17 آبان 1388، نقطه عطفی در زندگی بهروز بقایی بود، گرچه پزشکان از قبل به او هشدار داده بودند که برای رسیدگی به سلامتیاش، باید هر چه سریعتر در بیمارستان بستری شود. او که آن روزها بازی در نمایش هملت با سالاد فصل را به عهده داشت تصمیم گرفت بعد از اجرا به بیمارستان مراجعه کند اما دچار حمله مغزی شد. بقایی که هنوز دچار اختلال در تکلم است ماجرای آن روز را اینگونه توضیح میدهد: چند روز قبل از حادثه پزشک معالج من گفته بود که شرایط مناسبی ندارم و حرکت کردن هم برای من ضرر دارد. صبح روز حادثه هم به بیمارستان رفتم و دکتر گفت همین الان باید بستری شوی. اما چون من متعهد به بازی در نمایش هملت با سالاد فصل بودم، به حرف دکترم گوش نکردم و گفتم بعد از اتمام نمایش به بیمارستان خواهم رفت.
اما جسم بهروز بقایی تا پایان اجرا یاریاش نمیکند و در حالی که در اتوبان کرج ـ تهران در اتومبیلی که پسرش راننده بود حرکت میکرد، دچار عارضه قلبی و مغزی میشود. یعنی قبل از ورود به تماشاخانه سنگلج. بقایی میگوید: پسرم مرا به اورژانس اتوبان کرج ـ تهران منتقل کرد و از آنجا به چند بیمارستان دیگر منتقل شدم و نهایتا در بیمارستان جم بستری شدم. البته این مراحل را به یاد نمیآورم. چون در شرایط جسمانی بدی به سر میبردم. لخته خونی به یکی از رگهای مغزی من رسیده بود و دچار عارضه مغزی و قلبی شده بودم.
او از این اتفاق به عنوان مهمترین حادثه زندگیاش یاد میکند و ادامه میدهد: یک چیز عجیب و غریب که در زندگی وجود دارد کشش عجیب میل به زندگی کردن و زیبا زندگی کردن است. این مساله را بعد از حادثهای که مرا بین مرگ و زندگی قرار داد فهمیدم. اما خدا را شکر، خانواده بزرگ من یعنی ملت ایران و در وهله دوم خانواده خودم، در کنارم بودند و از من حمایت کردند و مرا در مسیر ادامه زندگی قرار دادند. بقایی میافزاید: این حادثه مبدا تاریخ من شده است. اما فکر میکنم مهمترین حادثه زندگی من این بوده که به دنیا آمدهام تا وظایفی را انجام دهم. به همین خاطر هنوز هم کار میکنم. مینویسم و هم اکنون کار مشترکی را با آقای رسام در دست اجرا دارم.
او میگوید که این روزها اتفاقات قشنگی را در زندگیاش شاهد است: وقتی در خیابان راه میروم و پیرزنی با دلسوزی نزدیک من میشود و میگوید آقای بقایی حالت چه طور است، بسیار خوشحال میشوم که چنین جایگاهی در نزد مردم دارم. محبت دوستان من و وظیفهشناسی و کمک پزشکان باعث شد که دوباره به زندگی برگردم.