بیژن محتشم قدیمیترین گریمور کشورمان در این باره میگوید: به نوعی وقتی سینما در ایران شروع به کار کرد، گریم و تئاتر کاربرد داشت و میتوان گفت گریم به نوعی از ابتدای خلقت انسان با او همراه بوده، به قول یکی از معلمین فن که از من پرسید: میدونی اولین گریمور کی بوده؟ هر چه فکر کردم چیزی
به نظرم نرسید. گفت: شیطان اولین گریمور است. وقتی قیافشو عوض کرد و آدم را فریب داد تا سیب بخورد. به هر حال از آن زمانی که بشر عکس خودش را در آب دید و خودش را مرتب و آرایش کرد و به نوعی به فکر زیبایاش افتاد، گریم پا به عرصه زندگی گذاشت. من در مدرسه دارالفنون درس میخواندم. دارالفنون آن زمان سالنی داشت که میشد در آن نمایش اجرا کرد، اما این سالن پرده نداشت. آن موقع از بوفهای که در مدرسه اداره میکردم 500 تومان سهم من شد. من هم این 500 تومان را مخمل خریدم و به کمک مادرم با چرخخیاطی یک پرده برای این سالن دوختم و این باعث شد در آن سالن یک نمایش به اجرا درآید.
بیژن محتشم
احساس کردم الیور توئیست هستم
نخستین بار که برای اجرای نمایش به دفتر استخدام هنرپیشه رفتم، دفتر نمایندگی پر بود از داوطلبان زن و مرد که به طرز معصومانهای لباس پوشیده بودند. ترسان و لرزان در گوشهای نزدیک در ورودی ایستادم و سخت نگران بودم. سعی کردم لباس کهنهام را که بر اثر ناسازگاریهای جوی از ریخت افتاده و کفشهای گشادم را که سرپنجه آن قدری بیقواره شده بود از نظرها پنهان کنم.
مستخدم جوانی، هر چند لحظه یک بار، بر آستانه در انتهایی دفتر نمایندگی ظاهر میشد و داد میزد: «فلانی، برای شما کاری نیست، برای فلان هم کار نیست، برای فلان هم نیست...»
حرفهایش مثل تگرگ بر سر داوطلبان کار فرود میآمد. پس از شنیدن حرفهای او، دفتر خالی شد. من آخرین نفری بودم که هنوز مانده بودم. وقتی مستخدم مرا دید یکدفعه ایستاد و پرسید: چه میخواهی؟ این احساس به من دست داده بود که «الیور توئیست» هستم و مطالبه حقی بیش از استحقاق خودم را میکنم. منمنکنان گفتم: شما نقش پسر بچه در نمایشهایتان ندارید؟ اسمت را قبلا نوشتهای؟
من سر تکان دادم. با کمال تعجب دیدم که مرا وارد اتاق مجاور کرد. نام، نشانی و مشخصات مرا گرفت و گفت که اگر موردی پیش آمد خبرم خواهد کرد.
چارلی چاپلین