با مصطفی کواکبیان دبیرکل حزب مردم‌‌سالاری

اصلاح‌طلبان خارج‌نشین را قبول نداریم

مصطفی کواکبیان اگرچه اصلاح‌طلب است، اما در میان اصلاح‌طلبان تندرو آنچنان محبوب نیست.علت این مساله این است که او معمولا ساز مخالف می‌زند. او دبیرکل حزب مردم‌سالاری است و در دورانی که اصلاح‌طلبان در قدرت بودند بدون هیچ ابائی انتقادات خود نسبت به عملکرد این جریان را مطرح می‌کرد.
کد خبر: ۳۳۰۷۷۴

کواکبیان که نمایندگی مردم سمنان در مجلس شورای اسلامی را به عهده دارد نشان داده است که کار سیاسی را خوب بلد است و مصادق بارز این مساله را می‌توان در فعالیت او در یک‌سالی که از انتخابات می‌گذرد دید.

او در این مدت ضمن این که مواضع انتقادی خود را حفظ کرده توانسته است حد و مرزها و به قول معروف خطوط قرمز را رعایت کند. او در گفتگو با جام‌جم با بیان این‌که به خاطر فعالیت‌هایش در یک‌سال گذشته بارها از سوی اصلاح‌طلبان تندرو مورد انتقاد قرار گرفته معتقد است که اصلاح‌طلبان نباید عرصه را خالی کنند.

درست است که در دوره‌های مختلف عملکرد احزاب با فراز و فرودهایی همراه بوده است، اما آنچه روشن است این است که احزاب همیشه در حاشیه بوده و تحت تاثیر دولت‌ها قرار داشته‌اند. علت این مساله در چیست؟

این مساله چندین عامل دارد. یک عامل آن مربوط به فرهنگ سیاسی مردم است. ما اصولا کمتر روحیه کار تشکیلاتی و تیمی داریم. مثلا می‌بینیم که در وزنه‌برداری اول می‌شویم، اما در فوتبال توفیقی نداریم. به اعتقاد من دلیل این مساله این است که روحیه کار تیمی کردن در فرهنگ سیاسی ما از دیرباز وجود نداشته است. بخشی از دلایل هم همان‌طور که اشاره کردم به حکومت‌ها برمی‌گردد. حکومت اعم از مجلس، دولت و دستگاه قضا، بسترهای لازم را برای فعالیت احزاب فراهم نمی‌کند. خود احزاب ما نیز مشکل دارند و به دلیل مشکلاتی که هست نمی‌توانند آموزش‌های سیاسی مستمری داشته باشند و رده‌های مختلف تشکیلات را برای خودشان تعریف کنند. ما الان بیش از 200 حزب در کشور داریم، ‌ولی شاید 20 تای آنها فعال باشند و از این 20 حزب، شاید فقط 10 تا از آنها جلسات مرتب شورای مرکزی و استانی اعضای خود را برگزار کنند. از این 10 حزب هم حدود 5 یا 6 حزب به صورت مستمر کنگره حزبی برگزار می‌کنند. همه این مسائل با یکدیگر ربط دارد. یعنی این‌که حکومت، ‌فرهنگ مردم، مشکلات درون احزاب و قوانین مربوط به احزاب که از لحاظ حقوقی مشکلاتی را به وجود می‌آورند همگی عواملی هستند که در کنار یکدیگر باعث در حاشیه بودن احزاب شده‌اند.

این بحثی که مطرح کردم ، یک بحث تاریخی است، اما بحث دیگری هم وجود دارد و آن این‌که فضای انتخابات ریاست‌جمهوری دهم نیز بر فعالیت‌های سیاسی و فعالیت احزاب در کشور، سایه افکنده است.

آیا فکر نمی‌کنید علت پیدایش چنین مشکلاتی، نبودن چارچوب مشخص برای فعالیت احزاب و اقدامات خارج از محدوده آنها باشد؟

نخیر. ما قانون احزاب داریم و در آن در مورد فعالیت احزاب صحبت شده است. اما متاسفانه فراقانونی عمل می‌شود. گاهی ممکن است یک حزب تخلف کند و گاهی نیز دولتی که در مواجهه با احزاب قرار دارد فراقانونی عمل می‌کند. به عنوان مثال در اصل 27 قانون اساسی پیش‌بینی شده است که احزاب سیاسی می‌توانند اجتماعات سیاسی برگزار کنند،‌ منتها بر اساس قانون عادی باید درخواست مجوز کنند. وزارت کشور هم می‌گوید مرجع صلاحیت‌دار من هستم و تشخیص می‌دهم که مجوز صادر نکنم.

اما به اعتقاد من این مساله باعث می‌شود که نشاط سیاسی که یک حزب نیاز دارد به دلیل این محدودیت‌ها از بین برود. من با ذکر این مطالب قصد دارم اوضاع را ترسیم کنم و می‌خواهم بگویم که اصل موضوع فعالیت حزبی در ایران، دارای موانع جدی ساختاری، فرهنگی، تاریخی و سیاسی است و انتخابات اخیر نیز مزید بر علت شده است.

علاوه بر اینها ما تجاربی داریم که معمولا طی 30 سال گذشته جناح‌های سیاسی و رقیبان سیاسی، رقابت‌هایی انجام داده‌اند که نتیجه آن شده است وضعی که ما الان داریم. یعنی حالتی ایجاد شده است که مردم به خاطر تجربه‌ای که دارند از همین حداقل فعالیت احزاب نیز دچار خستگی شده‌اند. به نظر من مردم این اعتقاد را پیدا کرده‌اند که احزاب به خاطر نهادینه نشدن، جایگاهی در حکومت ندارند و با این حساب تلاش برای کارهای حزبی امری بیهوده است. بنابراین به اعتقاد من اگر آن هزینه‌ها هم بعد از انتخابات اخیر پیش نمی‌آمد تا زمانی‌که احزاب به صورت جدی، مورد توجه قرار نگیرند مشکل در حاشیه بودن برای آنها وجود دارد. البته الان طرحی با عنوان تقویت احزاب در مجلس وجود دارد که نمایندگان قصد دارند با این طرح، تغییراتی در قانون سال 1364به وجود بیاورند. خود وزارت کشور هم به دنبال این است که قانون جدیدی را به صورت لایحه به مجلس بیاورد. حال باید ببینیم که واقعا این قوانین جدید چه تغییری به وجود می‌آ‌ورند. یک طرح دیگر هم در مجلس با عنوان تغییر نظام انتخابات مجلس وجود دارد که در صورت تصویب آن، انتخابات مجلس به صورت استانی برگزار می‌شود. اگر این طرح‌ها مطرح و تصویب شود شاید امیدی برای غلبه بر این حالت سستی، بی‌رمقی و رخوت احزاب وجود داشته باشد و ما بتوانیم احزاب با نشاط و قوی‌تری را در عرصه سیاسی کشور تجربه کنیم. ولی به هر حال من معتقدم که خستگی خود احزاب از فعالیت‌های سیاسی به دلیل وقایعی که اتفاق افتاده است، خستگی مردم از بی‌فایده تلقی‌شدن نقش احزاب و همچنین مشکلاتی که به صورت ساختاری در ارتباط با احزاب وجود دارد، دست به دست هم داده است تا ما چندان در شرایط فعلی، امیدوار به کارکرد احزاب نباشیم. در عین حال امیدواریم با تصویب دو سه طرحی که در مجلس وجود دارد و همچنین تغییر نوع نگاه دست‌اندرکاران حکومتی و دولتی به بحث احزاب، ما شاهد رشد فعالیت‌های احزاب در آینده باشیم.

با توجه به کل مسائلی که اشاره کردید آینده جریان اصلاحات را چگونه پیش‌بینی می‌کنید. برخی از فعالان سیاسی معتقدند که عمر دسته‌بندی‌هایی چون اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به پایان رسیده و در آینده نوع جدیدی از آرایش سیاسی شکل می‌گیرد. آیا با این نظر موافقید؟

درخصوص فعالیت احزاب اصلاح‌طلب 5 نوع نگرش وجود دارد که 3 تای آنها مربوط به نگرش اصولگرایان به جریان اصلاحات است و 2 نگرش آخر نیز نگرش‌‌های درونی جریان اصلاحات است.

در بخش اول یعنی نگرش‌‌های مختلف اصولگرایان به اصلاح‌طلبان، یک نگرش مربوط به اصولگرایان افراطی است. این گروه یک نگاه بشدت حذفی نسبت به اصلاح‌طلبان دارند و معتقدند که دوره اصلاح‌طلبان تمام شده است و باید فاتحه‌ای برای همه آنها بخوانیم. این گروه هیچ نوع نگاه مثبتی به فعالیت اصلاح‌طلبان ندارند و اگر فرصت و قدرت این کار را هم داشته باشند، معتقدند که همه اصلاح‌طلبان را باید از دم جارو کرد و از دستگاه قدرت و حکومت بیرون ریخت و آنها را از دستگاه سیاست خارج کرد و اگر بازهم توان داشته باشند می‌خواهند همه اصلاح‌طلبان را به زندان بیندازند و نگاه کلی آنها این‌گونه است. ما در مجلس شورای اسلامی هم مصادیقی از این‌گونه اصولگرایان داریم که تفکیکی هم میان اصلاح‌طلب معتدل و افراطی قائل نیستند و معتقدند اصولا همه اصلاح‌طلبان باید به دنبال کارشان بروند. گاهی هم در صحبت‌هایشان علنا می‌گویند که ما اصلا نیازی به حزب نداریم حال چه برسد به این که این حزب، اصلاح‌طلب باشد.

این یک نگاه است که البته نگاهی بشدت افراطی است. نگرش بعدی متعلق به اصولگرایان سنتی است. آنها برخلاف اصولگرایان افراطی معتقدند که حضور اصلاح‌طلبان در عرصه سیاست، حضور مثبتی است و باید وجود داشته باشد اما اصلاح‌طلبان نباید در عرصه قدرت حاضر شوند.

یعنی این که به اعتقاد این گروه، اصلاح‌طلبان برای این خوب هستند که فضا را گرم کنند و شرایط را برای برگزاری انتخابات باشکوه فراهم کنند، اما این که بخواهند به قدرت دست یابند، پذیرفتنی نیست.

البته به نظر می‌رسد چنین دیدگاهی در جریان یک رقابت دیدگاهی طبیعی باشد، چراکه هیچ رقیبی مایل نیست که رقیب مقابلش بر او پیروز شود و در قدرت قرار گیرد.

اما این‌‌ها واقعا معتقد هستند که دیگر نباید اجازه داد که قدرت به دست اصلاح‌طلبان بیفتد. این مساله مفهوم خاص خود را دارد و با آن نگاه اول که به کلی با فعالیت اصلاح‌طلبان مخالف بود، تفاوت می‌کند. نگرش دومی که من اشاره کردم می‌گوید اصلاح‌طلبان فعالیت بکنند، اما نباید به آنها اجازه داد که در راس قدرت قرار گیرند. این مساله به این معنی است که با تمام اهرم‌های ممکن باید از دسترسی اصلاح‌طلبان به قدرت جلوگیری کرد و تا آنجایی می‌توان به آنها اجازه فعالیت داد که نتوانند به قدرت دست یابند. به اعتقاد این گروه از اصولگرایان، فعالیت‌های اصلاح‌طلبان با این الگو، هیچ اشکالی ندارد و می‌توانند در این قالب، روزنامه هم داشته باشند و فعالیت سیاسی و اجتماعی هم داشته باشند، اما عبور از این خط قرمز برای آنها قابل قبول است. برخی از اصولگرایان سنتی صریحا تاکید می‌کنند که حضور اصلاح‌طلبان در عرصه سیاست خوب است، ولی در عرصه قدرت، این حضور خطرناک است و نباید به آن اجازه ظهور و بروز داد.

نگاه سومی هم در میان اصولگرایان وجود دارد که اخیرا مطرح می‌شود. این عده از اصولگرایان که من به آنها اصولگرایان منتقد می‌گویم معتقدند که با رعایت قواعد بازی قدرت، حضور اصلاح‌طلبان نه‌تنها ضرر ندارد، بلکه مفید هم هست و آنها می‌‌توانند هم در عرصه سیاست و هم در عرصه قدرت، حضور داشته باشند. بنابراین هریک از اصولگرایان افراطی، سنتی و منتقد، نگاه خاص خود را در مورد فعالیت اصلاح‌طلبان دارند و به اعتقاد ما آن گروهی که از همه مثبت‌تر به اصلاح‌طلبان نگاه می‌کنند، همین دسته آخر یعنی اصولگرایان منتقد هستند.

در داخل اصلاحات نیز 2 نگرش نسبت به فعالیت‌های این جریان وجود دارد. در یکی از این نگاه‌‌ها که بشدت افراطی نسبت به قدرت و سیاست می‌نگرد، اعتقاد بر این است که با توجه به تجربه انتخابات اخیر، اصلاح‌طلبان دیگر نباید هیچ کاری انجام دهند و لازم است که سیاست صبر، انتظار و سکوت را دنبال کنند.

این عده از اصلاح‌طلبان معتقدند که فعالیت آنها هیچ فایده‌ای نخواهد داشت و نمی‌توانند بر عوامل حکومت و دولت فعلی اعتماد کنند و حتی اگر انتخاب هم شوند به آنها اجازه روی کار آمدن نمی‌دهند. این عده در ادامه نگاه خود معتقدند که حتی اگر روی کار هم بیایند به آنها فرصت کار کردن داده نمی‌شود و ماحصل این اعتقادات باعث شده است که این افراد کاملا دلسرد، وازده و بی‌تفاوت نسبت به فعالیت‌‌های سیاسی باشند. اما من معتقدم چنین نگاه افراطی به عرصه سیاست در جریان اصلاحات، با نگاه اصولگرایان افراطی تفاوتی ندارد. البته درست است که این دو نگاه 180 درجه با یکدیگر اختلاف دارند، اما در نهایت هر دو آنها به حذف جریان اصلاحات از عرصه سیاست و قدرت منجر می‌شود. نگاه دیگری که در جریان اصلاحات وجود دارد و من خودم طرفدار این نگاه هستم، بر این اعتقاد است که با وجود همه ناملایمات، مشکلات و محدودیت‌ها، ما با یک مبارزه سیاسی روبه‌رو هستیم و باید در عرصه باقی بمانیم و فعالیت کنیم. چارچوب فعالیت ما هم قانون اساسی است و بر مبنای قانون اساسی فعلی ما ظرفیت‌های فراوانی برای فعالیت داریم. اگر ما براساس نگرش اصلاح‌طلبان افراطی از فعالیت‌های سیاسی کناره‌گیری کنیم دقیقا در راستای خواسته اصولگرایان افراطی عمل کرده‌ایم و آنها از این مساله بدشان نمی‌آید. من خودم که گاهی در یک برنامه تلویزیونی شرکت می‌کنم، برخی از این دوستان اصلاح‌طلب تند ما انتقاد می‌کنند که چرا این کار را کردی.

من در پاسخ به این‌گونه دیدگاه‌ها می‌گویم که من خودم یک روزنامه دارم و با آن حداکثر 100 هزار نفر را پوشش می‌دهم. خب چه اشکالی دارد من با حضور در یک برنامه تلویزیونی حرف‌هایم را بزنم و 10 میلیون بیننده، حرف‌های من را بشنوند. به نظر من هیچ اشکالی ندارد که ما از این موقعیت‌ها استفاده کنیم. برخی دیگر به من انتقاد می‌کنند که چرا در فلان مناظره شرکت کردی، چرا به فلان دانشگاه رفتی و یا چرا فلان مصاحبه را انجام دادی‌. همین الان هم که من با شما گفتگو می‌کنم، عده‌ای خوششان نمی‌آید و می‌گویند آقا چه کار دارید که با روزنامه «جام‌جم» مصاحبه کنی.‌‌‌ اما من اعتقادی به این‌گونه مسائل ندارم. ما این نظام را با تمام وجود قبول داریم، قانون اساسی را هم قبول داریم، ولی فقیه را هم قبول داریم و مشکلی با این نظام نداریم، منتها تا دلتان بخواهد نابسامانی هم در داخل این نظام می‌بینیم و معتقدیم براساس مشکلاتی که وجود دارد باید به دنبال راه‌حل برآمد. واقعا ما نمی‌توانیم بگوییم که وضعیت موجود، صد درصد برای ما مطلوب است.

ما وضعیت مطلوب را در یک حالت بهتری از وضعیت موجود می‌دانیم و لذا در این زمینه فعالیت می‌کنیم.

با جمیع این صحبت‌ها شما آینده جریان اصلاحات را چگونه می‌بینید. آیا این جریان می‌تواند مجددا انسجام خود را به دست بیاورد و در مقابل اصولگرایان به رقابت بپردازد؟

من در پاسخ به این سوال شما یک مثالی بزنم. یک بنده خدایی خیلی غم و غصه داشت، اما گریه نمی‌کرد. یک نفر به او گفت با این احوالی که تو داری چرا گریه نمی‌کنی. این فرد در پاسخ گفت که آخر گریه کردن هم دل خوش می‌خواهد.

یعنی این که حتی گریه کردن هم دل خوش می‌خواهد و ممکن است آنقدر حجم مشکلات شما زیاد باشد که واقعا حالت راحتی برای گریه کردن هم نداشته باشید.

من معتقدم که همه چیز در دست ما نیست و بخشی از آنها به جاهای دیگری مربوط می‌شود. بالاخره در جامعه ما حالا به هر دلیلی، هنوز ممکن است که نسبت به انتخابات یکسری اعتراضاتی وجود داشته باشد.

البته درست است که اعتراضات خیابانی بحمدالله تمام شد. اما این به آن معنی نیست که همه مسائل به طور کامل حل شده‌اند. بالاخره احساسی به یک عده در مورد انتخابات دست داد و اعتراضاتی داشتند. همچنین ما با محدودیت‌هایی مواجهیم که در مقابل فعالیت برخی مطبوعات و سایت‌ها وجود دارد و دادگاه‌ها نیز برای فعالان سیاسی احکامی بریدند و حتی در دادگاه تجدیدنظر هم این احکام تایید شدند و اکثر فعالان سیاسی که بازداشت شده بودند به طور متوسط به چهار پنج سال حبس محکوم شدند.

این‌گونه مسائل، خیلی روند مثبتی برای ادامه فعالیت‌ها نیست و باید به شکلی به این مسائل پایان داد. من می‌خواهم در پاسخ به سوال شما بگویم که در مورد آینده فعالیت اصلاح‌طلبان، بخشی از ماجرا به دستگاه‌های دولتی و حکومتی مربوط می‌شود.

بعضی‌ها احتمال می‌دهند که در آینده، اصلاح‌طلبان معتدل با نزدیک شدن به اصولگرایان منتقد، در یک طیف قرار گیرند و در این قالب با سایر اصولگرایان به رقابت بپردازند. آیا شما چنین مساله‌ای را محتمل می‌دانید؟

من همان‌طور که در پاسخ به سوال قبلی گفتم همه این مسائل، دلخوشی می‌خواهد.

در حال حاضر، آن بخش از اصلاح‌طلبانی که نگاه افراطی دارند دیگر به صحنه نمی‌آیند و اصلاح‌طلبان معتدل نیز معتقدند باید ساز و کاری برای فعالیت فراهم شود. شما از بنده مصطفی کواکبیان انتظار دارید که بیایم فعالیت خیلی بیشتری نسبت به وضعیت موجود انجام دهم، اما معتقدم که اگر ساز و کار این مساله فراهم نشود من چندان موفقیتی در این زمینه به دست نمی‌آورم.

آیا به نظر شما قانون جدید احزاب که در دست تدوین است می‌تواند به فراهم شدن این ساز و کار مورد نظر شما کمک کند؟

نه. آن چیزی که در مجلس مطرح است با آن پیش‌نویسی که از سوی دولت ارائه شده کمی فرق می‌کند و تازه ما پیش‌نویس دولت را هم اصلا نداریم و نمی‌دانیم که چیست. دولت اعلام کرده است که می‌خواهیم لایحه‌ای در مورد احزاب به مجلس بیاوریم، اما هنوز ما چیزی ندیده‌ایم. من تصور نمی‌کنم که دولت با توجه به نگاهی که دارد خیلی به سمت توسعه سیاسی بیشتر حرکت کند، اما در طرح‌های مجلس که البته نمی‌دانم تصویب می‌شوند یا نه، نکات مثبتی وجود دارد که می‌تواند فعالیت‌های حزبی را تقویت کند. در کل معتقدم باید برای این که نشاط سیاسی بیشتری ایجاد شود عوامل و زمینه‌های آن را فراهم کرد. من به عنوان یک نماینده و خادم کوچک مردم، وقتی احساس می‌کنم که زمینه فعالیت‌های جدی برایم فراهم نیست سر در لاک خود می‌برم و فقط به حوزه انتخابیه خودم می‌پردازم و می‌گویم چه کار دارم که به کار سیاسی بپردازم. لذا در کل می‌خواهم بگویم پیش‌بینی آینده مشکل است و همه چیز دست ما نیست. بخشی از مسائل به مجموعه عواملی مربوط می‌شود که بیرون از دایره عملکرد احزاب قرار دارد. من معتقد هستم باید یک نوع اطمینان خاطر داشته باشیم که زمینه برای فعالیت ما فراهم ‌شود. البته آن طرحی که شما اشاره کردید طرح خوبی است و هیچ اشکالی ندارد. ما با اصولگرایان منتقد وضع موجود، شباهت‌های زیادی داریم و همه‌مان دلمان برای این کشور می‌سوزد و می‌خواهیم مشکلات مردم را حل کنیم.

دغدغه‌ای که مثلا علی مطهری یا دیگر اصولگرایان منتقد دارند اگر از بنده بیشتر نباشد، قطعا کمتر نیست یا برعکس، احساس می‌کنم نگرانی‌هایی که بنده نسبت به مشکلات کشور دارم، آقای مطهری هم می‌تواند همین نگرانی‌ها را داشته باشد. لذا مشابهت‌ها فراوان است و ما معتقدیم اگر برخی زمینه‌ها فراهم شود، امکان به وقوع پیوستن آن مساله‌ای که شما در سوالتان مطرح کردید وجود دارد.

بعضی از منتقدان جریان اصلاحات معتقدند این جریان از نداشتن یک مبانی مشخص رنج می‌برد و همین مساله یکی از آسیب‌های جدی این جریان بوده و به افول آن انجامیده است. آیا با این مساله موافقید؟

اگر منظور از جریان اصلاحات، مجموعه 22 حزبی باشد که در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات فعالیت می‌کنند بنده می‌گویم همگی آنها قانون اساسی را قبول دارند. البته این مساله شدت و ضعف دارد و ممکن است کسی که قانون اساسی را قبول دارد در موردی از آن تخلف کند. مگر الان در دستگاه دولتی از قانون اساسی تخلف نمی‌شود؟ اما همگی چارچوب اصلی قانون اساسی را قبول داریم. بنابراین اصلاح‌طلبانی که در مجموعه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات فعالیت می‌کنند ولو این که در برخی موارد تخلف کنند، اما به چارچوب کلی قانون اساسی معتقد و پایبندند. ولی اگر منظور از اصلاح‌طلب کسانی باشد که خارج‌نشین هستند، ما اصلا چنین چیزی را قبول نداریم. من خیلی جاها گفته‌ام که اگر قرار باشد اکبر گنجی اصلاح‌طلب باشد بنده خود را زیرمجموعه چنین اصلاح‌طلبی‌ای نمی‌دانم. ما هرگز قبول نداریم که کسی بخواهد اساس مهدویت را هم زیرسوال ببرد و ما نام اصلاح‌طلب بر او بگذاریم. لذا ما باید تعریف کنیم که منظور ما از اصلاح‌طلبی چیست و آنها چه کسانی هستند. اگر منظور ما همین احزابی هستند که در داخل کشور و نظام هستند و می‌خواهند فعالیت کنند، اینها قانون اساسی، امام، رهبری و اسلام را قبول دارند. ما نباید هر کسی که ادعا کرد اصلاح‌طلب است از او بپذیریم بعد که او هر حرفی زد بگوییم اینها چارچوب مشخصی ندارند.

در عین حال مگر همه اصولگرایان به همه معیارهای اصولگرایی پایبندند؟ شما الان در میان اصولگرایان علی مطهری را دارید، رحیم مشایی را هم دارید.

پس شما مبانی و چارچوب‌های اصلاح‌طلبی را کاملا روشن می‌دانید؟

بله. من معتقدم همه ما قانون اساسی را پذیرفته‌ایم و این قانون به عنوان چارچوب مشخصی برای فعالیت ماست. در عین حال من این مساله را بگویم که دعوا مال الان نیست. بلکه مربوط به اول انقلاب است. زمانی جناح‌های سیاسی به 2 بخش چپ و راست تقسیم می‌شدند، زمانی بحث جبهه دوم خرداد و غیردوم خردادی‌ها مطرح بود و الان صحبت از جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی است.

من امروز جمله‌ای از حضرت امام(ره)‌ دیدم که بد نیست در اینجا به آن اشاره کنم. امام خمینی در جلد 14 صحیفه نور، می‌فرمایند: «دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد، همه ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست. ما برای مصالح اسلامی دعوا می‌کنیم، دعوای من و شما و همه کسانی که دعوا می‌کنند همه برای خودشان است.» این جمله از فرمایش امام(ره)‌ خیلی جالب است که می‌فرمایند دعوای همه برای خودشان است.ببینید دعوا سر میز و صندلی است. دعوا سر این است که تو نباید باشی و من باید باشم. بسیاری از این دعواها از این دست است. اصلا زمانی که مجمع روحانیون و جامعه روحانیت از یکدیگر جدا شدند امام در آن منشور برادری‌ای که دارند فرمودند ما باید ریاضت بکشیم. مفهوم این فرمایش امام این است که بحث‌ها بیشتر حول نفسانیت است و شاید با ریاضت کشیدن بشود این مسائل را حل کرد.

حسین نیک‌پور 
گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها