سپید و سیاه

گمان می‌کنم فیلم‌هایی مثل «قصه‌های کیش» و «فرش ایرانی» که به صورت سفارشی و اپیزودیک ساخته می‌شوند با همه مختصاتشان نمی‌توانند ویژگی‌های یک اثر مستقل سینمایی را داشته باشند.
کد خبر: ۳۱۰۰۹۱

 بیشترین مزیت این‌جور فیلم‌ها این است که مجالی هستند برای چند فیلمسازی که کمتر فرصت فیلمسازی برایشان پیش می‌آید.

با این حال هیچ‌کس، صاحب اصلی اثر شناخته نمی‌شود بنابراین شاید نقدشان هم چندان راهگشا و مفید نباشد.

طهران ، تهران هم در همین دسته فیلم‌ها جا می‌گیرد. شاید برای همین، مهرجویی به عنوان یکی از دو کارگردان فیلم، حتی برای نمایش و جلسه نقد و بررسی فیلمش در سالن سینمای رسانه‌ها حاضر نشد. با این مقدمه، «طهران، تهران» نتوانست آن‌جور که انتظار می‌رفت در جشنواره خودی نشان بدهد.

هر کدام از اپیزودها ساز خودشان را می‌زنند و جهان داستانی ویژه سازنده‌شان را بنا می‌کنند. در اپیزود مهرجویی جز یک سری کلیات ، از دنیای ویژه این سینماگر خبری نیست.

با این حال خواسته یا ناخواسته از کنار هم قرار گرفتن فیلم این فیلمساز کهنه‌کار و نسل اولی با کار مهدی کرم‌پور به عنوان یک سینماگر جوان می‌شود برداشت‌ها و تعابیر مختلفی را استنباط کرد.

هر کدام از آنها ویژگی‌ نسل خودشان را نمایندگی می‌کنند. اپیزود مهرجویی حال و هوایی نزدیک به «مهمان مامان» دارد ولی از قصه و درام با مفهوم مصطلحش خبری نیست.

داستان فعلی فیلم پیوند عمیقی با تهران ندارد و صرفا بهانه‌ای است برای گردش در سطح تهران و نشان دادن چند مکان دیدنی این شهر.

با جایگزینی صحنه‌های نیمه‌مستندش می‌شود این فیلم را برای هر شهر دیگری هم ساخت.از صحنه‌های آشنایی که در اکثر فیلم‌های مهرجویی پیدا می‌شود و به نوعی امضای این فیلمساز به حساب می‌آید، صحنه‌های مربوط به غذاست که اوجش را در «مهمان مامان» دیدیم.

اینجا هم فرصت نسبتا زیادی صرف غذاخوردن آدم‌های فیلم می‌شود اما مهم‌ترین ویژگی که دستمان را برای همان تعابیری که گفتم باز می‌گذارد، فضای سهل و ممتنع و نوع رابطه‌ای است که بین‌ آدم‌ها می‌بینیم.

اینجا همه‌چیز گل و بلبلی است، همه همدیگر را دوست دارند و بی‌دلیل به هم کمک می‌کنند. گرچه مهرجویی با مستندنمایی خاص خودش تا جایی که شده این روابط را طبیعی به تصویر کشیده است.

این درست بر عکس همان چیزی است که در فیلم کرم‌پور می‌بینیم. فیلم او پر است از خشم و اعتراض. یک گروه موسیقی برای اجرای کنسرتشان به مشکل برمی‌خورند و همین بهانه‌ای می‌شود تا از نزدیک با دغدغه‌های هرکدام از اعضای آن آشنا شویم.

همه آنها از این وضع ناراضی‌اند و با شرایط پیرامون خودشان مشکل دارند. پرداختن موازی به داستان چند آدم در این فرصت کوتاه، تنها کلیتی از همین خشم و اعتراض را به ما نشان می‌دهد.

آخر فیلم هم با یک کلیپ ترانه پاپ از همان گروه تمام می‌شود؛ ترانه‌ای که بهانه‌ای شده برای شعارهایی که مدنظر فیلمساز بوده. این اپیزود هم درست مثل اپیزود مهرجویی ربط مستقیمی به تهران ندارد و بیشتر درباره کلیتی به نام ایران است.

«طهران، تهران» نگاهی است به تهران و ایران از 2 منظر و دیدگاه کاملا متفاوت؛ نیمی سپید و نیمی سیاه؛ درست مثل تیتراژ ساده و هوشمندانه پایان فیلم.

جابر تواضعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها