اما در مورد خانم استر ننا این گونه نبود. او همسری کارگر داشت و با 6 فرزندش در خانهای محقر که کرایه کرده بودند، زندگی میکرد. او برای سیر کردن شکم فرزندان و کمک به همسرش به عنوان مستخدم و نظافتچی در دانشکده حقوق نیجریه مشغول به کار شده بود.
گاهی اوقات به قدری خسته بود که وقتی به خانه میرسید فقط از خدا میخواست دخترش کمی غذا برای او گذاشته باشد تا بتواند شکمش را سیر کند.
یک بار پسرش به او گفت که شانس فقط یک بار در خانه هر کسی را میزند و بعضیها خوششانس زاده شدهاند و برخیها مثل خانواده استر هم بدشانس و فقیر. اما استر به او گفت این صحت ندارد زیرا خداوند هرگز بندگانش را فراموش نمیکند و در واقع تمام رزق و روزی جهان در دست خداست و که میبخشد.
گاهی اوقات که خیلی به او فشار وارد میشد میگفت خدایا به من تحمل بده تا بتوانم بنده خوبی باشم. او سعی میکرد زن خوبی باشد و در محیط دانشکده نیز اکثر افراد او را دوست داشتند، زیرا با وجود فقر بسیار مهربان و خوش رو بود.
یک روز که خیلی خسته بود به خانه برگشت و به امید اینکه دخترش کمی برنج برایش نگه داشته باشد، اما متاسفانه دید چیزی برای خوردن در خانه نیست و وقتی از دخترش سوال کرد، او گفت که پولی که در خانه مانده بود برای خرید برنجی به اندازه یک کاسه هم کم بوده و او نتوانسته چیزی بخرد.
در راه برگشت وقتی از کنار کلیسا رد میشد یک بسته اسکناس روی زمین پیدا کرد، اما در حالی که به خدا توکل میکرد تا وسوسه نشود، آن را به کلیسا برد و تحویل داد تا صاحبش پیدا شود.
استر گفت که مطمئن است خداوند به او و خانوادهاش کمک خواهد کرد.
پس سرمیز بدون غذا نشست و خداوند را برای آنچه به آنها داده و میدهد، شکر کرد.
فردای آن روز که بشدت هوس خوردن نوشابه کرده بود، دید سکهای در جیبش مانده به پسرش گفت یک نوشابه از مغازه نزدیک خانه بخرد تا کمی نوشابه بنوشند و با قند داخل آن کمی سیر شوند.
پسرک از خانه بیرون رفت و با یک شیشه نوشابه برگشت. استر هم در نوشابه را باز کرد و در لیوان ریخت. پسر در نوشابه را برداشت و آرزو کرد شانس به آنها رو کند . داخل در زیر لاستیک را کنار زد تا ببیند چه نوشته زیرا میدانست ممکن است در برخی از نوشابهها جوایزی هم باشد. او به امید کمی گوشت و قدری سیبزمینی با دقت این کار را انجام داد و با کمال ناباوری دید که مبلغ یک میلیون دلار عددی است که در ته آن نوشته شده است.
فریاد کشید و به مادر گفت که برنده شدهاند و مادر نیز فکر کرد پسرش شوخی میکند، اما وقتی پسرک مبلغ یک میلیون دلار را اعلام کرد مادر از جا پرید و با دیدن رقم جایزه از شادی شروع به جیغ زدن کرد.
آنها در نوشابه را به مغازه بردند و فروشنده تایید کرد که جایزه را بردهاند. پس از اعلام فروشنده به کارخانه نوشابهسازی 2 روز طول کشید تا آنها پول را به استر دادند.
به گفته خود استر او این دو شب را نتوانست بخوابد و با خود فکر میکرد که دیگر خانوادهاش گرسنه نخواهند ماند و او میتواند منزلی برای خودشان بخرد و برای همسرش کاری دست و پا کند و در کنار او کار کند تا دیگر مجبور نباشند حسرت به دل باشند.
صبح روز دریافت پول همه خانواده 8 نفری آنها به دفتر کارخانه نوشابهسازی رفته بودند و در حالی که لباسهای تمیزشان را بر تن کرده بودند منتظر پول بودند.
استر میگوید وقتی داشتم پول را میگرفتم زبانم بند آمده بود و فقط در دل از خدا تشکر میکردم و در حالی که اشک شادی میریختم به خدا میگفتم که میدانستم ما را فراموش نمیکنی.
او میگوید هرگز آن روز را فراموش نمیکنم، زیرا از همانجا برای اولین بار با خانواده به رستوران رفتیم و هر چه خواستیم غذا خوردیم تا کاملا سیر شویم و بهتر بتوانیم در مورد خرج کردن پولمان تصمیم بگیریم. حالا بیش از پیش مطمئن هستم که تمام امور مالی بندگان به دست خداست و هرگز نباید از لطف او ناامید شد.
مترجم : سحر کمالینفر
منبع: blogcatalog
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)