این آدمربایی از ساعت 45/7 صبح روز 13 اسفندماه سال 80 در یافتآباد تهران رقم خورد و مهمان خارجی یک تاجر پارچه، پسر 10 ساله وی را به نام فریبرز ربود.
آن روز «فریبرز» خانهشان را برای رفتن به مدرسه ترک کرد اما دیگر خبری از او نشد و یکی از همکلاسیهایش ادعا کرد فریبرز را وقتی سوار پیکانی با 5سرنشین مرد بود، دیده است.
همان شب مرد ناشناسی با خانه پدربزرگ فریبرز تماس گرفت و گفت: «فریبرز نزد ما است ناراحت نباشید فردا زنگ میزنیم و با شما هماهنگ میکنیم.»
یکروز بعد نیز مردی که خود را «شوان» معرفی میکرد با تلفن همراه عموی «فریبرز» تماس گرفت و برای رهایی پسربچه درخواست 25 میلیون تومان پول کرد.
به این ترتیب کارآگاهان وارد عمل شدند و باتوجه به اینکه پدر «فریبرز» در سفر خارجی بود و اطلاعات وی میتوانست کلید حل این معمای پیچیده باشد پلیس از این مرد خواست سریع به ایران بازگردد.
پدر کودک ربوده شده، وقتی تحت بازجویی قرارگرفت با ادعای اینکه «شوان» نام مستعار یک مرد به نام «عبدالرحمان» است، گفت: این مرد از ? ماه پیش از عراق به ایران آمد و بخاطر آشنایی با من و پسرعمویم در خانه ما مهمان بود.
کارآگاهان در این مرحله فهمیدند «شوان» در جریان تأسیس یک شرکت سیاحتی با پسرعموی پدر «فریبرز» شریک بود و برای این کار به وی 25 میلیون تومان پرداخت کرده بود.
پدر «فریبرز» به کارآگاهان گفت: این شرکت نه تنها تأسیس نشد بلکه پسرعمویم با برداشتن25 میلیون تومان پول «شوان» فراری شد در این ماجرا من هیچ دخالتی نداشتهام اما تصورم این است «شوان» بخاطر این اختلافحساب دست به گروگانگیری زده است.
در این بین ماموران ردپایی از ربایندگان پسربچه در شهرستان لار به دست آوردند اما متهمان آنجا را ترک کردند و هر بار از محلی متفاوت با خانواده کودک تماس میگرفتند تا این که بالاخره سرنخهایی از حضور آنها در لندن به دست آمد و پس از آن روز 19 فروردین سال 81 بعد از اینکه مخفیگاه گروگانگیران در شهر خرمال عراق شناسایی شد در حالی که پلیس بینالملل نیز وارد این پرونده شده بود بالاخره بعد از 86روز فریبرز در عملیاتی برون مرزی آزاد و به خانوادهاش بازگردانده شد و این ماجرا پایان یافت.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....