ستون آزاد

نمایش ارزش‌های همیشگی

شاید بدانید که رشته تحصیلی من روان‌شناسی است و من از تحصیل در این رشته آموخته‌ام که از ابتدا تاکنون ساده‌ترین یا پیچیده‌ترین روابط انسانی براساس ضرورت‌ها شکل گرفته است. همین نیازها و ضرورت‌ها بوده که انسان را به تحرک، کار و فعالیت در زمینه‌های گوناگون واداشته است. اگر گرسنگی نبود او دنبال طعمه و شکار نمی‌رفت. اگر تشنه نمی‌شد در جستجوی آب برنمی‌آمد.
کد خبر: ۳۱۳۴۶۵

این ضرورت‌ها در هنر هم به اشکال مختلفی خودش را نشان می‌دهد مخصوصا که این روزها با وجود رسانه‌های مختلف و مخصوصا تلویزیون و همین‌طور جشنواره‌های بسیاری که در حوزه هنرهای مختلف برگزار می‌شود زمینه برای ارائه این هنرها بیشتر فراهم شده است. اما باز هم براساس همان ضرورت‌هاست که یک اثر هنری ماندگار می‌شود و درخاطره‌ها باقی می‌ماند. اگر هنرمند ضرورت‌های جامعه را با شاخک‌های حساس‌اش درک کند و بفهمد و آنها را به صورت غیرشعاری بازتاب دهد، از طریق آن به نتایج خیلی خوبی دست پیدا می‌کنیم. یکی از این ابزارها هنرهای نمایشی و سینما و تلویزیون است. ولی متاسفانه مشاهده می‌شود که آن ضرورتی که گفتم برکارهای تولید، حاکم نیست و ساخته شدن یا نشدن خیلی از آنها تفاوتی باهم نمی‌کند. تنها فایده تولید خیلی از کارها امرار معاش برخی از هنرمندان است که در آن کار دستی دارند. چند روز پیش با یکی از تهیه‌کننده‌های تلویزیون سیدکمال طباطبایی درباره این موضوع صحبت می‌کردیم که چقدر جای کارهایی که به فتوت و جوانمردی و ایثارگری بپردازد و از افترا و تهمت و دروغ پرهیز کند خالی است. الان متاسفانه ضدارزش‌ها در حد ارزش‌ها مهم شده‌اند. مثلا این که زرنگ باشی و به عنوان یک ارزش مطرح شده و جاافتاده. اما تقبیح کارهایی مثل دروغ و چاپلوسی و کلاهبرداری آنقدر تکراری مطرح شده که لوث شده و مخصوصا جوان‌ها را خسته و دلزده می‌کند. در حالی که زمانی در همین گذر لوطی صالح تهران انسان‌های جوانمردی بوده‌اند که فکر و ذکرشان این بوده که کسی را از فقر نجات بدهند یا دختر و پسرهای جوان را به هم برسانند. اگر خواننده صفحه حوادث روزنامه‌ها باشید می‌بینید که ریشه 80 درصد قتل‌ها ناشکیبایی و خودخواهی و گذشت نکردن است. در حالی که ما در داستان نبرد حضرت علی(ع) و عمربن عبدود را داریم و این که وقتی دشمن به ایشان آب دهان می‌اندازد چند لحظه‌ای از کشتن او منصرف می‌شود تا شمشیری که می‌زند در راه خدا باشد و نه در راه فروکاستن خشم خودش. یکی از مشکلات دیگر در این زمینه این است که فکر می‌کنند ادبیات کهن ما ضرورت جامعه ما نیست. در صورتی که اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم که فاجعه رستم و سهراب هم فقط به خاطر یک دروغ ساده رقم می‌خورد. به خاطر همین‌ها بود که با آقای طباطبایی (تهیه‌کننده) یک سریال نمایشی را طراحی کردیم به اسم «زیرگذر مرشد تراب» درباره آدم‌هایی که علاوه بر این که برای زندگی خودشان تلاش می‌کنند و نانی به کف می‌آورند، تلاش می‌کنند به دیگران هم نان برسانند و در برابر کسانی که نان از دهان دیگران می‌گیرند، می‌ایستند. به گمان من سینما و تلویزیون باید به این مسائل همه جانبه نگاه کنند. این که فکر کنیم چیزهایی مثل شاهنامه برای مردم قابل فهم نیست و نهایتا در شبکه 4 و به صورت برنامه تخصصی‌ می‌شود به آن پرداخت، دیدگاه غلطی است. یادمان باشد که شاهنامه قبلا در قهوه‌خانه‌ها و برای مردم عامی و عادی خوانده می‌شد. به گمانم رسانه ملی باید ضرورت‌های جامعه را از این روش بیشتر مطرح کند و مفاهیمی مثل عشق و مهربانی و ایثار را از طریق این آثار بهتر معرفی کند و جا بیندازد.

رسول نجفیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها