حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عزرائیل: پولسازترین نقش
بازیگری که در سه روز 90 میلیون تومان دربیاورد، در 365 روز حتما پولش از پارو هم بالا میزند.
یک حساب سرانگشتی که بکنید میفهمید او چند روزه میتواند صاحب یک خانه لوکس شود.
در سال 88 سرانجام طلسم ممنوعالتصویری گلزار شکسته شد و طرفداران دو آتشه این سوپراستار چشمشان به جمال او روشن شد.
حاج آقای زم علت پرداخت دستمزد 90میلیونی را هم تشریح کرد. علت اصلی این بوده که مرگ زیبا و جذاب به نظر برسد که سوپراستار سینمای ایران بابت بازی در هر سکانس 15 میلیون و بابت هر دیالوگی که گفته هفت، هشت میلیون تومان دریافت کرده است و حتما میدانید کسی جز گلزار(عزراییل نود میلیون تومانی) نمیتواند از عهده این مسوولیت برآید!
او این 90 میلیون را برای بازی در نقش عزراییل گرفت. یعنی نقشی که هفت هشت کلمه بیشتر حرف نمیزد. پیشبینی میشود او سال آینده برای نقش آدمهای پرحرف چند میلیارد تومان درخواست کند. تهیهکنندههایی که با او کار میکنند حتما باید دسته چک همراه داشته باشند چون اگر قرار باشد نقدی حساب کنند باید وانت بفرستند تا اسکناسها را خدمت آقای سوپر استار بیاورد!
عاشقانهترین فیلم ؛
به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمیکیا)
میتوانیم مسائل حاشیهای فیلم را فراموش کنیم و از پیگیری ماجرای عاشقانهاش لذت ببریم. اصلا فراموش کنیم که وزارت اطلاعات یک زمانی با اکران این فیلم مخالفت کرده و فیلم به خاطر مسائل سیاسی چندین سال توقیف بوده. ما با یک مامور وظیفهشناس مواجهیم که در دوراهی عقل و دلگیر کرده. دلش میگوید دل ببند و بمان و عقلش میگوید کارت را انجام بده و برو. او مسیر عجیبتری را انتخاب میکند. میرود اما دوری را تاب نمیآورد و برمیگردد.
روابط عاشقانه تصویر شده در این فیلم در مقایسه با سایر فیلمهای حاتمیکیا حال و هوای دیگری دارد. در فیلمهای او عشق بین زن و همسر (آژانس شیشهای)، خواهر و برادر (از کرخه تا راین)، پدر و دختر (به نام پدر) و... را دیده بودیم. اما این یکی با همه آنها فرق داشت.
خوششانسترین بازیگر؛
مصطفی زمانی
کسی که حتی یک دقیقه بازی در هیچ فیلم و سریالی را در کارنامهاش نداشت به یک باره هزاران دقیقه بازی کرد و چهره شد. عکسش رفت روی جلد مجلهها و انواع محصولاتش اعم از سررسید، دفتر، پیراهن و... به بازار آمد.
بعد هم زد توی کار سینما و شد یکی از پرکارترین بازیگران امسال جشنواره. مصطفی زمانی الان یک چهره مشهور بینالمللی است. چون میدانید که سریالش را در کشورهای دیگر هم نمایش میدهند. یک بخش دیگر خوششانسیاش هم این بود که نقش یک پیامبر محبوب و دوست داشتنی یعنی حضرت یوسف(ع) را بازی کرد. خوش شانسی از این بیشتر؟
او با سه فیلم کیفر (حسن فتحی)، آل (بهرام بهرامیان) و بدرود بغداد (مهدی نادری) یکی از پرکارترین بازیگران جشنواره امسال بود. هر سه فیلم او در بخش مسابقه حضور داشتند اما او برای هیچکدام از این فیلمها نامزد دریافت جایزه نشد.
تاثیرگذارترین فیلم ؛
درباره الی (اصغر فرهادی)
کاش میتوانستیم الی را پیدا کنیم و از او چند سوال کوچک بپرسیم. بپرسیم نامزدش را دوست داشت یا نه؟ وقتی بادبادکش را رها کرد و دل به دریا زد چه حسی داشت؟ برای نجات کودک رفته بود یا میخواست خودش را به امواج خروشان بسپارد؟ اصلا اسم واقعیاش چه بود؟ الهه یا المیرا یا الناز یا...
علیرضا (نامزد الی) وقتی با سپیده حرف میزد، به او میگفت: فقط یک کلمه بگو. آره یا نه؟
ما هم دوست داریم در حد همین یک کلمه جوابهای الی را بشنویم. اما چه فایده که آن جنازه بیروح خوابیده در سردخانه نمیتواند جواب هیچ کدام از سوالهایمان را بدهد. نزدیک به یک سال از اکران درباره الی گذشته اما هنوز داریم به جزییاتش فکر میکنیم. راستی به نظر شما آن آدمهای بحران زده میتوانند خودروی در گلگیر کرده سکانس آخر را حرکت بدهند؟
درباره الی حدود یک میلیارد و دویست میلیون تومان فروخت و در جدول گیشه پس از اخراجیها 2 و خروس جنگی به مقام سوم دست یافت. این فیلم در سال گذشته افتخارات زیادی برای سینمای ایران کسب کرد. فیلمی که جایزه خرس نقرهای جشنواره برلین و بهترین فیلم بلند داستانی در جشنواره فیلم «تریبیکا» و چند جایزه ریز و درشت دیگر گرفته را نباید با دیگر فیلمهای رایج و معمولی سینمای ایران مقایسه کرد.
کمفروشترین فیلم؛
در میان ابرها
بر اساس آمار و ارقامی که سایت بنیاد سینمایی فارابی اعلام کرده فیلم «در میان ابرها» با فروش 38 میلیون ریالی کمفروشترین فیلم امسال بوده است. این فیلم در پایینترین نقطه جدول گیشه 88 قرار میگیرد. نکته جالب این که این فیلم از یک بازیگر ستاره به نام الناز شاکردوست هم بهره گرفته است. در میان ابرها داستان دلدادگی پسری ایرانی به دختری عراقی در یک روستای مرزی است.
از دیگر فیلمهای پایین جدولی میتوان خانه روشن (60 میلیون ریال)، چهره به چهره (65 میلیون ریال) استشهادی برای خدا (97 میلیون ریال) را نام برد. البته باید به این نکته اشاره کرد که این فیلمها شرایط عادلانهای برای اکران نداشتهاند و پس از گذشت نزدیک به یک ماه از پرده پایین کشیده شدهاند. در حالی که فیلمهای پرفروش مثل اخراجیها و سوپراستار و. . . حدود 3 ماه روی پردهها جاخوش کردهاند.
تلخترین فیلم؛
صد سال به این سالها
«صد سال به این سالها» یعنی تحمل اوج فلاکت و مصیبت برای یک زن. هر چه داستان جلوتر میرود، فضای تلخ و تیره و تار آن پر رنگتر میشود. به تدریج لبخند از لبان قهرمان اصلی داستان حذف میشود و جای آن را بغض و آه و حسرت میگیرد.
فیلم زندگی «ایران» را در مقاطع مختلف همچون انقلاب، دفاع مقدس و اصلاحات مورد بررسی قرار میدهد. بازی فاطمه معتمدآریا در سکانسی که خبر شهید شدن پسرش را به او میدهند خیرهکننده است. همرزم پسرش بغض کرده و تنهایی دم در ایستاده. هیچ دیالوگی بین آنها رد و بدل نمیشود. ایران به چشمهای او که نگاه میکند همه چیز را میفهمد. به داخل خانه میرود و حوله پسر شهیدش را بو میکند و فریاد میزند: پسرم، امیدم. . .
در بین فیلمهای تلخ سال 88 میتوان به فیلمهای «هیچ» و «هفت دقیقه تا پاییز» هم اشاره کرد. اما «صد سال به این سالها» از همه تلختر و سیاهتر بود.
پرخرجترین فیلم؛
ملک سلیمان (شهریار بحرانی)
سال گذشته سینماگران برای ساخت فیلمهای گران و پرهزینه و به اصطلاح بیگ پروداکشن با هم کورس گذاشتند.
تهیهکننده فیلم ملک سلیمان خودش در یک اقدام شفاف سازانه! پرده از یک واقعیت برداشت و گفت: واقعیت این است که 5 میلیارد تومان برای ساخت این فیلم هزینه شده است.
ملک سلیمان پرخرج ترین فیلم جشنواره امسال بود.از آن طرف در روزهای پایانی سال مجید مجیدی نشان داد که میخواهد رکورد ملک سلیمان را بشکند. خبر اعلام شده از این قرار بود: «مجید مجیدی، کارگردان سینمای ایران قصد دارد فیلم حماسی تاریخی درباره حضرت محمد (ص) را با هزینه 30 میلیون دلاری بسازد که پرهزینهترین و بلندپروازترین پروژه سینمای ایران خواهد بود که خارج از کشور ساخته میشود.» با توجه به این که هنوز فیلم مجیدی مجیدی ساخته نشده باید ملک سلیمان را پرخرجترین فیلم سال 88 بدانیم.
بد شانسترین بازیگر؛
حمید فرخنژاد
انگار قرار نیست کبوتر شانس روی شانههای فرخنژاد بنشیند. او امسال هم سیمرغ نگرفت، اما بیشتر از هر بازیگر دیگری در مدت 10 روزه جشنواره نامش برده شد و مورد تشویق قرار گرفت. لحظهای که علی معلم مجری مراسم اختتامیه امسال جشنواره فیلم فجر اسامی نامزدها را اعلام میکرد، حضار سالن برج میلاد یک پارچه نام «فرخنژاد» را فریاد میزدند. حتی خبرنگاران و عکاسانی که آن روز به داخل سالن راه نیافته بودند، نامهای را به او دادند که وقتی میرود بالای سن بخواندش. یعنی همه اینقدر از جایزه بردن این بازیگر مطمئن بودند. اما آن اتفاقی که همه منتظرش بودند نیفتاد.
حمید فرخنژاد با هفت فیلم پرکارترین بازیگر جشنواره امسال بود. سه تا از فیلمهایش در بخش مسابقه حضور داشت. یعنی فیلمهای «به رنگ ارغوان»، «شب واقعه» و «بیداری رویاها» که در نهایت به بخش مسابقه راه یافتند.
ضعیفترین فیلم ؛
زمهریر
آش «زمهریر» آنقدر شور بود که صدای همه را در آورد. منتقدان و خبرنگاران از کارگردان فیلم خواستند بابت این که وقتشان را تلف کرده از آنها عذرخواهی کند. تهیهکننده و چند نفر از بازیگران فیلم در جلسه مطبوعاتیاش حاضر نشدند روی سن بروند و از فیلم دفاع کنند. جواد شمقدری معاون سینمایی وزیر ارشاد هم درباره فیلم گفت: «زمهریر» به دلیل توهین به دفاع مقدس هیچوقت به اکران عمومی نمیرسد.
زمهریر یکی از موضوعاتی بود که باعث اتحاد خبرنگاران با گرایشهای مختلف سیاسی شد. بیشتر منتقدان در این که زمهریر بدترین فیلم سال است، اتفاق نظر داشتند. البته برخیها هم بودند که میگفتند فیلمهای ضعیف دیگری هم ساخته شدهاند و بر خلاف زمهریر اینقدر دیده نشدهاند.
شادترین فیلم:
تهران روزهای آشنایی (داریوش مهرجویی)
اپیزود اول فیلم طهران تهران قرار است نمایانگر زیباییهای کلانشهر تهران باشد. اگر دقت کرده باشید در تیتراژ هم نام عوامل این اپیزود با فونت سفید نوشته شده و نام عوامل اپیزود دوم با قلم سیاه. وقتی قرار باشد محصول نهایی کار شاد و سرخوشانه از آب دربیاید، بهترین گزینه برای اجرای این ماموریت داریوش مهرجویی است. یک نکته عجیب: فیلمی را به عنوان شادترین فیلم سال انتخاب کردهایم که در سکانس آغازینش سقف خانه بر روی سفره هفتسین آوار میشود و بلایی آسمانی شادیهای زمینی یک خانواده فقیر را خراب میکند.
ولی انگار پدر خانواده به این اشعار قدیمی که «زدهام فالی و فریادرسی میآید» و «برخیز و مخور غم جهان گذران» خیلی اعتقاد دارد.
او پس از این اتفاق غمانگیز، زن و بچهاش را برمیدارد و دور شهر میگرداند. این طوری هم به خودشان خیلی خوش میگذرد هم به ما که در سالن تاریک داریم آنها را تماشا میکنیم.
در یک سفر دو ساعته لذت بخش میتوانیم دور تهران بگردیم و ازدیدن زیباییهایش لذت ببریم.
فیلم به یادمان میآورد که در دل این شهر گنجینههایی خوابیده که ما خودمان را از دیدنش محروم کردهایم. کارگردان دعوتمان میکند به بازبینی این گنجهای نهان. به یادمان میآورد که اگر هویت این شهر را نشناسیم خودمان را از چشیدن چه لذتهایی محروم کردهایم.
آوازهای شاد پیرمرد و پیرزنها را بگذارید کنار این جمله بامزه پدر که به خانوادهاش میگوید: ببینید چه جای خوبی آوردمتون!
پاداش این همه خوشبینی خانه لوکس و شیکی است که به کمک همان سالخوردگان به اعضای خانواده تقدیم میشود.
متفاوتترین بازی امین حیایی
امین حیایی پس از این که دهها بار در نقش جوانهای آس و پاس و بی خیال و شیرین عقل و... بازی کرد، سرانجام پوست انداخت و در یک فیلم جدی و غیر کمدی ایفای نقشی جدی را پذیرفت. هنگامه قاضیانی در جلسه مطبوعاتی فیلم بیداری رویاها میگفت از همان روز اول مهمترین ابهامم این بود که جلوی یک امین حیایی متفاوت چطور باید بازی کنم.
عادت کردهایم که امین حیایی را در نقش آدمهای شیرین و بامزه ببینیم. اما او امسال ثابت کرد که نقشهای جدی و عبوس را هم خوب میتواند بازی کند.
البته او تا به حال چندین بار در فیلمهای جدی بازی کرده. مثل فیلم شب که یک محصول دینی و معنوی بود. اما در همان جا هم لایههای طنز نقش را پررنگ میکرد و بامزهپرانیهایش خاطره کلیشه ثابت امین حیایی را برایمان زنده میکرد. اما داستان بیداری رویاها با بقیه فیلمهایش متفاوت بود. او در طول نود دقیقه زمان فیلم حتی یک بار هم لبخند نزد. به جایش تا میتوانست داد و فریاد کرد و به خاطر این که قرار است همسرش را از دست بدهد غصه خورد.
مودبترین مجری
محمد صالحعلا
صالحعلا در برنامه «دو قدم مانده به صبح» وقتی روبهروی دوربین مینشیند انگار میخواهد صمیمانهترین احساساتش را به نزدیکترین فرد زندگیاش تقدیم کند. او دوست دارد همیشه دست به سینه روبهروی یکان یکان مخاطبان عزیز بنشیند. اما چون باید کاغذی در دست بگیرد فقط به گفتن این جمله اکتفا میکند. وقتی میخواهد نام شبکه 4 را بیاورد حتما از پیشوند محترم استفاده میکند.
از نظر صالحعلا گفتن مخاطبان عزیز کافی نیست. بنابراین او میرود سراغ اصطلاحات خودساختهای چون مخاطبان جان و پیشانی بلند و رویسپید و رستگار. او دوست دارد برنامهاش را عاشقانه اجرا کند. به همین خاطر این طوری شروع میکند: باز کن دکان که وقت عاشقی است.
بدشانسترین مجری
رضا رشیدپور
زنده رود نام برنامهای بود که در سال 88 با اجرای رشیدپور نیمهتمام ماند و به خاطرهها پیوست. رشیدپور خیلی بدشانس بود. چون درست در برنامهای که خودش تمام خط قرمزها را رعایت کرد، یکی از مهمانان برنامه (مهراوه شریفینیا) به جاده خاکی زد و کاسه و کوزه برنامه را به هم ریخت.
او درباره «حس ناسیونالیستی» و «عرق ملی» چیزهایی گفت که نباید میگفت. مدیرکل صدا و سیمای مرکز اصفهان به تازگی اعلام کرد: در سریهای قبلی برنامه زندهرود مشکلاتی وجود داشت، اما برطرف نشد؛ به همین دلیل ناچار به تغییر مجری برنامه شدیم. حرفهای جنجالی مهمانان رشیدپور چندین بار برنامههایش را دچار مشکل کرده است.
خبرسازترین مجری
عادل فردوسیپور
میگویند در برخی کشورها برای این که مردم قدر ادیسون را بدانند به مدت چند دقیقه برقها را قطع میکنند. حکایت تعطیلی موقت برنامه نود در سال 88 هم اینگونه بود. وقتی مردم چند دوشنبه شب کسلکننده را بدون نود سپری کردند، با روابط عمومی شبکه 3 تماس گرفتند و خواستار پخش برنامه شدند.
سال 88 شایعه تعطیلی برنامه نود خیلی قوی چندینبار در رسانههای غیررسمی منتشر شد. حتی گفته شد که قرار است نود بدون عادل به راهش ادامه دهد. که هیچ کدام از این شایعات درست نبود.
در سال 88 بازار بد و بیراه گفتن برخی مربیان و بازیکنان به «عادل» همچنان داغ بود. تا جایی که محمد مایلیکهن او را «شومن کبیر» نامید و گفت: فردوسیپور با برنامهاش اهداف سیاسی و اقتصادی را دنبال میکند.
فردوسیپور آنقدر اعتماد به نفس داشت که وقتی یک ورزشگاه (تراکتورسازی تبریز) علیه او شعار میدادند، تصویر و صدای آنها را پخش کرد.
عادل فردوسیپور متولد مهر ???? در تهران و دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف است. او هماکنون استاد دانشگاه هم هست و واحد درسی زبان انگلیسی تخصصی مهندسی صنایع را در دانشگاه تدریس میکند.
شایعهسازترین مجری
مرتضی حیدری
تنها چند روز غیبت برای مجری ثابت شبکه دو کافی بود تا انواع و اقسام شایعات رنگارنگ دربارهاش منتشر شود. خیلیها گفتند او ناپدیده شده است. خیلی از سایتها هم نوشتند او اقدام به پناهندگی کرده است. خیلیها هم چند گام جلوتر رفتند و گفتند او به خاطر این که اقدام به پناهندگی کرده دستگیر هم شده است. در نهایت او در ارتباط تلفنی مستقیم با برنامه بیست و سی درباره شایعات پیرامون خود توضیحاتی ارائه کرد و به شایعات پایان داد. این مجری مشهور سیما در این مصاحبه خروج خود از ایران را صرفا برای تحصیل عنوان کرد و چندی بعد دوباره به صفحه تلویزیون بازگشت.
قدیمیترین مجری
بهرام شفیع
وقتی صدای «بهرام شفیع» را میشنوید یاد خاطرات قدیمی بیست سی سال پیش میافتید. او برنامه ورزش و مردم را به همان شیوه سابق اجرا میکند. تنها تفاوتش با قبل این است که ساعت پخش برنامه از یکشنبه شب به جمعه صبح عوض شده. او سالهاست که کار گزارشگری را کنار گذاشته و فقط مجریگری و البته فدراسیونداری میکند. یکی از ویژگیهای گزارشگری او این بود که بیشتر درباره حواشی و جزییات مسابقه صحبت میکرد و بعضی وقتها یادش میرفت که در زمین دارد یک اتفاقاتی میافتد!
بهرام شفیع سال 88 مدت 4 سال دیگر ریاست فدراسیون هاکی را برعهده گرفت.
احسان رحیم زاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....