موسیقی با تار و پود زندگی ما عجین شده است

تنها صداست که می‌آید

اصلا با تار و پود زندگی ما عجین شده. کم پیش می‌آید جایی را پیدا کنی که پایت را بگذاری و او آنجا نباشد. ممکن است ساکت گوشه‌ای افتاده باشد اما عجله نکنید به زودی یکی صدایش را در می‌آورد. از در آپارتمان که بیرون می‌آیی و وارد آسانسور می‌شوی صدایش را می‌شنوی که به آرام‌ترین و بی‌مصرف‌ترین شکل ممکن نواخته می‌شود. بعد هم حتما می‌خواهی تاکسی سوار شوی. با باز شدن در تاکسی یکدفعه دستگاه ضبط و پخش آن تمام محتویاتش را روی سرتان خالی می‌کند؛ نصفه نیمه و ناقص و تازه هیچ معلوم نیست چقدر بتواند مزاجتان را با خودش سازگار کند و دست‌کم آزاردهنده به نظر نیاید. وارد حیاط دانشگاه می‌شوید. قبل از آن‌که حلقه دوستانتان را که در گوشه‌ای مشغول سر و صدا کردن و خندیدن هستند پیدا کنید، خودتان را به بوفه دانشگاه می‌رسانید که چیزی بخرید. رادیوی بوفه دارد آهنگی از افتخاری پخش می‌کند و موبایل بوفه‌دار موسیقی تایتانیک را. تا او خودش را به گوشی برساند موبایل نفر جلویی‌تان مدرسه موش‌ها می‌زند و دور و بری‌ها می‌خندند. پرس و جو شروع می‌شود که آیا می‌شود آهنگ را برای یکی دو نفر از آنها بلوتوث کند. حتی ممکن است همان‌جا یک بحث موسیقایی کوچک هم درباره‌اش انجام شود.
کد خبر: ۳۳۳۲۹۸

حرفه‌ای‌ها و بقیه

جوانی دوره گوش دادن به موسیقی‌های متنوع است. شما بسته به تغییرات روحی‌تان که معمولا در این دوران زود به زود اتفاق می‌افتد به انواع و اقسام موسیقی علاقه‌مند می‌شوید. در روزهای بارانی زندگی که آسمان دلتان از ابرهای سیاه تیره و تاره است، موسیقی غمگین خیلی قدیمی یا یکی از این موسیقی‌های بی‌کلام‌ جدید می‌گذارید، با آهنگ همذات‌پنداری می‌کنید و قلبتان به تپش در می‌آید.

طوری که به خودتان لعنت می‌فرستید چرا تا به حال چنین چیزی را در دنیای موسیقی کشف نکرده ‌بودید.

هرقدر که گوش کردن موسیقی علاقه‌مندی کم‌دردسری است، دنبال موسیقی رفتن و نوازند‌گی و آهنگسازی کردن از آن علاقه‌مندی‌هایی است که باید همه انرژی و تلاشتان را برایش در طبق اخلاص بگذارید. البته اگر جدی هستید و خودتان را به عنوان خواننده اصلی و یا نوازنده شماره‌ یک کنسرتی در بزرگ‌ترین سالن‌های موسیقی تصور می‌کنید. در این صورت می‌توانید خودتان را یک علاقه‌مند حرفه‌ای موسیقی بدانید.

البته نوازنده شدن می‌تواند دوره کوتاه‌مدتی از زندگی شما را شامل شود. مثلا در جوانی هوس سه‌تار زدن کنید و این احساس بهتان دست دهد که از همان بچگی موسیقی مخصوصا سه‌تار زدن را دوست داشته‌اید اما به دلایل بسیاری که نود درصدشان خانوادگی هستند نتوانسته‌اید.

شما در فاصله زمانی بین دو هفته تا چهار پنج ماه سه‌تار را از خودتان دور نمی‌کنید و تعداد آلبوم‌های موسیقی سنتی‌تان چند برابر می‌شود، حتی ممکن است چندتایی دوست سه‌تارنواز که مثل خودتان مبتدی هستند هم پیدا کنید و باز دچار احساسی شبیه به این شوید که آنها دوستان واقعی شما هستند؛ کسانی که علاقه‌مندی‌هایشان با شما یکی‌ است.

همینجا توقف کنید. البته خواه ناخواه خودتان بالاخره با تفاوت زمانی کمی از آغاز، دست از کار می‌کشید. سه‌تار را در گوشه‌ اتاق رها می‌کنید تا به رسم تاریخ خاک بخورد و تارهایش شل و ول شوند. حتی ممکن است یک روز پایتان به لبه‌اش بگیرد، کله‌ پایش کنید و بعد بیندازیدش ته کمد، پشت لباس‌ها تا آسیبی نبیند. درست همینجا پایان عمر حرفه‌ای شما در موسیقی است. از این به بعد می‌توانید تنها یک علاقه‌مند درجه دو باشید. مثلا یک شنونده موسیقی حرفه‌ای.

موسیقی برای غیرموسیقی

موسیقی گوش کردن هم مراحلی دارد که برای رسیدن به قله‌هایش تمرین و انگیزه زیادی لازم است. اگر خیلی هم دنبال خود موسیقی نیستید و فقط دلتان می‌خواهد صدایی در اطرافتان دلنگ و دولونگ کند، چندتایی آهنگ گلچین شده توسط همکارتان را از گوشی او به گوشی موبایلتان بولوتوث می‌کنید و در مسیر محل کار تا خانه در اتوبوس و تاکسی گوش می‌دهید. نه برای این‌که موسیقی گوش کنید؛ برای این‌که صدای دیگرانی را که مزاحم فکرکردنتان هستند، نشنوید. شما احتمالا دارید به قرار کاری فردایتان و شامی که قرار است با دوستان قدیم دوران دبیرستانتان بخورید فکر می‌کنید. موسیقی در دومین درجه اهمیت و تنها به عنوان وسیله‌ای برای دفع صداهای مزاحم دیگر مورد استفاده قرار گرفته ‌است.

با این‌که استفاده‌های ابزاری از موسیقی مثل هر هنر دیگری روح علاقه‌مندانش را خدشه‌دار می‌کند، اما این تنها مردم عادی کوچه و خیابان، راننده‌های بی‌سلیقه و متصدیان هتل‌های آسانسوردار نیستند که از موسیقی استفاده‌ای غیر از کارکرد اصلی آن ـ که گوش دادن موسیقی به خاطر خود موسیقی است ـ می‌کنند.

این شکل استفاده از موسیقی به صورت خیلی رسمی سال‌هاست که انجام می‌شود. نمونه هنری‌ آن موسیقی متن فیلم‌ها و نمایش‌های تئاتر است. با این‌که بسیاری از موسیقی متن‌ فیلم‌های مشهور تاریخ خودشان به عنوان اثر مستقل هنری مطرح هستند، اما همچنان در کنار فیلم و با نام آن فیلم است که شناخته می‌شوند. مثل موسیقی فیلم کازابلانکا، دسپرادو، لاو استوری و....

استفاده از موسیقی حتی در پروسه درمان بسیاری از بیماری‌های روانی هم مفید و تاثیرگذار است. یعنی موسیقی پایش را از دنیای هنر بیرون گذاشته و به دستگیری و کمک دیگر شاخه‌های علوم آمده است. موسیقی‌درمانی در بسیاری از نظریه‌های روان‌شناسی به عنوان یکی از راه‌های درمان یا کمک‌‌دهنده‌های موثر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

این پروسه را البته خودتان هم می‌توانید امتحان کنید. مثلا در روزهایی که غمگین هستید و احتمالا با یک شکست عاطفی هم همراه بوده، به جای آن‌که یک موسیقی کلاسیک تراژیک را برای پخش توی کامپیوتر بگذارید، یکی از موسیقی‌های شاد و آرام‌بخش را انتخاب کنید. در همان حال که موسیقی به لایه‌های زیرین پوستتان نفوذ می‌کند تا مشکلات را فراموش کنید. این کارها که دیگر روانشناس دیدن نمی‌خواهد. با یک سی دی مناسب موسیقی قابل حل و فصل است.

این گرامافون یا اون گرامافون؟

آدم‌های هدفن به گوش را هم که دیده‌اید. همه جا نمونه‌هایشان پیدا می‌شود. در سالن‌های ورزشی، خانه هنرمندان،‌ تاکسی، پیاده‌روهای خیابان ولیعصر، پارک‌ها و حیاط دانشگاه، آنها همه شهر را گرفته‌اند. با موسیقی‌هایی که روی گوشی‌های موبایل، ام پی تری‌ها و آی‌پادها کپی می‌شوند تا برنامه روزانه یک شنونده موسیقی واقعی را تنظیم کنند. حتی اگر در لحظاتی هم هدفونشان در گوش نباشد، همیشه دو تا گوشی‌های هدفون از گردنشان آویزان است و دست‌هایشان روی دکمه‌های دستگاه پخش در حال پیدا کردن آهنگ‌ مورد نظر است.

موسیقی به عنوان پیش زمینه‌ای برای نقاشی کردن هم از آن تصویرهای اجتناب‌ناپذیر است. البته جنبه درمانی موسیقی است که کارکرد‌هایی از این دست به آن می‌دهد. نقاش برای تمرکز روی کار بنا به وضعیت روحی و روانی‌اش موسیقی را انتخاب می‌کند و مشغول کار می‌شود. موسیقی به آرامی خودش را در ذهن نقاش جا می‌دهد. آنقدر در او نفوذ می‌کند که قلم دیگر نه به فرمان نقاش که به فرمان موسیقی روی بوم کشیده می‌شود. آنچه در نهایت باقی می‌ماند ردی است که موسیقی با به کار گماردن دست‌های نقاش خلق کرده‌است.

موسیقی گوش دادن حس‌های مختلفی را می‌طلبد. بسته به این‌که چه نوع موسیقی را دوست داشته ‌باشید، شکل گوش دادن به آن هم تفاوت می‌کند. شما نمی‌توانید درحالی که نکتورن شماره دو شوپن را در دستگاه ضبط صوت قرار داده‌اید، بلند شوید بروید سراغ آشپزی‌تان. هر کاری رسم و رسوماتی دارد. باید تمیز و مرتب روی مبل بنشینید و در حالی که یک پایتان را روی آن یکی انداخته‌اید و چشم‌هایتان را به آرامی بسته‌اید، با حرکت سر شوپن را همراهی کنید. حتی می‌توانید از حرکت‌ دست‌ها هم استفاده کنید. مثل یک رهبر ارکستر. فقط کمی آرام‌تر.

البته شنوندگان حرفه‌ای موسیقی کلاسیک، موسیقی‌ای را که به صورت ام پی تری ضبط شده باشد گوش نمی‌دهند و آنرا ناسزایی به دنیای موسیقی می‌دانند. آنها آلبوم‌های اصلشان را از توی جعبه‌های بزرگ مقوایی‌شان در می‌آورند و به آرامی در دستگاه پخش می‌گذارند. در اغلب موارد هم یک گرامافون قابل استفاده در گوشه‌ای از اتاقشان که قابل دسترس و در معرض دید باشد، قرار دارد، با تعداد زیادی صفحه گرامافون قدیمی و جدید و تزیینات متناسب.

محدثه مومنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها