اگر در این موارد بتوانیم درست رفتار کنیم و تصمیم صحیحی بگیریم، فرصتهای جدیدی برای خود خلق میکنیم؛ در مقابل با اتخاذ روشی نامناسب، فرصتهایی را از دست
میدهیم.
این دوراهیها از زندگی شخصی تا زندگی اجتماعی، همه جا با ما هستند. فرقی هم نمیکند که کجا و چگونه با آنها روبهرو شویم؛ در هر سن و هر مقامی، این تصمیمهای ما هستند که قدرت تشخیص و تا حدود زیادی شخصیت ما را نمایان میکنند.
البته تصمیمهای ما در روابط اجتماعی، عواقب و پیامدهایی بیشتر از آنچه در زندگی خصوصی با آن مواجه میشویم، در پی دارند.
در این مواقع باید با دقت و تعمق بیشتری اقدام کنیم. همچنین هرچه مقام اداری یا شأن اجتماعی ما بالاتر باشد به صبر و تأمل فزونتری نیاز داریم.
فراموش نکنیم که همه ما بین توقعی که از معلممان داریم با آن چه از مادرمان میخواهیم فرق میگذاریم.
پس رفتار ما هم در جایگاه یک پدر یا مادر با هنگامی که به عنوان یک معلم، مشاور، فروشنده، یا یک مدیر و ... در برابر دیگران قرار میگیریم، باید متفاوت باشد.
به این داستان کوتاه توجه کنید.
«روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفترکارش میرفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق میگیری؟»
جوان با تعجب پرسید: «من؟»
و وقتی با تأکید مدیر مواجه شد، جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار در آورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق 3 ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه این که یک جا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد.
مدیر که از این رفتار تعجب کرده بود، از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند هم با تعجب از رفتار مدیر خود به او پاسخ داد: «او پیک پیتزافروشی بود که برای کارکنان شرکت پیتزا آورده و منتظر دریافت پول غذاها بود.»
بسیاری از ما چنین داستانهایی را با نگاه یک طنز میخوانیم یا میشنویم؛ اما یادمان نرود که وقتی میخواهیم تصمیم بگیریم، ابتدا تمام جوانب کار را بسنجیم.
همه سوالها را پیش از گرفتن تصمیم بپرسیم.
یادمان نرود به هنگام خشم تصمیم نگیریم و بپذیریم که ما هم ممکن است اشتباه کنیم.
اگر مدیر هستیم، در یک شرکت کوچک یا کارخانهای بزرگ، یادمان نرود که حتی اگر همه کارکنان خود را در طول یک دوره مدیریتی ندیده و آنها را نمیشناسیم، ولی تصمیماتی درباره آنها میگیریم که میتواند سرنوشت خود و خانوادههاشان را تغییر دهد.
یادمان نرود، موقع تصمیمگیری، بیشتر بیندیشیم.
علی مهربان