در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر که سخت غرق در تماشای فیلم مورد علاقهاش بود، ناگهان صدای تلفن همراهش به صدا درآمد. از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس خبر ناگوار و دلخراشی به او اطلاع داده شد.
خبر این بود: جسد زن جوان 33 سالهای به نام الیزابت که به طرز وحشتناکی به قتل رسیده است در ساحل دریا، در نزدیکی منطقه پل تابین کشف شده است. افسر کشیک مرکز فرماندهی پلیس یادآور شد که جسد زن جوان توسط نامزدش و یک زوج رهگذر کشف شده است. وی آدرس دقیق محل جنایت را به کمیسر داد و از او خواست حسب دستور فرماندهی پلیس در محل حاضر و موضوع این قتل را از نزدیک بررسی نماید.
منطقه پل تابین در 20 کیلومتری شهر قرار داشت. منطقه ای ییلاقی در ساحل دریا که البته محدودهای از آن متروکه بود و کمتر مورد استفاده قرار میگرفت. کمیسر دیدن فیلم را ناتمام گذاشت و با عجله به طرف محل حادثه حرکت کرد. وی کمتر از 10 دقیقه بعد در منطقه حاضر و تحقیقات خود را آغاز نمود.
جنایت در 20 متری یک ساختمان مخروبه و در فاصله 70 ـ 60 متری دریا رخ داده بود. جسد زن جوان در میان ماسهها و در حالی که در پتویی پیچیده شدهبود در کنار انبوهی از زبالهها رها شده بود.
کل منطقه تحت کنترل پلیس بود و ماموران کلانتری منطقه به دقت رفت و آمدها را کنترل میکردند. در اطراف جسد نیز ماموران تشخیص هویت در حال عکسبرداری و انگشتنگاری بودند.
منطقه کاملا ماسهای و پاها در شن نرمی فرو میرفت. نور خورشید همچنان مستقیم و با قدرت میتابید. گرما در آن ساعت بعدازظهر بسیار آزاردهنده بود. در آن بعدازظهر گرم و سوزناک دریا به آرامی به ساحل میخورد و در فاصله چندصدمتری از محل کشف جسد افرادی در حال شنا کردن بودند.
کمیسر به آرامی روی ماسهها قدم برداشت تا به بالای سر جسد زن جوان رسید. صحنه دلخراشی بود. در گردن زن بیچاره شکاف عمیقی دیده میشد. جوی باریکی از خون امتداد داشت. چشمان آبی جسد به نقطهای در سقف آسمان نگاه میکرد. آثار بریدگی روی گردن آنقدر عمیق بود که تا حنجره کشیده میشد و حکایت از آن داشت که قاتل سنگدل در کمال قساوت با وسیله تیز و برنده اقدام به ارتکاب جنایت کرده است.
زن جوان یک دامن سرمهای رنگ و تیشرت سفید رکابی به تن داشت و اثری از کفش در پاهای او دیده نمیشد. موهای بلوند جسد نیز خونآلود شده بود.
در زیر بدن او پتوی نازک چهارخانهای دیده میشد که کاملا خونآلود بود. آثار ضرب و جرح روی صورت و بدن زن کاملا مشخص و حکایت از آن داشت که زن جوان قبل از مرگ مورد حمله قاتل قرار گرفته است. در اطراف جسد مورد مشکوکی دیده نمیشد اما آثار کشیدگی روی ماسهها به سمت جاده کاملا مشهود بود.
کمیسر بدقت جسد زن را مورد وارسی قرار داد. او یک گردنبند گرانقیمت در گردن و یک دستبند مروارید و یک ساعت باارزش بر مچ دست داشت. همچنین شواهد حکایت از آن داشت که مدت زیادی از زمان وقوع جنایت نمیگذرد.
کمیسر پس از وارسی جسد زن جوان به بازرسی در اطراف پرداخت و محل کشیده شدن جسد روی ماسهها را تا میان علفزارها دنبال کرد. سپس گوش به گزارش سروان چارلز معاون کلانتری منطقه داد.
سروان که از افسران باتجربه منطقه بود به کمیسر گفت: ساعت 30/14 بود که مردی سراسیمه و وحشتزده با کلانتری تماس گرفت و گزارش داد که نامزد جوانش در منطقه پل تابین به قتل رسیده است. این مرد که خود را مایکل پاندولی معرفی کرده، آنچنان وحشتزده بود که جملات را بسختی بیان میکرد و تاکید داشت برای ادعای خود شاهد هم دارد. با اعلام این خبر شخصا به طرف محل حرکت کردیم و در کمتر از 7 دقیقه بعد اینجا حاضر و با این صحنه وحشتناک روبهرو شدیم.
سروان چارلز ادامه داد: آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم مقتول به نام الیزابت تی 33 ساله، اهل هاروست رود است. او مهندس شیمی و در یک داروسازی کار میکرد. وی و نامزدش مایکل پاندولی 2 روز پیش برای گذراندن تعطیلات به این منطقه آمدند و در متل تلین سکونت گزیدند. آنها گویا امروز برای قدم زدن در سواحل دریا به اینجا آمدند که مایکل ساعت 11 نامزدش را ترک و بعد وقتی برای پیدا کردن او به اینجا میآید با جسد خونآلود الیزابت روبهرو میشود.
سروان چارلز اضافه کرد: متاسفانه هیچکس در محل شاهد جنایت نبوده اما مایکل مدعی است که قاتل را از دور در حال فرار دیده است، ضمن این که ماتیو و شلی، زوج جوانی که در این اطراف قدم میزدند، زمانی که مایکل را در حال داد و فریاد میبینند به یاری او آمده و در آنجاست که با جسد الیزابت روبهرو میشوند.
سروان چارلز خاطرنشان کرد که تاکنون چنین جنایتی در این اطراف رخ نداده است. او تاکید کرد که این منطقه جزو منطقه امن به حساب میآید و میزان جرائم حتی سرقت در آن بسیار پایین و در حد صفر است.
سروان این را هم اضافه کرد آلت قتاله که کارد بزرگی بوده در 70 متری محل جنایت و در میان بوتهها کشف کردهاند.
کمیسر چند سوال دیگر از سروان کرد، سپس به سراغ مایکل پاندولی نامزد مقتول که سخت آشفته و نگران بود، رفت.
مایکل که هیکلی تنومند و قیافهای جذاب داشت، در حالی که صدایش میلرزید به کمیسر گفت: این چه بلایی بود به سر ما آمد. الیزابت زیبا چه شد؟ کدام آدم بیرحمی حاضر شد این موجود مهربان و رئوف را به این شیوه وحشتناک و دلخراش به قتل برساند. اصلا باورم نمیشود که عشق من اینچنین در خون غلطیده است. وی در مورد نامزدش گفت: الیزابت زن استثنایی بود. مهربان، نجیب، بسیار باوقار و باهوش. هرچند که در ازدواج اولش موفق نبود، اما بسیار به زندگی عشق میورزید. به آینده امیدوار بود. در کارش بسیار موفق و از مدیران برجسته کارخانه داروسازی محسوب میشد.
مایکل ادامه داد: 9 ماه پیش با الیزابت آشنا شدم. او به خاطر اذیت و آزار همسر اولش اصلا میانه خوبی با مردها نداشت و از آنها دوری میکرد. هفتهها طول کشید تا توانستم نظرات او را تغییر دهم و اعتمادش را نسبت به خودم جلب کنم. ما در کنار هم بسیار خوش بودیم و قرار بود بزودی ازدواج کنیم که این حادثه دردناک رخ داد.
وی درمورد حادثه گفت: ما 2 روز پیش موقع غروب برای گذراندن تعطیلات به این منطقه که بسیار مورد علاقه الیزابت است آمدیم و در متل تلین ماندیم. ما خیلی خوش بودیم. صبح بعد از صبحانه ساعت حدود 11 با هم به کنار دریا آمدیم. با این که هوا گرم بود ولی الیزابت دوست داشت در کنار دریا قدم بزند و شنا کند. او با لباس شنا از متل بیرون آمد. ساعت حدود 30/11 بود که او را در کنار ساحل یک کیلومتری همین جا ترک کردم. راستش میخواستم هم وضعیت کاریام را از طریق رایانه کنترل کنم و هم اینکه مقداری پول از بانک بگیرم. ضمن اینکه خیلی هم احساس گرما میکردم و از طرفی کمی از الیزابت دلخور بودم.
موقع ترک الیزابت، او گفت تو برو. خودم نزدیک ساعت یک به متل برمیگردم. من به متل برگشتم. نیم ساعتی کارها را کنترل کردم و بعد به بانک رفتم. چند دقیقهای هم در کلوپ متل بودم و ساعت یک برگشتم. اما اثری از الیزابت نبود، نیم ساعتی منتظر شدم اما خبری از او نشد. احساس نگرانی کردم و به طرف ساحل آمدم. آنجا هم خبری از الیزابت نبود. هر لحظه نگرانیام بیشتر میشد. فکر میکردم قهر کرده و اینجا را ترک نموده است. مجددا به متل برگشتم. وسایلش داخل اتاق بود. مطمئن شدم که مرا ترک نکرده است. دوباره وحشتزده و سراسیمه در اطراف ساحل به جستجو پرداختم تا اینکه نزدیکی منطقه پل تابین با جسد غرق در خون او روبهرو شدم. نامزدم به قتل رسیده بود.
مایکل بعد از لحظهای سکوت ادامه داد: وقتی در کنار ساحل در حال جستجو و صدا زدن الیزابت بودم یک لحظه نگاهم به مردی افتاد که در کنار ساحل متروکه به طرف غرب در حال فرار بود. او یک وسیله شبیه چاقو در دست داشت که آن را به طرف دریا پرتاب کرد. بعد هم راهش را کج کرد و به سمت جاده رفت و در یک چشم به هم زدن ناپدید شد. در آن لحظه نمیدانستم که او قاتل عزیزترین کسمن است. حالا میفهمم که آن مرد همان قاتل بیرحم و سنگدل است که الیزابت عزیز مرا به قتل رسانده بود.
مایکل افزود: وقتی با جسد خونآلود الیزابت روبهرو شدم مثل دیوانهها اینور آن ور میدویدم و فریاد میزدم. زوج جوانی که در آن اطراف بودند با شنیدن صدای فریادهای من به کمکم آمدند و بعد هم موضوع را به کلانتری خبر دادیم.
مایکل در مورد خودش گفت: در یک شرکت حسابرسی کار میکنم. حقوقم خوب است و از زندگیام راضی هستم. ضمن اینکه کار آزاد هم از طریق اینترنت انجام میدهم. در واقع خرید و فروش لوازم را از طریق اینترنت انجام میدهم.
وی در پاسخ این سوال کمیسر که چرا از الیزابت ناراحت بودی جواب داد: ناراحتی من جزئی بود. الیزابت چون زن حساس و زودرنجی بود بر سر کوچکترین مسالهای بهانه میگرفت. البته او حق داشت چرا که واقعا از طرف شوهر اولش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. دیشب هم بر سر یک موضوع ساده بین ما جر و بحث رخ داد.
او تمام شب با من قهر بود. صبح هم سعی کردم از دلش در بیاورم اما دوباره بهانهجویی کرد. با این وجود من اهمیتی ندادم و او را به حال خودش رها کردم که متاسفانه این حادثه تلخ و دردناک رخ داد.
کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد . آنگاه به سراغ ماتیو و شلی، زوج جوانی که با مایکل برای اطلاع به پلیس همراه شدند رفت و به بازجویی از آنان پرداخت.ماتیو به کمیسر گفت: من و نامزدم نزدیک اینجا در حال قدم زدن بودیم که صدای فریاد مایکل را شنیدیم. او فریاد میکشید و کمک میخواست. وقتی به او نزدیک شدیم، در حالی که بشدت مضطرب بود، گفت همسرم به قتل رسیده است و ما را بالای سر او برد. بعد هم به کلانتری اطلاع دادیم.وی یادآور شد: که من هیچکس را ندیدم و متوجه هیچ مورد مشکوکی نشدم.
ماتیو توضیح داد که 4 روز است در منطقه حضور دارد و مشغول گردش است. شلی نامزد ماتیو نیز اظهارات وی را تایید کرد.
کمیسر پس از بازجویی از زوج جوان یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود، مرور کرد آنگاه دستور دستگیری مایکل را به جرم قتل عمد الیزابت صادر کرد.شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید مایکل قاتل است.کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: