چگونه عزت نفس کودکان را بالا ببریم؟

خودت را باورکن

کد خبر: ۳۰۶۲۰۸

هدف از تربیت فرزند این نیست که مدام عیوب و نقایصش را بیان کنیم، بلکه هدف این است که روی جنبه‌های خوب رفتاری وی تمرکز کنیم و آنها را افزایش دهیم. به طور کلی اهداف تربیتی را می‌توانیم به دو بخش کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم کنیم. اهداف کوتاه‌مدت مواردی مانند آموزش نظم و ترتیب، انجام تکالیف، بازی‌های مناسب، وقت‌شناسی،‌سازگاری با دوستان و ... هستند و اهداف بلندمدت شامل موارد زیر می‌شوند:

آموزش معنویات و نقش آنها در زندگی کودک، ایجاد عزت نفس و مسوولیت‌پذیری و خودباوری در کودک، داشتن روابط دوستانه و مثبت، آیین نوعدوستی ، ایجاد حس عشق و علاقه و آموختن خوب و بد زندگی.

به طور خلاصه هدف از تعلیم و تربیت، پرورش کودکانی است که بتوانند مستقل از پدر و مادر تصمیم بگیرند و وارد زندگی اجتماعی شوند و این فراهم نمی‌شود مگر با ایجاد عزت نفس و خودباوری در کودک و پرورش روحیه اعتماد به نفس و تصمیم‌گیری در او.

عزت نفس و خودباوری به کودکان کمک می‌کند تا چیزهای جدیدی را بیازمایند. به طور کلی، احساس خوبی در مورد خود داشتن و باور و اعتقاد بر انسانی ارزشمند و ارزنده بودن و بدون ترس از شکست‌ها و نقص‌های خود، عزت نفس نامیده می‌شود.

این خصیصه به اشخاص در ورود به اجتماع و ایجاد دوستی و تعامل با دیگران کمک می‌کند و آنها را در مدیریت و حل مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه می‌شوند یاری می‌کند. در یک جمله، عزت نفسپایه‌های محکم و استواری برای زندگی ایجاد می‌کند.

اما چگونه می‌توان به رشد این خصیصه در کودک کمک کرد و والدین در این زمینه چه راهکارهایی را می‌توانند به کار بندند و چه پیام‌هایی عزت نفس کودکان را تخریب می‌کنند.

همان طور که بیان شد عزت نفس علاقه‌مندی به خود است. اشتباه نکنید! منظورمان خودبینی، غرور یا خودستایی نیست؛ اما باور و اعتقاد به خود و به آنچه انجام می‌دهیم، عزت نفس نامیده می‌شود و این معنای علاقه‌مندی به خود است.

این که شما چه احساسی در مورد خودتان دارید و باور بر این که کارهای زیادی وجود دارند که شما می‌توانید آنها را به نحو مطلوب انجام دهید، همان عزت نفس است.

بخشی از عزت نفس، احساس این است که شما مکانی را در جهان دارید که به آن تعلق دارید و این که قسمتی از خانواده‌ای هستید که در آن متولد شده‌اید.

به عبارت دیگر آگاهی داشتن درباره ریشه‌هایتان و اعتماد و اعتقاد داشتن به آینده‌تان همان عزت نفس است. با این اوصاف، این مساله می‌تواند مشکلی باشد برای بچه‌هایی که از کشورشان به کشورهای دیگر آمده‌اند و از ریشه‌هایشان و ملیت‌شان دور افتاد‌ه‌اند. همچنین می‌تواند مشکلی باشد برای بچه‌هایی که قسمتی از یک خانواده از هم جدا شده و به هم ریخته هستند؛ چراکه از قسمتی از خانواده و تاریخشان به دور افتاده‌اند و جدا شده‌اند.

هدف از تربیت فرزندان این نیست که مدام عیوب و نقایصش را بیان کنیم، بلکه هدف این است که روی جنبه‌های خوب رفتاری آنها تمرکز کنیم و آنها را افزایش دهیم

عزت و اعتماد به نفس از اتفاقاتی هم که برای شما رخ داده، تاثیر می‌گیرد. به عنوان مثال اگر شما می‌خواهید که در ورزش خوب باشید؛ اما دیگران به شما بگویند که شما در هنر خوب هستید، این دوگانگی خیلی به عزت نفس شما و خودباوری‌تان در این زمینه کمک نخواهد کرد؛ اما اگر شما در چیزی که می‌خواهید انجام بدهید، تشویق و در انجام آن یاری شوید و به موفقیت دست یابید، عزت نفستان افزوده خواهد شد و بیشتر به خودتان باور و اعتقاد خواهید داشت.

چگونه عزت نفس با افزایش سن، پیشرفت می‌کند؟

نوزادان

نوزادان تازه متولد شده هیچ احساسی از خودشان به عنوان یک انسان مستقل ندارند. این بدان معنی است که واقعا عزت نفس ‌در این راستا نخواهند داشت. آنها بتدریج می‌‌آموزند که دوست داشته می‌شوند و دوست‌داشتنی هستند و مورد محبت اطرافیان واقع می‌شوند؛ چراکه دیگران و والدینشان از آنها با ملایمت مراقبت می‌کنند و هنگامی که آنها گریه می‌کنند یا می‌خندند، مورد توجه اطرافیان قرار می‌گیرند. این شرایط به نوزاد می‌فهماند که او به دنیایی چشم گشوده که در آن مورد توجه و اهمیت واقع می‌شود و این سبب پایه‌ریزی حس عزت نفس در او خواهد شد.

کودکان نوپا (4 3سال)‌

به مرور که نوزاد بزرگ‌تر می‌شود، هنوز درک کاملی از خودش ندارد. برای مثال اگر یک کودک یک ساله در انتهای یک طناب ایستاده و سعی می‌کند آن را به طرف خودش بکشد، ممکن است پاهایش را به سمت خارج طناب حرکت ندهد و در کشیدن طناب از پاهایش استفاده نکند. این به خاطر این است که او هنوز تشخیص نمی‌دهد که هم پاها و هم دست‌ها متعلق به او هستند. این کودک یک ساله هنوز نفهمیده که همه قسمت‌های بدنش و تمام افکارش به خودش تعلق دارد. هر وقت که او یک مهارت جدید را می‌آموزد، احساس توانایی انجام کارها و آموختن این که او چه کسی است، افزوده شده و عزت نفس در او تقویت می‌شود.

وقتی که کودک کلمه «نه» را به کار می‌برد، منظورش این است که«من دارم یاد می‌گیرم که یک انسان مستقل هستم و این برای من خیلی مهیج و مهم است و من این را با گفتن «نه» تمرین می‌کنم حتی اگر موافق با کاری باشم که شما از من می‌خواهید و خودم دوست داشته باشم آن کار را انجام دهم.»

کودکان با یادگیری به این که شبیه چه هستند، چه کارهایی می‌توانند انجام دهند و به کجا تعلق دارند، در مورد خودشان چیزهایی می‌آموزند. برای آنها یادگیری، سهیم شدن و مشارکت کردن با دیگران خیلی سخت است، زیرا آنها فقط آموخته‌اند که چه کسانی هستند و چه چیزهایی به آنها تعلق دارد.

کودکان خودشان را از دریچه نگاه والدینشان می‌بینند. اگر والدین آنها را به عنوان شخصی خاص و دوست‌داشتنی ببینند و این را به آنها نشان دهند و گاهی نیز به آنها بگویند، عزت نفس و خودباوری را در آنها پرورش خواهند داد و برعکس اگر والدین به کودک القا نمایند که او یک شخص غیرمحبوب و مزاحم و مایه اذیت و آزار آنهاست، به آسانی روحیه خودباوری را در او از بین خواهند برد.

پیش‌دبستانی‌ها

از 3 سالگی به بعد، کودکان درمی‌یابند که اعضای بدن و افکارشان متعلق به خودشان است و تا حدودی به استقلال‌طلبی می‌رسند. آنها می‌توانند ساعاتی را دور از والدین یا مربی و مراقب‌هایشان بگذرانند، زیرا به یک حس درونی از احساس امنیت می‌رسند. آنها هنوز در حال یادگیری عزت نفس از راه‌های فیزیکی مساعد و منصفانه هستند و این کار را با مقایسه کردن خودشان با دیگران انجام می‌دهند. برای مثال این که چه کسی بلندقدتر است یا این که چه کسی چاق‌تر است.

دبستانی‌ها

خودباوری و عزت نفس با شروع مدرسه، در بیشتر کودکان ایجاد می‌شود؛ چرا که آنها در موقعیت و وضعیت جدید و ناآشنا با تعداد زیادی از بچه‌های جدید و قوانین تازه برای آموختن و یادگیری قرار می‌گیرند و باید از عهده انجام آنها و تعامل با دیگر بچه‌ها برآیند.

عزت نفس در سال‌های ابتدایی مدرسه به این معنی است که بچه‌ها به چه خوبی‌ای می‌توانند وظایف آموختنی مدرسه را مدیریت کرده و از عهده آنها برآیند، چگونه ورزش کنند، چگونه بیندیشند و چگونه دوستی‌هایی را با دیگر بچه‌ها برقرار نمایند.

فشارها و استرس‌های روانی موجود در خانه، از قبیل جر و بحث و دعوای والدین با یکدیگر، می‌تواند روی عزت‌نفس کودکان و اعتقاد آنها به خودشان اثر بگذارد و سبب ایجاد مشکلاتی در مدرسه، از قبیل مشکل داشتن در انجام تکالیف مدرسه، قلدری و گردن‌کلفتی کردن و یا نداشتن دوستانی در مدرسه‌ گردد.

والدین چه می‌توانند انجام دهند و نقش آنها در پرورش عزت‌نفس فرزندان چیست؟

بیشتر والدین بعضی اوقات در مورد عزت نفس فرزندشان نگران خواهند شد.

راهکارهایی برای پرورش عزت‌نفس

‌ معمولا والدین از فرزندان خود انتظارات خاصی دارند که اگر این انتظارات، بجا و واقع‌بینانه باشد، مشکلی پیش نمی‌آید ولی در مواردی این انتظارات متناسب با خصوصیات جسمانی و روانی فرزندان نیست، در نتیجه کودکان نمی‌توانند آنها را برآورده سازند و به این ترتیب دچار شکست می‌شوند و رو به انزوا و گوشه‌گیری می‌آورند و یا به کودکانی پرخاشگر تبدیل می‌شوند که از روحیه خودباوری محرومند.

گاهی والدین انتظارات و خواسته‌هایی را که برای خودشان درنظر داشته ولی به آنها نرسیده‌اند، برای کودک خود آرزو می‌کنند و آنها را وادار می‌کنند تا گام در جهت تحقق آرمان‌ها و آرزوهای آنها بردارند که در این صورت نیز احساس شکست‌خوردگی به کودک دست می‌دهد و عزت‌نفس خود را از دست خواهد داد.

‌والدین باید باتوجه به توانایی‌ها و استعدادهای کودک خود، انتظارات منطقی داشته باشند. هنگامی که کودک عدم تایید پدر و مادرش را احساس کند، ممکن است آن‌قدر آزرده شود که دیگر علاقه‌ای به شنیدن حرف‌های آنها نداشته باشد و با گوش نکردن به آن، از خود حالت دفاعی نشان دهد، یا برعکس باور کند که واقعا او بد، بی‌ارزش یا ناتوان است.

‌عامل مهم دیگری که در رشد روانی کودک تاثیر منفی می‌گذارد از هم‌گسیختگی خانواده و تزلزل آن می‌باشد. این تزلزل ممکن است در اثر جدایی یا قطع روابط عاطفی پدر و مادر باشد. البته مرگ یکی از والدین، تاثیر زیادی روی رشد روانی کودک ندارد، زیرا قسمت اعظم احساس امنیت عاطفی کودک، به این بستگی دارد که پدر و مادرش یکدیگر را دوست داشته باشند. در حالی که طلاق یا جدایی پدر و مادر این احساس را از بین می‌برد. کودکان طلاق از لحاظ روانی آسیب‌دیده و نشانه‌هایی مثل مکیدن انگشت شست، شب‌ادراری، جویدن ناخن‌ها و گزیدن لب‌ها را از خود نشان می‌دهند.

موقعیت اجتماعی خانواده نیز در تربیت کودک تاثیر دارد. وضع اقتصادی و طبقه اجتماعی و نیز طبقه معنوی خانواده در سخن گفتن، آداب و رسوم و عقاید و افکار کودک تاثیر می‌گذارد.

سعی کنید غالبا به کودک بگویید که او را دوست دارید. به او بفهمانید که خوشحال و مسرورید از این‌که او وجود دارد و با این کار او را از وجود خود راضی نگه دارید.

با گذراندن وقت برای فرزندتان، گوش کردن به نقطه‌نظرات و دیدگاه‌های او و کمک کردن به او برای نائل شدن به اهدافش، به او بفهمانید که عاشق او هستید و همیشه دوستش دارید. برای مثال او را به ورزشگاه مورد علاقه‌اش ببرید و بازی کردن او را نگاه کنید.

او را در انجام تکالیف و وظایف مدرسه‌اش حمایت کنید. اشتیاق و علاقه خود را در کمک به او در انجام تکالیف نشان دهید ولی سعی نکنید بر همه چیز مسلط شوید و خودتان انجام آنها را بر عهده بگیرید.

در قبال انجام تکالیف برای او جایزه‌ای تعیین کنید مثلا او را داوطلبانه به شیرینی‌فروشی ببرید و شیرینی مورد علاقه‌اش را برای او تهیه نمایید.

روابط دوستانه‌اش را ترغیب و تشویق کنید. دوستانش را دعوت نمایید و سعی کنید آنها را بشناسید.

در انجام تکالیف مدرسه او را یاری کنید. در دروسی که او زیاد در آنها خوب نیست بیشتر به او کمک کنید اما همیشه روی آنها تمرکز نکنید.

بچه‌ها نیاز دارند که روی چیزهایی هم که در آنها خوب و روان هستند تمرکز نمایند و آنها را نیز تمرین کنند تا احساس موفقیت و کامیابی کنند.

با معلم و مربیان آموزشی او صحبت کنید. یک رابطه خوب بین مدرسه و خانه (مربیان و والدین)‌ بسیار حائز اهمیت است.

به کودکتان کمک کنید تفریحات و سرگرمی‌هایی را که به آنها علاقه‌مند است کشف نماید.

به کودک کمک کنید تا احساس نماید که به خانواده نیازمند است. با در نظر گرفتن توانایی‌‌ها و قابلیت‌های متناسب با سن فرزندتان، مسوولیت‌هایی از کارهای عادی و روزمره خانواده به او محول نموده و انجام آنها را از او انتظار داشته باشید. (وظایف و مسوولیت‌هایی که مربوط به خانواده باشد و باعث شود او با خانواده همکاری و کمک نماید. نه فقط مسوولیت‌های مربوط به خودش را از قبیل تمیز و مرتب نمودن اتاقش و اسباب‌بازی‌‌‌هایش.)

وقتی با فرزندتان بازی‌هایی را انجام می‌دهید، اطمینان حاصل نمایید که او فرصتی برای برنده شدن خواهد داشت. کودکانی که گهگاهی پیروز و برنده می‌شوند، پذیرفتن شکست برای آنها آسان‌تر خواهد بود.

سعی کنید کودکان‌تان را با خویشاوندان‌شان و ریشه‌های خانوادگی و تاریخ خانواده آشنا نمایید.

یادگاری‌های خاص و ویژه‌ای از موفقیت‌ها و مراحل مهم زندگی کودک‌تان نگه دارید.

سعی کنید یک مراسم کوچک خانوادگی در خانواده خود ایجاد کنید. برای مثال یک داستان که هنگام خواب برای کودک می‌خوانید، یک بوسه خداحافظی به عنوان شب بخیر گفتن و آماده خواب شدن و یا راه‌های دیگری که انجام آنها مختص خانواده شما باشد.

موفقیت‌ها و پیشرفت‌های کودک را جشن بگیرید.

همه مشکلات را برای کودکتان حل نکنید. سعی کنید او را راهنمایی کنید و او را یاری نمایید مهارت‌های حل مشکلات را بیاموزد و به او اجازه دهید احساس کند که می‌تواند خیلی از چیزها را خودش مدیریت کند. به او نشان دهید که شما به شخص او و توانایی‌هایش ایمان دارید.

اگر کودک در زندگی تغییرات زیادی داشته باشد، از قبیل مهاجرت از کشوری به کشور دیگر، طلاق والدین و یا حتی نقل مکان زیاد از یک خانه به خانه‌ای دیگر و یا از محله‌ای به محلی دیگر، سعی کنید هر اندازه که می‌توانید بیشتر او را با ریشه‌های خانوادگی‌اش و ملیتش در تماس قرار دهید تا آنها را فراموش نکند. یک دفتر خاطرات روزانه با عکس‌هایی از جایی که قبلا در آنجا بوده‌اید، تهیه کنید و هر چند وقت یکبار آن را به کودک نشان دهید. کودکانی که به عنوان فرزندخوانده وارد خانواده‌ای می‌شوند در تاریخ خانوادگی‌شان دارای دو ریشه هستند سعی کنید آنها را با هر دو بعد زندگی خانوادگی‌شان آشنا کنید.

به نکات مثبت شخصیت کودک بیشتر توجه نشان دهید.

از تکرار نکته‌های منفی رفتار کودک پرهیز نمایید.

انتظارات معقول در حد سن، جنس، موقعیت و هوش و توانایی‌های کودک از او داشته باشید.

برای این که فرزندانی مسوول، منظم و بااراده داشته باشید، خودتان نیز باید چنین باشید و الگوهای صحیحی از نظم، مسوولیت‌پذیری و پشتکار و اراده باشید.

بر نقاط قوت، کمک‌ها، مهربانی‌ها و تلاش‌های فرزندان تاکید کنید تا احساس مفید بودن کنند و این صفات را درونی نمایند.

پذیرش کودکان همان‌‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دوست دارید باشند.

ایمان و باور داشته باشید که کودکان قادرند همه مسوولیت‌های محوله را به خوبی انجام دهند.

ایجاد تغییر در شخصیت خودتان (به عنوان الگوهایی برای کودکان)‌ تا متوجه شوند که والدین نیز دچار اشتباه می‌شوند و قادر به تغییر خود هستند.

هنگام اشتباه خیلی راحت و آسان عذرخواهی کنید.

ایجاد رقابت سالم بین خواهر و برادر یا دوستان کودک، به تشویق و ترغیب کودک جهت به دست آوردن عزت نفس منجر می‌گردد.

تشویق و پاداش به منظور دلگرم کردن کودکان در انجام امور و پذیرش مسوولیت‌های خود نیز در تقویت عزت نفس مفید است.

به جای در نظر گرفتن نتیجه اعمال او، صرفا تلاش او را در جهت رسیدن به اهداف تشویق کنید.

در خانواده‌هایی که والدین مستبدی دارند که تابع اصول دیکتاتوری هستند، رشد کودکان محدود می‌شود، زیرا در این خانواده‌ها یک نفر حاکم بر بقیه اعضا می‌باشد. در این نوع خانواده ممکن است فرزند تحت کنترل درآید ولی هیچ منطقی پشت دستورات داده شده، احساس نمی‌کند و فقط به خاطر جبر محض است که آنها را به انجام می‌رساند. بدین ترتیب ابتکار عمل، اعتماد به نفس و عزت نفس کودک مختل می‌شود.

خانواده‌هایی که دارای والدینی آسان‌گیر هستند، این والدین، در قانون‌گذاری خانواده هیچ دخالتی ندارند و با تمام قدرتی که به کودکشان می‌دهند، باز هم کودک آنها نمی‌آموزد که چه چیز خوب و به نفع او و چه چیز بد و به ضرر اوست. این کودکان احساس مسوولیت نمی‌کنند، قادر به زندگی اجتماعی نیستند و نمی‌توانند با واقعیات زندگی روبه‌رو شوند. خانواده‌هایی که محبت افراطی به کودکشان می‌کنند نیز در این گروه می‌گنجند.

والدین مقتدر و طرفدار دموکراسی، که به نظر می‌رسد این روش بهترین کنترل را روی تعلیم و تربیت کودک دارد. در این روش والدین به کمک قوانین و منطق، قدرت خود را ابراز کرده و قوانین را کاملا برای کودک خود توضیح می‌دهند.

در این خانواده، همه افراد به تناسب موقعیت و امکانات خود، حق دخالت در اداره امور را دارند و می‌توانند درباره مسائل مختلف اظهارنظر کنند. از دیگر خصوصیات این خانواده‌ها، همکاری همه اعضا با یکدیگر است و همه اعضا قابل احترام هستند.

رفتارهایی که عزت نفس کودکان را از بین می‌برند:

نادیده پنداشتن کودکان و علاقه‌ای به آنها نشان ندادن.

نامیدن کودکان با الفاظی از قبیل: تنبل، نامرتب، شیطان و سرکش، مایه رنجش و آزار، گردن‌کلفت و قلدر، خجالتی و...

مقایسه کردن آنها با دیگران و خصوصا برادر و خواهرانشان.

گفتن این که زندگی بدون آنها بهتر خواهد بود، برای مثال این که بگویید: ای کاش به دنیا نیامده بودی.

تهدید به این که اگر کاری را که شما می‌خواهید انجام ندهند، آنها را ترک خواهید کرد.

اخم کردن و روی در هم کشیدن وقتی که آنها دارند با شما حرف می‌زنند و یا چیزی را از شما تقاضا می‌کنند.

سخن آخر

این که والدین برای دستیابی به اهداف تربیتی خود، باید روش‌هایی را به کار گیرند که موجب افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس کودکان شده و خودباوری را در آنها تقویت کند. فرصت‌های آموزش و یادگیری، در طبقات مختلف اجتماعی فرق می‌کند و به طور کلی رشد اجتماعی، عقلانی، عاطفی و فراگیری مهارت‌های بدنی و مهارت‌های زندگی، در مورد هر کودک مربوط به امکاناتی می‌شود که خانواده‌اش برای او فراهم می‌آورد. به طور خلاصه هدف از تعلیم و تربیت، پرورش کودکانی است که بتوانند مستقل از پدر و مادر تصمیم بگیرند و عزت نفسشان تقویت شده و وارد زندگی اجتماعی شوند.

نسیما عرب
منبع:Raising children network

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها