. تبدیل یک اعتراض ساده – حتی در صورت بستن بازارها – به یک موضوع غیرصنفی، خطای بزرگی است که برخی از مقامات رسمی سازمان امور مالیاتی مرتکب شدهاند.
این سخن آنان که: «بحث بستن بازار ارتباطی به موضوع مالیاتی ندارد» مستقیما آب به آسیاب دشمن میریزد. همانها که منتظرند از کوچکترین حوادث و رخدادها در کشورمان، بحرانی بزرگ بسازند و آن را در برابر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، توصیف کنند.
به نظر میرسد، پیش از آنکه سازمان امور مالیاتی بخواهد به توافق همهجانبه با تمامی اصناف دست یابد، شیوه گفتار برخی از مقامات خود را باید اصلاح کند. گمان نمیرود چنین اظهارنظرهای غیرمسئولانهای، نتیجهای جز از کاه، کوه ساختن در پی داشته باشد و اگر قرار باشد که برخی گفتارها را در ترازوی امنیت، آرامش جامعه بسنجیم، البته اظهارنظر آن مقام سازمان امور مالیاتی چیزی جز دستمایهای برای بزرگنمایی رخداد اعتراض اصناف برای رسانههای بیگانه نخواهد بود.
همگان میدانیم که رسانههای بیگانه مترصد فرصتاند تا جامعه ایران را جامعهای ملتهب معرفی کنند، اکنون که به خواست و الطاف الهی، تدابیر داهیانه رهبر معظم انقلاب و نیروهای دلسوزی که شبانهروز برای امنیت و آسایش کشور میکوشند، وقوع اعتراض اصناف را به موضوع دیگری غیر از امر مالیات احاله دادن، در خوشبینانهترین حالت، سخنی از روی ناآگاهی و سهلانگاری است. واقعیت همان است که بود، بازاریان به روش کار سازمان امور مالیاتی اعتراض داشتند نه چیز دیگر.
وطن امروز:شیعه و سنی در مسیر انسجام و وحدت
«شیعه و سنی در مسیر انسجام و وحدت»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم محمد کرمیراد است که در آن میخوانید؛همه کارشناسان سیاسی و امنیتی کشور بر این باورند که تنها عامل اصلی و مستقیم حمله تروریستی در منطقه شرق کشور دولت آمریکاست. مردم ما نیز اعترافات ریگی را فراموش نمیکنند؛ اعترافاتی که نشان داد عوامل تروریستی در داخل خاک ایران با امکانات فوقالعاده نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشورهای غربی و بویژه آمریکا و اسرائیل، چگونه برای ایجاد اختلاف و از بین بردن وحدت بین مسلمانان تلاش میکنند. به همین دلیل آمریکا مسؤول مستقیم عملیات تروریستی در زاهدان است و اهدافی که از این جنایات وحشیانه نیز دنبال میشود، به خوبی آشکار است.
در وهله اول باید گفت رسوایی آمریکا در جریان شهرام امیری باعث شد که آنها با حمایت از عملیاتهای کور تروریستی درصدد انحراف افکار عمومی بر آیند و در مرحله دوم با یادآوری اعترافات ریگی مبنیبر حمایت آمریکا از گروهک تروریستی در شرق کشور میتوان مشاهده کرد که آمریکا به دنبال تفرقهافکنی میان مذاهب و قومیتهاست. همچنین هدف دیگر آمریکا در پشتیبانی از حادثه تروریستی زاهدان، انتقام بهخاطر اعدام ریگی بود چرا که فکر میکرد این عنصر تروریست بهترین گزینه برای پیگیری اهداف شومش در ایران بوده است.
عبدالمالک ریگی و برادرش با اعترافات و اسنادی که پس از دستگیری ارائه کردند، مشخص کردند که مستقیماً آمریکا و ناتو با این گروهک تروریستی در ارتباط بوده و زیر نظر مستقیم ایالات متحده این اقدامات تروریستی شکل میگیرد. با این حال دشمنان انقلاب اسلامی هیچگاه نمیتوانند با ایجاد ناامنی در مناطق مرزی کشور و انجام عملیاتهای تروریستی عاملی در جهت ایجاد اختلاف بین قومیتها و مذاهب گوناگون موجود در این منطقه باشند و این عملیاتهای تروریستی کور نمیتواند خللی در وحدت مردم منطقه ایجاد کند.
ایران در گذشته نیز اسناد و مدارک ارتباط گروهک ریگی با آمریکا و ناتو را در اختیار مراجع قانونی بینالمللی قرار داده است و اعتقاد دارد عملیات تروریستی در شرق کشور با هدف ایجاد اختلافات مذهبی، ناامنی در مناطق مرزی، جنگ روانی و تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران در دستور کار قرار گرفته است اما در نهایت این اقدامات هیچ تاثیری در اراده ملت بزرگوار ایران نداشته و در همین منطقه بلوچ و سیستانی و شیعه و سنی به عمق تفکرات ددمنشانه آمریکا پی برده و بیش از پیش در مسیر انسجام گام برمیدارند.
مجلس شورای اسلامی نیز ضمن محکوم کردن این حادثه تروریستی به بررسی ابعاد این حمله وحشیانه میپردازد و قرار است هیاتی مشترک از اعضای هیاترئیسه و کمیسیون امنیت ملی برای شناسایی و پیگیری موضوع و حضور در مراسم به زاهدان بروند. بر این اساس حجتالاسلام ابوترابیفرد نایبرئیس اول مجلس و 2 نفر از کمیته امنیت داخلی به زاهدان خواهند رفت.
جمهوری اسلامی:آمریکا؛ عراق بازگشت به نقطه صفر
آمریکا؛ عراق بازگشت به نقطه صفر»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛تحرکات سیاسی آشکار و نهان آمریکا برای اعمال فشار بر مراکز سیاسی و مقامات ارشد عراقی به منظور تحمیل دیدگاههای واشنگتن ابعاد گستردهای به خود گرفته است. سفر "جوزف بایدن" معاون رئیسجمهور آمریکا بهمراه طیف وسیعی از رایزنیها و مذاکرات پشت پرده و پیام رسانیهای تحکم آمیز، تماماً با این هدف و انگیزه صورت گرفته که مهرههای ذلت پذیر عراقی در ساختار قدرت، زمینههای ارتقاء پیدا کنند و بیش از آنچه در چارچوب انتخابات علیرغم دستکاریهای انجام شده به آنها تعلق گرفته، نصیب آنها شود.
در چارچوب همین رایزنیهای مداخله گرانه، واشنگتن درصدد به قدرت رسانیدن مجدد "ایاد علاوی" رئیس فهرست "العراقیه" در عراق است ولی تاکنون توفیق در این زمینه نیافته است. هدف آنست که ایاد علاوی به نخست وزیری برسد، نوری المالکی رئیسجمهور شود و عمار حکیم نیز به ریاست مجلس برسد.
در این زمینه چند نکته وجود دارد. اول آنکه علیرغم برگزاری انتخابات، این آمریکاست که نه تنها نخستوزیر بلکه سایر رئوس قدرت را تعیین میکند! نکته دوم آنکه کلیدیترین مقام عراقی نخستوزیر این کشور است که این پست در اختیار یک مهره آمریکائی قرار میگیرد و بقیه نیز به صورت طفیلی در اختیار دیگران خواهد بود که "نطفه یک بحران بی پایان" در عراق شکل خواهد گرفت.
روند تحولات عراق بویژه انتخابات اخیر نشان داد که آمریکا پس از سالها اشغالگری، همچنان "در نقطه صفر" قرار دارد و به همین دلیل آمریکا اصرار دارد که همچنان در عراق باقی بماند! در همین زمینه "جرج کیسی" فرمانده آمریکائی نیروهای ائتلاف در عراق اظهار داشت آمریکا 10 سال دیگر در عراق باقی خواهد ماند. این اظهارات فرمانده نظامی آمریکا نشان میدهد که حتی طرحهای اوباما برای کاهش میزان نیروهای نظامی در عراق، یک اقدام فریبکارانه است و واشنگتن تصمیم ندارد واقعاً از عراق خارج شود. ویلیام کیسی، برعکس اظهارات قبلی مقامات آمریکائی درخصوص ضرورت تقویت نیروی نظامی آمریکا در عراق که مشخصاً بر افزایش تعداد نظامیان اصرار میورزید، راهکار سیاسی - تبلیغاتی دیگری را در پیش گرفته و با ادعای ناتوانی دولت و ارتش عراق چنین وانمود کرد که گویا مشکل کنونی عراق ناشی از ناتوانی و ضعف تشکیلاتی دولت، ارتش و نیرهای پلیس این کشور است و برای تامین همین نقیصه لازم است آمریکا 10 سال دیگر در عراق بماند!
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که دولت نوری المالکی، دستگاههای امنیتی و نیروهای ارتش عراق بارها مواردی را کشف و افشا کردهاند که نشانگر نقش تخریبی نظامیان و سایر نیروهای آمریکائی در عراق و اقدامات غیرانسانی آنها در ایجاد هرج و مرج، حوادث تروریستی و همچنین مسلح کردن عناصر آشوبگر در این کشور بودهاند و این وضعیت هم اکنون نیز ادامه دارد.
موضوع مهم دیگر در همین زمینه، نقش سفارت آمریکا در تشکیل گروههای موسوم به "شورای بیداری"است که با محوریت بعثیها به سازماندهی عناصر آشوبگر پرداخته و با مسلح کردن آنها، در واقع یک شبکه به اصطلاح امنیتی موازی ارتش و پلیس عراق ایجاد کرده که دقیقاً در جهت تامین اهداف تروریستی عمل میکند. دولت مالکی مواردی را از نقش گروههای تروریستی موسوم به شورای بیداری در عملیات تروریستی و حوادث انفجاری عراق، فهرست و به آمریکا و سایر کشورهای عضو نیروهای ائتلاف منعکس کرده که نشانگر نقش تخریبی آنها در فضای سیاسی - اجتماعی عراق بوده و هست. علاوه بر گروههای تروریستی مزبور، شرکتهای باصطلاح امنیتی آمریکا از جمله بلک واتر، ایکس -ای و... نیز مستقلاً به قاچاق اسلحه، آموزشهای تروریستی و تجهیز تروریستها به جدیدترین سلاحهای تهاجمی سرگرمند و پس از دستگیری عناصر مرتبط، آمریکا مدعی شده است که گویا از این طریق درصدد شناسائی رد پای تروریستها است!
افشای تمامی این مسائل بدان معنی است که دست آمریکا و همدستانش در عراق "رو" شده و آنچه شاهد آن هستیم در واقع به منزله "تغییر الفبای بازی" محسوب میشود که به موجب آن واشنگتن سعی دارد جای پای خود را دستکم برای یک دهه دیگر در عراق تثبیت کند. اصرار برای ماندن در عراق برای 10 سال دیگر، شعار بوش نیست بلکه در دوره حاکمیت اوباما و دمکراتها عنوان میشود که ابقای ارتش آمریکا در عراق را تحمل نمیکردند و خواستار عقب نشینی از عراق حتی پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در آبانماه 1387 بودند و برای تحقق اهدافشان بی تابی نشان میدادند ولی اکنون با گستاخی هرچه تمامتر از بقای ارتش آمریکا در عراق دستکم تا 10 سال دیگر سخن میگویند!
طبعاً سئوال جدی اینست که چرا آن تب و تاب دیروز به این گستاخیها تبدیل شده است. این سئوال دو پاسخ روشن دارد. نخست آنکه اصولاً برنامه ریز و تصمیم گیرنده در این زمینه دمکراتها نیستند و شخص اوباما در این زمینه کمترین نقش و جایگاهی ندارد و این "رابرت گیتس" وزیر دفاع و بقایای تیم نومحافظه کاران حاکم بر پنتاگون و ارتش آمریکا هستند که تصمیم سازی میکنند. نکته دوم به شکست تمامی طرحهای واشنگتن در عراق برای روی کار آوردن تدریجی "بعثی ها" و ناتوانی در واگذاری قدرت به عناصر مورد نظر آمریکا در بغداد باز میگردد که واشنگتن با احساس تلخکامی در آن زمینه سعی دارد با ابقای حضور نظامی خود در عراق، زمینههای تحقق اهدافش در دراز مدت را فراهم سازد. به عبارت بهتر آمریکا همچنان سعی دارد که دولت و ملت عراق را خسته و ناتوان سازد تا به هر پدیدهای تمکین کنند و هر چیزی بجز ادامه وضع موجود را بپذیرند. اصرار مقامات آمریکائی بر این امر نشان میدهد که واشنگتن خود را ناچار میبیند که یکبار دیگر از "نقطه صفر" شروع کند تا بلکه زمینههای مورد انتظار در عراق فراهم گردد و دقیقاً به همین خاطر است که ژنرال "کیسی" اعتراف میکند: "تمامی این مسائل برای کسب موفقیت آمریکا در عراق به یک برنامه ریزی دراز مدت نیاز دارد که بتواند تمامی اهداف آمریکا را پوشش دهد." این صریحترین اعترافی است که نشان میدهد آمریکا در عراق، خود را همچنان در "نقطه صفر" میبیند!
اقدامات مداخله گرانه اخیر آمریکا برای اعمال فشار بر عراقیها و تحمیل مهرههای ذلت پذیری همچون "ایاد علاوی" دقیقاً با این هدف و ا نگیزه صورت میگیرد که آبهای رفته را به جوی باز گرداند و تا سر حد امکان زمینههای اجرای طرحهای واشنگتن فراهم گردد. چرا که واشنگتن با تلخکامی احساس میکند که علیرغم آنهمه جنایت و کشتار، هنوز هم هیچ یک از طرحهای آمریکا در عراق و خاورمیانه به طور کامل محقق نشده و زمینهای هم برای پیروزی وجود ندارد. اصرار آمریکا برای ادامه حضور برای 10 سال دیگر، با همین هدف مطرح شده تا بلکه واشنگتن بتواند به کمک مهرههای خود، شکستهای چندین ساله را جبران کند.
آفرینش:تحول فرهنگی نیاز امروزجامعه ما
:تحول فرهنگی نیاز امروزجامعه ما»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم دکتر داوود تنها است که در آن میخوانید؛امروزه ظاهرا اجماع ناگفته ای برسر ضرورت کار فرهنگی ایجاد شده است .ازشهروندان گرفته تا سیاستمداران وطبیعتا روشنفکران براین ضرورت پای می فشارند.جملاتی مانند فرهنگ سازی باید کرد تامردم عوض نشوند .....به کرات شنیده می شوندوصفاتی چون دراز مدت ،بطئی،بنیادی،همواره به دنبال کار فرهنگی می آیند واین یعنی اینکه عجله راباید کنار گذاشت واتفاق راباید درعمق جست وجوکرد.دور،دوره چهره فرهنگی است.چهره فرهنگی یعنی آن کس که طمانینه دارد،شعارنمی دهد، هیجان زده حرف نمی زند، به دنبال تحلیل است ونه قضاوت، خط وخط کشی راکنارگذاشته وقهر رانیزومهم ترازهمه می داند ومی فهمد.
بااین وجود بیشتراز هروقت چهره های فرهنگی بامشکل مخاطب روبرو هستند.تیراژکتاب که به هشتصد رسیده است ،کتاب ها کیلویی فروش می روند ویادوباره خمیر می شوند.ضرورت هست اما کشش نیست ،نیاز هست اماپاسخ نیست البته اتفاق دیگری هم افتاده وآن اینکه جامعه شده است مجمع الجزایری باساکنین خود،بی امکان تردد بین این جزایر کوچک.پرسش هامتکثروپاسخ هانیز متکثر.
باآدم هایی مملو ازپرسش ها وپاسخ های متکثربرای این اساس وبا توجه به این موقعیت می توان پرسیدکه این کار فرهنگی ای که همه کس برضرورت آن اجماع دارند چیست؟ازچه نوع است وباید در چه بستری باید صورت گیرد؟برای پاسخ به این پرسش هاباید بدانیم آگاهی چیست؟آگاهی نگاه فعال به پیرامون خود داشتن است.آگاهی برخورد فعالانه ذهن است بامحیط پیرامون،آگاهی برخوردفعالانه به واقعیت است.آگاهی این حسن رادارد که از جهان پیرامون آینه ای می سازدکه می توان خودرا درآن دید ودراین بازنگری به اصلاح خود پرداخت.
همچنان که کار میتواند ماده را تبدیل به کالا کند ،این آگاهی است که اطلاعات را تبدیل به یک حادثه فرهنگی می سازد،همان که همگی در آرزویش هستند.آگاهی قبل از هرچیزسامانه ایست که باتکیه برآن رابطه واقعیت باجهان پیرامون شکل می گیرد. جهان پیرامون ما جامعه فعلی ماجامعه ایست درحال گذار.گذاراز چه وبه کجا؟کدام جامعه است که درحال گذار نباشد؟تعبیردیگری را می شود به کاربرد:جامعه ای در حال اسباب کشی. دقیقتربگوییم اسباب کشی شده است ،ماوارد خانه جدید شده ایم اما هنوز کاملا مستقرنشده ایم .
درمیانه سالن این سامانه جدید درنتیجه همه چیز یافت می شود ،همه جور جنس ریخته شده ،ازاسباب های دیروز و وسایل جدید .وحال ماسرگردان مانده ایم چگونه این خانه را بیاراییم ، چگونه جایگاه این اسباب را تعیین کنیم به گونه ای که آرامش وامنیت ورفاه را به دنبال آورد.این خانه جدید باخانه قبلی متفاوت است. نوع زیست فرق دارد ومحیط تغییر کرده ، اماانتظارات ما از زندگی مطلوب دراین خانه کاملا تعریف شده نیست .درک ما از دکوراسیون این خانه ای که به دلخواه یااز سر اجباروارد آن شده ایم روشن نیست . مانده ایم در میان اسباب های پیشین ووسایل نوین.
ما در این وضعیت جدید هم رفاه دنیای جدید را می خواهیم هم آرامش دنیای قدیم را ودر بسیاری اوقات این دو باهم تعارض پیدامی کنندو متضادمی شوند رفاه امروزی وآرامش دیروزی مارا دچار نوسان می کند .وبدین ترتیب حسرت دیروز رامی خوریم ودر آرزوی رفاه فرداهستیم .هجوم ناگهانی نهادهای مدرن واحساساتی بودن ما ایرانیان که به سختی دل از چیزی می کنیم و دل به چیز جدید می سپاریم مضطربمان می کند. سالهاقبل غرب چنین مواجهه ای را تجربه کرد.البته روحیات مردمان آن دوران وآن مکان باروحیات ایرانیان کنونی متفاوت است ،منتها می تواند برای ما آموزنده باشد ازآن جهت که باکمترین تلفات این دوران گذر را طی کنیم.
خواه ناخواه زندگی مدرن نیازانسان امروزی است اما چه باید کرد تا فرهنگ اصیل اسلامی در این مرحله خدشه دار نشود که اسلام اساس زندگی ماایرانیان است وهرروش جدیدی در زندگیمان رابایدبامعیار اسلام بسنجیم. درغرب ازهمدستی عقلانیت یونانی ونگاه مسیحی ،رنسانس سرزد،این تحول چنان باعث خودشیفتگی انسان غربی شد که اوپنداشت از امرقدسی بی نیاز است .
انسانی مغروردر چنین مکتبی پرورش یافت که خودرا بی نیاز از هرنوع رابطه باعالم ماورا» ماده می دید ومی خواست تمام مسائلش راباعقل خود حل کند،ولی امروز بعداز گذرازمراحل فوق انسان غربی فهمیده که ادعای بی نیازی ازامر قدسی پوچ است،ناقص است،آرامش قبلی اورا گرفته واضطراب راجایگزینش کرده است .
همه این اتفاقات چندخطی،چندین قرن طول کشیده است. همین اتفاقاتی که ماباعوارضش آشناشده ایم ومی خواهیم ازآن درس بگیریم واز عواقبش بپرهیزیم .کارفرهنگی باید به انسان معذب ومضطرب آرامش دهد.دربرابراین حجم وهجمه وسیع اطلاعات وهجمه گسترده(غیرخودی)به انسان بگوید نترس،میتوانی هم آرامش قرون گذشته را داشته باشی و هم رفاه وتکنولوژی امروزین رالازم نیست ازبین اینها گزینش کنیم ،کارفرهنگی بین قانون الهی وقانون انسانی آشتی ایجاد میکند.
قانون الهی وقانون انسانی راکنار هم می نشاند.کارفرهنگی به بشرپرمدعا تواضع ونیازمندی می آموزدوبه بشرکم ادعا ومشیت زده برعکس.به اولی باید گفت:امر، فقط امرتونیست وبه دومی بایدگفت امرالهی به یمن اراده توست که تحقق می یابد.به اولی باید گفت:عقل توممکن است اشتباه کند وبه دومی اینکه خداوند عقلارا دوست دارد.به اولی باید تذکر داد این هم معاش،خوب بعدش چه؟ وبه دومی اینکه کسی که معاش ندارد، معادنیز ندارد.به اولی بایدگفت:دنیای بی فردا چه غمباراست وبه دومی اینکه دنیا مزرعه آخرت است دردل اولی باید وسوسه غیب انداخت ودر سر دیگری وسوسه واقعیت را.مرکز ثقل کارفرهنگی،شاید همین جا باشد:نزدیک کردن این دوآگاهی ای که دربسیاری از اوقات فاصله های بسیاری باهم دارند.
آنچه که هستیم واز آن بی خبریم وآنچه که دیگر نیستیم وبرآن پای میفشریم. کارفرهنگی به ما نشان می دهدچه باید باشیم وچه نبایدباشیم.چه کسی بودم وچه کسی می خواهم باشم ، شایدبشودهم خدا را خواست وهم خرما را،اما چگونگی تحقق این خواسته موضوع اصلی کارفرهنگی اهل فرهنگ ماست .
جهان صنعت:صنعت بازنده
«صنعت بازنده»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم سارا ثبات است که در آن میخوانید؛قطعی برق صنایع که صدمات شدیدی را روانه صنایع کرد اگر هیچ پیامدی نداشت یک پیام داشت؛ انداختن توپ مسوولیت مسوولان به زمین یکدیگر.
وزارت صنایع میگوید وزارت نیرو باید محدودیت برق صنایع را با اطلاع قبلی انجام دهد و توپ مسوولیت را به زمین وزارت نیرو شوت میکند. وزارت نیرو در مقابل از بدهی صنایع گلایه میکند و در نهایت دولت توپ بدهیهایش به صنعت برق را به زمین مجلس ارسال میکند!
حاصل این پاسکاریها تنها یک چیز است؛ خسارت سنگین به صنایع و از پا درآمدن آنها. صاحبان صنایع از آسیب به دستگاههای صنعتی، فاسد شدن مواد اولیه، تعطیلی خطوط، عدم اجرای تعهدات صادراتی، بیکاری کارگران و اختلال در تامین آب و خطوط تلفن به دلیل قطعیهای مکرر شکوه میکنند. حالا سوال اینجاست چه کسی برای خسارات سنگین به اقتصاد کشور و توسعه صنعت که موتور محرکه اقتصاد است، چارهاندیشی کرده است؟ و سوال دیگر اینکه وزارت نیرو چه تدابیری برای عدم هماهنگی در قطعی برق و وصل مجدد آن، عمل نکردن به جدول زمانبندی و وعدههای بیاساس دارد؟
تابستان با تمام سختیها میگذرد اما آنچه باقی میماند بیتردید خسارتهایی هستند که هرگز جبران نمیشوند زیرا همیشه صنایع قربانی میشوند و بازنده اصلی ناهماهنگیها و رفع مسئولیتها در نهایت تولید و تولیدکنندگان هستند.
دنیای اقتصاد:بورس تهران و تداوم روزهای طلایی
«بورس تهران و تداوم روزهای طلایی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن میخوانید؛بورس تهران پس از گذشت کمتر از 4 ماه، از سال 89 توانسته میانگین بازدهی 20 درصدی را برای سهامداران ثبت کند؛
رقمی که باعث شده بورس تهران در نیمه اول سال 2010 میلادی نیز به لحاظ رشد شاخص کل (شاخصی که معرف میانگین بازده سرمایهگذاری در بورس است) در میان 54 بورس عضو فدراسیون جهانی بورسها، رتبه دوم را کسب کند. در این میان هر چند این عملکرد، موفقیتی چشمگیر و حتی خارقالعاده برای بورس 70 میلیارد دلاری تهران است، اما نگاهی به دلایل این رونق میتواند تصویری واضحتر نسبت به بازار سرمایه ایران به دست دهد. در حقیقت اصلیترین عامل دستیابی بورس تهران به این بازدهی را باید در ترکیب نامناسب صنایع و شرکتهای بورسی جستوجو کرد. ترکیبی که هر چند به اعتقاد مسوولان بازار سرمایه به لحاظ تعداد صنایع بورسی در سطح خاورمیانه بینظیر است؛ اما به لحاظ ارزش بازار و تاثیر بر شاخصهای بورس به هیچوجه متنوع نیست.
سهم 15 درصدی شرکت مخابرات و وزن بیش از 60 درصدی شرکتهای وابسته به قیمتهای جهانی در کنار حضور بیش از 50 درصدی شرکتهای اصل44، در عمل بورس تهران را به لحاظ ساختار صنایع به سمتی برده که دیگر نمیتوان این بورس را دماسنج اقتصاد ایران قلمداد کرد. اقتصادی که بخش زیادی از آن به لحاظ واقعی متکی به صنایعی همچون نفت، کشاورزی و مسکن است؛ در حالی که این صنایع در بورس تهران محل چندانی از اعراب ندارند. وضعیتی که روند حرکتی بورس تهران را برخلاف شرایط حاکم بر اقتصاد کشور هدایت کرده است.
اما عامل دوم رشد جهشی بورس به سیاستگذاریهای دولت در بازارهای رقیب بورس به ویژه بازار پول و مسکن بازمیگردد.به بیان دیگر در شرایطی که سرمایههای سرگردان و تشنه کسب سود، بازارهای غیر از بورس را پیش رو ندارند، عمق کم این بازار و پایین بودن درصد سهام شناور آزاد، چارهای جز رشد قیمتها را پیش روی سهام قرار نمیدهد.
اما زمانی که سایر شاخصهای عملکردی از جمله ارزش و دفعات معامله در سطح جهانی در کنار بازدهی فوقالعاده بورس تهران قرار میگیرد، ارزش این رتبه تا حد زیادی کمرنگ میشود. نگاهی به میزان رشد ارزش معاملات و دفعات معامله در بورس تهران در نیمه اول 2010 نشان میدهد که برخلاف رشد شاخص، رتبه بورس تهران به لحاظ این متغیرها در سطح مطلوبی قرار ندارد.
به بیان دیگر علاوهبر توزیع نامناسب شرکتها در بورس، مشکلات ساختاری دیگر از جمله محدودیتهای حاکم بر معاملات سهام، پایین بودن درصد سهام شناور آزاد و پایین بودن سطح تحلیلگری در میان سرمایهگذاران بورسی، از درجه اهمیت بازدهی بالای بورس بیش از پیش میکاهند.
در نهایت مهمترین عاملی که طی چند ماه گذشته، بورس تهران را به تناوب دچار صعود و سقوطهای مقطعی کرده، زمان و نحوه هدفمندسازی یارانهها است.سیاستی که به جراحی اقتصاد تعبیر شده و کل اقتصاد از جمله بورس و شرکتهای بورسی را تا حد زیادی تحتتاثیر قرار میدهد. در این خصوص به جرات میتوان گفت، اجرای این سیاست یا تعویق آن در هفتههای آتی، استحقاق شاخص بورس در دستیابی به سطح فعلی را مشخص میکند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....