متاسفانه این روزها زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر این که ستاد مبارزه با مواد مخدر طرحی را تدوین
نموده است که براساس آن افراد مبتلا به اعتیاد را جمع آوری نموده و به جزیره ای بفرستند و از این طریق با مواد مخدر و اعتیاد مبارزه کنند.
کد خبر: ۳۱۴۷۵
شنیدن چنین خبری برای اینجانب و سایر افرادی که دست اندرکار درمان و بازتوانی بیماران مبتلا به
اعتیاد هستند نه تنها تعجب آور بلکه شوک برانگیز بود. تاریخ و تجربه جهانی و ایران نشان داده است که
زندانی و تعزیرات و فرستادن بیماران مبتلا به اعتیاد به جزیره و حتی درمان اجباری آنها نه تنها هرگز حاصلی نداشته بلکه اثر معکوسی هم داشته است . به عنوان مثال در سال 1379 ایران بدون برنامه ریزی و عواقب آن به شدت با عرضه تریاک مبارزه کرد. طبق معمول مبارزه کوتاه و زودگذر بود و تازه نتیجه مبارزه چه شد؛ اولا معتادان از یک اعتیاد کم خطر به یک اعتیاد پرخطر یعنی هروئین که ارزانتر از تریاک بود و هزاران بار قویتر و پرعارضه تر از تریاک است روی آوردند ، ثانیا خدمت بزرگی به سوداگران مرگ شد چون در حال حاضر نه تنها تریاک به وفور در دسترس است بلکه نسبت به سال 79 قیمت آن پنج برابر افزایش یافته است .
این بار نیز بدون توجه به عواقب اینگونه رفتارهای خشن ، ترس از آن است که الگوی مصرف عوض شده و به مواد مخدر صنعتی روی آورند، البته اینجانب در سال 81 خطرات مخدرات صنعتی را طی مقاله ای به مسوولان امور گوشزد نمودم ، ولی متاسفانه گوش شنوایی نبود.
جهت روشن شدن مطلب به تجربه امریکا در زندانی کردن معتادین در گذشته و نیز حقایق دیگر توجه
کنید:
در امریکا از سال 1910 مصرف هروئین در تمام طبقات اجتماع آن روز چون آتش در نیزار شد. با
غیرقانونی شدن مصرف مشروبات الکلی در سال 1920 و زندانی کردن افراد ، دیگر هروئین همه گیر
شده بود و صحنه برای آمدن معتادین هروئین با نام ویژه جانکی (Junkie) به اجتماع آماده شده بود.
از سال 1945 تا سال 1970 جریمه معامله مواد مخدر در امریکا ، تغییرات زیادی کرد. برای نمونه
جریمه فروش هروئین از طرف شخص بالاتر از 18 سال به شخص کمتر از 18 سال اعدام تعیین شد. اما
این نوع تنبیه ها نه تنها از تعداد معتادین نکاست بلکه باعث عکس العمل نامطلوب از جانب مردم شد ، به همین خاطر در چنین شرایطی مسوولیت حساس کنترل و تعلیم معتادین به پزشکان و روانکاوان واگذار
شد ، از طرفی مجازات اعدام تاثیر مورد نظر را نداد و تعداد معتادین مرتبا بالا می رفت و در نتیجه دزدی
زیاد می شد. بالاخره پس از این که چندین سال مردم امریکا متحمل هزینه های سنگین مادی و معنوی
شدند ، مسوولان امور متوجه تاثیرات مثبت علم در درمان مسائل اجتماعی شدند. با ایمان به علوم
پزشکی و روانشناسی و باامید به این که این علوم بتوانند معالج دردهای اجتماعی و معنوی اعتیاد
باشند ، کیفر جرم در سطح دولت فدرال به کمترین مقدار تعیین شده در قانون تقلیل یافت . شرکت در
برنامه های پاکیزگی از مواد مخدر ، محکومیت های انعطاف پذیر و حتی ادامه اعتیاد تحت برنامه های
پزشکی نتایج بهتری می دادند.
زیاد شدن تعداد معتادین در دهه 1960 در امریکا باعث شد تا مسوولان در ساختن بیمارستان های
امراض روحی سرعت عمل بیشتری نشان دهند. روانپزشکان و روانکاوان ، اعتیاد را یک نوع بیماری
می دانستند و عقیده داشتند که اعتیاد می تواند یک بیماری روانی و یا یک بیماری جسمی باشد و به
همین جهت می گفتند که این بیماران احتیاج به درمان دارند و با زندانی کردن اینگونه بیماران به شدت مخالفت می کردند و چون قوه مجریه نتوانسته بود تا آن زمان نتیجه قابل قبول برای اجتماع عرضه کند ، بنابراین وقت آن رسیده بود تا راههای جدیدی برای حل این معضل اجتماعی به کار برده شود. بالاخره بشر مدرن متوجه شد که جنایت و مواد مخدر در تمام اجتماعات گستردگی بیشتر از حد و مرز دارند. به عبارت دیگر مرز کشوری و محدودیت ملیتی ، طبقاتی ، مالی ، نژادی و بالاخره هیچ محدودیت دیگری
برای مواد مخدر وجود ندارد. همچنین بشر مدرن فهمید که جنایتکاران حقیقی معتادان نیستند ، بلکه
دلالهای کاخ نشین و فروشندگان بین المللی و روسای اتحادیه ها و کارتلهای مواد مخدر هستند که بشریت
را به طرف نابودی سوق می دهند.
ما نیز مانند سازمان ملل و کشورهای غربی متاسفانه از اصل قضیه غافل مانده ایم . سازمان ملل و
کشورهای غربی که در حال حاضر حاکم بر افغانستان هستند. به جای این که مانع کشت خشخاش در
افغانستان شوند هر از چندگاهی جهت خالی نبودن عریضه مبلغ اندکی جهت مبارزه با قاچاق موادمخدر
به ایران و تاجیکستان کمک می کنند. ما نیز به جای این که عامل اصلی گسترش اعتیاد در کشور را
شناسایی کنیم و جنایتکاران حقیقی را به سزای اعمالشان برسانیم ، متاسفانه فقط شمشیرمان را از رو
بسته ایم و فقط بر علیه بیماران مبتلا به اعتیاد که خود قربانی هستند به کار می بریم و همواره از این گونه تصمیمات و رفتارها نتیجه معکوسی دریافت کرده ایم ، ولی نمی دانم چرا هرگز این گونه شکستها برای ما
آموزنده نیستند و نمی دانم چرا مسوولان همیشه یک اشتباه را چندین بار تکرار می کنند. در صورتی که
عقل و منطق می گوید هر چه می توانید اشتباه کنید ولی یک اشتباه را دوبار تکرار نکنید تاوان این همه
اشتباه را چه کسی باید پرداخت کند؛
متاسفانه در حال حاضر تمام شرایط در کشور ما برای ابتلا به اعتیاد فراهم است . فقر ، جهل ، بیکاری ، در دسترس بودن ، فراوانی ما به جای مبارزه با فقر و بیکاری و عرضه مواد و شکوفاکردن اقتصاد مردم و
نیز بدون ایجاد نشاط و ایجاد مراکز تفریحی و ورزشی کافی به مبارزه با بدبخت ترین اقشار جامعه که
خود قربانی اعتیاد هستند می پردازیم .
بدون توجه به علل گرایش به اعتیاد و بدون از بین بردن آن عوامل ، مبارزه با موادمخدر کم خطرتر ، نتیجه همیشه معلوم است . جوانان در سال 79 به هرویین و تزریق آمپولهای وارداتی غیرمجاز از پاکستان روی آوردند. این بار به مواد مخدر صنعتی که ویران کننده تر هستند روی خواهند آورد.
الگوی اعتیاد در تمام جهان و طبیعتا در ایران در حال تغییر است نسل قدیمی بیشتر معتاد به تریاک و یا
هرویین بودند. اما نسل جوانتر در گرداب مرگبار موادمخدر صنعتی از جمله قرصهای اکستیسی غوطه ور
می باشند و پایان این راه کوتاه ، بیماری سایکوز و یا مرگ بسیاری از آنهاست . ولی سوداگران مرگ نگران مرگ انسانها نیستند ، آنها می دانند که می توانند با خریدن ماموران با پول ، همیشه می توانند معتادان تازه ای را به گرداب بکشند.
سوال اینجاست که آیا تمام طرحهایی که برای حل معضل اعتیاد داشته ایم همه آنها را به سرمنزل مقصود
رسانده ایم؛ و اگر ناموفق بوده ایم ، علت چه بوده است؛.
آیا طرح اجتماع درمان مدار (TC) با جدیت پیگیری شده است؛ خیر تا آنجا که بنده از یکی از مراکز TC
از نزدیک آشنایی دارم ، این مراکز شروع خوبی داشتند ولی کم کم دارند به همان مراکز بازپروری سابق تبدیل می شوند که فقط بار مالی برای سازمان بهزیستی داشتند و هیچ نتایج مثبتی هم نداشتند و بالاخره پس از چندین سال مسوولان امور به این نتیجه رسیدند که مراکز درمانی باید جایگزین مراکز بازپروری شوند.
سوال دوم ; آیا به تعداد کمی که مجوز کلینیک های درمان و بازتوانی اعتیاد داده شده است و پاسخگوی
حجم زیاد مراجعه کنندگان نیستند نظارت دقیق و کامل انجام می گیرد؛.
آیا داروی اصلی مراکز فوق که متادون می باشد به اندازه کافی در اختیار آنها قرار گرفته است؛ خیر تا آنجا
که من اطلاع دارم اولا اکثرا مراکز با کمبود دارو مواجه هستند ، ثانیا مراکز فوق به جای درمان و بازتوانی بیماران تبدیل به مراکز سم زدایی و آن همه نه کامل چون بیمار چند بار مراجعه می کند و بدون این که درمان را کامل کند متادون را دریافت کرده و در بازار آزاد به فروش می رساند. از طرفی مراکز مذکور تبدیل به بازار خوبی برای روانپزشکان شده است که به هیچ وجه کار روانپزشکی نمی کنند ، فقط سم زدایی
می کنند که این کار هم از دست هر پزشک عمومی نیز بر می آید ، مددکاران اجتماعی و روانشناسان بالینی
و مشاوران خانواده هم فقط دکور هستند ، چرا؛ زیرا مدیریت و و نظارت دقیق وجود ندارد!.
سوال سوم آیا یکی از مهمترین ویروسهای عامل اعتیاد یعنی سیگار را از بین برده ایم؛
می دانیم که حدود 10 الی 13 میلیون سیگاری در ایران وجود دارند و به قول ریاست سازمان بهزیستی
جناب آقای دکتر راه چمنی بیش از 90 درصد سیگاریهای در آینده کاندیدای اعتیاد هستند.
بر کسی پوشیده نیست که سالانه هزاران هکتار در ایران اختصاص به کشت توتون دارد و سالانه بیش از50 میلیارد نخ سیگار در ایران دود می شود. از طرفی سالانه بیش از 50 هزار نفر در ایران به علت مصرف سیگار می میرند که این خیلی بیشتر از مرگ و میر ناشی از مصرف مواد مخدر است .
آیا مشکل سیگاریها حل شده است؛ که حال به فکر حل معضل اعتیاد افتاده ایم؛ هیچ فرقی بین سیگار و تریاک و هروئین وجود ندارد. چون سیگار به بدن آسیب می رساند و هم مواد مخدر و تنها فرق آنها اینست که یکی قانونی است و دیگری غیرقانونی ، فقط همین.
راستی چرا وقت تلف می کنیم و نمی خواهیم مطابق استانداردها و تجربه های جهانی با این موضوع
برخورد کنیم؛ در ایران نه تنها در امر مبارزه با اعتیاد بلکه در بسیاری از مسائل حرفهای زیادی زده
می شود ، یا اصلا به آن عمل نمی کنند و یا اگر هم عمل کنند عمر آن کوتاه و موقتی می باشد. لذا مردم هیچگونه اعتمادی به اینگونه تصمیمهای احساسی و بدون کارشناسی و بدون پشتوانه اجرایی که قبلا در ایران و سایر کشورهای جهان تجربه شده است و منجر به شکست شده اند ندارد.
در کشور ما انتشار گردهمایی و صورت مجلس های متعدد در امر مبارزه با معضل اعتیاد بسیار خوب و
شایان توجه می باشند اما در حقیقت چیزی از مسئله را حل نمی کنند.
مساله مواد مخدر می باشد و جلوگیری از شیوع آن حل مساله است به طور کلی رسم و روش مسوولان
ما که عبارت است از صحبتهای خوب و کنفرانسهایی بزرگ خیلی انجام گرفته ، لیکن نتیجه خوب و مثبت بسیار کم و به ندرت به عمل پیوسته است. سخنرانیها و کلمات زیبا معمولا به عمل خوب نمی انجامد فقط نوشتن قوانین ، تصمیم به ریشه کن کردن اعتیاد ، پیشنهاد راههای جلوگیری از تجارت غیرقانونی و گفتن برخورد جدی با متخلفین و بیماران بالنفسه کاری از پیش نمی برند.
همچنانکه تریاک در قرن نوزدهم یک کالای جهانی بوده است و هروئین در قرن بیستم یک کالای جهانی
شد و متاسفانه باید منتظر یک کالای جهانی دیگر خانمانسوز به نام مواد مخدر صنعتی در قرن بیست و
یکم باشیم . قوانین تجاری آن نیز مانند قوانین تجاری کالاهای دیگر بر مبنای عرضه و تقاضا تحقق پذیر
است . نوسانات بازار آن نیز چون نوسانات کاکائو ، شکر ، گندم و پنبه می باشد تجار بر روی آن قمار می کنند و مقدار عرضه آن را تغییر و تبدیل می دهند تا پاسخگوی نیازهای بازار باشند و در ضمن
کمبودهای آن را بر آورده کنند. به همین ترتیب تولیدکنندگان نیز تغییرات لازمه را در فعالیت های خود
می دهند تا چون دیگران بهترین آینده ممکن را برای فراهم سازند. در این مقاطع تنها قضاوت بین یک
دلال توتون و یک دلال هروئین ، تریاک یا مواد مخدر صنعتی ، قانونی بودن یکی و غیر قانونی بودن
دیگری است .
مشکلات یکی از جانب پلیس تولید می شود و مشکلات دیگری از طرف مشتری ، هر دو کالا اعتیاد
آورند. در حقیقت صدها میلیون به نیکوتین اعتیاد دارند و تعداد معتادین به تریاک یا هروئین به مراتب کمتر است .
موضوع تریاک و بطور کلی مواد مخدر خیلی پیچیده تر از آن است که ما فکر می کنیم با تمام سختگیریها اعتیاد بدون وقفه در تمام جهان در حال گسترش است. زیرا سوداگران مرگ به خوبی در سیستم های پر
قدرت سیاسی جهان نفوذ کرده اند و سیاستمداران فاسد و سوداگران مرگ پول پرست ، هیچ ارزشی برای
جان انسانها قائل نیستند و به تنها چیزی که فکر می کنند پول است زیرا حرفه آنها توسط اسبهای پر
قدرتی به نام «حرص» کشانده می شود.
از طرفی جمع پول تولید شده از تجارت مواد مخدر بر حسب بعضی از تخمینها ، تقریبا 750 میلیارد دلار
در سال می باشد که به مراتب بیش از کل پول تمام تروریستهای جهان و بسیار زیادتر از کل بودجه تمام
سازمانهای مبارزه با مواد مخدر در سطح جهان است. چنین پولهای هنگفتی نه تنها به سلاطین مواد
مخدر قدرت مالی و سیاسی بسیار زیادی می دهد، بلکه هزینه تعداد زیادی از جنایات را در سراسر
جهان می پردازد.
ممکن است به نظر عجیب باشد و ممکن است اغراق آمیز شمرده شود ، لیکن حقیقت این است که
توسعه تجارت مواد مخدر ، که هر ساله زندگی تعداد زیادی از معتادین را به نابودی می کشد ، می تواند
بزرگترین و ترسناکترین تهدید برای تمام جوامع بشری باشد.
به جرات می توان گفت امروزه تقریبا تمام کشورهای جهان دارای مساله مواد مخدر هستند شاید
مخدرات مهمترین پدیده فرهنگی اجتماعی قرن بیست و یکم باشد که عواملی بسیار متفاوت چون
اکتشافات و اختراعات ، جنگ و صلح ، حرکت مردم به سوی شهرها و کشورهای دیگر ، عوض شدن
ساختار اجتماعی ، سلیقه فرهنگی جوانان ، فقر ، خشکسالی ، عوامل و بلایای طبیعی ، آداب و رسوم
قومی ، سیاست و بالاخره قدرت خرج کردن مردم ، همه و همه در آن موثر بوده اند. در چنین شرایطی هر
انسانی مستعد و در خطر مواد مخدر می باشد.
امروزه جنگ با تجارت مواد مخدر، جنگی است پیچیده در جبهه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و پر
از حقایق تلخ ، سود و زیان در سطح ملی و شاید حقایق خفته دیگر ، یقینا تا روزی که مساله مواد مخدر باقی است ، هستند کسانی که سعی می کنند ایراد را از طرف دیگری بدانند. آیا کشورهایی که خشخاش تولید می کنند باید مورد سرزنش قرار گیرند؛ چون مواد اولیه را تولید می کنند یا کشورهای مصرف کننده
که بازار تقاضا را تولید کرده اند. در کشورهای مصرف کننده ، اعتیاد به تریاک و فرآورده های آن تهدید بزرگی برای سلامت افراد و اجتماع به شمار می رود. تریاک و مشتقات آن نه تنها اعتیادآور می باشد ، بلکه پدیدآورنده جنایت در سطح کشور نیز می باشد ، تا حدی که ممکن است اقتصاد کشور را به خطر
بیاندازد و سیاست یک کشور را متزلزل کند. اما باید دانست که برای کشورهای تولید کننده خشخاش ،
تریاک غالبا تنها محصول درآمدزا برای جمعیت زیادی از مردم است و نیز تولید کننده ارز خارجی برای
چنین کشورهایی می باشد. مبارزه بر علیه مواد مخدر در یک کشور ، حمله به سفره غذای مردم در کشور
دیگری است . یقینا می توان گفت فرستادن هروئین به امریکا در اصول با فرستادن توتون و فرآورده های
آن به امریکای جنوبی ، چین و یا سایر کشورهای دیگر فرق نمی کند (با توجه به صدماتی که بر سلامت
آنان دارد) و شرکتهای امریکایی علنا می گویند چون فروش سیگار در امریکا کم شده پس باید مردم چین
و مردم کشورهای دیگر کره زمین را تشویق به کشیدن سیگار کرد تا جبران کمبود فروش را در بازارهای
داخلی بکند. یا این که شرکتهای سازنده شیرخشک در غرب ، علنا در کشورهای جهان شوم ، بویژه آفریقا ، که مادران غالبا بی سواد و بی اطلاع هستند ، مردم را اغفال می کنند و به آنها می گویند که شیرخشک بهتر از شیر مادر است . فقط و فقط به جهت آن که در غرب پزشکان به مادران گفته اند که شیرخشک برای کودکانشان خوب نیست و فروش آن به شدت پایین آمده و تولید کنندگان با توسل به دروغ سعی می کنند جبران خسارت کنند.