از انتگرال متنفرم

بهش می‌گویم: وروجک جان! خب از این پله‌ها خودت بالا بیایی چه می‌شود؟ می‌فرمایند: خسته می‌شوم! بهش می‌گویم، وروجک جان! بابت این سی دی‌ها و کتاب‌های زبان بسته، پول داده‌ایم. خب جمع‌شان کن. می‌گویند خسته می‌شوم!
کد خبر: ۳۰۶۳۶۷

بهش می‌گویم وروجک جان این عروسک‌های تو اصولا جایش در خانه خودتان است نه روی اتاق و تخت بنده، داری می‌روی این‌ها را هم ببر می‌فرمایند...

اصلا به طور کلی بچه خسته به دنیا آمده است ولی ما هر چقدر فکر می‌کنیم نمی‌فهمیم با این همه خستگی چطور روی دیوارهای محترم خانه ما دوی بی مانع می‌فرمایند... از الان استادی هستند در پیچش برای خودشان...فکر کنم شاگرد هم می‌پذیرند ما خودمان قرار است در مکتب ایشان یک چند شاگردی کنیم... خلاصه که این جوری. با این اوصاف شما خسته نباشید:

زهره شیرعلی‌پور دخترم دوباره چرا حالت گرفته است؟ بابا بی‌خیال. مگر چقدر آدم جوان است که بخواهد این روزهایش را به غصه خوردن بگذراند. اصلا فکر کن همه چیز آن طور که تو می‌خواهی پیش برود، آخرش چی؟ آخرش باز می‌نشینی و برای این روزهایی که به غصه خوردن گذشته حرص می‌خوری. بنده خودم در این زمینه لیسانس دارم، باور کن! جدای از این تو اصلا نگفتی واسه چی این قدر حالت گرفته است. البته ما خودمان فهمیدیم چون به شدت باهوش می‌باشیم... (قربان شما... باهوشی از خودتان است...) اما خب، تو هم واضح تر صحبت کنی بد نیست. آخر این مغز است کامپیوتر نیست که یک سرچ بدهی همه چیز یادت بیاید، یک وقت ماجرای تو را با یک نفر دیگر قاطی می‌کنیم دیگر بیا و درستش کن. از تو قهر و دعوا از ما... خلاصه که بی خیال، به قول شاعر « غم و غصه وردار بذار تو گنجه دار، بخند به روی دنیا...»

بهناز از اندیمشک راستش ما هم نفهمیدیم اول نامه‌ات چه گفتی. همین جور برای خودمان هاج و واج مانده بودیم و هی به خودمان می‌گفتیم عجب... عجب... این بچه چرا اینقدر با استعاره حرف می‌زند؟ اما عجب نصیحتی کردی آنجا که گفتی «اگر متنی را یک بار خواندی و متوجه نشدی اصلا به گلوکز‌های محترمه فشاری وارد نیاور تا آنها را برای درک مطلب بسوزانی. به نظرت اگر استفاده مفیدی همچون شمارش پول‌های موجود در جیب سردبیر را از آنها بکنی بهتر نیست همی ؟» خیلی به مغزمان فشار نیاوردیم و اتفاقا کشیک جیب سردبیر را هم کشیدیم اما مثل همیشه عنکبوت بود که توی جیب سردبیر روی تارهای نامرئی‌اش شلنگ تخته می‌انداخت. اشعارتان را هم خواندیم اولی یعنی: «چه غریبانه غمت / سراپای وجودم را در بر گرفت / من هنوزم ماتم به این احساس داغ / شعله این عشق از کجا نشأت گرفت » بد نبود ولی آن یکی تعریفی نداشت. پیامت به رضا فلاحتی را همین جا درج می‌نماییم که خدای نکرده آن دنیا مدیون نشویم: «بسی خواستیم بفرماییم که چرا این آقای رضا فلاحتی فقط چسبیده اند به هری پاتر 1 ؟ اگر از ما می‌شنوید به ایشان توصیه بفرمایید که کتاب 7 رولینگ بسی جالب تر می‌باشد. همچنین عرض بنمایید که انقدر اسم این اسمشونبر را روی انتگرال‌ها و عذاب‌های الهی ریاضی نگذارد. ایشان هی می‌گویند اسمشونبر 1 2 3.... برادران و خواهران گرامی انقدر تن ما را در خواب از انتگرال‌ها نلرزانید. فی الواقع ترجیح می‌دهیم که بر سر همان هری پاتر 7 ایستادگی کنیم، چرا که اسمشونبر در آن متلاشی می‌شود. فلذا اگر به اسمشونبر انتگرالی در شماره7 اشاره شود، ما می‌تفکریم که انتگرال‌ها قابل متلاشی می‌باشند.... بس است دیگر... از هرچی انتگرال و منتگرال و این چیز هاست متنفریم، این دیگر چه بلایی است.. چقدر هم اسمش چندش‌آور است....» کلی هم با این جمله آخرت خندیدیم که: «اگر همین الان بلند نشویم و با مخ به سوی کتاب نرویم، این عرایض والدین هستند که با مخ به سوی ما می‌آیند.... از قدیم گفته اند: من اگر در خواب تو را می‌جویم / تو مرا در خواب مجوی» فی الواقع یاه یاه یاه...

محبوب از شمال خدا را شکر که یک نرم افزاری در گوگل پیدا شد که فارسیگیلسی را به فارسی سره تبدیل کند. آدرسش را بده به بقیه هم بدهیم بلکه هم این چشمان ما از بابا غوری شدن نجات پیدا کرد. خیر ببینی مادر.

بابا آ. فرهادی آخر ما از کجا بدانیم شما داداشی یا آبجی؟ خب خودت که هیچ اشاره‌ای نمی‌کنی، توی نامه ات هم که هی رد گم می‌کنی... ای بابا... چرا آدم را سر کار می‌گیرید؟ چرا سر به سر آدم می‌گذارید؟ خب لااقل احترام سن و سال آدم را داشته باشید. هفده سال و چهار ماه که شوخی نیست، خودش یک عمری است... واقعا که.

خوب نازی خانم از مشهد، خدا را شکر که بالاخره درس خوان شدی. تولدت هم پیشاپیش مبارک (بابا جان می‌گذاشتی لااقل ماه بهمن شروع شود) البته ما شما را به خوبی یادمان بود و یادمان بود که رفته بودی درس بخوانی. خدا را شکر توی این کافه هر کس می‌خواهد درس خوان بشود اول از همه قید کافه را می‌زند. یکی نیست بگوید راست می‌گویی ننشین سریال دلنوازان ناز نازان و... ببین. چت نکن، غروب به غروب برای خریدن نخود سیاه با دوستانت بلند نشو برو بازار چرا کافه را تحریم می‌کنی؟ البته منظورم فقط شما نبودی‌ها ... یک وقت جسارت نشود خدای نکرده. همین جوری دلمان پر بود گفتیم کمی خودمان را سبک کنیم... حالا کتاب وودی آلن را بالاخره خواندی یا نه؟ در مورد شترگاو هم خودت را زیاد خسته نکن. فایده‌ای ندارد. باید سوخت و ساخت. همین الان در مورد مصاحبه با سعید پورمحمدی هم با سردبیر نسل سوم رایزنی کردیم. گفتند مرقوم کنید تا دستورش را بدهیم. عریضه را نوشتیم کی جواب بدهند خدا عالم است... بله!

خب مشتریان جان! ما زحمت را کم می‌کنیم تا شما هم مثل وروجک مان خسته نشده اید. تازگی‌ها به این نتیجه رسیده ایم که در آخر عرایض مان یادی هم از پیاده روهای مظلوم شهرمان بکنیم... گفتنش که ضرری ندارد. تا هفته بعد عزت همگی زیاد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها