معما

قتل در رختکن زمین تنیس

ساعت 4 بعدازظهر روز یکشنبه 19 ژوئن بود. یک روز تعطیل زیبای بهاری، کمیسر جان بوکارد آماده می‌شد به استخر برود و شنا کند. در آن بعدازظهر زیبا باران نم‌نم می‌بارید و هوا بسیار مطلوب و دلپذیر بود. بسیاری از اهالی شهر در کوه و جنگل در حال گشت و گذار بودند و در زیر چادرهای صحرایی از هوای زیبای بهاری و باران دل‌انگیز آن لذت می‌بردند. کمیسر که یک هفته سخت کاری را پشت سر گذاشته بود، می‌خواست از لحظه لحظه ساعات تعطیلی استفاده کند، اما شانس با او یار نبود. او قصد خروج از ویلایش را داشت که زنگ تلفن همراهش به صدا درآمد و مرکز فرماندهی پلیس خبر غم‌انگیزی به او داد:
کد خبر: ۳۴۰۳۲۳

جسد پسر جوان 17 ساله‌ای به نام ویلیام جماسیس در رختکن تنیس کشف شده است.

ستوان پیرسون، افسر کشیک مرکز فرماندهی پلیس که خبر را به کمیسر اطلاع داده، یادآور شد:

پسر جوان در زمین تنیس باشگاه دایل تری در منطقه دیت به طرز مشکوکی جان سپرده است.

ستوان پیرسون خاطرنشان کرد که وی پسر چارلز جماسیس از سهامداران عمده مرکز فیلمسازی هوستون است و مرگ مظنون ویلیام، پسر او به خاطر موقعیت شغلی پدرش ممکن است سروصدای زیادی در رسانه‌ها ایجاد کند. از این رو رئیس پلیس اصرار داشت که سریع در محل حاضر شوید و راز مرگ ویلیام را کشف کنید تا به شایعات احتمالی دامن زده نشود.

کمیسر پس از این که نشانی محل حادثه را یادداشت کرد بسرعت حاضر شد و به طرف منطقه ویت در شمال شرقی شهر که در حاشیه جنگل قرار داشت و از مراکز زیبا و دیدنی شهر بود، حرکت کرد. با این که محل حادثه تا ویلای کمیسرـ که در منطقه خوش آب و هوای شاندارا بود ـ بسیار فاصله داشت، اما به علت خلوتی خیابان کمیسر خیلی زود در آنجا حاضر شد و تحقیقات خود را شروع کرد. باشگاه ورزشی دایل تری که مجتمع بزرگ فرهنگی ورزشی بود در شمال منطقه و درست در کنار جنگل ساخته شده بود. ضلع غربی مجتمع مخصوص زمین‌های تنیس بود. شاید ده‌ها زمین تنیس در کنار هم قرار داشتند. حادثه تلخ مرگ ویلیام در رختکن 13A رخ داده بود. این رختکن در حدود 30 متری زمین تنیس قرار داشت. جلوی رختکن یک مامور پلیس ایستاده بود و به دقت رفت و آمدها را کنترل می‌کرد. در جلوی رختکن زیر سایه‌بان بزرگی چند جوان ایستاده بودند و با هم پچ‌پچ می‌کردند. باران در این محل که اطرافش جنگل بود، شدت بیشتری داشت، از این رو زمین‌های تنیس خلوت بودند ضمن این که در قسمت‌های مختلف آب جمع شده بود و رفت و آمدها به سختی انجام می‌شد.

کمیسر که خودرویش را در پارکینگ باشگاه پارک کرده بود، ناچار مسافت زیادی را تا رختکن طی کرد تا به رختکن برسد در حالی که لباس‌هایش کاملا خیس شده بود و آب از سر و صورتش روان بود.

کمیسر به محض رسیدن به رختکن کاپشنش را درآورد، لحظه‌ای نگاه کنجکاوش را به اطراف رختکن انداخت و آن گاه گوش به گزارش ستوان پیرسون، افسر تجسس کلانتری منطقه داد.

ستوان پیرسون که از افسران باتجربه و کارکشته منطقه بود به کمیسر گفت: ساعت نزدیکی 2 بعدازظهر بود که مسوول زمین‌های تنیس باشگاه جوزف لاوین به ما خبر داد، جسد پسر جوان 17 ساله‌ای به نام ویلیام جماسیس در رختکن زمین تنیس 13A پیدا شده است. وی اضافه کرد، آن پسر جوان را می‌شناسد و از مشتریان باسابقه باشگاه است و سال‌هاست که به اینجا می‌آید. لاوین ادامه داد: جسد ویلیام توسط آرنولد، مسوول نظافت باشگاه پیدا شده است.

با اعلام این خبر، بلافاصله موضوع را به گشتی های کلانتری اطلاع دادیم و خودمان هم به اینجا آمدیم. دقایقی بعد گشت 3 کلانتری موضوع را تایید کردند. وقتی ما به اینجا رسیدیم جوزف لاوین مدیر باشگاه تنیس، آرنولد مسوول نظافت رختکن‌ها و 3 نفر از دوستان مقتول که هم‌سن و سال خودش هستند نیز حضور داشتند. ما بلافاصله محل را تحت کنترل درآوردیم و تحقیقات را شروع کردیم. شواهد حکایت از آن دارد که ویلیام بر اثر مصرف زیاد موادمخدر جان سپرده است. ماکنار جسد او یک پلاستیک خالی موادمخدرکشف کردیم.

متاسفانه وی از مدتی قبل بشدت به اعتیاد روی آورده بود و در مصرف هم خیلی زیاده‌روی می‌کرد، البته در محل به مورد مشکوکی برخورد نکردیم.

ستوان پیرسون افزود: در مراحل اولیه تحقیق متوجه شدیم، ویلیام و دوستانش آرچر، دان و مک، البته ساعت یک بعدازظهر به اینجا آمده‌اند که به علت شدت بارندگی در سالن سرپوشیده مشغول بازی شده‌اند. گویا ویلیام پس از دقایقی رفقایش را ترک می‌کند و بهانه می‌آورد که می‌خواهد به دستشویی برود و چون حال و حوصله بازی ندارد، دقایقی استراحت می‌کند. او گویا بعد از ترک رفقایش به اینجا آمده تا مواد مصرف کند که به علت زیاده‌روی در مصرف مواد جان می‌سپارد. ستوان پیرسون ادامه داد:‌شاید اگر آرنولد، مسوول نظافت به اینجا سر نمی‌زد هنوز جسد او کشف نشده بود.

ستوان پیرسون یادآور شد: ما در ادامه تحقیقات متوجه شدیم که ویلیام از بچگی به اینجا می‌آمده و به تنیس بسیار علاقه‌‌مند بوده و در عین حال هم بسیار خوب بازی می‌کرده است که متاسفانه این اواخر به دلیل اعتیاد، کمتر به باشگاه می‌آمده است. او پسر کوچک چارلز جماسیس است که خود مالک چند دفتر فیلمسازی و از سهامداران عمده فیلمسازی هوستون است. متاسفانه چارلز جماسیس به دلیل مشغله و سفرهای زیاد کاری از خانواده‌اش غافل شده و اصلا مدیریتی بر خانواده و فرزندانش نداشته است. مطمئنا اطلاعی هم از اعتیاد پسرش ندارد. ما دقایقی پیش وقوع این حادثه دردناک را به او اطلاع دادیم، البته او در سفر است که گفت در اولین فرصت باز خواهد گشت.ستوان پیرسون توضیحاتی درباره باشگاه داد و آنگاه به چند سوال کمیسر هم پاسخ گفت. کمیسر پس از شنیدن گزارش ستوان پیرسون سراغ جسد ویلیام که در گوشه رختکن افتاده بود، رفت. روی او ملحفه سفیدی انداخته بودند. کمیسر آرام ملحفه را کنار زد و صورت جوان و جذاب ویلیام را دید که کاملا کبود و یکی از چشمانش نیمه‌باز بود.

از دهانش مقداری خون سرازیر شده بود و اثری از خراشیدگی روی صورت و بدن او دیده نمی‌شد، اما آثار زخم ناخن‌های دستش که با قدرت روی دیوار کشیده شده بود، به وضوح مشخص بودند، حتی زیر ناخن‌های دست راستش آثار گچ دیوار مشاهده می‌شد و این حکایت از آن داشت که ویلیام با قدرت تمام به دیوار چنگ انداخته است.

وی یک شلوار جین، کفش کتانی اسپرت، پیراهن راه راه آبی‌رنگ و کاپشن سرمه‌ای به تن داشت. در کنار دست راستش یک کیف بزرگ تنیس و 5 ته سیگار که دو تای آن سفید و سه تای دیگر طلایی رنگ بودند، دیده می‌شد. یک پلاستیک کوچک خالی نیز در کنار ته سیگارها وجود داشت که ظاهرا محتویات آن مواد مخدر بود. کنار دست چپش هم یک سرنگ خالی که سوزن آن خونی بود، دیده می‌شد. ضمن این‌که دکمه آستین کاپشن دست چپش باز بود اندکی هم بالا زده شده بود.

کمیسر به آرامی آستین او را بالا زد و جای تزریق سرنگ را که خون از آن جاری شده بود، مشاهده کرد و به بررسی دقیق آن پرداخت.

تلفن همراه، قوطی سیگار با فیلتر سفید و مقداری پول تمام محتویاتی بودند که از جیب‌های او خالی شده بود. کمیسر پس از این‌که به دقت جسد ویلیام را بازرسی کرد سراغ جوزف لاوین، مدیر باشگاه تنیس رفت و به بازجویی از او پرداخت.

جوزف لاوین که بشدت مضطرب و نگران بود به کمیسر گفت: واقعه عجیبی است تاکنون چنین حادثه وحشتناکی در اینجا رخ نداده است. من حدود 20 سال است که در این باشگاه کار می‌کنم و این اولین بار است که با چنین حادثه‌ای روبه‌رو می‌شوم.

وی افزود: ویلیام سال‌هاست که به اینجا می‌آید. او از تنیس‌بازان خوب باشگاه است. البته متاسفانه مدتی است که کمتر به ما سر می‌زند و وقتی هم می‌آید خیلی زود اینجا را ترک می‌کند ضمن این که بسیار بی‌حوصله و عصبی هم شده بود.

امروز هم آن طور که به من اطلاع دادند، حدود ساعت یک بعدازظهر با 3 نفر از دوستانش به اینجا آمده و بعد هم آرنولد، جسد او را پیدا کرد.

جوزف لاوین ادامه داد: بعد از این که آرنولد موضوع را به من اطلاع داد، بلافاصله پلیس را در جریان گذاشتم. حادثه مرگ دلخراش ویلیام واقعا دردناک است.

کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد و آنگاه سراغ آرنولد رفت.

آرنولد که مردی قوی‌هیکل بود در حالی که لکنت زبان به او اجازه نمی‌داد کلمات را بدرستی بیان کند، آرام و دست و پا شکسته به کمیسر گفت: ـ وقتی دیدم به علت بارندگی زمین‌ها خلوت است، تصمیم گرفتم نظافت را زودتر شروع و اینجا را ترک کنم یکی یکی رختکن‌ها را جارو زدم تا این که به رختکن شماره A13 رسیدم و در آنجا بود که با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم. جسد ویلیام در گوشه رختکن افتاده بود. اول فکر کردم خوابیده، اما وقتی نزدیک‌تر رفتم، متوجه شدم مرده و سراسیمه و وحشت‌زده خودم را به جوزف لاوین رساندم و موضوع را با وی درمیان گذاشتم. آرنولد افزود: در آن لحظه هیچ کس آنجا نبود و فقط دوستان ویلیام در سالن سرپوشیده کناری در حال بازی بودند. واقعا لحظه وحشتناکی بود. بیچاره ویلیام چه پسر خوب و مهربانی بود تا مرا می‌دید کلی به من انعام می‌داد. البته این اواخر خیلی عصبی شده بود و به زحمت جواب سلامم را می‌داد. آرنولد در پاسخ به این سوال کمیسر که آخرین بار کی او را دیدی، جواب داد:وی و دوستانش ساعت حدود یک بود که به اینجا آمدند. البته من از دور آنها را دیدم. بعد هم مشغول کار خودم شدم. کمیسر چند سوال از آرنولد کرد و آنگاه سراغ دوستان ویلیام که هر سه وحشت‌زده و نگران در گوشه‌ای کز کرده بودند، رفت و به سوال و جواب از آنها پرداخت.

آرچر، پسر جوان قد بلند و خوش‌قیافه‌ای که رنگ به رخ نداشت به کمیسر گفت: طبق برنامه قبلی ساعت یک به اینجا آمدیم تا کمی بازی کنیم. منظورم از ما، ویلیام، دان و مک است. وقتی به اینجا رسیدیم باران بشدت می‌بارید. ویلیام که بی‌حوصله بود پیشنهاد کرد برگردیم، اما ما مخالفت کردیم و خلاصه تصمیم گرفتیم بازی را در سالن سرپوشیده انجام دهیم.هر 4 نفر در سالن سرپوشیده لباس‌هایمان را عوض کردیم، لباس ورزشی پوشیدیم و مشغول بازی شدیم. بعد از حدود نیم ساعت که فکر می‌کنم ساعت 30‌/‌13 بود و ویلیام احساس خستگی کرد راکت تنیسش را زمین گذاشت و با همان لباس ورزشی سالن را ترک کرد . او گفت من خیلی خسته‌ام و داخل ماشین یک چرت می‌زنم و منتظر شما می‌مانم.

دان از من خواست نگذارم برود. او گفت الان ویلیام سراغ مواد خواهد رفت. من سعی کردم جلوی او را بگیرم، اما ویلیام زیر بار نرفت و آخر گفت: یک چرت می‌زنم و برمی‌گردم، او قول داد که زود برگردد و ما هم مشغول بازی شدیم تا این که نیم ساعت بعد آرنولد سراسیمه وارد سالن شد و ماجرای مرگ او را برای ما گفت. بعد هم وقتی به اینجا آمدیم با جسد او روبه‌رو شدیم که بر اثر استعمال بیش از حد مواد جان باخته بود.

آرچر ادامه داد: ویلیام پسر بسیار خوب و مهربانی بود، اما اعتیاد او به مواد مخدر باعث شد که این بلا به سرش بیاید و قربانی اعتیاد شود.وی در پاسخ این سوال کمیسر که آیا شما هم مواد می‌کشید، با تردید پاسخ داد: گاهی اوقات. اما مثل ویلیام معتاد نیستم.وی یادآور شد که 3 سال از دوستی‌اش با ویلیام می‌گذرد.کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد و آن‌گاه از دان و مک نیز جداگانه بازجویی کرد. آنها هم تقریبا همان اظهارات آرچر را تکرار کردند.ساعت 9 شب بود که تحقیقات کمیسر به پایان رسید. کمیسر پس از جمع‌بندی تحقیقات خود رو به ستوان پیرسون گفت: ویلیام بر اثر تزریق مواد نمرده است بلکه او به قتل رسیده و آن‌گاه دستور دستگیری قاتلان را صادر کرد.شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ویلیام براثر تزریق نمرده و به قتل رسیده است.قاتلان او چه کسانی بودند و دلایل او برای دستگیری قاتل چه بود.

کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری قاتلان ویلیام داشت.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها