حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وونه گوت در رمان «زمان لرزه» لحظهای خواننده را به حال خودش نمیگذارد و با تکرار مدام این که او در حال خواندن یک رمان است، خواننده را در جهانی آمیخته از تخیلات و واقعیات رها میکند. او حتی ادعا میکند که خودش عنان کنترل شخصیتهای رمانش را از دست داده و نمیداند عاقبت هر کدامشان به کجا میانجامد. نه وونه گات و نه تراوت هیچکدام تا نیمههای رمان هم تکلیف خواننده را با موضوع داستان روشن نمیکنند. خیال و واقعیت در «زمان لرزه» به شکل گیجکنندهای در هم آمیخته شده است؛ گیجکنندگیای که در عین حال شما را به ادامه خواندن تشویق میکند.
وونه گات و کیلگور تراوت در رمان «زمان لرزه» با هم دیدار میکنند. کیلگور بعد از آن که «زمان لرزه» اتفاق میافتد با آقای نویسنده آشنا میشود، با او دست میدهد و او را همکار عزیز خطاب میکند.
با همه اینها وونه گات ادعا کرده که کیلگور تراوت وجود خارجی ندارد و زاییده تخیلات ذهنی اوست. حالا که از مرگ نویسنده محبوب ما 3 سالی میگذرد چه کسی دلش میخواهد باور کند کیلگور تراوت این نویسنده جسور با آن ذهن عجیب و غریب هیچوقت وجود نداشته است و به گفته وونه گات به جای آن که کاراکتری با ویژگیهای معمول باشد، کاریکاتوریست شخصیت اصلی رمان «زمان لرزه» را میسازد؟ البته تصویری که وونه گات در داستانهای دیگرش از او ارائه میدهد با تراوت رمان «زمان لرزه» متفاوت است. شخصیتی مضحک، ناخوشایند و حتی رقتانگیز که مثلا در شاهکار «سلاخخانه شماره پنج» پیرمردی مفلوک است که تعدادی بچه را اجیر کرده تا برایش روزنامه بفروشند.
وونه گات تا پیش از مرگش، 14 رمان و 3 مجموعه داستان نوشته است. اولین رمانش، «نوازنده پیانو» را در سال 1952 و آخرین رمانش «زمان لرزه» را هم در سال 1997 نوشت. او در این فاصله «شب مادر»، «اسلپ استیک»، «گهواره گربه»، «مجمعالجزایر گالاپاگوس»، «نوازنده پیانو»، «آژیرهای هیولا»، «به خانه میمون خوش آمدید»، «قناری در خانه گربه»، «میان زمان و تیمبوکتو»، «ومپیترز فوماوگرن فلونز» و «صبحانه قهرمان» را هم نوشته و به چاپ رسانده است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....