این حرفها وقتی از دهان محمود خارج میشود حس میکنم دارد خفه میشود بسکه همسرش به او ابراز عشق و محبت کرده است.
اما آیا واقعا این عشق است؟
نرگس سجادی روانشناس است و فکر میکند عشق دیگری را محور قرار میدهد نه خود را. آنچه خود را محور قرار میدهد خودبینی است، اما هردو تقریبا یک نتیجه میدهند. اگر روابط تعاملی نباشد یک طرف نسبت به طرف دیگر احساس متقابلی نخواهد داشت و احساس خواهد کرد دارد در این رابطه خفه میشود. وقتی میگویید: من دوستت دارم من محور قرار میگیرد ولی در عشق شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد میشود.
این روانشناس میافزاید هوس نیاز را برطرف میکند و از تقاضای یکی از نیازهای اولیه بر میخیزد در حالی که عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمیکند.
در خیلی از روابط ما مشاهده میکنیم که یکی از طرفین درون گرا و دیگری برونگراست. یکی مطالبهگر و دیگری در موضع امتناع. این سبب میشود مطالبه خواستهها و نیازهای یکی از دیگری افزون شود و زن یا مرد که در این رابطه موضع بینیازی گرفته است و درونگرا است گریزان و دیگری تعقیب کننده باشد.
نرگس سجادی اعتقاد دارد در حدی نرمال و طبیعی اگر مرد مطالبهگر باشد چندان عدم تعادل ایجاد نمیکند، اما در موردی که زن و مرد در رابطه جای خود را عوض کنند مردان خیلی سریع پس میزنند و با عباراتی شبیه به اینکه: من دارم در این رابطه خفه میشوم و نیاز به مقداری دوری و فضا دارم احساس خود را به زبان میآورند.
وی با خانمها توصیه میکند:در چنین وضعیتی بیش از اندازه محبت و ابراز عشق نکنید. وظایف اولیه خود را انجام دهید و منتظر بمانید تا همسرتان ابراز نیاز کند. مطمئن باشید او زیاد شما را منتظر نخواهد گذاشت.
وی میافزاید: به هر حال اگر شما عاشق باشید باید بدانید عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق، سلیقهها و تفکراتش را فقط متوجه شما کند و فقط به شما بیندیشد، او را محدود به خود کردهاید و حس استقلال و کنترل را از او گرفتهاید. اگر شما عاشق زن یا مردی بودهاید که در ابتدای آشنایی او را دیدهاید حالا با این همه تحمیلها به زودی اثری از آن تصویر زیبای اولیه نخواهد بود و متوجه خواهید شد عشق شما نیز رنگ باخته است.
سجادی تاکید میکند: مراقب باشید عشق را با وابستگی و هوسهای لحظهای اشتباه نگیرید.
عشق و ازدواج
نسترن در مورد تجربه نا موفق زندگیاش میگوید: حمید خیلی با محبت بود و همیشه برایم کادو میگرفت و هر بار یک شعر قشنگ روی یک کارت مینوشت و برایم میفرستاد.
وقتی گفت میخواهد به خواستگاریام بیاید داشتم پر در میآوردم. انگار اگر یک روز او را نمیدیدم چیزی کم داشتم. فکر میکردم زندگی این است که ما با هم بنشینیم و حرفهای عاشقانه بزنیم، اما زندگی به ما فهماند که این یک هوس بچگانه بوده است. انگار ما داشتیم یک نمایش را که یاد گرفته بودیم اجرا میکردیم.
اما بعد از ازدواج دیگر آن شیطنتها، بازیگوشیها و کارهای رمانتیک جواب نمیداد. حالا باید هر دو پول در میآوردیم تا زندگی را بچرخانیم و هر دو نیازهای جدیدی را تجربه میکردیم. زندگی مشترک به مقدار زیادی منطق و تلاش و از خود گذشتگی نیاز داشت بخصوص اگر پای بچه هم وسط میآمد. همین چیزها همه چیز را خراب کرد.
نسترن دارای دیپلم، 22 ساله و منشی یک شرکت است که اکنون دارد به سختی با مشکلات ناشی از طلاق در این سن کم مبارزه میکند. او تردید دارد به این زودی به زندگی مشترک با شخصی دیگر فکر کند.
نرگس سجادی روانشناس اعتقاد دارد: آنچه به عنوان عشق برای ازدواج ضروری است یک محبت عمیق توام با اعتماد است که برای خود و معشوق آرزوی بهترینها را دارد. زندگی با کسی که تصور کنید بیعیب است بزودی قصر رویاهای شما را فرو خواهد ریخت، اما محبت واقعی که عشق نامیده میشود آن است که معشوق را همانطور که هست با خوبیها و بدی هایش و نقصانهایی که دارد ببینید و بپذیرید و سعی کنید مکمل هم باشد و بال پرواز یکدیگر. این حس با آگاهی به دست میآید.
این روانشناس در پایان به دختران و پسران و کسانی که ارتباطی با هم دارند و امیدوارند به ازدواج منتهی شود توصیه میکند:
متوجه باشید در یک ارتباط عاشقانه شخص برای محدودیتها و معذوریتهای معشوق خود احترام قائل است و او را برای روابطی که خارج از چارچوب است وادار نمیکند.
در یک ارتباط مناسب هردو زوج به زودی برای تعهد و مسوولیت متقابل آماده میشوند و برای یک زندگی مشترک واقعی تلاش میکنند. اگر عشق شما پایتان را به ورطههای مشکل و دلهره آور و غیرمسوولانه میکشد باید به آن شک کنید. زیرا عاشق جز به صلاح معشوق نمیاندیشد.
ماندانا ملاعلی