یادمان نرود

نیک و بد

کد خبر: ۳۲۲۹۸۴

باور می‌کنید؟ این‌گونه گذر ایام، انسان را به این فکر می‌اندازد که شاید لازم باشد قدری با خود خلوت کند؛ جریان تند و پرشتاب عمر را در ذهن مرور کند؛ ببیند چه کرده و چه می‌خواهد انجام دهد.

عمر ما با همین سرعت می‌گذرد، مانند ماه فروردین؛ آیا با همین سرعت به زندگی می‌اندیشیم؟ به راه‌ها و بیراهه‌ها؛ به آب‌ها و سراب‌ها؛ به ابر و باد و ماه و خورشید و فلک؛ به خود، به دیگران، به ماندن‌ها و رفتن‌ها.

می‌اندیشیم؟ به این که عمری چنان شتابان را چگونه می‌گذرانیم؟ در این مسیر، از آغاز تا پایان زندگی چه می‌کنیم؟

این داستان را که پائولو کوئیلو هم نقلش کرده با هم بخوانیم.

می‌گویند لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد. او باید نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا (یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر می‌کرد. کار را نیمه‌تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت. او را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش طرح‌هایی برداشت. 3 سال گذشت. تابلوی شام آخر تقریبا تمام شده بود، اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.

کاردینال مسوول کلیسا کم‌کم به او فشار می‌آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان گدای شکسته و ژنده‌پوش مستی را در جوی آبی یافت.

از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند؛ چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از چهره او نداشت. گدا را که درست نمی‌فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی که بخوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه‌برداری کرد.

وقتی کار نقاش تمام شد، گدا که مستی کمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را بیشتر باز کرد و چون نقاشی پیش‌رویش را دید با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده‌ام! داوینچی شگفت‌زده پرسید: کی؟! گدا گفت:
3 سال قبل، پیش از آن‌که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

یادمان نرود که در مسیر زندگی، همه چیز به خود ما بستگی دارد. ما هستیم که میان خیر و شر یکی از انتخاب می‌کنیم.

یادمان نرود، همیشه به نتیجه کاری که آغاز می‌کنیم بیندیشیم.

در این عمر که چونان تندبادی می‌گذرد، می‌توان و باید راه را از بیراه شناخت؛ می‌توان و باید درست عمل کرد؛ می‌توان و باید مهر ورزید. یادمان نرود.

علی مهربان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها