بفرمایید بنشینید کوه عزیز!

علیرضا لبش متولد 1360 است. سال گذشته در بخش جوان جشنواره بین‌المللی شعر فجر به عنوان برگزیده مورد تقدیر قرار گرفت. مجموعه شعر این شاعر یعنی «نسکافه‌های بعدازظهر» با حمایت دبیرخانه جشنواره شعر فجر از سوی نشر فصل پنجم بتازگی منتشر شده است.
کد خبر: ۳۱۸۱۷۱

شعرهای سپید علیرضا لبش در نسکافه‌های بعدازظهر را باید به 2 گروه اصلی تقسیم کرد و این تقسیم‌بندی نه از نظر محتوایی که از نظر نوع تماشا و نگاه او به پیرامون قابل تفکیک است.

به عبارتی او از نظر به کارگیری و برخورد با زبان، ایجاد فرم و دیگر تکنیک‌هایی که در شعر سپید مورد استفاده قرار داده است، مجموعه‌ای یکدست و قابل تامل منتشر کرده است که نشان می‌دهد با شاعری روبه‌رو هستیم که ادبیات و خاصه شعر برایش تنها یک تفریح یا دغدغه‌ای زودگذر نیست و همچنین در مجموعه شعرش خبری از تمرین‌ها و تجربه‌های ادبی هم به چشم نمی‌خورد.

اما همان طور که اشاره شد، در کتاب نسکافه‌های بعداز ظهر شاعر 2 نوع نگاه به شعر دارد که در نوع اول و آثاری که در این گروه قرار می‌گیرد، ما با شاعری رو به رو هستیم که شعر را در یک فضای شبه روشنفکری زده و با مابه‌ازاهای خاص آن دنبال می‌کند و به بیان دیگر شعرش تداعی‌کننده نگاهی است که مردم و مخاطبان به گروهی از شاعران مدرن امروز دارند که معمولا با یک کافه‌نشینی و نگاهی مبهم و فضایی مه گرفته و دود آلود همراه است و همچنین کلماتی مانند قهوه، چای، نسکافه، سیگار، چتر، کلاه، بارانی و... سهم ویژه‌ای در شعرها دارند که اتفاقا نام کتاب و همچنین نخستین شعر کتاب لبش، دقیقا نمایانگر این تعریف و نگاه به شعر هستند:

کلمات از راه می‌رسند/ با بارانی خیس/ و کلاه نمدار/ در یک کافه قدیمی/ می‌نشینند دور هم/ تا چای سفارش دهند و/ سیگاری روشن کنند/ شعری پدید می‌آید.

البته این نوع نگاه علیرضا لبش به شعر و جریان آفرینش آن اگرچه نام کتاب و نخستین شعر کتاب را به خود اختصاص داده، اما هرگز وجه غالب آن نیست و به عبارتی اگر بخواهیم برآیندی از مجموعه شعرهای او داشته باشیم باید بگویم اتفاقا شعرهای او پارادوکس عجیبی با تعریفی که خودش در شعر اول کتاب و جریان سرایش ارائه می‌کند، دارد.

شعر لبش در این مجموعه به همان اندازه که از مباحث سیاسی و اجتماعی دوری می‌کند به همان اندازه عاشقانه و «تو» محور است که بخوبی با حال و هوای روستایی و ساده و صمیمی ترکیب شده است:

این شعر عاشقانه را / به تعداد مردم جهان زیراکس کن

آن وقت/ شبیه یک درخت توت می‌شوی/ در روستایی دور/ که آرزو می‌کند/ آدم‌های شهری/ میوه‌های خشکش را/ با طعم چای و لاهیجان/ مزه مزه کنند.

در نمونه بالا شاید بویژه از نظر زبانی واژه زیراکس شبیه یک دست انداز در شعر باشد و می‌شد به جای آن از واژه تکثیر استفاده کرد یا حتی می‌شود گفت وقتی صحبت از طعم لاهیجان به میان می‌آید در دل همین ترکیب که خیلی هوشمندانه از سوی شاعر به کار گرفته شده است طعم چای و شمال و کلوچه و خیلی چیزهای دیگر نیز نهفته است و اتفاقا زیر زبان مخاطب هم مزه مزه می‌شود.

نکته دیگری که درباره شعرهای علیرضا لبش می‌توان عنوان کرد شلوغی و ازدحام واژگانی شعرهای اوست که البته این واژه‌ها اگر منجر به تصویرهایی خلاق و بکر می‌شدند شاید تا این اندازه مورد توجه قرار نمی‌گرفتند و به اصطلاح از شعر بیرون نمی‌زدند.

این نکته باعث شده است برخی شعرهای او دقیقا همانند یک فروشگاه بزرگ باشند که مملو از اشیای گوناگون هستند و به تشبیه خود لبش در شعر غرق شده‌اند:

غرق شده‌اند اشیاء/ پرده‌ها/ پنجره‌ها/ فنجان‌ها/ گلدان‌ها/ درون آهنگی/ و از رودخانه‌ای سردر آورده اند/ در آمریکای شمالی/ یا آفریقای جنوبی/ خانه‌ای میان موسیقی/ با پرده‌هایی مخمل/ از صدای بنان/ با پنجره‌هایی چوبی/ از گیتار چیبسی کینگ/ با فنجان‌هایی گلسرخی/ از پیانوی بتهوون/ با گلدان‌هایی سفالی/ از تنبور عالی نژاد/ درون آهنگی/ غرق شده اند اشیاء.همان طور که خواندید اشیاء و انبوه واژه‌های متفاوت و گوناگونی که در همین یک شعر به کار رفته بود با نظمی نه چندان منطبق با منطق شاعرانه کنار هم چیده شده‌اند بی‌آن‌که این واژه‌ها و اشیاء بتوانند تصویر و یا نشانه های جدیدی را ایجاد کنند. در واقع یکی از مهم‌ترین کارهای یک شاعر این است که با دگرگون کردن اشیاء در شعر خود به استقبال مفاهیم جدید می رود و نامگذاری و مفهوم جدیدی را خلق می‌کند.

اما نکته پارادوکسیکال و پایانی که درباره آثار علیرضا لبش باید گفت علاقه خاصی است که او به موسیقی دارد یعنی بسیاری از شعرها پر است از ارجاع به موسیقی‌های شناخته شده غربی و شرقی که در نمونه‌ای که پیشتر نیز ذکر شد این مورد کاملا مشهود است، اما این علاقه و وفور واژگان موسیقایی در شعر لبش هرگز ایجاد یک موسیقی درونی یا بیرونی شعر نمی‌کنند، نکته‌ای که شاید مهم‌ترین آسیب برای شعرهای او محسوب می‌شود شعری که در آن پر است از تنبور، پیانو، گیتار، بتهوون، بنان و چیبسی کینگ، واژگانی از جنس موسیقی که متاسفانه در شعر سکوت کرده‌اند.

2 شعر از مجموعه نسکافه‌های بعدازظهر

آوازهای سرزمین مادری‌ام
به تفنگم گفتم
پرنده‌ها به بال‌هایشان
نیاز دارند
برای پرواز
و درخت‌ها
به شاخه‌هایشان
برای زیستن
و آدم‌ها
به قلب‌هایشان
برای دوست داشتن
به تفنگم
آوازهایی
 از سرزمین مادری‌ام
آموختم

کوه عاشق

چرا سر پا ایستاده‌اید
بفرمایید بنشینید
کوه عزیز
گاهی دست تپه‌ها را بگیرید
و به گردش بروید
گاهی به احوالپرسی دریا بروید
گاهی به مراسم بزرگداشت کویر
گاهی شعرهای فروغ بخوانید
و آهنگ‌های فرهاد گوش کنید
این گونه که سرد، ساکت
اینجا ایستاده‌اید
برایتان حرف در آورده‌اند
می‌گویند: دلتان از سنگ خاراست
نمی‌دانند
فرهاد به عشق شیرین شما
بیستون را کند.

سینا علی‌محمدی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها