حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در مدتی که من رئیس یکی از شعب دادگاه کیفری استان تهران شدم و این مسوولیت سنگین را بهعهده گرفتم پروندههای زیادی برای رسیدگی به من ارجاع شد که اکثر قریب به اتفاق این پروندهها قتل بود. یادم میآید یک روز پروندهای به من ارجاع شد که در آن پسری 15 ساله متهم به قتل دوستش شده بود. این دو در مدرسه با هم درگیر شده بودند و این درگیری چند روز ادامه پیدا کرده بود و بعد هم متهم در خیابان با چاقو دوستش را زده و به قتل رسانده بود.
یک دعوای کودکانه که سرنوشت هر دو کودک و خانوادههایشان را تحتتاثیر قرار داده بود.
من هر دادگاهی که تشکیل میدادم ابتدا خارج از محاکمه برای اولیایدم صحبتهایی در مورد بخشش و آیاتی که در مورد آن در قرآن آمده است میگفتم. تصمیم گرفتم از آنجایی که متهم این پرونده یک نوجوان بود وقت بیشتری بگذارم و از اولیایدم بخواهم که او را ببخشند و مصالحه کنند. وقت رسیدگی برای این پرونده تعیین شد و زمان محاکمه فرا رسید. همکارانم در دادگاه حاضر شدند و حاضران نیز آمدند.
من به عنوان رئیس دادگاه قبل از ورود به پرونده از اولیای دم خواستم که صبور باشند و به حرفهای من گوش دهند. بعد در مورد بخشش و سفارشاتی که پیامبر در مورد بخشش کرده است گفتم، شرایط پرونده را برایشان توضیح دادم و از آنها خواستم زمانی که میخواهند تقاضای خود را مطرح کنند کمی فکر کنند و بعد در مورد اینکه چه تقاضایی برای مجازات یک پسربچه 15 ساله میخواهند بکنند حرف بزنند.
مادر مقتول خیلی گریه میکرد و من که خودم فرزند دارم میدانم او چه رنجی را تحمل میکرد، اما من گذشت را در وجود این زن میدیدم. او هیچ توهینی به اولیای دم یا متهم نمیکرد، فقط آرام و بیصدا گریه میکرد. به او گفتم خواهرم تو مادری و میدانی که داغدار فرزند شدن چقدر سخت است پس به این موضوع فکر کن و بعد تصمیم بگیر.
بعد رسمیت جلسه را اعلام کردم و دادگاه تشکیل شد. اولیایدم آمدند و تقاضای قصاص کردند. پدر و مادر مقتول گفتند فقط قصاص میخواهند و بعد در جای خود نشستند. متهم آمد تا از خود دفاع کند. او همه آنچه را که در بازپرسی گفته بود تکرار کرد. وقتی آخرین دفاعیات او گرفته شد به سمت اولیای دم رفت و به پای آنها افتاد و تقاضای بخشش کرد. جلسه تمام شد و همه رفتند. نیم ساعت گذشته و وقت نماز بود. من داشتم آماده میشدم که برای نماز بروم متوجه شدم که زنی در شعبه را باز کرد و وارد شد. صدا زد حاج آقا، سرم را که بالا بردم دیدم مادر مقتول است. گفتم چه میخواهید؟ فکر میکردم آمده است تا رای را بپرسد. گفتم رای را بعد از شور با همکاران صادر میکنیم و به شما ابلاغ میشود. او گفت من میبخشم. من قصاص نمیخواهم و از پسرک گذشت میکنم. صدای اللهاکبر از بلند گوی مسجدی که نزدیک دادگاه بود بلند شد. اذان میگفتند اما تقارن زیبایی بود. اشک در چشمانم حلقه زد و به آن زن گفتم: بدان که خداوند هم از گناهان تو میگذرد.
آن روز یکی از شیرینترین روزهای زندگیام بود. من رضایت آن زن را صورت جلسه کردم و روی پرونده گذاشتم. چند روز بعد پدر مقتول هم آمد و رضایت داد و آن نوجوان به لحاظ جنبه عمومی جرم، محاکمه شد و ما به او حبس تعلیقی دادیم.
حجتالاسلام حسینی کوهکمرهای قاضی دادگستری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....