در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: حالا چتون شده شما که هی اینجوری آه میکشید؟
منتقد نهچندان راضی: ...
ایادی: داداش با توام، چی شده که اینجوری شدی؟
منتقد نهچندان راضی: چخوف، چخوف، چخوف.
ایادی: چخوف رو چه کار داری اول صبحی.
منتقد نهچندان راضی (در حالی که سعی میکند به روی خودش نیاورد که کسی دارد با او صحبت میکند): جهان داستانیات رو قربون ماریو بارگاس یوسا.
ایادی (در حالی که دستش را روی پیشانی منتقد ادبی میگذارد): نه بابا سرتم داغ نیست که بگم تب داری. برادر من، عزیزم، اخوی، داداش، عمو، همشهری...
منتقد نهچندان راضی: شهروند عزیز دست از مزاحمت بردار، همین دردی که میکشم کافی است.
ایادی: به جان خودم تا نگی چت شده، ولت نمیکنم، فکر کردی.
منتقد نهچندان راضی: ببین عزیزم من مایوسم.
ایادی: نه بابا، ایادی بمیره برات چرا آخه؟
منتقد نهچندان راضی: نه بابا، تو ایادی هستی.
ایادی: اگه ریا نباشه.
منتقد نهچندان راضی: البته من زیاد اهل مصاحبه نیستم.
ایادی: منم که نمیخوام باهات مصاحبه کنم. نیتم انساندوستانه است. میخوام ببینم دردت چیه؟
منتقد نهچندان راضی: درد من همه از بیدانشی این کوتولههاست.
ایادی: کدوم کوتولهها، اینجا که همه طبیعی هستند، برادر من.
منتقد نهچندان راضی: اینجا را که نمیگویم فضای ادبیات و این منتقدان بیسواد را میگویم.
ایادی: نه بابا.
منتقد نهچندان راضی: میدونی چیه میخوام یه آر پی جی بخرم.
ایادی: نه... .
منتقد نهچندان راضی: آره.
ایادی: چرا؟
منتقد نهچندان راضی: نمیشه با قلم این اراجیف نویسها طرف شد.تا به حال چند بار به اینها اعلام جنگ کردهام، اما جنگ قلمی، دیگر فایدهای ندارد، حالا باید حسابشان را کف دستشان بگذارم. اصلا میدانی چرا ما چخوف نداریم.
ایادی: نه.
منتقد نهچندان راضی: چون این منتقدان بیسواد کوتوله، نمیگذارند مثلا من تبدیل شوم به عمو یوسا.
ایادی: این چه ربطی به چخوف نداشتن ما داشت.
منتقد ادبی نهچندان راضی: انگار تو هم نمیفهمی؟
ایادی: کمی تا قسمتی همین جوریام.
منتقد ادبی نهچندان راضی: میدانی ایادی جان، دلم گرفته از این وضعیتی که ادبیات ما دارد. همه چیزش درست و حسابی است. تیراژ کتابها که زیر 200هزار تا نیست. شب میخوابیم صبح بلند میشویم. میبینیم سه تا رمان چاپ شده که در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست باید جلویشان لنگ بیندازد. همه نویسندههایمان هم که تامین هستند، کافی است فقط یک داستان بنویسند، فقط یک داستان، آن وقت میتوانند تا آخر عمر راحت زندگی کنند، تازه...
ایادی: ببخشید، با این اوضاع واقعا درد شما چیه؟
منتقد ادبی نهچندان راضی: درد من از بیدردی این منتقدان کوتوله است. این چیزها را نمیبینند و هی چرند و پرند مینویسند.
ایادی: اونو که دهخدا نوشته بود.
منقد ادبی نهچندان راضی: منظورم اون نبود.
ایادی: نه بابا.
منتقد ادبی (در حالی که به ایادی چشمک میزند): آره، اصلا تا نسل ما همه در حال سیاه مشق کردن بودند. این ما هستیم که داریم تولید میکنیم، آن هم جهانی، اما چون مننتقدان کوتوله نمیفهمند و حرف مفت مینویسند، آن وقت معلوم است کسی که این نشریات را میخواند رغبت نمیکند بیاید کارهای ما را ترجمه کند. وگرنه همین رمانهای من چه چیزی از این فاکنر و همینگوی و سالینجر کم دارد. نه تو بگو؟
ایادی: نوکرتم ما رو قاطی جنگ خودتون نکن. مخصوصا حالا که پای آر پی جی هم در میان است.
منتقد ادبی نهچندان راضی: باید با اینها جنگید. من روی همه اینها را کم میکنم. من نشان میدهم که چقدر اینها کوتولهاند. لازم باشد متر برمیدارم همه شان را اندازه میگیرم و افشا میکنم که چقدر قد این آدمها کوتاه هستند. مرا ببین چه رشیدم، مرا ببین زیر 190 قدم نیست.110 کیلو هم وزن دارم. حتی اگر روزنامه و نشریه نداشته باشم، باز هم کسی نمیتواند مرا نبیند، اصلا غلط میکند کسی من را نبینید.
ایادی: بابا آروم، اینجا خانواده هست.
منتقد نهچندان راضی: باید همه اینها را ریخت توی دریا . اینها اصلا آدم نیستند.
ایادی: زیاد جوش نزن فشارت میره بالا.
منتقد نهچندان راضی: مگر میشود از دست اینها حرص نخورد. نکنه تو هم کوتوله هستی؟
ایادی: من کوتولهام.
منتقد نهچندان راضی: فکر کنم تو هم از همین قماشی.
ایادی: بیخیال بابا. من از کدوم قماشم.
منتقد نهچندان راضی: ای خائن خودت را جای ایادی جا زدهای.
ایادی: آهای آهای یکی بیاد ما رو از شر این توهم نجات بده. آقای راننده، نگهبان. ایبابا توی مترو که جای آرپی جی کشیدن نیست. های مردم... آقا... گشت برخورد با مزاحمین نوامیس مردم...... بابا یکی کمک کنه... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: