اختلاف من و تو به درازی یک نسل

کد خبر: ۳۲۲۹۹۸

مگر تا بوده این بزرگ‌ترها نبودند که حرف اول و آخر را می‌زدند، مگر بچه‌ها همیشه دست به سینه بزرگ‌ترها نبودند و بدون اجازه آنها آب هم نمی‌خوردند؟

پس حالا چه شده که حرف از اختلاف نسل‌ها می‌زنیم، نکند دیگر کلاه پدر و مادرها پشم ندارد یا بچه‌ها خیلی قلدر و سالار شده‌اند. ولی موضوع باید چیز دیگری باشد موضوعی فراتر از قلدری و سالاری و بد شدن روزگار.

اگر چند دهه پیش جسارت پیدا می‌کردی و به ریش‌سفیدی می‌گفتی که حرفت درست نیست و دنیای تو با دنیای من فرق می‌کند اگر کشته نمی‌شدی دست‌کم فردی طرد شده می‌شدی. یعنی کوچک‌تری که اگر پاهایش می‌شکست حق نداشت آنها را جلوی بزرگ‌ترهایش دراز کند یا اگر از خنده روده‌بر می‌شد حق نداشت قهقهه بزند و دندان‌هایش را نشان دهد. مگر حق داشت حرف بالای حرف یک بزرگ‌تر بیاورد و ادعا کند که دنیای ریش‌سفید‌ها با دنیای پشت لب تازه سبز شده‌ها فرق دارد.

نه، تقریبا هیچ‌کس چنین جراتی به خود راه نمی‌داد، چون جمله‌ای که در ذهن کوچک‌ترها حک شده بود به صراحت می‌گفت تو همانی می‌شوی که بزرگ‌ترت می‌خواهد.

ما می‌خواهیم بگوییم که باید باور کرد که دنیا در حال تغییر است، باید قبول داشت که در هر سری عقلی هست و در هر طبعی آرزویی. ساده‌تر بگویم، اگریک روزی فرزندی آرزوهایش درست همجنس مادرش نبود یا طرز فکرش همانند پدرش نبود یا مثل مادربزرگ نمی‌خواست خودش را وقف خانه و خانه‌داری کند یا برعکس پدربزرگ باور نداشت اگر شانه مرد را بتکانی باید خاک از آن بلند شود به معنی فرود آمدن بلا در خانه نیست.

اگر دختری به جای چمباتمه زدن پای تشت رخت بخواهد به فضا برود، اگر پسری به جای تکرار شغل پدر آرزویش تجارت با اینترنت باشد، اگر دانش آموزی می‌خواهد در بهترین شهر اروپایی مجسمه‌سازی بخواند یا کسی دیگر باور نمی‌کند که همه خوبی‌ها در قناعت خلاصه می‌شود نباید به او خرده گرفت. وقتی بچه‌های یک خانه دیگر مثل قدیم‌ها رفتار نمی‌کنند و جسارت ابراز عقیده پیدا کرده‌اند، وقتی از لاک کهنه خود بیرون آمده‌اند و دیگر قبول ندارند که جای دختر فقط در آشپزخانه است یا... و اگر بزرگ‌تری فکر کند که بلایی خانمانسوز به دامنش افتاده سخت در اشتباه است.

حالا دیگر زمانه‌ای است که بچه‌ها لزوما نباید کپی برابر اصل والدینشان باشند، حالا زمانی است که همه آدم‌ها از ابتدایی‌ترین سال‌های عمر باید محترم شمرده شوند. حالا اگر بخواهی مثل صد سال پیش فکر کنی از دنیا عقب می‌مانی.

پس چه خوب است که همه باور کنیم که این حق همه ماست تا فرزند زمانه خود باشیم. شاید قبول این واقعیات برای بزرگ‌ترهای با بکن نکن بزرگ شده کمی سخت باشد اما اینها اتفاقاتی است که اگر می‌خواهیم جامعه‌ای پویا و در حرکت داشته باشیم ناچاریم که قبولشان داشته باشیم حتی اگر این واقعیات بگویند که نسل امروز و دیروز ما گرفتار اختلاف بین دو نسل شده‌اند.

حمید بروغنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها