حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
معمولا برای من هیچ کدام از این راهحلها جواب نمیدهد. چون همیشه باید در زمانی بسیار کوتاهتر از تمام شدن ساعات ناامیدیم از یک جایی پول تهیه کنم. در واقع بیشتر ناامیدی از همین جا ناشی میشود. حالا که نمیشود در زمان مقرر فیلمنامه را تحویل تهیهکننده داد از کجا باید پول پیدا کرد؟!این مشکل مالی و جلو نرفتن فیلمنامه تو را در سیکل معیوبی میاندازند که دائم همدیگر را تشدید میکنند. معمولا اینطور جاها هم هیچ کس نیست به دادت برسد و درست اینجاست که یک تلفن نجات بخش به تو میشود و تهیهکنندهای دیگر، کار جدیدی به تو پیشنهاد میدهد و تو هم چشمبسته کار را قبول میکنی تا بتوانی با پیش پرداخت قرارداد جدید به خودت وقتی برای نفس کشیدن بدهی. اینجاست که بدبختی اصلی تازه شروع میشود. حالا باید به دو فیلمنامه فکر کنی. سراغ هرکدام که میروی قیافه آن یکی تهیهکننده میآید جلوی چشمت. کاراکترهای دو فیلمنامه را با هم قاطی میکنی، سیر حوادث دو فیلمنامه را برعکس مینویسی و آنقدر در این دوگانگی دست و پا میزنی تا اینکه بالاخره در یک تصمیم آنی و فقط برای اینکه خودت را یک جوری خلاص کنی مینشینی پای یکیش و یک شبه سر و تهش را هم میآوری و نتیجه میشود یک فیلمنامه به درد نخور که رویت نمیشود بگویی کار من است. هربار هم به خودت لعنت میفرستی که چرا اینطوری شد و باز بعدا این اشتباه را تکرار میکنی چون فکر میکنی این بار دیگر حواست جمع است و همه چیز را کنترل خواهی کرد.
گاهی هم پیش میآید که مشغول یک کار معمولی هستی و یکدفعه یک کار خوب بهت پیشنهاد میشود، از آنها که شاید هر دو، سه سالی یکیشان پیش بیاید. دومی را که قبول میکنی میافتی در همان فرآیند طاقتفرسای دوکاره بودن و نهایتا گند میزنی به همان فرصت طلاییای که دیگر شاید پیدا نشود. بیشتر همکارانم هم همین مشکلات را دارند. آنهایی که من را میشناسم همهشان اصول فیلمنامهنویسی را بهتر از خود سید فیلد میشناسند. وقتی یک فیلمنامه میخوانند در چشم به همزدنی تمام ایرادهایش را پیدا میکنند اما مشکل از جایی ناشی میشود که درگیر این ساعات ناامیدی میشوند یا چند تا کار با هم دارند یا ترجیح میدهند سراغ فرمولهای جواب پس داده و کلیشههای زودبازده بروند که زودتر فیلمنامه را به پول نزدیک کنند و تا میشود سعی میکنند فیلمنامهشان بیبو و بیخاصیت باشد که جایی گیر نکند تا زحمت یک بازنویسی مجدد گردنشان بیفتد و اینطوری از قرارداد بعدی وابمانند. اینطوری میشود که بیشتر کارها یا پر ایرادند یا بیخاصیت و شبیه هم. من مطمئن نیستم آنقدر فیلمنامهنویس خوبی باشم که اگر مشکلات اقتصادی نداشته باشم شاهکار بنویسم ولی خیلی وقتها با خودم فکر میکنم شاید اگر یک روز این فرصت به من داده شود، فرصتی که حق انتخاب داشته باشم، نوع دیگری بنویسم. نمیگویم بهتر ولی حداقل کمی متفاوت، کمی جدید!
مهدی شیرزاد (نویسنده فیلمنامه مجموعه «عملیات 125» و «راه بیپایان)»
پانوشت:
1- عنوان فیلمی از ویلیام وایلر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....