شاهمرادی‌زاده:

اگر حذف نمی شدم نمک دارا و ندار بودم

ماشاءالله شاهمرادی‌زاده همان جانباز سرحال و شوخ و شنگی است که در سریال نوروزی دارا و ندار با لهجه شیرین مشهدی صحبت می‌کرد.
کد خبر: ۳۲۱۰۷۲

او بیشتر در فیلم‌های جنگی همچون مردی شبیه باران، بر بال فرشتگان، آخرین شناسایی،‌ براده‌های خورشید جلوی دوربین رفته است. در کارنامه او فیلم‌هایی چون خیلی دور خیلی نزدیک، تردید و دست‌های خالی هم دیده می‌شود.

در همان شب‌های پخش سریال دارا و ندار، یک تله فیلم به نام پای دوستی با بازی او پخش شد که در آن نقش جانبازی را بازی می‌کرد که دستش قطع شده بود.

وقتی از او درباره مدت حضورش در جبهه می‌پرسم موضوع بحث را عوض می‌کند و پاسخ می‌دهد: اگر بگویم ریا می‌شود. اندازه‌ای که فردا خجالت نکشم بوده‌ام. من مثل جانباز دارا و ندار دنبال درصد و این جور چیزها هم نرفته‌ام.

شاهمرادی‌زاده متولد 1342 مشهد است. با او به بهانه ایفای نقشش در سریال دارا و ندار هم صحبت شدیم.

چطور شد که به گروه سریال دارا و ندار‌ پیوستید؟

من و ده‌نمکی از قبل همدیگر را می‌شناختیم. زمانی که ده‌نمکی داشت اخراجی‌های 2 را در شهرک سینمایی دفاع مقدس کار می‌کرد من آنجا مشغول بازی در سریال به کبودی یاس بودم. یک بار دیگر هم همدیگر را در جشنواره فیلم‌های کمدی گل آقا دیدیم.

من آنجا چند دقیقه‌ای درباره سینمای جنگ صحبت کردم. یکی از صحبت‌های من درباره فیلم اخراجی‌ها بود. گفتم خیلی‌ها به فیلم انتقاد دارند. اما چون مردم با آن همذات پنداری می‌کنند، توانسته موفق باشد. آنجا ده‌نمکی شماره تماس من را گرفت.

از اول قرار بود در سریال دارا و ندار با لهجه مشهدی صحبت کنید؟

بله. شخصیت‌های داستان یک جوری چیده شده بودند که انگار از همه ایران در این خانه هستند. شما شخصیت‌های کرد و شمالی و ترک و تهرانی و... را در آن خانه می‌دیدید. ده‌نمکی می‌خواست یک نفر با لهجه مشهدی هم در این سریال باشد.

نقش جانبازی که شما آن را ایفا کردید چه جذابیت‌هایی برایتان داشت؟

روز اول که من سر صحنه رفتم خوشحال شدم و گفتم چه عجب در سریال‌های طنز سرانجام به یک بچه جنگ هم اجازه دادند که وارد شود. گفتم تلویزیون چه شهامتی به خرج داده که می‌خواهد این را پخش کند.

من می‌گویم بچه‌های جنگ را نباید در یک فایل بسته‌بندی کنیم و کنار بگذاریم. شما در آثار برخی کارگردان‌ها، هیچ‌وقت بچه‌های جنگ را نمی‌بینید. در صورتی که ما هم جزیی از مردم هستیم. جانباز‌ها هم مثل بقیه مردم می‌گویند و می‌خندند. فقط یک قشر از مردم به جبهه نرفته‌اند. یک جوری می‌گویند فلانی بسیجی است که انگار بقیه مملکت بسیجی نیستند. همه مردم ما در جنگ شرکت کرده‌اند. از بالای شهر تا پایین شهر.

نباید یک عده را تفکیک کنیم. یک زمانی به ما می‌گفتند شما جنگی کار هستید. ما را جزو سینماگران حساب نمی‌کردند.

من در فیلم‌های بر بال فرشتگان و سجاده آتش بازی کرده‌ام، اما در شهر خودم من را نمی‌شناسند. این فیلم‌ها عظمت سینمای ما هستند.

این سریالی که در نوروز دیدیم چقدر در اجرا به فیلمنامه‌اش وفادار بوده است؟

متاسفانه 3 قسمت اول فیلمنامه را تصویربرداری نکردند. چون گروه باید به دبی می‌رفتند. تیمور دچار مشکل شده و چاره‌ای جز فروش خانه ندارد. این قسمت‌ها بیان نشده و به همین علت سریال افت کرده است. شما خیلی با شخصیت فتل همراه نمی‌شوی. اگر دو سه قسمت اول را تصویربرداری می‌کردند انگیزه شخصیت فتل بهتر درک می‌شد.

بچه‌های جنگ را نباید در یک فایل بسته‌بندی کنیم و کنار بگذاریم. ما هم جزیی از مردم هستیم.جانباز‌ها هم مثل بقیه مردم می‌گویند و می‌خندند.فقط یک قشر از مردم به جبهه نرفته‌اند. همه مردم ما در جنگ شرکت کرده‌اند. از بالای شهر تا پایین شهر

شما نمی‌بینید که فتل چقدر بدبخت شده است. ظاهرا دبی اجازه نداده است که تصویربرداری آنجا انجام شود. سریال از جایی شروع می‌شود که فرش روی سر فتل می‌افتد. در فیلمنامه این اتفاق در قسمت سوم می‌افتاد. شما چند تا پلان را در دبی می‌بینید که اینها جدا تصویربرداری شده است.

نقش شما در چند قسمت اول خیلی کم است و از وقتی ماجراهای گرفتاری‌هایتان نمایش داده می‌شود نقشتان کمی پررنگ‌تر می‌شود. چرا؟

من نمی‌دانم به چه کسی باید گلایه کنم. من در فیلم‌هایی که بازی می‌کنم نمک و طنز فیلم‌ها من هستم. در سریال دارا و ندار در 9 قسمت اول، تلویزیون حتی یک دیالوگ هم برای من باقی نگذاشته است. من نمی‌دانم تلویزیون اینها را قیچی کرده یا تهیه‌کننده. نمی‌دانم چه دلیلی داشته است. شما در سریال فعلی تا وقتی فتل‌ به خانه من نمی‌آید دیالوگی از من ندارید. در حالی که هر دیالوگی که دیگران گفته‌اند من با زبان طنز جوابشان را داده‌ام.

زمانی که فرش روی سر فتل‌ می‌افتد، می‌گویم: فریدون کتت را بپوش برویم کلانتری که یک نفر را کشتی فقط همین دیالوگ از من باقی مانده. تازه همین هم نصفش نیست.

در طول کار من با همه بازیگران بده بستان داشتم. الان جواب‌های من را حذف کرده‌اند. بنابراین دیالوگ نفر اول بی‌مربوط شده است. من هم نماهای طنز داشتم و هم نماهای غم‌انگیز. وقتی تلخ بازی می‌کردم پشت دوربین به گریه می‌افتادند. گاهی وقت‌ها رفقایم به من زنگ می‌زنند و می‌گویند نکنه تو لالی. می‌پرسند ‌پس چرا هیچ حرفی نمی‌زنی؟

توقع من خیلی بیشتر از اینها بود. الان آنچنان توی ذوقم خورده که این روزها فقط در خانه نشسته‌ام و بیرون نمی‌آیم.

به نظر می‌رسد در زمان جبهه و جنگ هم همین طور شوخ و شنگ بوده‌اید و الان دارید شخصیت واقعی خودتان را بازی می‌کنید. درست است؟

من زیر آتش و خمپاره همه را از خنده روده برمی‌کردم. می‌گفتم خاک برسرتان چرا مجروح نمی‌شوید!

از قصد می‌گفتم تا بچه‌ها روحیه بگیرند. سعید سهیلی می‌گفت تو اگر یک دقیقه حرف نزنی من 10 میلیون تومان به تو می‌دهم. به او گفتم من با جونم بازی نمی‌کنم، چون اگر یک دقیقه حرف نزنم می‌میرم! (می‌خندد)

کارگردانی مسعود ده‌نمکی چه ویژگی‌هایی داشت؟

ده‌نمکی یک روش منحصر به خودش داشت. مثلا او می‌توانست 2 شب پشت سر هم تمام صحنه‌هایی که دور حیاط نشسته‌ایم را بگیرد، ولی نمی‌گرفت. می‌گفت قسمت سوم را تمام کنیم و بعد آن را ضبط کنیم تا در آن حال و هوا قرار بگیرید. یعنی فیلمنامه را از اول شروع می‌کرد و به آخر می‌رساند. رج نمی‌زد.

این فیلمنامه باید دست‌کم 26 قسمت می‌بود. الان که 13 قسمت است طنز و غمش با هم قاتی شده است. شما نمی‌دانی باید گریه کنی یا باید بخندی، چون زمینه لازم برای اینها وجود ندارد. ما برای تصویربرداری هم زمان کمی داشتیم. من اول بهمن به گروه پیوستم، یعنی هم زمان ضبطش کم بود و هم زمان پخشش.

برای همین حرف‌ها و دیالوگ‌ها نصفش گفته شده و نصفش خورده شده.

ما که سریال را بازی کردیم این نکته را می‌فهمیم. من وقتی سریال را می‌دیدم منتظر بودم که یک طنز خوبی ایجاد شود. اما می‌دیدم سریال قیچی خورد و مسیرش عوض شد.

احسان رحیم‌زاده 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها