حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کمیسر آدرس دقیق محل جنایت را یادداشت کرد و لحظاتی بعد با سرعت به طرف شهرک درنا حرکت کرد. در آن ساعت بامدادی، خیابانها بسیار شلوغ و پررفت و آمد بود. ترافیک سنگینی بر خیابانها سایه افکنده بود و به خاطر همین موضوع، بیشتر از 45 دقیقه طول کشید تا کمیسر خود را به محل جنایت در ساختمان 202 در خیابان مالپرن در شهرک درنا برساند.
ساختمان 202 مانند سایر ساختمانهای شهرک، 4 طبقه و به صورت 2 واحدی ساخته شده بود. خیابان مالپرن در غرب شهرک درنا قرار داشت. ساختمانهای منطقه شرقی این شهرک، تماما ویلایی بودند و در سمت غرب نیز ساختمانها 4 طبقه ساخته شده بودند. ضمن اینکه شهرک درنا یک شهرک قدیمی محسوب میشد و بسیار شلوغ بود.
وقتی کمیسر خودرویش را مقابل ساختمان 202 متوقف کرد نگاهی به اطراف انداخت. در مقابل ساختمان چند نفر از ساکنان ساختمان 202 و ساختمانهای اطراف ایستاده و در حال گفتگو بودند.
چند خودروی پلیس و یک دستگاه آمبولانس نیز جلوی ساختمان دیده میشد. کمیسر پس از این که نگاهی به اطراف انداخت، وارد ساختمان شد و با راهنمایی یکی از ماموران، به طبقه سوم که جنایت در آن طبقه رخ داده بود، رفت. ساختمان فاقد آسانسور بود و راهپلههای ساختمان نیز تاریک و دیوارهای آن رنگ و رو رفته و کثیف بودند. جنایت در آپارتمان ضلع غربی طبقه سوم رخ داده بود. در آپارتمان باز بود و یک مامور پلیس قدبلند مقابل در ایستاده و رفت و آمدها را کنترل میکرد.
کمیسر پس از پاسخ سلام مامور پلیس وارد آپارتمان شد. اوضاع آپارتمان بشدت بههمریخته و آشفته بود. هیچچیز سر جایش نبود. گویا طوفانی سهمگین آپارتمان را بههم ریخته و همه چیز را دگرگون کرده بود.
آپارتمان 2 اتاقخواب داشت که وضعیت هر دو اتاقخواب نیز کاملا بههمریخته بود. حتی وسایل و ظروف داخل آشپزخانه روی زمین پخش بودند. اما در کمال تعجب با اینکه وسایل چینی کف آشپزخانه رها شده بود، اثری از شکستگی وسایل دیده نمیشد.
جسد زن جوان درست در جلوی در حمام که بین 2 اتاق خواب قرار داشت رو به صورت افتاده بود. زن بیچاره با روسری خفه شده بود.
مقتوله یک دامن سرمهایرنگ، پیراهن سفید و گلدار به تن داشت. کمیسر در بررسی جسد مقتوله متوجه شد که زن جوان آرایش کرده و موهایش را بافته بود. احتمالا منتظر کسی بوده است. هیچگونه آثار خراشیدگی و یا کوفتگی روی صورت و بدن مقتوله دیده نمیشد. شواهد حکایت از آن داشت که مقتوله توسط قاتل غافلگیر و با روسری خودش خفه شده است. البته کمیسر در بررسیهای دقیقتر، آثار جای انگشت روی گلوی مقتوله مشاهده نمود که این امر نشان میداد قاتل ابتدا با فشار دست، زن را خفه و سپس برای اینکه مطمئن شود او مرده است با روسری خود مقتوله، مجددا اقدام به فشار روی مجاری تنفسی او نموده است.
چشمان آبی زن جوان نیمهباز بود و زبانش نیز بین دندانهایش دچار خونریزی شده و بریده بود.
کمیسر در بازرسیهای بعدی از صحنه جنایت متوجه شد که مقتوله در اتاق خواب ضلع جنوبی به قتل رسیده و سپس به جلوی حمام منتقل شده است. کمیسر حدس زد که قاتل قصد انتقال مقتوله را به داخل حمام داشته که به دلیل نامشخصی از این کار منصرف و مقتوله را همان جا رها کرده است.
کمیسر پس از معاینه دقیق جسد مقتوله، مجددا به بازرسی از محل جنایت پرداخت. همه چیز را به دقت از نظر گذراند و مطالبی روی کاغذ نوشت. آنچه که بیشتر نظر او را جلب نمود، این بود که قاتل بیشتر قصد تخریب و بههمریختگی را داشته تا سرقت و شاید این امر را جهت فریب پلیس انجام داده است.
کمیسر پس از پایان بازرسیهای خود، پای صحبتهای سروان جیمز تانی معاون کلانتر منطقه نشست. سروان در گزارش خود گفت: ساعت حدود 45/5 دقیقه بامداد بود که مردی به نام لاری دان که بسیار آشفته و سراسیمه بود با کلانتری تماس گرفت و گفت همسایهاش به نام ماریا لینت به قتل رسیده است. لاری دان ادامه داد احتیاج به کمک داریم. موضوع را به گشتیها اعلام کردیم. خودمان هم به طرف اینجا حرکت کردیم.
سروان جیمز تانی یادآور شد: چون دیشب در کلانتری بودم ترجیح دادم در صحنه جنایت حضور داشته باشم. زودتر از ما گشت شماره 4 خبر را تایید کرد. وقتی به اینجا رسیدیم با صحنه وحشتناکی روبهرو شدیم. زن بیچاره که 23 سال بیشتر نداشت به آن طرز وحشتناک که مشاهده کردید به قتل رسیده بود و تمام وسایل و اشیای داخل آپارتمان بههمریخته شده بود، خلاصه اوضاع نابسامانی بود. ما تحقیقات را شروع و موضوع را به پزشکی قانونی، پلیس تشخیص هویت و مرکز اطلاع دادیم.
سروان جیمز تانی ادامه داد: مقتوله به نام ماریا لینت 23 ساله در مرکز مد لباس کار میکرد. او تا چند ماه پیش یک مانکن بود. اما بنا به دلایلی که هنوز برای ما مشخص نیست از این کار منع شد. ماریا 10 ماه است که در این آپارتمان سکونت دارد. او به تنهایی زندگی میکرد و بنا به اظهارات همسایهها گاهی دوستانش به او سر میزدند. ماریا دختر کمحرف، بیسر و صدا و بسیار مهربان و مودبی بوده که با هیچکدام از همسایهها درگیری نداشته و سرش به زندگی خودش گرم بوده است.
سروان جیمز تانی ادامه داد: براساس نظریه پزشکی قانونی که دقایقی پیش توسط دکتر هوبرون در اختیار ما گذاشته شد، قتل بین ساعت 22 تا 23 دیشب رخ داده و علت مرگ هم خفگی بوده است. متاسفانه ماموران تشخیص هویت موفق به کشف آثار انگشت مشکوک نشدهاند و به نظر میرسد که قاتل دستکش در دست داشته است. ضمن این که بررسیها حکایت از آن دارد که قاتل بدون هیچگونه مقاومتی وارد آپارتمان شده و این فرضیه که قاتل با مقتوله آشنایی داشته وجود دارد.سروان افزود: تحقیقات مفصلی هم از همسایهها انجام گرفته است که گزارش آن را ضمیمه پرونده کردیم. متاسفانه هیچکدام از همسایهها جز همسایه واحد روبهرو که خبر قتل زن جوان را به کلانتری داد، مورد مشکوکی ندیده و متوجه چیزی نگردیدهاند.
کمیسر چند سوال از سروان کرد، آنگاه به سراغ لاری دان، مرد جوان بلند قد و تنومندی که خبر قتل را به کلانتری داده بود، رفت.
لاری دان که بسیار آشفته و سراسیمه بود به کمیسر گفت: ساعت نزدیکیهای 6 بامداد بود که از آپارتمانم خارج شدم تا به سرکار بروم. یک لحظه نگاهم به در آپارتمان خانم ماریا افتاد. در نیمهباز بود. خیلی تعجب کردم. تا به حال سابقه نداشت در آن ساعت صبح در آپارتمان او باز باشد. از روی کنجکاوی و ترس از این که مشکلی برای ماریا افتاده، در را کاملا باز کردم. سالن کاملا تاریک بود. چندبار ماریا را صدا زدم اما پاسخی نشنیدم. وقتی چراغ سالن آپارتمان را روشن کردم و با آن وضع بههمریخته روبهرو شدم، وحشتزده بر سر جایم میخکوب شدم. صحنه وحشتناکی بود. دوباره ماریا را صدا زدم و قدم به داخل ساختمان گذاشتم، به جستجو پرداختم تا این که با جسد ماریا روبهرو شدم. شاید این لحظه بدترین لحظه زندگیام بود. با دیدن جسد ماریا قدرت هیچ کاری نداشتم. تمام وجودم میلرزید. لحظاتی طول کشید تا بر خودم مسلط شدم. آنگاه که به خودم آمدم از آپارتمان بیرون زدم. همسایهها را به کمک گرفتم و بعد هم موضوع را به کلانتری گزارش دادم.
وی افزود: ماریا زن مهربانی بود و ارتباط خوبی هم با من داشت. مرگ ناگهانی او آن هم به این شکل بسیار سخت و دشوار است.
کمسیر از او پرسید دیشب مورد مشکوک و یا سر و صدایی نشنیدید؟
وی جواب داد: دیشب ساعت 12 شب بود که به آپارتمانم آمدم. در آن ساعت در آپارتمان ماریا بسته بود و مورد مشکوکی ندیدم، البته ساعتی بعد سروصدایی به گوشم رسید اما اهمیتی ندادم چون خیلی خسته بودم خوابیدم. بعد هم متوجه چیزی نشدم تا این که صبح با این صحنه وحشتناک روبهرو شدم.
لاری دان در پاسخ این سوال کمیسر که آخرین بار کی ماریا را دیدی جواب داد: امروز ساعت 8 صبح زمانی که هر دو میخواستیم سر کار برویم، خیلی شاداب و سرحال بود. من حتی او را به محل کارش رساندم.
کمیسر از او در مورد شغلش پرسید. لاری پاسخ داد: در یک فروشگاه بزرگ پوشاک کار میکنم. کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد، سپس به تحقیق از دیگر همسایههای ساختمان پرداخت. خانم جودیت که پیرزن 70 ساله ساکن در طبقه دوم است به کمیسر گفت: ساعت حدود 10 شب سروصدایی از آپارتمان ماریا شنیدم اما زیاد نگرانکننده نبود. اهمیتی ندادم. بعد هم دیگر مورد خاصی ندیدم و نشنیدم. تا این که امروز صبح زود با سروصدای آقای لاری دان از خانه بیرون آمدم و متوجه مرگ دلخراش ماریا بیچاره شدم.
وی ادامه داد: ماریا دختر بسیار مهربان و مودبی بود. نسبت به همه همسایهها با متانت و در کمال ادب و احترام رفتار میکرد.پیرزن ادامه داد: گاهی دوستانش به خانهاش میآمدند و با هم بودند. اصلا مزاحمتی برای ما نداشت.
کمیسر از سایر همسایهها نیز بازجویی کرد و سپس آنچه را که یادداشت کرده و به خاطر سپرده بود از نظر گذراند. آنگاه رو به سروان دستور دستگیری لاری دان را به جرم قتل عمد ماریا لینت صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید لاری دان قاتل است؟ کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....