بوش در نطق اخیر خود به کمبود آزادی و دمکراسی در کشورهای خاورمیانه از جمله ایران اشاره کرد و از قصد امریکا برای ایجاد دمکراسی در این کشورها پرده برداشت و به دولت ایران هشدار داد که مطالبات دمکراتیک مردم ایران را بپذیرد.
پس از جورج بوش ، ریچارد پرل ، مشاور وزیر دفاع امریکا به سخن آمد و اظهار امیدواری کرد که نظام ایران توسط خود ایرانیان تغییر یابد.
وی اضافه کرد که ایرانیان برای عملی کردن این کار به کمک های ما نیاز دارند.
پرل از جمله این کمکها را انتشار روزنامه های جدید و تشویق مردم ایران به تغییر نظام خود دانست .
او همچنین اتهامات دائمی امریکا علیه ایران را مانند حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر تکرار کرد.
ریچارد بوچر ، سخنگوی وزارت خارجه امریکا هم در پاسخ به این سوال خبرنگاران که چرا بوش از برخی کشورهای خاورمیانه که فاقد ساختارهای دموکراتیک مانند انتخابات هستند تمجید کرد ولی ایران را که حکومت آن براساس انتخابات آزاد اداره می شود به نقض دمکراسی متهم نمود گفت : از نظر امریکا انتخابات تنها معیار سنجش دمکراسی در یک کشور نیست .
بوچر همچنین گفت : صداهایی در ایران است که خواستار دمکراسی هستند و ما از آنها حمایت می کنیم .
این که امریکایی ها به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی با حمایت از عناصر و جریان های وابسته به خود در داخل ایران باشند قابل درک است .
امریکا تجربیات بسیار تلخی از لشکرکشی و دخالت مستقیم در کشورهای جهان سوم در پیش روی خود دارد.
تجربه حمله و اشغال ویتنام در گذشته و تهاجم و اشغال عراق در حال حاضر و نیز برخوردهای نظامی با انقلاب اسلامی مانند جنگ تحمیلی و لشکرکشی در طبس ، برخورد مستقیم امریکا را با کشوری مانند ایران به کابوسی هولناک تبدیل کرده که می تواند آنچنان سهمگین و پرخطر باشد که برای همیشه امریکا را پشیمان نموده و قدرت پوشالی آن را به زیر کشد.
لذا گزینه «براندازی از درون» برای جنگ سالاران کم خرد و مغرور حاکم بر امریکا ، کم هزینه ترین و مناسب ترین راهبرد برای تغییر نظام جمهوری اسلامی است که حداکثر هزینه آن ، ایجاد و اداره پایگاه های رسانه ای و بوقهای تبلیغاتی برای سامان دادن جنگ روانی علیه ملت ایران و حمایت های مالی ، سیاسی و تبلیغاتی از دوستان امریکا در داخل ایران است .
پیشینه و تجربه براندازی حکومتها و نظامهای سیاسی از سوی قدرتهای جهانی نشان می دهد که موفقیت راهبرد «براندازی از درون» مستلزم وجود 3 عامل است:
1 - نارضایتی مردم از نظام حاکم
2 - گرایش مردم به قدرت خارجی
3 - وجود یک نیروی وابسته و موثر داخلی
شرایط سیاسی و اجتماعی ایران نشان می دهد که هیچ یک از 3 عامل فوق در ایران وجود ندارد.
ملت ایران هر چند ممکن است از عملکرد بعضی از نهادها و مسوولان کشور ناراضی باشند اما کلیت نظام جمهوری اسلامی را برآورده از اراده خود دانسته و اکثریت قاطع مردم همچنان از نظام حمایت می کنند.
درباره گرایش به قدرت خارجی نیز اگر وجود داشته باشد به صورت منفی و ضدارزش وجود دارد.
مردم ایران به دلیل سابقه تاریخی دخالت قدرتهای بزرگ در ایران ، همواره با این قدرتها با سوؤظن برخورد کرده اند.
دشمن ستیزی و نفی دخالت بیگانه جزو نهاد و سرشت ملت ایران شده است .
دخالت و نفوذ این قدرتها بویژه انگلیس و امریکا در ایران همواره توام با فلاکت ، سرکوب و غارت بوده است و در حافظه و خاطره تاریخی ملت ایران هیچ اثر مثبتی از این کشورها وجود ندارد.
حساسیت و تنفر مردم ایران از امریکا دو چندان است چرا که مردم ایران عمده ترین علت وابستگی و عقب ماندگی ایران را لااقل از زمان کودتا علیه نهضت ملی نفت تا انقلاب اسلامی ، امریکا می دانند.
در سالهای پس از انقلاب نیز امریکا با تمام توان علیه انقلاب و کشور ایران وارد نبرد شد و لذا بی جهت نیست که مردم ایران دولت امریکا را دشمن اصلی خود و شیطان بزرگ می دانند.
درباره عامل سوم یعنی وجود یک نیروی وابسته و موثر در داخل کشور ، هرچند عناصری هستند که حرکت خود را با آهنگ امریکایی ها تنظیم می کنند - و احتمالا منظور بوش و سایر مقامات امریکا از هواداران دمکراسی در ایران همین ها هستند - اما اثرگذاری آنان به کلی منتفی است .
دوستان امریکا در داخل کشور از ابتدای انقلاب حضور داشتند و نظام نیز آنها را تحمل کرده است و حتی اگر اقدامات غیرقانونی و توطئه آمیز نداشته اند مجال اظهار نظر و فعالیت هم به آنها داده است اما این عناصر هیچ گاه پایگاهی در متن مردم نداشته و فاقد تاثیر قابل توجه سیاسی و اجتماعی در کشور بوده اند.
افرادی از این مجموعه حتی در بعضی از انتخابات - مانند انتخابات دوره دوم شوراها - با آزادی تمام شرکت کردند اما میزان آراء آنها نشان داد که نفوذ قابل توجه در جامعه ندارند.
اشتباه امریکایی ها این است که واقعیات جامعه ایران را یا نمی فهمند و یا نمی خواهند بفهمند والا نمونه های زیادی برای درک واقعیات ایران وجود دارد. تنها دو نمونه حوادث امروز تیرماه سال 78 و خرداد ماه سالجاری در تهران می توانست آنها را به فهم واقعی مسائل ایران رهنمون گرداند.
در این حوادث امروز با تمهیدات قبلی امریکایی ها و عناصر وابسته و بوقهای تبلیغاتی آنه و حتی حضور برخی از جریانهای سیاسی داخلی که تصور می کردند می توانند از این حوادث امروز بهره ببرند ، آشوبهایی پدید آمد ولی امریکایی ها ملاحظه کردند که نه تنها مردم اقبالی به این آشوبها نشان ندادند بلکه با تنفر و انزجار برخورد کردند
. نظام نیز توانست با اقتدار کامل و با کمترین هزینه این آشوبها را مهار کند و یکبار دیگر پایگاه مردمی و توان مدیریتی خود را به جهانیان بنمایاند.
حاصل آن که از هم اکنون می توان به روشنی شکست پروژه «براندازی از درون» را پیش بینی کرد که یکبار دیگر استیصال و درماندگی سران مغرور و جنگ طلب امریکا را در مقابل انقلاب و ملت ایران به نمایش خواهد گذاشت .