پُستخانه

کد خبر: ۳۳۴۶۲۴

یه دختر 17 ساله کنکوری از قم: ...گفته بودید که نامه‌های بانمک و کوتاه شانس چاپ شدنشون بیشتره ولی نامه من هم بلنده و هم تلخ...

آره خب، الانم می‌گیم! ولی ما که نه نامه بلندی تو این پاکت دیدیم نه مضمون تلخی! تاااااازه، آخرش هم گفتیم: خب... حالا منظووووور؟! همه‌چی که به کنکور و دانشگاه ختم نمی‌شه عزیز دل مادر. ببین تو چه زمینه‌ای توانایی و علاقه بیشتری داری برو سراغ یادگیری و تقویت همون زمینه، چه با کنکور چه بی‌کنکور. ماهر که شدی، ممکنه ببینی کسی که رفته سراغ مدرک داره دنبال کار می‌گرده و تو که رفتی سراغ کار، دنبال مدرک! (هه‌هه... چه اوضاعی بشه اون زمون!)

لنگه کفش بیابانی: یه دنیا پر از خاطره، تنها چیزیه که دارم. می‌خوام هدیه‌اش بدم به تو تا شاید منو یادت بیاد.

بدون نام: ...نمی‌دونم چرا با این‌که از وقتی کوچیکیم مامان یا بابا برامون کتاب قصه می‌خرن و برامون می‌خونن تا وقتی می‌ریم مدرسه و معلمهامون همه‌اش درباره خوبی کتاب و یار مهربان صحبت می‌کنن باز این‌قدر خیلیهامون کم‌حوصله‌ایم برای کتاب خوندن...

چسب زخم: ...هم لاک‌پشتها و هم حلزونها خونه دارن؛ خونه خودشون رو. هیچ‌کس هم نمی‌تونه از خونه‌شون بیاردشون بیرون؛ ولی خیلی از آدمهای پیر اطراف ما دیگه تو خونه‌هاشون جایی ندارن، حتی دیگه خونه‌ای ندارن، یا شاید دیگه کسی بهشون سر هم نمی‌زنه!...

شب جنگلبان: ...یه فیلمی دیدم درباره افرادی که برای یک مجله کار می‌کنند... مشکلات و سختیهای کارشون رو نشون می‌داد. اعتراف می‌کنم تا اون موقع اصلا فکر نمی‌کردم کارتون این‌قدر سخت باشه و سردبیر باید آخر از همه مجوز چاپ یک مطلب رو تو صفحات بده. حالا شما هم بروبچ رو برای مجوز چاپ می‌دی به سردبیر؟...

اوووو...وه! اگه بدونی چقد اسم و امضا باهاس بخوره زیر یه صفحه مطلبی که قراره چاپ بشه یا نه... سرت سوت می‌کشه، گوشات هم گیج می‌ره!

صبا 17 ساله از خونه‌شون: تا حالا فکر کردین ماها چقدر الکی به همدیگه تعارف می‌کنیم. از قدیم هم که گفته‌اند: تعارف اومد نیومد داره. ولی باز تعارف می‌کنیم و از ما اصرار و از اون انکار و وقتی که طرف تعارفمون رو می‌پذیره و جواب مثبت می‌ده، می‌مونیم که حالا چیکار کنیم و چیکار نکنیم! خب چرا از همون اول تکلیف خودمون رو حداقل روشن نمی‌کنیم؟ اگه دلمون می‌خواد و خوشحال می‌شیم یه بار بگیم و طرف هم بدون تعارف یا قبول کنه یا نه... امان از این اصرارهای الکی.

بهاره: اوا... شما برگشتین؟ وای اگه بدونین چقدر خوشحال شدم. آخه من یه زمونی هر هفته فقط دوشنبه‌ها جام جم می‌خریدم برای ضمیمه چار دیواری اون. شما که رفتین این صفحه هم دیگه یه جوری شده بود که اصلا بیخیالش شدم. امروز همین جوری اومدم ببینم این صفحه بالاخره دست کی افتاده و اوضاعش چه طوره که نمی‌دونین... تو اتوبوس همه برگشتن یه نگاه چپکی کردن بهم کلی خجالت کشیدم بس که ذوق کردم!...

اِوااااا... بر این مصیبت که گر کاسه چشم دو پاره شود هم باید گریست که حافظا جونم اینا!! (بشدت ممنون از نظر لطفتون... ولی این پاسخگوی بیسواد، باور کنید ظرفیت این همه لطف رو نداره. جان خودش که نه... جان هر کی دوس دارین این‌قد هندونه نذارین زیر بغلش... می‌شههههه؟ یه‌وخ می‌خوره زمین له و لورده می‌شه‌هااااااا... خوبه؟)

بدون نام: دوست داشتم کسی بود که زخم دلم را مرهمی می‌نهاد. دوست داشتم کسی بود که قفل دلم را با کلیدی از مهر و محبت باز می‌کرد. دوست داشتم کسی بود که مرا همان‌طور که هستم، مرا به خاطر خودم دوست می‌داشت. افسوس که همان یک بار هم که چنین کسی را یافتم، خواهرم مرا از خواب بیدار کرد!

مریم ادیبی از اصفهان: ...بعضی ضعفها اکتسابی و بعضی دیگه ذاتی‌اند. به نظر من اصلا مهم نیست که دارای ضعف ذاتی باشیم (اما برای اصلاح بعضیشون می‌شه تلاش کرد) مهم اینه که تا حد امکان از ضعفهای اکتسابی جلوگیری کنیم...

محمد جواد جانفدا: دل اگر عاشق شدی با ما باش/ دِین نگه دار و بر سر پیمان باش/ بگذر از دنیا و با یار بنشین/ عمر ار تا آخر درست کردار باش/ راه دوست پیش گیر و بیراه مرو/ بر عهدداری ساربان وفادار باش/ خرّم آن دم که به معشوق رسی/ سر به زیر دار و خوشرفتار باش...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها