دوست عزیز! نامه شما را در ستون شترگاوپلنگ خواندم و دیدم چندان خالی از لطف نیست اگر من هم نظر خودم را در این باره بدهم. راستش من با دیدگاه شما خیلی موافق نیستم. در خانواده ما کسی شهید نشده است. یعنی منظورم وابستگان درجه یک است، وگرنه در میان اقوام دور آدمهایی زیادی هستند که در دوران جنگ به شهادت رسیدند، با این همه این دلیل نمیشود که من نسبت به کسانی که رفتند و آن جور دلیرانه با دست خالی جنگیدند، بیتفاوت باشم. دلیل نمیشود چون در ظاهر سهمی در جنگ نداشتهام، برایم موضوعاتی مثل این بیاهمیت باشد. من از این کار ـ چاپ عکس شهدا بر?روی لباس ـ خیلی خوشحال شدم و خیلی دنبالش افتادم که خودم هم تهیه کنم. میدانی دوست عزیز اگر امروز چهره این شهدا برای ما اینقدر غریبه است به این خاطر است که آنها را قهرمان خودمان نشناختیم و نمیدانیم. برای این که مجالی برای شناخت درست و واقعی آنها فراهم نیامده. برای این که تمام تلاشها در این زمینه از حد دستورالعمل و بخشنامه فراتر نرفته است. اما آنها برای من قهرمانند. من خوشحال میشوم عکس و چهره قهرمان وطنم نه روی لباس که روی قلبم حک شود.
از سوی دیگر تو به جوانانی خرده گرفته بودی که تابع مد هستند و گفته بودی با آن شرایط چطور میتوانیم تحمل کنیم آنها لباسهایی با عکس شهدا بپوشند؟ دوست خوب من! مگر آن بچهها، بچههای این آب و خاک نیستند؟ مگر آنها حق زندگی ندارند؟ مگر آنها حق انتخاب ندارند. راستش من اگر چنین صحنهای را ببینم بر خلاف تو کلاهم را پرت میکنم به آسمان، چرا؟ چون این که ببینیم جوانی که به قول تو به مدهای غربی گرایش دارد، حالا قائل به این هست که عکس قهرمان ملیاش را روی لباسش حک کند، جای بسی شگفتی و شادمانی برایم دارد. دلم میخواهد به یک سوالم خوب جواب بدهی: عموی تو وقتی که داشت به جبهه میرفت بین کسانی که قرار بود برای دفاع از آنها راهی جبهه شود، تفکیک قائل میشد؟ یعنی مثلا میگفت من فقط برای دفاع از قشر خاصی به جبهه میروم؟ اگر امروز آن جوانها موهایشان مثل کسی میشود که به پریز برق وصل شدهاند به خاطر همین طرز نگاه است. به خاطر این که مدام در حال خط کشی کردن و مرزبندی هستیم وگرنه شهدا و قهرمانان جنگ به خاطر همه مردم ایران با هر گرایش و هر فکر و هر منشی رفتند پس متعلق به همهاند. امیدوارم حرفهایم را به دل نگیری و از دست من ناراحت نشده باشی.