خانواده زوج‌های جوان در آتش کشمکش‌های خانوادگی می‌سوزند

ترکش‌های کشنده‌ ‌‌ اختلافات خانوادگی

اختلاف، کشمکش، نزاع و جنایت وقتی به درون خانواده‌ها راه پیدا می‌کند، از دردی عمیق و معضلی ریشه‌دار حکایت دارد که برای یافتن سرمنشاء آن باید به لایه‌های زیرین جامعه رجوع کرد. این درد بی‌شک به درمانی فوری نیازمند است وگرنه هر روز بیشتر ریشه می‌دواند و صفحات حوادث روزنامه‌ها خونین‌تر می‌شوند. در حالی که حدود 25 درصد جنایات سال گذشته و سال 87 قتل‌های خانوادگی بودند، نخستین جنایت‌های امسال در پایتخت نیز در همین زیرشاخه جا گرفتند. روز سوم فروردین مردی زنش را از پا درآورد و 5 روز بعد مردی والدین همسرش را کشت. تا به حال درباره همسرکشی گزارش‌های متعددی منتشر شده و تحقیقات زیادی صورت گرفته است، اما گاه اختلافات بین یک زوج دامنه‌دارتر می‌شود و کار به جایی می‌رسد که دیگران نیز قربانی آن می‌شوند. داماد 22 ساله چرا پدر و مادر زنش را قربانی کرد و جنایت‌های مشابه چرا و چگونه به وقوع می‌پیوندد؟
کد خبر: ۳۲۳۴۰۸

داماد بیکار

مردی که هشتمین روز فروردین در خانه پدرزنش خون به پا کرد، به گفته سرهنگ سعید لیراوی ـ معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران ـ جوان بیکاری است که 2 سال قبل ازدواج کرد و از همان زمان خانواده همسرش مخارج او را تامین می‌کردند. این متهم 22 ساله می‌گوید: «از قبل با خانواده زنم اختلاف داشتم تا این که تصمیم گرفتم به خانه آنها نقل‌مکان کنم. وقتی آنها مخالفت کردند اختلاف ما بیشتر شد حدود ساعت 21 روز هشتم فروردین بود که برای صحبت درباره زندگی در خانه پدرزنم به منزل آنها رفتم، اما آن‌ دو خانه نبودند. منتظر ماندم تا این که یک ساعت بعد رسیدند. حین خوردن شام موضوع نقل مکان به خانه آنها را مطرح کردم و همین موضوع باعث شروع جر و بحث شد. من بشدت عصبانی شده بودم، کنترل خودم را از دست دادم و با یک میله آهنی ضرباتی را به سر هر دو نفر آنها کوبیدم و بعد با یک چاقو، گردن پدر زن و پای مادرزنم را بریدم».

این متهم بعد از قتل حدود 600 هزار تومان پول نقد، یک گوشی تلفن همراه و یک رشته زنجیر طلا را سرقت کرد و به خانه بازگشت. او درباره این واقعه با کسی صحبت نکرد تا این که روز 14 فروردین همسر او نگران از نبود پدر و مادرش به پلیس آگاهی رفت و به این ترتیب با ورود ماموران به خانه زوج مسن اجساد آنها پیدا شد. سودابه نصرتی ـ مشاور خانواده ـ در تحلیل این جنایت می‌گوید: به نظر می‌رسد بیکاری داماد خانواده در این پرونده نقش مهمی دارد. ظاهرا این مرد از همان ابتدا هیچ شغلی نداشت. به طور کلی هر فردی برای ازدواج باید دارای ویژگی‌ها، مهارت‌ها و توانایی‌هایی باشد و چنانچه از آنها محروم باشد نمی‌تواند برای تشکیل خانواده اقدامی انجام بدهد. یکی از این مهارت‌ها، داشتن توانایی کسب درآمد و تامین مالی است. احتمال دارد فردی در مقطعی بیکار شود، اما مهارت‌های لازم را برای اشتغال مجدد داشته باشد، اما برخی افراد نه‌تنها حرفه‌ای را نیاموخته‌اند بلکه از نظر روانی نیز توانایی اشتغال ندارند و از جهت منطقی به این نتیجه که باید برای امرار معاش به سختی‌های کار تن بدهند نرسیده‌اند طبیعتا این دسته حتی اگر ازدواج کنند زندگی موفقی نخواهند داشت. متهم این پرونده نیز از همین گروه است و به نظر می‌رسد از همان ابتدا دختر و خانواده او نباید به خواستگاری چنین شخصی پاسخ مثبت می‌دادند یا لااقل برای او شرط تعیین می‌کردند.این کارشناس ادامه می‌دهد: «ما از زندگی خانوادگی متهم اطلاع زیادی نداریم و نمی‌توانیم قضاوت قطعی کنیم، اما باید به این نکته توجه داشت که والدین همسر او با تقبل هزینه‌های زندگی این مرد وی را به فردی پرتوقع تبدیل کرده‌اند. در چنین شرایطی متهم به این نتیجه رسیده است که هرگاه نیازی داشت می‌تواند آن را از طریق خانواده همسرش برآورده کند به همین سبب وقتی با اولین مخالفت روبه‌رو شد کار را به تشنج و در نهایت جنایت کشاند. به نظر من دختران و پسران جوان و خانواده‌های آنها باید قبل از ازدواج به تمام مسائل بیندیشند و این موضوع را بررسی کنند که آیا طرف مقابل تمام شروط لازم را برای تشکیل خانواده دارد یا خیر».

دخالت یا وساطت

می‌خواستم با همسرم زندگی کنم، اما او قهر کرده و به خانه پدرش رفته بود و حاضر نمی‌شد برگردد. ساعت ? بعدازظهر بود که به خانه پدرزنم رفتم تا شاید بتوانم به این قهر پایان بدهم. پدرزنم در خانه تنها بود. با او مذاکره و صحبت کردم، اما کار به مشاجره کشید. من هم نتوانستم خودم را کنترل کنم برای همین با چاقو به جانش افتادم و او را کشتم. بعد منتظر ماندم تا همسرم و مادرش به خانه برگردند. وقتی آنها وارد منزل شدند اول مادرزنم را کشتم و بعد زنم را. این حرف‌های یک مرد متهم به قتل است. تاکنون بارها شاهد بوده‌ایم این دسته از جنایت‌ها بعد از قهر زن از خانه به‌وقوع می‌پیوندد، اما چرا مردان شکست خورده به‌صرافت می‌افتند والدین یا دیگر اعضای خانواده خود را از بین ببرند. مردی دیگر که پدر و مادر و برادرزنش را با شلیک گلوله از پا در آورده است، می‌گوید: «آنها در زندگی‌ام دخالت می‌کردند. می‌خواستند زنم را وادار به طلاق کنند تا او را به عقد مردی دیگر درآورند. دخالت‌های آنها باعث شد چنین کاری بکنم.»

کارشناسان همواره والدین را از دخالت در زندگی زناشویی فرزندان خود برحذر می‌دارند، اما آیا این نوع جنایت‌ها واقعا ریشه در دخالت دارد. نصرتی سوال را این طور پاسخ می‌دهد: «در این که متاسفانه برخی والدین در زندگی زوج‌های جوان دخالت می‌کنند و به جای وساطت و میانجیگری به اختلافات آنان دامن می‌زنند شکی وجود ندارد. این خانواده‌ها باید بدانند با چنین رفتارهایی به‌هیچ‌وجه موجب سعادت و خوشبختی فرزند خود نخواهند شد بلکه شرایط را برای او بغرنج‌تر می‌کنند، اما این که دخالت والدین زن موجب شود مردی آنها را بکشد عملی کاملا غیرمنطقی است و در اختلالات شخصیت قاتل ریشه دارد چرا که یک فرد سالم در چنین مواقعی سعی می‌کند با گفتگو و کمک گرفتن از مشاوران مشکل را حل کند ضمن این که باید به این توجه داشت که اگر چه طلاق پدیده‌ای زشت و منفی است اصرار بر یک زندگی متلاشی شده و نافرجام نیز راه منطقی نیست و می‌تواند عواقب بدی در پی داشته باشد.»

خشت اول

زنی میانسال که از یک کشتار خانوادگی جان سالم به در برده است، می‌گوید: «دختر بزرگم سودابه قهر کرده و به خانه ما آمده بود. دامادم او را به همراه دختر دیگر و شوهرم کشت، اما من توانستم فرار کنم. سودابه یک بار ازدواج کرده، اما جدا شده بود. آن طلاق باعث شده بود هر کس به دخترم حرفی بزند تا به خیال خودش او را نصیحت کند. همین موضوع او را بشدت پریشان کرده بود و در نهایت تصمیم به ازدواج مجدد گرفت. سودابه و داماد دومم 3 ماه با هم نامزد بودند و آن موقع همه چیز خوب بود، اما از زمان برگزاری جشن عروسی اختلافات بر سر مسائل مختلف ازجمله شهر محل زندگی‌شان، ازدواج اول دخترم، دروغ دامادم درباره داشتن مدرک تحصیلی دیپلم، سوءظن‌های بی‌دلیل او و... شروع شد و شوهر سودابه یک بار چنان او را کتک زد که دخترم دچار خونریزی شدید شد. در دومین ماه زندگی مشترک اختلاف شدیدتر از پیش شد و دامادم تهدید کرد به صورت سودابه اسید می‌پاشد. کتک‌کاری‌ها و اختلافات ادامه داشت تا این که سودابه قهر کرد و به خانه ما آمد تا طلاق بگیرد. 9 روز بعد از این ماجرا دامادم برای گفتگو به خانه ما آمد، اما در یک لحظه سلاحی را به طرف شوهرم نشانه گرفت و او را کشت. بعد دخترانم را به قتل رساند، اما من توانستم فرار کنم.»

این جنایت هم اگر چه با قهر زن از خانه کلید خورد، دارای پس‌زمینه‌هایی است که به کالبدشکافی نیاز دارد. نصرتی توضیح می‌دهد: «تا آنجا که در خبرها آمده بود سودابه و خانواده‌اش ازدواج اول و طلاق را پنهان کرده بودند. از سوی دیگر مرد نیز در مورد تحصیلات خود دروغ گفته بود. دختران و پسران جوان باید بدانند بهتر است قبل از ازدواج هر چه در زندگی‌شان رخ داده است صادقانه بیان کنند چرا که افشای چنین رازهایی بعد از ازدواج به اختلافات عمیقی منجر می‌شود و مسائلی همچون سوءظن را به دنبال دارد. در این پرونده مرد اهل شهری دیگر و زن اهل شهرستانی دیگر بود و آن دو بر سر محل زندگی‌شان نیز با هم اختلاف داشتند. زوج‌های جوان باید بدانند زمان بحث و گفتگو درباره مسائلی همچون محل زندگی، اشتغال زن و... در دوران نامزدی است و زوج‌ها باید تمام این اختلاف سلیقه‌ها را در همان ایام حل کنند و به نقطه‌نظر مشترک برسند. بعد به عروسی و زندگی مشترک فکر کنند من به همه دختران و پسران توصیه می‌کنم برای این که در زندگی دچار مشکلات حاد نشوند حتما از مشاوران کمک بگیرند.»

قتل اعضای خانواده همسر بیشتر به دست مردان به وقوع می‌پیوندد و بندرت دیده شده است زنان چنین جنایت‌هایی را طراحی و اجرا کنند. یکی از زنانی که دست به این کار زد سال 86 در تبریز به دار آویخته شد. مرور اعترافات او در ریشه‌یابی چنین قتل‌هایی می‌تواند راهگشا باشد: «مدتی قبل با مردی آشنا و به او علاقه‌مند شدم، اما می‌دانستم شوهرم حاضر نیست مرا طلاق دهد. سرانجام نقشه قتل شوهرم را کشیدیم و 2 آدم‌کش اجیر کردیم. مطابق نقشه، آن دو وارد خانه شدند و شوهر مرا به قتل رساندند اما من از ترس این‌که مبادا خانواده شوهرم مطلع شوند خواستم بقیه را بکشند. بعد به طبقه پایین رفتیم، مادر شوهر و برادر شوهرم را خفه کردیم و من نیز پدر شوهرم را به قتل رساندم.» خیانت و انحرافات اخلاقی ریشه بسیاری از جنایت‌ها است که برای پیشگیری از آنها چاره‌ای جز انجام کارهای فرهنگی و آموزش دادن به شهروندان وجود ندارد.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها