با محمدنبی حبیبی ، دبیرکل حزب موتلفه اسلامی

نظام هرگز از تضارب افکار ضرر نخواهد کرد

جریان اصلاح‌طلب و اصولگرا ، دو جریان اصلی هستند که در چند سال گذشته همواره به عنوان دو رقیب اصلی در مقاطع سیاسی حساس حضور داشته‌اند اما در یک سال اخیر و به خاطر حوادثی که پیش آمد، برخی گروه‌ها و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب از ادامه فعالیت سیاسی منع شدند و همین مساله باعث شد تا در ذهن عده‌ای این شائبه بوجود بیاید که جریان اصلاحات به پایان راه خود رسیده است.
کد خبر: ۳۲۳۷۹۴

اما محمدنبی حبیبی، دبیرکل حزب موتلفه اسلامی که یکی از فعالان اصولگراست، چنین مساله‌ای را به هیچ وجه قبول ندارد و معتقد است که باید زمینه را برای ادامه فعالیت اصلاح‌طلبان فراهم کرد. حبیبی می‌گوید: یک جریان فکری، هرگز با بودن یا نبودن یک یا چند حزب و چند شخصیت، از بین نمی‌رود.

دبیرکل حزب موتلفه، همچنین در خصوص اختلافاتی که در بعضی موارد میان دولت و مجلس و شخصیت‌های اصولگرا وجود دارد، می‌گوید: در میان اصولگرایان، هیچ موضوعی وجود ندارد که غیرقابل مذاکره باشد و در مقاطع حساس، اصولگرایان باید از ایجاد اختلافات پرمخاطره جلوگیری کنند.

بسیاری از کارشناسان سیاسی ، انتخابات ریاست ‌جمهوری دهم را نقطه عطفی در فعالیت ‌های سیاسی در کشورمان می‌دانند. شما این تاثیرات را در اردوگاه اصولگرایان ، چگونه ارزیابی می‌کنید و پیش‌بینی شما از آینده این جریان چیست؟

ما وقتی از جریان اصولگرایی دم می‌زنیم، به اعتقاد من حداقل باید به 4 اصل مهم به عنوان مبانی اصولگرایی توجه داشته باشیم: اصل اول، اسلام؛ اصل دوم، نظام جمهوری اسلامی؛ اصل سوم، خط و سیره حضرت امام و چهارم، ولایت فقیه و ضرورت تبعیت از ولی فقیه.

اگر اینها را مبانی فکری جریان اصولگرایی قلمداد کنیم، من معتقدم که به مشترکات بسیار مهمی اشاره کرده‌ایم. اهمیت این اصول در حدی است که می‌تواند اصولگرایان را با سلایق مختلف در داخل جریان اصولگرایی، به صورت یک جریان کلی حفظ کند. به اعتقاد من، در جریانی که مقابل جریان اصولگرایی قرار دارد، اگر مجموعه کسانی را که از دوم خرداد سال 76 (با سابقه قبلی یا بدون سابقه قبلی)‌ وارد این جریان شده‌اند، نگاه کنیم هنوز هم ما در آن جریان فاقد یک تعریف از اصولی هستیم که پایه فکری این جریان را تشکیل دهد. به همین دلیل من امکان تفرق در جریان دوم خرداد را که سابقا به جناح چپ موسوم بود، بسیار بیشتر از تفرق در جریان اصولگرایی می‌دانم. دلیلش هم همان طور که گفتم به خاطر وجود اصول مشترک متقن در جریان اصولگرایی و نبودن چنین اصولی در جریان اصلاح‌طلبی است.

حالا اگر سلایق مختلف اصولگرایان را که مورد نظر سوال شماست، از این منظر نگاه کنیم، من اختلاف سلیقه اصولگرایان را یک موضوع کاملا طبیعی می‌دانم و این مساله را به حال کلی جریان اصولگرایی، مضر تلقی نمی‌کنم؛ بلکه وجود برخی تفاوت‌های سلیقه‌ای را برای بانشاط ماندن و تداوم جریان اصولگرایی ضروری می‌دانم.

در اداره کشور، مسلما در شوون اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و سایر شوون، ما با یکسری مبانی مواجه هستیم که همگی این مبانی، در اصل ریشه عمیق اسلامی دارند؛ اما بعد از این مبانی که به اصطلاح یک مبانی متقن و مبتنی بر وحی هستند، در هنگام اداره کشور و برای رسیدن به اهدافی که بر پایه همان مبانی تعریف شده‌اند، ما با راه‌های بسیار متعدد و متنوعی مواجه هستیم. به نظر من در همین مرحله است که تفاوت سلیقه‌ها خودشان را نشان می‌دهند. به عنوان مثال، برای مفهوم کلی عدالت، یک بحث لغوی کافی است تا ما را به اشتراک برساند؛ اما در این که این عدالت مثلا در امور اقتصادی روز چه مشخصاتی دارد و برای رسیدن به این عدالت اقتصادی، از چه راه‌‌هایی باید حرکت کنیم، ممکن است اختلافات بزرگی هم به وجود بیاید اما تا زمانی که جریان اصولگرا و تشکل‌های مختلف اصولگرا، بر مبنای آن اصول چهار گانه‌ای که اشاره کردم، کارشان را ادامه می‌دهند، من به هیچ وجه نگران سلایق مختلف و متنوع در راه‌‌ها و تعاریف نیستم. ضمنا به عنوان یک مسوول در یک تشکیلات حزبی، معتقدم که اگر سلیقه‌های متنوع اشخاص و تشکل‌های اصولگرا حتی وارد میدان رقابت هم بشوند؛ ولی مراقب باشند که به آن اصول چهارگانه همچنان پایبند باشند، هر سلیقه‌ای که در این رقابت پیروز شود، باید گفت که کل جریان اصولگرا پیروز شده است. شما می‌بینید در همین رقابتی که در انتخابات دهم برگزار شد، برخی از تشکل‌ها و اشخاصی که انتقادات فراوانی هم به دولت نهم یا شخص آقای احمدی‌نژاد داشتند، زمانی که پای کیان جریان اصولگرایی به میان آمد، بسیاری از سلیقه‌های خود را کنار گذاشتند و طیف‌هایی از جریان اصولگرا که در انتخابات حضور یافتند، تصمیم گرفتند که یکپارچه وارد میدان رقابت شوند و همین مساله یکی از دلایل صدق آن ادعایی است که من دارم. در انتخابات ریاست جمهوری دهم، سلیقه‌های مختلف در میدان رقابت حضور پیدا کردند و مشهود هم بود که در مواردی با یکدیگر اختلاف هم دارند اما زمانی که احساس وظیفه کردند که همگی باید از نامزدی آقای احمدی‌نژاد پشتیبانی کنند به شکل بسیار شایسته‌ای، سلیقه‌های خودشان را کنار گذاشتند و دسته‌جمعی به میدان رقابت با جریان مقابل آمدند.

همانطور که شما اشاره کردید در انتخابات قبل با توجه به مصلحت‌هایی که وجود داشت اصولگرایان سلیقه‌های مختلف خود را کنار گذاشتند و به اجماع رسیدند، آیا فکر نمی‌کنید اگر اختلافات اصولگرایان با همین روند رو به رشدی که در حال حاضر وجود دارد افزایش یابد، در انتخابات آتی نتوانند با یکدیگر متحد شوند؟

ما احتیاطا نباید چنین احتمالاتی را منتفی تلقی کنیم، یعنی چه بسا همین فرآیندی که در یک انتخابات منجر به ائتلاف و ارائه یک فهرست شد در انتخابات بعدی اتفاق نیفتد و سلیقه‌های مختلف اصولگرایی با فهرست‌های متعدد وارد میدان رقابت با مجموعه اصلاح‌طلبان شود که در این صورت، رای آنها خواهد شکست. ما در خیلی از استان‌ها شاهد بودیم که مثلا در انتخابات مجلس هفتم، مجموعه اصولگرایان فهرست واحدی دادند و پیروز شدند، در انتخابات مجلس هشتم هم با ارائه فهرست واحد پیروز شدند ولی همین اصولگرایان در انتخابات شورای شهر سوم که بین 2 انتخابات هفتم و هشتم مجلس بود، با فهرست‌های متعددی وارد شدند و همین تعدد فهرست‌ها باعث شکست آنها و پیروزی اصلاح‌طلبان شد. این مساله‌ای است که در گذشته اتفاق افتاده است و تفاوت سلیقه اصولگرایان، وحدت آنها را به هم ریخته و در مواردی باعث شکست آنها شده است.

بنابراین، به طور طبیعی، اصولگرایان باید بدانند (البته می‌دانند ولی در برخی مواقع عمل نمی‌کنند)‌ که در رقابت‌های انتخاباتی بین جریان اصولگرایی و جریان اصلاح‌طلبی، ائتلاف بین مجموعه اصولگرایان در خیلی از موارد حرف اول را برای پیروزی اصولگرایان می‌زند. البته ممکن است در یک منطقه‌ای، اصلا رقیب قابل ملاحظه‌ای از اصلاح‌طلبان وجود نداشته باشد، در چنین شرایطی اگر سلیقه‌های مختلف اصولگرایی به میدان بیایند و با یکدیگر رقابت هم بکنند، نتیجتا یک پیروزی برای یک سلیقه اصولگرایی پیش می‌آید و به نظر من در این موارد هیچ جای نگرانی نیست. من از همین فرصت استفاده می‌کنم و به انتخابات شوراها اشاره‌ای می‌کنم. ما اگر از هم‌اکنون به فکر ارائه فهرست‌های واحد در حوزه‌های مختلف انتخابیه برای انتخابات شوراها نباشیم، احتمال پیروزی اصلاح‌طلبان در برخی از نقاط کشور وجود دارد. توجه به این نکته هم ضروری است که ریزش طرفداران قبلی آقای موسوی و آقای کروبی را مساوی ریزش طرفداران اصلاح‌طلبان نباید دانست، برخی از اصلاح‌طلبان شاخص هم ضمن این‌که با اصولگرایان در رقابتند ولی از این دو نفر تبری می‌جویند.

یکی از مسائلی که باعث بروز اختلافات شدیدی میان اصولگرایان شده، اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه‌هاست. شما به عنوان دبیرکل حزبی که همواره ارتباط‌هایی با طیف بازار داشته است نظرتان درخصوص این لایحه چیست؟ آیا برای نزدیک کردن دیدگاه اصولگرایان در این خصوص اقدامی کرده‌اید؟

من در این خصوص که موتلفه منحصرا وابسته به جناح بازار است یک توضیحی بدهم. حرکت‌های اولیه رسمی موتلفه که از سال 42 آغاز شد، اکثریت افرادی که به عنوان هیات‌های موتلفه، حزب موتلفه را تاسیس کردند از بازاری‌ها بودند. البته بازاری به این معنی نیست که همه موسسان هیات‌های موتلفه، تاجر بازار بوده باشند بلکه برخی از آنها فقط محل کارشان در بازار بود. در حال حاضر ضمن این که من بازاری بودن را ضدارزش نمی‌دانم، اما ترکیب فعلی حزب موتلفه، ترکیبی از اقشار مختلف مردم است.

اما راجع به نظر موتلفه درخصوص لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها من باید بگویم، ما این سیاست که تنش بین دولت و مجلس را به حداقل و حتی در صورت ممکن به صفر برسانیم همواره دنبال کرده‌ایم. چون ما اختلاف در جریان اصولگرایی را باعث شکست جریان اصولگرایی می‌دانیم و معتقدیم همگی این اختلافات قابل مذاکره است. الان شاهدیم که درخصوص هدفمند کردن یارانه‌ها مجلس چیزی را تصویب کرد، بعد دولت پیشنهاداتی را ارائه کرد و چند روز قبل هم با نامه‌ای که رئیس مجلس به رئیس دولت نوشت، تقریبا موضوع اختلاف‌نظر دولت با مجلس درخصوص مبلغی که قرار است به موضوع هدفمند کردن یارانه‌ها اختصاص دهند منتفی شد. مسلما رایزنی‌های سران اصولگرا در دولت و مجلس و حسن‌نیتی که عقلای اصولگرا هم در دولت و هم در مجلس داشتند موجب شد موضوع لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها که می‌رفت تا تبدیل به یک اختلاف پرمخاطره میان دولت و مجلس و به صورت کلی میان جریان اصولگرا شود، جلوگیری شود. به نظر من در میان اصولگرایان، هیچ موضوعی غیرقابل مذاکره نیست و به اعتقاد من تا زمانی که ما به آن اصولی که اشاره کردم پایبند باشیم، همه مسائل قابل مذاکره است و در همه اختلافات احتمالی می‌توانیم امیدوار باشیم که به هر حال در مقاطع حساسی که وحدت اصولگرایان راجع به یک موضوع ضرورت پیدا کند، عقلانیت بیشتری حاکم شود و از ایجاد اختلافات پرمخاطره جلوگیری به عمل آید. برای بقیه امور هم همین‌طور است. مثلا به تصدیق رئیس‌جمهور ارتباط دولت و مجلس درخصوص بودجه امسال خیلی بهتر از این رابطه در سال گذشته بوده است. من شنیده‌ام اخیرا آقای رئیس‌جمهور در یک جلسه‌ای گفته است که میزان هماهنگی دولت و مجلس درخصوص بودجه سال 89، خیلی بیشتر از هماهنگی دولت و مجلس در بودجه سال 88 بوده است. با این مثال‌هایی که عرض کردم من معتقدم که امکان کاهش تنش میان دولت و مجلس که هر دو اصولگرا هستند، یک زمینه وسیعی دارد و ما می‌توانیم به خوبی از این زمینه استفاده کنیم.

در بسیاری از تحلیل‌های سیاسی شاهدیم که اصولگرایان به 2 دسته کلی تقسیم می‌شوند. یکی اصولگرایان حامی دولت و دیگری اصولگرایان منتقد دولت. آیا شما چنین دسته‌بندی را قبول دارید؟

تشکل‌هایی مانند رایحه خوش خدمت، اصولا برای حمایت از دولت به وجود آمدند‌. سایر تشکل‌های اصولگرا اکثرا قبل از دولت فعلی به وجود آمدند و بنابراین دولت نهم و دهم در زمان تاسیس این تشکل‌ها اصولا وجود نداشت که بخواهد تاثیری داشته باشد. به اعتقاد من، تشکل‌هایی که در ارتباط با دولت هستند به چند دسته تقسیم می‌شوند: یکی تشکل‌هایی که اصولا برای دفاع و حمایت از دولت به وجود آمدند، مانند همان رایحه خوش که اشاره کردم. چنین تشکل‌هایی در برخی مواقع حتی حاضر به شنیدن انتقاد درست از دولت هم نیستند. البته برخی مواقع ممکن است خودشان یکسری انتقادات درونی به دولت داشته باشند.

دسته‌ای دیگر از تشکل‌ها، اساسا بنا بر تخطئه دولت دارند یعنی این که دولت هر کاری انجام دهد، حالا چه نقاط مثبت در این کار باشد و چه نقاط منفی، آنها نقاط منفی را مطرح می‌کنند. خیلی از گروه‌های چپ و دوم خردادی و اصلاح‌طلب، متاسفانه در این دایره هستند. البته در میان اصولگرایان هم گروه‌ها و افراد تندی داریم که هیچ چیزی جز تخطئه دولت در ذهنشان نمی‌آید و برخی نیز هستند که کفه اعتراض و انتقاد از دولت در ذهن آنها، خیلی سنگین‌‌‌تر از کفه بیان محاسن دولت است. افراد و تشکل‌هایی هم وجود دارند که اصلا بی‌تفاوتند و کاری به کار دولت ندارند. نه از خوبی دولت می‌‌گویند و نه از بدی آن و چشم خود را بر روی کارهای دولت می‌بندند. ما در حزب موتلفه اسلامی جزو هیچ‌یک از این دسته‌ها نیستیم.

موضع رسمی اعلام شده مکرر ما این است که ما پشتیبان اصولی دولت هستیم. هم در دوره نهم بر این موضع پافشاری کردیم و هم در دوره دهم. الان هم باز تکرار می‌کنیم که حزب موتلفه اسلامی پشتیبان اصولی دولت است. وقتی می‌گوییم پشتیبان اصولی، یعنی این که پشتیبان بی‌چون و چرا نیستیم. بنای ما بر پشتیبانی است و اما در عین حال حق انتقاد را نیز برای خودمان محفوظ نگه می‌داریم. بنابر این که بگوییم حزب موتلفه یک تشکل منحصرا منتقد دولت است و یا یک تشکل منحصرا حامی دولت است که حاضر به پذیرفتن هیچ نقطه ضعفی نیست، اصلا درست نیست.

ولی این نکته حائز اهمیت است که به هر حال موفقیت یا عدم موفقیت دولت آقای احمدی‌نژاد به پای همه اصولگرایان و از جمله آنها حزب موتلفه نوشته می‌شود. بنابراین خواه ناخواه ما باید هوشیار باشیم که شکست دولت، تنها به معنی شکست دولت نیست، بلکه به معنی لکه‌دار شدن جریان اصولگرایی نیز هست. به همین دلیل ما همواره این حرف را تکرار می‌کنیم که مصمم به پشتیبانی از دولت هستیم اما این پشتیبانی ما اصولی است. این پشتیبانی اصولی به هیچ‌وجه مانع انتقاد منصفانه ما از دولت نیست. به همین دلیل ما، هم در رسانه‌ها و هم در نامه‌های خصوصی و غیررسانه‌ای، ضمن این‌که سعی کرده‌ایم سیاست خودمان در پشتیبانی اصولی از دولت را حفظ کنیم، در مواردی‌که انتقاد و یا حتی اعتراضی به نظرمان رسیده است، این‌طور نبوده که به خاطر پشتیبانی از دولت از انتقاد یا اعتراضمان صرف‌نظر کنیم. از این جهت همان‌طور که شما گفتید دسته‌بندی‌های مختلف در ارتباط با دولت وجود دارد که من سعی کردم موضع صریح حزب موتلفه را در این خصوص توضیح دهم.

به دنبال حوادث بعد از انتخابات برخی از گروه‌ها و شخصیت‌های اصلاح‌طلب با مسائلی مواجه شدند که حداقل برای مدت‌ها از ادامه فعالیت سیاسی بازماندند. با این توجه به نظر شما آیا ما در آینده شاهد فعالیت جریان اصلاح‌طلب همچون گذشته خواهیم بود؟

مسوولان باید در تمام قوای کشور، دائما زیر ذره‌بین انتقاد و ارزیابی باشند و اگر در نظام اسلامی، هیچ منتقدی وجود نداشته باشد، هر مسوولی تصور می‌کند که بهترین کار را او دارد انجام می‌دهد

من معتقدم که هر شخص یا تشکل اصولگرا که تصور کند اصولگرایی در وجود او یا تشکل متبوعش خلاصه شده است، ادعای اصولگرایی چنین شخصی قابل انکار است. ما می‌توانیم ادعا کنیم که حزب موتلفه اسلامی اصولگراست اما این‌که بگوییم هرکسی که در حزب موتلفه نیست یا این‌که هرکسی که معترض و منتقد حزب موتلفه اسلامی است، از دایره اصولگرایی خارج است، این حرف بسیار نادرستی است و ما خوشبختانه تاکنون مرتکب این اشتباه نشده‌ایم. چه بسا ممکن است یک شخص یا تشکلی وجود داشته باشد که منتقد حزب موتلفه اسلامی باشد، انتقاداتش هم وارد باشد و در عین حال به عنوان یک فرد یا تشکل پایبند به نظام، پایبند به ولایت فقیه و پایبند به قانون اساسی در صحنه سیاسی کشور حضور داشته باشد. حال این‌که ما توقع داشته باشیم تمام مواضع حزب موتلفه اسلامی یا تمام مواضع جریان اصولگرایی مورد تایید جریان اصلاح‌طلب باشد و اگر این‌گونه نبود آنها را مخالف نظام بخوانیم، به اعتقاد من یک تفسیر و تحلیل بسیار نادرستی است. در جریان اصلاح‌طلبی هم ممکن است اشخاص و تشکل‌هایی وجود داشته باشد که اصل نظام را قبول دارند، قانون اساسی را قبول دارند، به اجرای حکم ولی فقیه و اصل ولایت فقیه نیز پایبندند و ضمنا ممکن است که موتلفه اسلامی را قبول نداشته باشند. اگر افراد و جریان‌هایی به این مواردی که من اشاره کردم پایبند بودند ولی فرضا به دولت یا حزب موتلفه یا جریان اصولگرایی انتقاد داشته باشند، به اعتقاد من نظام و جریان اصولگرایی، اصولا حق ندارد که چنین افرادی را مخالف نظام و مخالف انقلاب اسلامی تلقی کند. به همین دلیل من معتقدم آن دسته از تشکل‌های وابسته به جریان اصلاحات که مجموعه نظام را قبول دارند، ولایت فقیه را قبول دارند و نهایتا رهبری را فصل‌الخطاب می‌دانند، حتی اگر مخالفت جدی هم با جریان اصولگرایی یا فرضا حزب موتلفه اسلامی داشته باشند ما به هیچ وجه حق نداریم بگوییم که آنها باید از صحنه سیاست بیرون بروند. بلکه به اعتقاد من ما باید کمک بکنیم تا آنها در صحنه سیاسی، حضور داشته باشند. اعتقاد من بر این است که ما به عنوان حزب موتلفه یا جریان اصولگرایی، به هیچ وجه نباید راه‌هایی را که برای پیشرفت کشور درست می‌دانیم، وحی منزل تلقی کنیم. جناح اصلاح‌طلب هم باید مشابه چنین اعتقادی داشته باشد و مسائلی را که جمع‌بندی می‌کند به عنوان وحی منزل، تلقی نکند. چنین تضارب فکری در بین اشخاص و تشکل‌هایی که اصل نظام را قبول دارند و به آن پایبندند به نظر من نه تنها مضر نیست، بلکه مفید هم هست. من واقعا اعتقاد دارم که جمهوری اسلامی ایران در مجموع هرگز از تضارب فکری، متضرر نخواهد شد. منتها همه ما می‌دانیم که یک دیوارها و مرزهایی میان تضارب و توطئه وجود دارد. اما در مواردی که مطمئنیم که صحبت از تضارب فکری است به اعتقاد من جمهوری اسلامی، هرگز ضرر نخواهد کرد و علت اصلی هم، قوی بودن بنیه مجموعه جمهوری اسلامی است.

در مورد فعالیت‌های سیاسی اصلاح‌طلبان پایبند به نظام، من معتقدم که حتی باید کمک کنیم تا زمینه این نوع فعالیت‌های سیاسی روز به روز، بیشتر فراهم شود.

عده‌ای معتقدند که جناح‌بندی سیاسی به آن شکلی که تا چندی پیش به صورت دو جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی وجود داشت، به پایان راه خود رسیده است. آیا شما چنین تحلیلی را قبول دارید و چنین مساله‌ای را محتمل می‌دانید که در آینده، فرضا برخی از اصولگرایان منتقد دولت با برخی از اصلاح‌طلبان معتدل بتوانند در یک اردوگاه و در مقابل اصولگرایان حامی دولت قرار گیرند؟

من در حرکت‌های سیاسی که پیش پای جریان اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی وجود دارد، هیچ احتمالی را در تفاوت سلیقه‌ها منتفی نمی‌دانم. اما اعتقاد کلی خودم را در قسمتی از پاسخ‌های قبلی بیان کردم و آن این بود که ما واقعا نگران سلیقه‌های مختلف در جریان عمده اصولگرایی نیستیم. دلیل این مساله هم این بود، همان‌طور که گفتم، مشترکات بسیار مهمی در این جریان وجود دارد که در مواقع لزوم از تفرقه در این جریان جلوگیری می‌کند. اما یک نکته بسیار مهمی وجود دارد و آن این‌که در این نظام، از شخص رهبر معظم انقلاب گرفته تا افراد دیگر، تاکنون هیچ‌کس نخواسته که کسی از دولت انتقاد نکند. رهبر معظم انقلاب در صحبتی که چند سال قبل برای برخی دانشجویان داشتند، فرمودند که نباید با دولت دشمنی کرد و هرگز از کسی نخواسته‌اند که از دولت انتقاد نکند.

با توجه به این فرمایش رهبری و با توجه به این‌که مرز بین دشمنی و انتقاد کاملا مشخص است، ما از جریان مقابل چنین توقعی نداریم که نسبت به ما یا نسبت به دولت، انتقاد نکند، ما می‌گوییم کسی نباید با دولت و نهادهای مربوط به نظام دشمنی بکند. اگر همین موضوع رعایت شود، به اعتقاد من انتقاد از ضرورت‌های حرکت صحیح جامعه و حکومت است. اگر در نظام اسلامی، هیچ منتقدی وجود نداشته باشد، هر مسوولی تصور می‌کند که بهترین کار را او دارد انجام می‌دهد. مسوولان باید در تمام قوای کشور، دائما زیر ذره‌بین انتقاد و ارزیابی باشند. اما متاسفانه برخی به جای انتقاد، همیشه به دنبال مچگیری هستند یا بعضی افراد، انتقاد و تخطئه را یکی می‌دانند. هر کدام از این واژگان معنی خاص خودش را دارد و اگر انتقاد را به معنی ارزیابی معنی بکنیم، بهترین دستاوردها نصیبمان می‌شود. در این ارزیابی اگر دستگاهی نکات مثبتی داشت، باید آنها را بگوییم و اگر نقاط منفی هم داشت، آنها را هم می‌گوییم. این نوع انتقاد کردن و در نظر داشتن تحقق اهداف انقلاب، نه تنها مضر به حال انقلاب، حکومت و دولت نیست، بلکه به اعتقاد من باید به عنوان یک موضوع ضروری، مد نظر مستمر قرار گیرد.

با توجه به لغو امتیاز دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدین و همچنین خط و نشان‌هایی که از طرف مراجع غیرمسوول برای سایر اصلاح‌طلبان کشیده می‌شود شما فضای آینده کشور را برای عملکرد جریان اصلاحات چگونه ارزیابی می‌کنید؟

کسانی که پایبند به جریان اصلاحات هستند، خودشان را یک جریان فکری می‌دانند. یک جریان فکری، هرگز با بودن یا نبودن یک یا چند حزب و چند شخصیت وابسته به آن جریان، از بین رفتنی نیست. من معتقدم آنهایی که تصور می‌کنند، جریان اصلاح‌طلبی بعد از انتخابات دهم به آخر خط رسیده است، در تحلیلشان دچار اشتباه هستند. ممکن است برخی از طرفداران جریان اصلاح‌طلبی، نسبت به برخی افراد که به بدترین شکل با نظام برخورد کردند (که متاسفانه برخی از نامزدهای انتخاباتی نیز مرتکب این سیئه شدند)‌ بدبین شده باشند اما آیا این به معنی آن است که جریان اصلاح‌طلبی هم مورد قهر این گونه طرفداران جریان اصلاحات قرار گرفته است؟

من به هیچ وجه چنین اعتقادی را ندارم. خیلی‌ها هستند که الان خودشان را وابسته به جریان فکری اصلاح‌طلبی می‌دانند و در عین حال با نامزد انتخاباتی‌ای که به دلیل رای نیاوردن، بارها علیه نظام و انقلاب موضع‌گیری کرده است مخالفند. به همین دلیل ما نه حق داریم که جریان اصلاح‌طلبی را خاتمه‌یافته تلقی کنیم و نه حق داریم که اصلا چنین زمینه‌ای را فراهم کنیم. مشکل ما، جریان اصلاح‌طلبی نیست. مشکل ما با کسانی است که به بهانه اصلاح‌طلبی، قصد مقابله با نظام و ولایت فقیه را دارند. مشکل ما با این دسته از افراد است وگرنه آن‌دسته از گروه‌های اصولگرا و اصلاح‌طلب که با قید پایبندی به نظام و ولایت فقیه وارد میدان می‌شوند و شدیدترین رقابت‌ها را هم دارند و هر یک از آنها در انتخابات پیروز شود، به اعتقاد من هیچ خطری برای جمهوری اسلامی ندارد و به نظر من ما موظفیم که به سهم خودمان، زمینه فعالیت آن دسته از اصلاح‌طلبانی که اصل نظام و ولایت فقیه را قبول دارند را فراهم کنیم. بنابراین اگر روزی کسی ادعا کند بخشی از جریان اصلاح‌طلب که پایبندی به نظام را ثابت کرده است باید از دایره فعالیت‌های سیاسی حذف شود، من نه تنها خوشحال نمی‌شوم بلکه معتقدم که کار بسیار مضری انجام شده است.

آنچه از ابتدای مصاحبه تاکنون به آ‌ن پرداختیم بیشتر راجع به رقابت‌های سیاسی میان تشکل‌ها و احزاب بود. این رقابت‌ها از گذشته تاکنون همواره وجود داشته و در مقاطعی کمرنگ‌تر و پررنگ‌تر بوده است، اما با وجود همه این حرف‌ها، واقعیتی غیرقابل انکار در کشور ما وجود دارد و آن این است که همواره احزاب در حاشیه قرار داشته‌اند و نقشی در اداره حکومت نداشته‌اند. علت این مساله را در چه می‌بینید؟

من ریشه این مشکل را در عمق پیدا نکردن فرهنگ تحزب و گسترش نیافتن تفکر حزبی می‌دانم. اصل تحزب در کشور ما به صورت یک فرهنگ عمیق و گسترده درنیامده است و این مساله باعث در حاشیه بودن احزاب شده است. به اعتقاد من چاره این موضوع این است که ما تلاش کنیم اصل تحزب، هم عمق پیدا کند و هم توسعه یابد تا شاید زمانی فرا برسد که یک فرهنگ عمیق گسترده را درخصوص تحزب شاهد باشیم.

مسلم است که با نصیحت به مردم درخصوص این که حزب‌گرایی چیز خوبی است ما نمی‌توانیم چنین هدفی را محقق کنیم. به اعتقاد من، ما به سرعت باید به طرف ایجاد احزابی با سه خصوصیت پیش برویم: اولین خصوصیت آنها، قدرت تولید فکر و در واقع یک قدرت ایدئولوژیک است. خصوصیت دوم، قدرت برنامه‌ریزی دقیق فرمولی برای اداره کشور و خصوصیت سوم، قدرت کادرسازی است.

حال اگر حزبی، این سه قدرت را پیدا کرد، تازه آن موقع می‌توان گفت که حزب تشکیل شده است. اگر در کشور، احزابی با سلیقه‌های مختلف و با 3 خصوصیتی که اشاره کردم، به وجود آمدند و در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و شوراها رقابت کنند، ما به هدفمان نزدیک می‌شویم. در صورت طی شدن چنین فرآیندی، احزاب در زمان رقابت، مبانی فکری خودشان را برای مردم توضیح می‌‌دهند، برنامه‌های خود برای اداره کشور را توضیح می‌دهند و کادرهای موردنظر خود برای اداره کشور را هم معرفی می‌کنند. مردم با نگاه کردن به این سه مشخصه، یک حزب را برای اداره کشور لایق‌تر می‌بینند و برمی‌گزینند و از او در آینده بازخواست می‌کنند. به اعتقاد من، با چنین سازوکاری، اولا درجه رقابتی انتخابات، بسیار بهتر و خالص‌تر می‌شود. در حال حاضر ما در دوره‌های مختلف انتخابات، بیشتر شاهد رقابت لفظ‌ها و شعارها هستیم و کمتر از رقابت‌ برنامه‌ها اثری می‌بینیم. وقتی حزبی که با 3 مشخصه مورد اشاره در انتخابات پیروز شود، مردم می‌دانند که به چه دلیلی به این حزب رای داده‌اند و حزب هم می‌داند که به چه دلیلی رای آورده است. بنابراین زمانی که این حزب در قوه مقننه یا قوه مجریه یا شوراها به روی کار می‌آید، از همان ابتدا می‌داند که چه وعده‌هایی به مردم داده است و به همین دلیل، خودش را مسوول و پاسخگو به مردم می‌داند. مردم هم می‌دانند که چه مطالباتی داشته‌اند و بر همان اساس از حزب پیروز بازخواست می‌کنند.

ما اگر رقابت‌های انتخاباتی را در رقابت چنین احزابی ملاحظه کنیم، به اعتقاد من، خود به‌خود شاهد پیشرفت کشور خواهیم بود، زیرا وقتی یکی از احزاب ببیند که مردم فقط حرف‌های درست را می‌پذیرند، برنامه‌های حساب شده و کارشناسی را قبول می‌کنند و مدیران لایق را می‌پسندند بنابراین احزاب خودبه‌خود به سمت توانمند شدن بیشتر در این سه موضوع پیش می‌روند. وقتی چنین احزابی با یکدیگر رقابت کنند و یکی از آنها پیروز شود، حزب پیروز، حتی اگر برای باقی‌ماندن خودش هم که باشد، مجبور می‌شود که به برنامه‌های وعده داده شده به مردم عمل کند. اگر ما جریان‌های حزبی و تحزب را با چنین روشی رشد دهیم، به اعتقاد من آن بدبینی سنتی نسبت به احزاب از بین می‌رود و کم‌اثر بودن احزاب در دوره‌های مختلف انتخاباتی را نیز (که الان به عنوان یک دردی در کشور وجود دارد)‌ می‌توان پایان داد. منتها همین الان با وجود این که چنین مشکلی در خصوص تحزب در کشور وجود دارد، ما در دوره‌های مختلف انتخاباتی شاهد نوعی اثرگذاری‌های احزاب بوده‌ایم. مثلا در انتخابات ششم مجلس شورای اسلامی، مشخصا حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی وارد میدان شدند و اصولگرایان رای کمتری آوردند و مجلس در اختیار اصلاح‌طلبان قرار گرفت.

در انتخابات مجلس هفتم و مجلس هشتم، جریان اصولگرایی پیروز شد. در تهران در دوره اول شوراها تقریبا، همگی اعضا اصلاح‌طلب بودند و تنها یک نفر از آنها مستقل بود؛ اما به هر حال دولت اصلاحات و همچنین شورای شهر اول، در طول مدت فعالیت خود یکسری نقاط ضعفی در منظر مردم پیدا کردند و طرفداری مردم از جریان اصلاح‌طلبی با نوعی افول روبه‌رو شد. این افول، آرای آنها را پایین آورد؛ اما صحبت اینجاست که اگر اصولگرایان با یکدیگر متحد نمی‌شدند و در بحبوحه قدرت اصلاح‌طلبان با تابلوی آبادگران وارد انتخابات شورای شهر دوم نمی‌شدند و فهرست واحدی نمی‌دادند، آیا در انتخابات پیروز می‌شدند؟

قطعا چنین اتفاقی نمی‌افتاد. در انتخابات مجلس هفتم هم شاهد بودیم که احزاب و تشکل‌های اصولگرا برای غلبه بر اصلاح‌طلبان با تابلوی واحدی با نام «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب» وارد شدند و پیروز شدند. در مجلس هشتم نیز اصولگرایان با تابلوی جبهه متحد اصولگرایان وارد شدند و بیش از 200 نماینده را به مجلس فرستادند. همه اینها شواهدی بر این مدعاست که احزاب و تشکل‌ها اثرگذار هستند؛ اما من هم مثل بسیاری از افراد بر آن عقیده‌ام که اثر احزاب باید بسیار بیشتر از این چیزی که هست، باشد. من معتقدم که اگر آن شرایطی که من گفتم راجع به احزاب اتفاق بیفتد، آن موقع شاهد خواهیم بود که تشکل‌های سیاسی، چند برابر میزان فعلی در دوره‌های مختلف انتخاباتی تاثیرگذار خواهند بود.

قانون جدید احزاب را تا چه حد در این زمینه مثمرثمر می‌دانید؟

بالاخره هر قانونی که در کشور تصویب می‌شود، در موضوعات مرتبط با خودش اثرگذار است و در این ارتباط، بحثی نیست؛ اما من معتقدم که اگر ما به دنبال یک اثرگذاری کامل باشیم، باید قانون طوری تنظیم شود که بتوان مسائلی را که من در خصوص گسترش و تعمیق فرهنگ تحزب اشاره کردم، در روح این قانون ببینیم. در غیر این صورت اگر فقط الفاظ عوض شود و تنها چند ماده و تبصره را کم و زیاد کنند، تفاوت زیادی با گذشته به وجود نمی‌آید. البته در قانون فعلی احزاب هم ما هیچ منعی در خصوص ایجاد و گسترش احزاب نمی‌بینیم، اما به نظر من این که فقط مانع وجود نداشته باشد، کافی نیست و باید در قانون احزاب مشوق‌هایی وجود داشته باشد تا تعمیق و گسترش احزاب اتفاق بیفتد.

ارتباط دولت آقای احمدی‌نژاد با احزاب چگونه است؟

ارتباط دولت آقای احمدی‌نژاد با احزاب، یک ارتباط قوی نیست و انتظار من این بوده و هست که دولت برای ارتباط با احزاب، یک حساب ویژه‌ای باز کند. در برخی از گفته‌های آقای احمدی‌نژاد استنباط می‌شود که شاید ایشان با اصل تحزب موافق نیست، اما به اعتقاد من، چون تشکل رایحه خوش خدمت مورد حمایت آقای احمدی‌نژاد است، پس معلوم می‌شود که اصولا ایشان در ذهن خود با نفس تشکل، مخالفتی ندارند. من یادم است که آقای احمدی‌نژاد در برخی مصاحبه‌های تلویزیونی در اوایل دولت نهم اشاره کرد که با اصل تحزب مخالف نیست. در ملاقاتی هم که ما حدود 2 سال قبل با او داشتیم، زمانی که این موضوع مطرح شد، اظهار کرد که با اصل تحزب مخالف نیست.

منتها به اعتقاد من عدم مخالفت با اصل تحزب کافی نیست بلکه دولت برای رشد احزاب پایبند به انقلاب، اصلا باید یک برنامه مشخص مثبت داشته باشد و کمک هم بکند که چنین تفکری در کشور رشد کند.

حسین نیک‌پور 
گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها