مکث

مردم، سلام!

مردم سلام! ایرانیان مهمان‌نواز سلام! می‌دانم، خبر دارم، وقت ندارید، این روزهای آخر سال همه منتظر مهمان هستیم یک مهمان قدیمی، یک آشنای ساده و صمیمی که به قول حکیم توس، فردوسی بزرگ هوایش خوش نگار است و زمینش پر نگار. بهار با یک بغل جوانه و یک سبد شکوفه پشت درها و پنجره‌های نیمه باز، روی خطوط بزرگراه‌ها و خیابان ها، کنار عابر بانک‌ها و فروشگاه ها، لابه لای قفس کوچک قناری ها، کنار خانه کدخدا، اصلا درست وسط حافظیه همین جور نشسته و زل زده به ما و از لسان الغیب زمزمه می‌کند:
کد خبر: ۳۱۸۲۰۳

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

مردم سلام! ایرانیان مهمان‌‌نواز سلام! می‌دانم، وقت ندارید اما خبر دارم، خبر بهار که روزگار رونق است روزگار شکفتن یاس در پرچین دیوار، رستن پامچالی در دل جنگل، روییدن بنفشه‌ای زیبا در دل پارک‌های مصنوعی، خبر نمایان شدن شکوفه‌های سفید آلوچه و طعم ترش دوست داشتنی‌اش زیر زبان کودکان در شیرینی تعطیلات.

مردم سلام! ایرانیان مهمان‌نواز سلام! می‌دانم، خبر دارم، وقت ندارید، اما بهار تنها نیست، نوروز هم از راه می‌رسد؛ نوروزی که فقط طلیعه‌دار بهار سحرانگیز طبیعت نیست که فرصت و دریچه‌ای است برای ورود به «بهارستان» جان که بهارش بی خزان است و جاودان:

بهار عمر خواه‌ای دل و گرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

این چمن این نوروز جلوه‌ای از جمال بهار آفرین است، گوشه‌ای از حقیقت که رحمانیت دوست را در رگبرگ‌های ریز و پنهانش جاری کرده است که استاد سخن گفت:

برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است، معرفت کردگار

مردم سلام! ایرانیان مهمان‌نواز سلام! می‌دانم، وقت ندارید، خبر دارم، نشسته‌اید کنار پنجره و هی فکر می‌کنید به روزهای نیامده، روزهای سال نو که اگر فرصتی باشد ما هم با خبرهای نو رو به روی شما خواهیم بود با خبرهایی خوب، خبرهایی از جنس بهار که روزگار رونق است.

مردم سلام! مردم تمام روزهاتان بهار، اما چشم‌هاتان مباد شبیه ابر بهار!

سینا علی محمدی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها