چه مدتی است در زندان هستی؟
حدود 4 سال. شرایط سختی است امیدوارم برای کسی پیش نیاید.
چه مدتی بعد از قتل دستگیر شدی؟
یک روز بعد از قتل دستگیر شدم و بعد از آن هم که اعتراف کردم و در زندان ماندم.
چرا پروندهات اینقدر طول کشید؟
من یکبار محاکمه و به اعدام محکوم شدم، اما از آنجایی که اولیای دم گذشت کردند من نجات پیدا کردم. چند سال طول کشید تا رضایت آنها را جلب کنیم.
چه نسبتی با مقتول داشتی؟
او پسر عموی پدرم و پدر همسرم بود. من او را عمو صدا میزدم و خیلی دوستش داشتم. مرد بسیار خوبی بود.
چرا او را کشتی؟
نمیدانم چرا. شاید در آن لحظه دلم برایش سوخت. او را در شرایط ناگواری دیدم.
مگر چه اتفاقی برای او افتاده بود؟
پدر همسرم به مواد مخدر آلوده شده بود و در شرایط بسیار بدی به سر میبرد. آن روز که به خانهاش رفتم دیدم خمار است و اصلا نمیتواند راه برود. وضع بسیار بدی داشت. یکباره احساساتی شدم و تصمیم گرفتم او را بکشم تا شاهد زجر کشیدنش نباشم و او هم از این شرایطی که دارد راحت شود.
در پرونده آمده که با همسرت اختلاف داشتی و به همین خاطر پدرش را به قتل رساندی؟
بله مدتی بود که با هم اختلاف داشتیم. همسرم 8 ماه بود که خانه را ترک کرده بود. من هم نمیخواستم او را طلاق دهم و اختلاف مابههمین خاطر بود، اما من پدر زنم را برای گرفتن انتقام از همسرم نکشتم. او مرد خوبی بود. من با او دشمنی نداشتم که بخواهم بکشمش. او در دعواهایی که بین من و همسرم بود، از من حمایت میکرد.
چرا با همسرت اختلاف داشتی؟
من را دوست نداشت و میگفت دیگر نمیخواهد با من زندگی کند. من تلاش میکردم همسرم را دوباره به زندگی بازگردانم و همه چیزروبهراه شود.
چرا همسرت میخواست از تو جدا شود؟
او میگفت که من معتاد هستم و شغلی هم ندارم. در حالیکه این حرف درست نبود. همسرم در زندگی که با من داشت، هیچ کاستی نداشت. هر چه میخواست به او میدادم و هر کاری میخواست میکردم. با این حال کوتاه نمیآمد و به من میگفت که از من متنفر است.
پدر همسرم همیشه به من می گفت که من معتاد هستم و شغلی هم ندارم. در حالیکه این حرف درست نبود همسرم در زندگی که با من داشت، هیچ کاستی نداشت هر چه میخواست به او میدادم و هر کاری میخواست میکردم با این حال پدر همسرم کوتاه نمیآمد و به من میگفت که از من متنفر است و ...
تو سابقهدار هستی. توضیح بده جرمی که باعث شد قبلابه زندان بروی چه بود؟
به اتهام سرقت به زندان رفتم. چند ماهی زندانی بودم و بعد که آزاد شدم متوجه شدم همسرم رفتارهای مشکوک دارد و متاسفانه زندگیمان دیگر نتوانست ادامه پیدا کند.
همسرت چه کار کرده بود که از او دلخور شدی؟
متوجه شده بودم با مردان دیگر ارتباط دارد. البته او همیشه منکر میشد و من را متهم به سوءظن میکرد. هر بار که از او میخواستم دست از کارهایش بردارد، به من میگفت تو دیوانه هستی و بدون توجه به حرفهای من از خانه بیرون میرفت.
مدرکی برای اثبات تهمتی که به همسرت زدی، داشتی؟
نه، من نمیتوانستم از او مدرکی به دست آورم و این موضوع خیلی آزارم میداد. من میدانستم او با کسی رابطه دارد، اما نمیدانستم که چطور باید مدرکی به دست آورم. همسرم هم چون من مدرکی نداشتم با من تندی میکرد.
اگر به این حرفت اعتقاد داشتی، چرا از همسرت جدا نمیشدی؟
من او را دوست داشتم و میخواستم با هم زندگی کنیم. من نمیخواستم او را از دست بدهم، اما هر بار که سر صحبت را باز میکردم، همسرم میگفت که تو معتاد هستی و حق نداری با من حرف بزنی. او از من متنفر بود.
شما فرزند هم دارید؟
نه، ما چند ماه بیشتر با هم زندگی نکردیم. یک سال که نامزد بودیم و بعد از آن هم فقط 8 ماه به طور رسمی زن و شوهر بودیم که یک ماه بعد از ازدواجمان همسرم من را ترک کرد و به دنبال جدایی از من بود.
چرا به مواد مخدر روی آوردی؟
بدرفتاریهای همسرم باعث شد. من کار میکردم و توقع نداشتم که همسرم به جای خسته نباشید به من تهمت بزند، اما او خیلی با من بداخلاقی میکرد. من هم برای فرار از این درگیریها بود که به سمت مواد رفتم. اول اکس مصرف میکردم، اما بعد از مدتی به مواد دیگر هم روی آوردم و شرایط زندگی برایم سخت شد.
همسرت گفته است که تو بیکار بودی و به او نفقه نمیدادی. آیا این حرف درست است؟
نه، اینطور نیست. حتی زمانی که من در زندان بودم برای همسرم 8 میلیون تومان پول گذاشته بودم و او در این مدت بدون هیچ مشکلی میتوانست زندگی کند. نمیدانم چرا از من دل برید.
فکر نمیکنی همین رفتارهایت باعث شده تا همسرت از تو متنفر شود؟
من فکر میکنم دخالت خانوادهاش باعث این اتفاق شد.
اما همسرت به تو کمک کرد بتوانی رضایت اولیای دم را بگیری و خودش هم رضایت داد. چرا هنوز هم بر این باوری که همسرت تو را دوست نداشته است؟
شاید او خودش را در این ماجرا مقصر میدانست و به همین خاطر هم این کار را کرده است.
تو پدر او را کشته بودی. در نتیجه تو مقصر هستی.
همسرم بخوبی میدانست که من پدر او را دوست داشتم و اصلا از او متنفر نبودم که بخواهم چنین کاری بکنم. اینکه من پدرش را کشتم،2دلیل داشت: اول اینکه در آن لحظه احساس کردم پدر همسرم که بسیار هم دوستش داشتم زجر شدید میکشد و دوم اینکه مواد مصرف کرده بودم و در حالت عادی نبودم. البته این حرفهای من به معنای آن نیست که قدردان کاری که همسرم برای من کرد، نیستم. من او را دوست دارم. هر چند که از من جدا شد اما همیشه نگران آینده او بوده و هستم.
بعد از 4 سال موفق شدی رضایت اولیای دم را جلب کنی. چه احساسی داری؟
خوشحالم از اینکه میتوانم دوباره زندگی کنم و ناراحتم از اینکه چرا چنین کاری کردم و باید تا پایان عمرم عذاب وجدان را تحمل کنم.
چه تضمینی میتوانی بدهی که دیگر دست به این کار نزنی و به سمت مواد نروی؟
من هیچ چیز مادی ندارم که وثیقه بدهم. به لحاظ اخلاقی هم آنقدر اشتباه کردهام که دیگر کسی به گفتههایم اعتماد نکند. اما به عنوان یک انسان متنبه از قضات میخواهم تا به من فرصتی دهند که دوباره زندگی کنم. اعتماد به نفس خودم را به دست بیاورم و به این نکته که میتوانم دوباره یک انسان سالم باشم، برسم.
من در زندان هر روز نماز میخوانم و دعا میکنم و از خداوند میخواهم که به من کمک کند تا آنچه از دست دادهام را دوباره به دست آورم.
مرجان لقایی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....