ساره از شیراز: حدود 2 ماه است که بچهدار شدم اما به خاطر شرایط کاری باید دختر کوچولوی
2 ماههام را به مهد بسپارم. آیا این دوریها آن هم در دوران نوزادی بر ارتباط عاطفی بین من و دخترم تاثیر میگذارد؟
دوست عزیز در پاسخ به سوال شما باید بگویم به طور طبیعی نوزاد پس از تولد به ارتباط جسمی با مادر نیاز فراوان دارد. از این رو نباید ساعات طولانی از مادر جدا بماند. تحقیقات نشان داده از 6 ماهگی تا 3 سالگی، حضور مادر نه تنها در رشد عاطفی کودک، بلکه در رشد بدنی و عقلی او نیز تأثیر زیادی دارد. بنابراین بد نیست شما شرایط کاریتان را طوری تنظیم کنید که لااقل بعد از پایان کار زمان زیادی را بتوانید با فرزندتان بگذرانید. حتما زمانی را به در آغوش گرفتن او اختصاص دهید و سعی کنید در ساعات باقیمانده روز دوری خودتان را تا حد امکان جبران کنید.
بهزاد از تهران. باران، دختر کوچولوی من تا چند وقت دیگر یک سالش تمام میشود. یکی از بزرگترین آرزوهای من و همسرم علاقهمند شدن باران به کتاب و کتابخوانی است. لطفا ما را راهنمایی کنید.
قبل از توضیحات کاربردی باید به باران، دختر کوچولوی شما به خاطر داشتن چنین پدر و مادری تبریک بگویم؛ چرا که گرایش به مطالعه، مثل بسیاری از گرایشهای اکتسابی دیگر باید از همان دوران خردسالی (حدود 12 تا 14 ماهگی) در شخص به وجود بیاید؛ و اگر نتوان در همان سنین خردسالی کودک را به کتاب و مطالعه علاقهمند کرد، جبران آن در سالهای بعد بسیار دشوار است. اما راهکار. تجربه نشان داده بچهها از همان سن پایین، از تماشای تصاویرِ ساده مربوط به موجودات و اشیای آشنای دور و برشان لذت میبرند. بنابراین اگر در این دوران، کتابهای مصور رنگی ـ با خصوصیات گفته شده ـ در اختیار آنها قرار بگیرد، ناخودگاه به ورق زدن و تماشای تصاویر آن میپردازند و به این ترتیب اولین سنگ بنای آشنایی آنها با کتاب گذاشته میشود. از طرف دیگر، داستانهای سادهای هم که مادربزرگها و پدربزرگها برای بچهها تعریف میکنند راه دیگری برای ایجاد روحیه کتابخوانی در بچههاست، البته کتاب خواندن پدر و مادر هم به نوعی همین تاثیر را روی بچهها میگذارد. تا جایی که برخی کارشناسان معتقدند کتابخوانی برای بچهها، منحصر به سنین خردسالی و زمانی که بچهها سواد خواندن و نوشتن ندارند، نیست؛ بلکه این کار حداقل تا حدود 12 سالگی آنها باید ادامه پیدا کند. از طرف دیگر در خانوادههایی که پدر و مادر اهل مطالعهاند، بچهها با مشاهده آنها، خود به خود به مطالعه و روی آوردن به کتاب تشویق میشوند. مثلاً پدر و مادری که شبها قبل از خواب، ساعتی را به مطالعه میگذرانند، نا خودآگاه میبینند که فرزند خردسالشان هم کتابی به دست میگیرد و به تقلید از آنها ـ حتی بظاهر ـ مشغول مطالعه آن میشود.
شادی از قائمشهر: پسر کوچولوی من، بازیگوش و شیطان است. خودم اصلا به تنبیه بدنی اعتقاد ندارم اما تجربه بزرگترها و رفتار دوستانم با فرزندانشان نشان میدهد تنبیه بدنی آنقدرها هم بد نیست! حداقل این در مقایسه با رفتار دوستانم با فرزندانشان کاملا آشکار است، چون آنها معتقدند قدیمیها حتما چیزی میدانستند که گفتند کتک! واقعا نمیدانم باید چه کار کنم.
ببینید دوست خوبم، اصل تنبیه چیز بدی نیست چون تنبیه چه از نوع بدنی و چه غیر بدنی به کودکان یاد میدهد که اگر قانون شکنی کنند باید منتظر عواقب سخت آن هم باشند. اما نکته اینجاست که تنبیه بدنی لزوما ضرورت و اهمیت وجود قانون و نحوه سازگاری با آن را به کودکان آموزش نمیدهد. تنبیه بدنی همچنین به کودکان یاد نمیدهد که مسوولیتپذیر باشند یا به طرز فکر، نیازها و تجارب دیگران توجه کنند. از طرف دیگر، تربیت کودکان در حقیقت ابزاری برای این است که یاد بگیرند آدمهای خوبی باشند. متاسفانه تنبیه بدنی، برای آن که کودکان را از رفتارهای بد منصرف کند، آنها را میترساند. کودکان میترسند به اسم تنبیه، متعلقات، امکانات و حتی سلامت و امنیت خود را از دست بدهند. آنها درک نمیکنند چرا رفتارشان اشتباه بوده یا این رفتار چگونه بر دیگران تاثیر منفی داشته است. در حالی که برعکس، تاثیر تنبیه بر کودکان باید برای افزایش حس مسوولیتپذیری، اعتماد به نفس و توانایی تمییز دادن رفتار خوب از بد باشد. تنبیه بدنی یا تحمیل شرایط ناخوشایند، برای کسی است که کار اشتباهی انجام داده باشد و میتواند خیلی از پدرها و مادرها را وسوسه کند. وقتی عصبانی هستید، به آسانی ممکن است تصمیم بگیرید کاری کنید که کودک از کرده خود پشیمان شود. با وجود این تنبیه بدنی جز اینکه به کودک یاد بدهد صدمه زدن به دیگران اشکالی ندارد، هیچ خاصیت دیگری ندارد. والدین درعوض باید برای تربیت کودکان خود تلاش کنند تا آنها بتوانند خودشان و موقعیتشان را بهتر کنند. در ضمن فراموش نکنید کودکانی که درست تربیت میشوند، اعضای شاد، سالم و سودمند یک خانواده و یک جامعه خواهند بود.