فقط یک بار وقتی همسر من از دنیا رفت برای شرکت در مراسم به واشنگتن آمدند.
من هم که یک پسر و یک دختر دارم. آنها را به سر و سامان رساندم و حالا هر دوی آنها ازدواج کردهاند و رفتهاند.
الیسا چند بار تلفنی به من میگفت که نگران من است اما این بار در نامه خود به من گوشزد کرده که به دلیل اینکه حدود 65 سال سن دارم و تنها هستم، باید بیشتر استراحت کنم و مراقب خودم باشم.
من هم سعی کردم یک بار برای همیشه خیال او را از جانب خودم راحت کنم و فکر میکنم بد نباشد که پاسخی که به نامه خواهر عزیزم دادم را برایتان بازگو کنم تا اگر احیانا شما هم در سن من هستید، از مزایای این سنین استفاده کنید.
من واقعا فکر میکنم که برای اولین دوره در زندگیام همانی که میخواهم باشم هستم. البته نه از نظر جسمی و بدنی. چون گاهی اوقات از بدنم ناامید هم میشوم. چروکها، پف دور چشم، پوست آویزان، سنگین شدن گوشها، بالا بودن کلسترول و...
اما هرگز حاضر نیستم زندگی خود را با کسی عوض کنم. همین که صبح موهای خاکستری خود را در آینه میبینم خدا را شکر میکنم که این قدر به من عمر داد تا موهایم سفید شوند زیرا مادرم در جوانی از دنیا رفت و هرگز وقت نداشت که این روزها را ببیند و آزادی و آرامش را تجربه کند.
حالا که سنم بالا رفته و بچهها از کنارم رفتهاند بیشتر با خودم احساس راحتی میکنم. حالا با خودم دوست هستم و کمتر از خودم و اطرافیان ایراد میگیرم.
دیگر به خاطر اینکه یک شیرینی بیشتر خوردم از خودم ایراد نمیگیرم. هر وقت دوست دارم از رختخواب بیرون میآیم و گاهی اوقات تختم را مرتب نمیکنم. وقتی به خرید میروم چیزهای کوچک و حتی به درد نخوری که دوست دارم میخرم و ناراحت و پشیمان نمیشوم.
دوستانی دارم که آنها را با دنیا عوض نمیکنم و هر هفته یک بار آنها را میبینم و در مورد خاطرات خوش گذشته، دستور غذاهای سریع و پخت ساده کیکها یا حتی فروشگاههایی که اجناس خوب با قیمت مناسب دارند با هم گفتگو میکنیم.
البته برخی از چیزها را فراموش میکنم اما فکر میکنم زندگی پر از چیزهایی است که باید فراموش شوند و وقتی سعی کنم چیزهای مهم را به یاد میآورم.
الیسا در مورد اینکه با زحمت بچهها را بزرگ کردم و آنها را به دانشگاه و خانه بخت فرستادم برایم نوشته و اینکه حتما گاهی اوقات دلم میشکند و تنها میمانم.
باید بگویم که چطور ممکن است دل انسان نشکند وقتی همسر یا والدینش را از دست میدهد؟ وقتی سختی کشیدن فرزندانش را میبیند؟ یا اینکه خبر کشته شدن مردم در سیل و زلزله را میشنود؟
اما قلب شکسته به انسان قدرت میدهد تا بتواند بهتر درک کند و با زمانه و روزگار سازش کند. قلبی که نشکسته باشد هرگز لذت کامل بودن را نمیفهمد.
خطوط روی صورت میتواند از لبخند زیاد باشد نه اخم. وقتی سن انسان بالاتر میرود میتواند مثبتتر باشد زیرا اینکه دیگران چگونه در مورد آدم فکر میکنند دیگر بشدت گذشته اهمیت ندارد.
نه دیگر حرف مردم برایم مهم است و نه خودم از خودم ایراد میگیرم. پذیرفتهام که من هم مانند
هر کسی میتوانم اشتباه کنم و این حق را دارم که از اشتباهات درس بگیرم.
پیر شدن به نوعی هدیه آزادی است که از قید و بندهایی که انسان در جوانی برای خود میسازد فراتر رود و آنگونه که دوست دارد و درست است زندگی کند.
حالا به جای اینکه وقتم را در مورد ناکامیهای گذشته به هدر بدهم یا اینکه نگران اتفاقاتی باشم که شاید هرگز نیفتند میخواهم به دسر خوشمزهای که میخواهم برای شب درست کنم فکر کنم و شاد باشم.
حالا فکر میکنم هر روز جدیدی معجزهای در زندگی آرام من خواهد بود و از آن لذت میبرم.
پس برای خواهرم نیز آرزو میکنم که بتواند لحظات زیبای آرامش را تا سنین بالا تجربه کند زیرا من از سنم کاملا راضی هستم و شکایتی هم از تنهایی ندارم.
فکر میکنم اینکه ما بخواهیم حتی از فرزندانمان انتظار رسیدگی دائم به خود را داشته باشیم انتظاری بس خودخواهانه است زیرا آنها هم حق دارند که از زندگیشان استفاده کنند و ما فقط خود مسوول زندگی خودمان هستیم.
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: will and guys story