نقد و بررسی کتاب‌ها توسط ایادی مشت بر دهان خورده

نقدی در حد بوندس‌لیگا

جمع شدیم دور ایادی و گفتیم دست از سر این مشاهیر جهان بردار. که چی هر هفته می‌روی سراغ یکی از اینها و اعصاب شان را می‌ریزی به هم؟ سردبیر هم موافق بود. این شد که ایادی تصمیم گرفت به کار فرهنگی روی بیاورد. یعنی هر هفته در این صفحه کتابی بخواند و نظرش را بگوید، فیلمی ببیند و نقد کند و خلاصه از این کارها. حالا در این گیر و دار اگر کسی هم به پست‌اش خورد که مصاحبه کند، این کار را انجام دهد. این است که شما از این هفته به بعد با یک فروند ایادی مشت بر دهان خورده فرهیخته روبه‌رویید. خدا آخر و عاقبت همه مان را به خیر کند:
کد خبر: ۳۰۶۳۶۹

ایادی: خب دوستان عزیز این هفته می‌خواهم یک کتاب برایتان نقد کنم در حد بوندس لیگا. این کتاب، کتابی است که حتما همه شما خوانده‌اید و با شخصیت جهانی‌اش آشنا هستید. حسنی‌جان بفرمایید.

حسنی: بنده حسنی هستم از ده شلمرود و خوشوقتم که اینجا هستم.

ایادی: خب، طبق اخبار توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود...

حسنی: آقا جان چرا شایعه پراکنی می‌کنی؟ کجا من تک و تنها هستم؟ آن، مال زمانی است که من در دوره جاهلیت به سر می‌بردم. الان خیلی هم برای خودم بیا و برو دارم. ازدواج کرده‌ام بچه هم دارم.

ایادی: یعنی الان دیگر تک و تنها نیستی؟

حسنی: نخیر.

ایادی: پس ببخشید مزاحم شدیم. نفر بعد...

حسنی: یعنی چی ایادی؟ قرار بود کتاب مرا نقد کنی.

ایادی: خب برادر من! شما که دیگر تک و تنها نیستی. لابد هر روز تشریف می‌برید حمام و...

حسنی: بله. همچنان با پسر عموهای عزیزتر از جانم تشریف می‌برم حمام.

ایادی: بله بچه‌های عزیز این کتاب می‌خواهد بگوید که اصولا حمام رفتن و تمیز بودن چیز خیلی خوبی است. این بود نتیجه‌ای که من از این کتاب گرفتم. خداحافظ شما... اه، اه، اه، این اینجا چیکار می‌کنه؟

کره الاغ کدخدا: یعنی چی؟ خب منم یکی از شخصیت‌های مشهور کتاب هستم. یعنی می‌خواهی کتاب را بدون من نقد کنی؟

ایادی: آقا جان اینجا جای شما نیست. برو رد کارت...

کره الاغ کدخدا: من اعتراض دارم...

ایادی: ببین بابا جان اگر می‌خواهی در جلسه حضور داشته باشی باید یک دور سواری تمیز به من بدی.

کره الاغ کدخدا: نمیشه دارم میرم بار ببرم دیرم شده عجله دارم...

ایادی: الاغ خوب نازنین، دم در هوا، سم در زمین، خیلی دلت بخواد به من سواری بدی.

کره الاغ کدخدا: چی؟ به تو؟ برو بینیم بابا، این حسنی آدم شد تو نشدی. با این ریخت و قیافه به تو سواری بدهم؟ عمرا!

ایادی: خیلی هم دلت بخواهد. اصلا ببینم تو ترمز ای بی اس داری که این جوری پز سواری‌ات را هم می‌دهی؟

کره الاغ کدخدا: نه!

ایادی: پس شرمنده نمره ات نمی‌کنند.

کره الاغ کدخدا: ای آقا! این سوسول بازی‌ها به شما نیومده. حالا یک کسی یک چیزی گفت. دیدی که... الان بدون ای بی اس هم نمره می‌کنند عین ماه... البته در هر حال من که به شما سواری نمیدم.

ایادی: چرا؟

کره الاغ کدخدا: با این روی سیاه، موی بلند، ناخن دراز، واه واه واه...

ایادی: اه جوجه کوچولو تو هم می‌خواهی در جلسه شرکت کنی بابا جان؟

خانم مرغه: قد قد قدا قد قد قدا برو خونه تون تو رو به خدا. جوجه ریزه میزه ببین چقدر...

ایادی: خانم یعنی چی؟ نمی‌خواهیم که حوادث کتاب را دوباره اجرا کنیم. این چه وضعش است؟ اصلا این‌ها را کی راه داده اینجا؟

خانم مرغه: خیلی هم دلت بخواد. تو خجالت نمی‌کشی با این سر و وضع می‌خوای این کتاب رو نقد کنی. لااقل خودت اول می‌رفتی حموم، بعد می‌نشستی اینجا به حسنی ایراد می‌گرفتی... واه... واه... افاده‌ها طبق طبق...

ایادی: خب دوستان عزیز! در اینجا جلسه به اتمام می‌رسد... کیش کیش... بدویین بروید دنبال زندگی تون ببینم. نخواستیم بابا... کیش، کیش...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها