جام جم:آدرس اشتباه!
«آدرس اشتباه!؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛
آقای محسن رضایی طی نامهای که دیروز در رسانهها منتشر شد، متاثر از راهپیمایی میلیونی ملت در روز چهارشنبه گذشته، رهبر معظم انقلاب را مخاطب خود قرار داده و از ایشان خواسته است تا طی پیامی یا سخنانی، حرکت جدیدی را که در جهت وحدت، همدلی، برادری، ایثار و گذشت در جامعه شروع شده، تقویت و استمرار بخشند. به نظر وی این حرکت جدید از بیانیه اخیر آقای موسوی آغاز شده است.
محورهای اصلی بیانیه وی علاوه بر آنچه در بالا آمد، عبارتند از؛
1- تقدیر از حضور باشکوه و میلیونی مردم در راهپیمایی چهارشنبه
2- دعوت از فعالان سیاسی و بزرگان انقلاب به سپاسگزاری
3- تصریح به عقبنشینی آقای موسوی از انکار دولت احمدینژاد و اینکه پیشنهادهای سازنده وی میتواند سرآغاز حرکت وحدتبخش در جبهه معترضین با دیگران باشد.
نگاهی به بند 3 و درخواست از رهبری نشان میدهد که آقای رضایی در خطاب قرار دادن رهبری، دچار اشتباه فاحشی شده است که باید آن را ناشی از سادهانگاری از مساله دانست.
بیتردید نادیده گرفتن بخشهای عمده آخرین بیانیه آقای موسوی که هیچ چرخش و تغییر نگرشی از آن مستفاد نمیشود و تمسک جستن به پیشنهادهای وی باعث این تحلیل نادرست از شرایط شده است. شایستهتر آن بود که آقای رضایی با اشاره به خروش عاشورایی ملت، پیام این حضور را در نامهای خطاب به آقایان موسوی و کروبی یادآور میشد و آنان را به همراهی نکردن با ضدانقلاب و تلاش برای برداشتن گامهای عملی در جهت آرامش بخشی و وحدت در جامعه فرا میخواند.
آیا تا امروز رهبری مانع وحدت و آرامش جامعه بودهاند که چنین درخواستی مطرح میگردد؟ و مگر رهبری انقلاب طی 7 ماه گذشته از هر تلاش و اظهار نظری در جهت حل مساله، اعتمادسازی، جداسازی نامزدهای معترض از حرکت ضدانقلاب، برخورد با قانونشکنان و متخلفان (ماجرای کهریزک) و ... استنکاف ورزیدهاند که امروز باید ایشان را مخاطب قرار دهیم؟
برای یادآوری تلاش میکنم به اجمال مروری داشته باشم بر روند اظهارات رهبر انقلاب طی 7 ماه گذشته تا معلوم شود چه کسانی از این همه نجابت، بزرگواری و سماحت به خود غرّه شدهاند و برخی دوستان هم نشانی غلط میدهند.
پس از برگزاری انتخابات در حالی که آقایان کروبی و موسوی، رئیسجمهور منتخب مردم را غیرقانونی و غیرمشروع معرفی میکردند و آقای کروبی در بیانیه اولش(1) با خط و نشان کشیدن اعلام کرد: «تازه این اول داستان است.»
رهبر معظم انقلاب در خطبههای نماز جمعه بعد از انتخابات هر 4 نامزد را جزو عناصر نظام معرفی کردند و با اعلام این که همهشان را من از نزدیک میشناسم و با همهشان کار کردهام فرمودند دعوا بین نظام و بیرون از نظام نیست، دعوا بین انقلاب و ضدانقلاب نیست.(2)
در همان سخنرانی نیز نقدهای خود را نسبت به مناظره دوطرف در تلویزیون بیان فرمودند و بصراحت اعلام کردند ضمن آن که از آزادی بیان لذت بردم، اما بخش معیوب قضیه بنده را ناخرسند و متاثر کرد.
در همین سخنرانی بود که ایشان صریحا از آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری که در سخنان آقای احمدینژاد مسائلی به آنها منتسب شده بود، دفاع کردند.
تمام تلاش رهبر انقلاب این بوده است تا معترضان و ناکامان انتخابات (آقایان کروبی و موسوی) را در زمره نیروهای انقلاب حفظ نمایند. با پیامهای خصوصی(3) و در نهایت علنی آنان را دعوت به قانون کردند، فرصت رسیدگی فراهم ساختند که هیچکدام از این دو از فرصت خود استفاده نکرده و اسنادی ارائه ننمودند.
در اظهارات خود این اختلافات را جزئی تلقی کردند که قابل حل است.(4) وقتی در دیدار با بسیجیان گروهی شعار مرگ بر منافق و ضدولایت فقیه سر دادند، هشدار دادند: «مراقب باشید، مواظب باشید نمیشود هر کسی را به مجرد یک خطایی یا اشتباهی گفت منافق، نمیشود هر کسی را به مجرد این که یک کلمه حرفی برخلاف آنچه که من و شما فکر میکنیم، زد، بگوییم آقا این ضدولایت فقیه است. در تشخیصها خیلی باید مراقبت کنید.» (5)
و این نگاه محبتآمیز و اسلامی ایشان همچنان ادامه دارد. مگر رهبر انقلاب به تأسی از امام بزرگوار به آقایان متذکر نشدند که اگر دیدید استکبار و صهیونیسم از حرکت و اقدام شما خوشحال شدند بدانید مسیری کج، غلط و زاویهدار را طی میکنید. (6)
مگر بارها آقایان را «دوستان ما» خطاب نکردند و فرمودند: «اصل این حوادث خیلی خلاف انتظار نبود اما اشخاصی که وارد شدند خلاف انتظار ما بود.» (7)
و در نماز جمعه سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی را در قبال جریانهای سیاسی کشور اعلام کردند.(8)
در سخنان بعدی متناسب با خشونت آشوبگران و سرسختی و لجاجت سران این جریان آن هنگام که به امام اهانت شد، شعار حذف اسلام سر داده شد، در روز قدس شعار «نه غزه، نه لبنان» فریاد شد باز این رهبر انقلاب بود که آقایان را با احترام مورد خطاب قرار داد که: «چشم خود را باز کنید و از این جریان تبری بجویید... این برادران سابق ما که اسم و رسم خود را مدیون انقلاب اسلامی هستند چرا به خود نمیآیند و نمیبینند که دشمنان انقلاب و امام چگونه از سخنان و اقدامات آنها خوشحالند و کف و سوت میزنند و عکس آنان را سر دست گرفتهاند... من همچنان قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی هستم ولی برخی افراد ظاهرا خودشان اصرار بر فاصله گرفتن از نظام، و طرد شدن دارند.» (9)
جناب آقای رضایی!
همه این موارد را متذکر شدم تا یادآوری باشد برای همه تا بدانیم و بدانند که رهبر انقلاب تا امروز همه راههای کاهش تنش، تبیین صحنه نزاع، تفکیک منتقدان و ضدانقلاب، هشدار و دعوت به بازگشت از مسیر خطا را طی کردهاند. اما کینهها، حسادتها، خودمحوری و لجاجتهای نفسانی ظاهرا راه را بر آقایان بسته است. اگر جنابعالی و سایر دوستان انقلاب این قدرت را در قلم و کلام خود میبینند، بهتر است حجت را (به سهم خود) برای آقایان کروبی و موسوی تمام کنند.
بیانیه اخیر آقای موسوی نیز چیزی جز ادامه حرفها و مشی گذشته نیست و نباید به آن دلخوش دارید.
و به تعبیر رهبر انقلاب «مشکل اصلی همین حرفها و عملهای فریبکارانه و غبارآلودگی فضاست.»
پاورقیها
1- 23/3/88
2- 29/3/88
3- رهبر انقلاب: در همان ساعت اول به آنها پیغام خصوصی دادم که شما در حال شروع برخی مسائل هستید اما دیگران از آنها سوءاستفاده میکنند و شما نمیتوانید ماجرا را کنترل کنید و همانطور هم شد.(6/8/88)
4- 5/8/88
5- 4/9/88
6- 15/7/88
7- 4/6/88
8- 20/6/88
9- 22/9/88
اعتماد:شب سمور و لب تنور
«شب سمور و لب تنور»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد به قلم مرتضی شاملی است که در آن میخوانید؛زمانه از چیزی و کسی ملاحظه ندارد و دیر یا زود درباره هر کس و کاری که کرده است خوب باشد یا بد و کم باشد یا زیاد قضاوت خواهد کرد. دوست داشتم این موضوع را خصوصاً به نمایندگان مجلس بگویم چون در آینده یی نزدیک لایحه بودجه سال آینده در دستور کارشان قرار می گیرد و نیز به سایر دست اندرکاران و تصمیم گیرانی که به نحوی در روند کار و تصویب این لایحه موثرند.
مهم نیست که در چه موقعیت علمی و سیاسی و از کدام قوه و نهاد و جناحی باشند؛ مهم و فرض بر این است که قلب شان برای آبرو و سربلندی این سرزمین بتپد؛ چیزی که متاسفانه با سیاست های مالی و بازرگانی سال های اخیر کشور چندان عنایتی به آن نشده و جای حرف در این زمینه بسیار است. اما آنچه عیان است و جایی برای هیچ گونه پرده پوشی و نهان گویی نگذاشته و به مرور تبدیل به گناه آشکاری شده که قبح آن هم با کمال تاسف ریخته است، وضع تولید و تجارت و بازار کار است که از محصولات کشاورزی مان گرفته تا تولیدات کارگاه های کوچک و قابل ملاحظه صنعتی مان منکوب اجناس و تولیدات مشابه خارجی و عمدتاً چینی شده اند و این روند نامبارک همچون غده بدخیمی ریشه در اعماق اقتصادی کشور دوانده و در حال گسترش است.
هر کس نداند و بازارها و خیابان های ما را ببیند فکر می کند این مملکت آفریده شده تا دکه ها و واحدهای صنفی اش در گرو تولیدات چین باشد و تجار و بازاری هایش خانه شاگردان و فروشندگانی باشند در خدمت تجار و صنعتگران چینی. آیا بازاری های امروز ما خلف صالح همان هایی هستند که روزگاری کوزه های قلیان را شکستند و تنباکو را تحریم کردند؟ آیا بازاری های امروز ما هیچ نشانی از حاج محمدحسن شمشیری و امثال او دارند که در 50 ، 60 سال پیش سرمایه و هستی شان را در گرو استقلال مالی و سیاسی کشور گذاشتند تا با خرید و تبلیغ اوراق قرضه ملی و تشویق تولیدات داخلی از هر نظر پشتوانه یی باشند برای مبارزات ملی شدن نفت و استقلال اقتصادی کشور؟ من شک دارم.
متاسفانه آن بازار و بازاری هایش دیگر به تاریخ پیوسته اند. در بازارهای امروز ما آن در و دیوارهای کهنه و طاق های ضربی قدیمی هم که هنوز مانده اند، از این ماندن و سخت جانی شان خجل اند و سرافکنده. چنین به نظر می آید که تجار و کسبه امروز ما دیگر با آمال و حمیت اسلاف شان در مشروطیت و ملی شدن نفت کاری ندارند. اینها بیشتر نگران کانتینرهای مالامال از بنجل های چینی و امثال آن هستند که به هر طریقی وارد بازارهای کشور می کنند.
اینها را که می نویسم نمی توانم افسوس و دریغ نخورم و به یاد تکبیرها و اظهار مسرت هایی نیفتم که همین نمایندگان مجلس نثار چند نفر از وزرای بازرگانی و اقتصاد هنگام رای اعتماد به آنها می کردند. اما در عوض چه کردند آنها و چه گلی به سر بازرگانی و امور مالی ما زدند؟ آیا منظور از آن تکبیرها و نطق ها و ابراز مسرت ها این بود که دکه ها و فروشگاه های بازار و خیابان ما مملو از اجناس چینی شود و کارگاه های کوچک و بزرگ تولیدی مان تاب رقابت نیاورند و زانو بزنند و خیل عظیمی را بیکار کنند؟، آیا هدف این بود که ارزش ریال ما که شاخص حیثیت مالی کشور است روز به روز پایین بیاید و این سردرگمی سیاست های پولی و سلیقه یی عمل کردن تا آنجا پیش برود که مثلاً دو یا سه نوع سکه 250 ریالی، 500ریالی و هزار ریالی ضرب کنیم و همین وضع هم در چاپ اسکناس هایمان باشد؟، اگر چنین اهدافی داشته اند باید به آنها تبریک گفت، چون موفق شده اند، اصلاً ای کاش آن تکبیرها زبان داشتند تا خود به دفاع از حرمت و قداست شان برمی خاستند و از خجالت حضرات درمی آمدند. شب سمور و لب تنور می گذرد اما آنچه نمی گذرد قضاوت زمانه است که بدون هیچ ملاحظه یی جایگاه هر کس و مقام درخور او را در روند تاریخ یک ملت نشان خواهد داد که به قول پروین اعتصامی؛
زمانه زرگر و نقاد هوشیاری بود
سیاه کرد مس و روی را به کوره وقت
نگاهداشت به هر جا زر عیاری بود.
کیهان:از شما بعید بود ... !
«از شما بعید بود ...!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛خوشبینی حکم می کند که نامه سرگشاده آقای محسن رضایی به رهبر معظم انقلاب را ناشی از درک سیاسی اندک ایشان تلقی کنیم ولی برخی از شواهد و قرائن موجود و آنچه در متن این نامه آمده است زمینه چندانی برای خوشبینی باقی نمی گذارد و بیم آن می رود که خوشبینی و «حمل به صحت» درباره اقدام ایشان مصداق «حمله به صحت»! باشد.
و اما، اگر ماجرا به خود آقای رضایی ختم می شد و دنباله دیگری در پشت صحنه نداشت، نوشتن این یادداشت نیز ضروری نبود، ولی با عرض پوزش از آقای رضایی باید گفت نامه سرگشاده ایشان به رهبر معظم انقلاب و بیانیه اخیر مهندس موسوی دو روی یک سکه اند که با دو ادبیات به ظاهر متفاوت نوشته شده اند، به همین علت، اشاره به نکاتی در این باره ضروری به نظر می رسد.
1- با توجه به دسترسی آسان و سریع آقای محسن رضایی به بیت رهبر معظم انقلاب و ارسال مستقیم نامه به محضر ایشان، انتخاب نامه سرگشاده و انتشار عمومی آن، تردیدی باقی نمی گذارد که مخاطب اصلی آقای رضایی در این نامه سرگشاده، رهبر معظم انقلاب نبوده است و نامه یاد شده با هدف دیگری نوشته شده. راستی چرا آقای رضایی نامه ای را که ظاهرا خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته است، پیشاپیش در رسانه ها منتشر می کند؟! مگر نامه خطاب به رهبری نبوده است؟!... استقبال گسترده و ذوق زدگی بی حد و حصر مقامات و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و به به و چه چه منافقین، بهایی ها، سلطنت طلبان و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب برای آقای محسن رضایی می تواند، پاسخ گویا و روشنی به این پرسش باشد.
2- یک روز بعد از انتشار این نامه سرگشاده خبرنگار خبرگزاری ایلنا - خبرگزاری نزدیک به سران فتنه- از محسن رضایی می پرسد؛ «با توجه به صدور نامه شما به مقام معظم رهبری که بلافاصله پس از صدور بیانیه میرحسین موسوی بود، آیا شما با معترضین- بخوانید اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) در روز عاشورا- هماهنگی داشته اید»؟ و آقای رضایی که ظاهرا انتظار این سؤال را نداشته است در پاسخ می گوید «من نامه به مقام معظم رهبری را از قبل آماده کرده بودم و وقتی بیانیه آقای موسوی صادر شد، بخش های مربوط به آن را در نامه ام اضافه کردم»!
این در حالی است که نامه آقای رضایی از شروع تا پایان با استناد به بیانیه منافقانه موسوی نوشته شده است و در آن تقریباً هیچ جمله یا پاراگرافی را نمی توان یافت که بیرون از این موضوع و بدون استناد به بیانیه موسوی باشد. بنابراین باید از آقای رضایی پرسید اگر آن گونه که ادعا می کنید نامه سرگشاده شما قبل از بیانیه موسوی و بدون هماهنگی با تهیه کنندگان آن نوشته شده است، چرا در تمامی متن آن به بیانیه منافقانه موسوی استناد کرده اید؟! و چنانچه - باز هم به قول خودتان- بعد از صدور بیانیه موسوی، بخش های مربوط به بیانیه را در نامه خود گنجانده اید، مشخص بفرمایید که بخش های مورد ادعا در کجای نامه شما آمده است؟! جز در یک جمله که به هنگام توصیف حضور حماسی مردم از «صحنه تظاهرات دیروز» یاد می کنید که البته می تواند نشانه تهیه نامه قبل از بیانیه موسوی باشد، ولی این توصیف نیز نهایتاً در توجیه بیانیه مهندس موسوی به کار گرفته شده است!
3- آقای محسن رضایی از یکسو می نویسد «حضور باشکوه و میلیونی و یکپارچه ملت ایران در روز چهارشنبه در خیابان های تهران و شهرستان های سراسر کشور، شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا را جبران کرد» و از سوی دیگر بدون کمترین اشاره به این که اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام چه کسانی بوده و در حمایت از چه کسانی به صحنه آمده بودند؟! نسخه وحدت با آنها را می پیچد و می نویسد «صحنه تظاهرات دیروز مصداق بارز پیام وحی بود که واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا»! آقای رضایی توضیح نمی دهد اگر منظور ایشان وحدت ملت مسلمان و عاشقان امام حسین(ع) با یکدیگر است که تحقق این وحدت به قول خود ایشان در تظاهرات چند ده میلیونی روز چهارشنبه به وضوح دیده شده است و اگر مقصودشان وحدت با اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام است که باید به ایشان یادآور شد، اسلام با کفر و نفاق قابل جمع نیست و در همان پیام وحی آمده است «کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند هرگز با دشمنان خدا و رسول دوستی نمی کنند، هرچند که آن دشمنان پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان آنها باشند» سوره مبارکه مجادله آیه 2.2 آخر چگونه می توان با دشمن امام حسین علیه السلام دوستی کرد و با اهانت کنندگان به ساحت مقدس ایشان نرد وحدت باخت؟! جناب آقای رضایی! از جنابعالی خیلی بعید بوده و هست.
4- آقای محسن رضایی بیانیه منافقانه مهندس موسوی را مثبت! ارزیابی کرده و می نویسد «عقب نشینی آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به این که مجلس و قوه قضائیه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هرچند دیرهنگام بود ولی می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد»! دراین باره گفتنی است که؛
الف: کجای بیانیه موسوی، مثبت! و به قول آقای رضایی نشانه عقب نشینی است؟! او اهانت کنندگان به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را «مردم خداجوی» نامیده است! آیا جناب رضایی با این نظر الحادی موافق هستند؟! موسوی درباره هتاکی هواداران خود به عاشورای حسینی(ع) بدون آن که هتاکی آنها را محکوم کند می نویسد، این مردم خداجوی! بر اثر اقدامات تحریک آمیز، شعارهای آنچنانی داده اند؟! آقای رضایی! بر فرض که ادعای موسوی درباره تحریک را بپذیریم، آیا مردم خداجوی! اگر تحریک شوند، به امام حسین(ع) اهانت می کنند؟! از موسوی انتظاری نیست چرا که او مأمور بیگانه است ولی شما را چه می شود جناب رضایی؟! کدام انسان خداجوی را سراغ دارید که به امام حسین(ع) و عاشورای حسینی اهانت کند؟! أین تذهب؟!
ب: و اما، می دانید که اراذل و اوباش اجاره ای با نقشه قبلی- دستور العمل صریح رادیو اسرائیل- و با سوءاستفاده از حضور مردم در مراسم عزاداری و سینه زنی به خیابان آمده و دست به آن جنایت زدند و بلافاصله بعد از اطلاع و حضور مردم، پا به فرار گذاشتند. اگر مردم به هنگام اهانت آنها حضور داشتند که به آنان فرصت اهانت و جسارت نمی دادند. آیا غیر از این است؟ دیدید و دیدیم که چنین بود.
5- معلوم نیست آقای محسن رضایی در نامه سرگشاده خود با تظاهرات چند ده میلیونی مردم همراهی می کند و یا - خدای نخواسته- علیه آن موضع می گیرد ؟! چرا که همه حرف مردم در راهپیمایی بی نظیر روز چهارشنبه، خشم و خروش علیه اهانت کنندگان به عاشورای حسینی(ع) بود و خواسته آنان، محاکمه و مجازات سران فتنه، از جمله موسوی و کروبی و خاتمی. آقای رضایی می نویسد که خود از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران در جمع راهپیمایان بوده است. بنابراین از خواسته و شعارهای آنان باخبر است. شعارها و خواسته هایی که با شور و شعور بر زبان ها جاری و روی پلاکاردها دست نویس شده بود و صداوسیما و رسانه ها از انتشار بسیاری از آنها خودداری ورزیدند. خب! آقای رضایی اگر با مردم همراه هستید- که انشاءالله هستید- چرا برخلاف نظر یکپارچه مردم از موسوی حمایت می کنید؟! و بیانیه منافقانه او را که در آن از اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) با عنوان مردم خداجوی! یاد کرده است، مثبت!! ارزیابی می فرمائید؟! و اگر خدای نخواسته حامی سران فتنه هستید! چرا تظاهرات چند ده میلیونی مردم را با شکوه و در ادامه پیروی از امام حسین علیه السلام می دانید؟! این تناقض را چگونه توجیه می فرمائید؟! با یک دل که نمی توان «صد دله» بود!
در کلام وحی آمده است که «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه... خدا درون یک انسان دو قلب قرار نداده است» سوره مبارکه احزاب آیه 4. بدیهی است که می دانیم جنابعالی چنین نیستید ولی باور بفرمائید که فریبتان داده اند.
6- آقای محسن رضایی برای این که بیانیه موسوی را مثبت جلوه دهد! می نویسد «آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد عقب نشینی کرده است» که اگر خوش بینانه به این بخش از نامه رضایی نگاه کنیم، باید از ساده اندیشی و کم دانشی ایشان ابراز تأسف کرده و به وی این مسئله بسیار بدیهی را یادآور شد که اولاً موسوی در جایگاهی نیست که دولت برخاسته از رأی مردم را بپذیرد یا نپذیرد، وانگهی مگر موضوع فتنه و اهداف فتنه گران، دولت احمدی نژاد بوده است که اکنون از انکار آن عقب نشینی کرده باشند؟ آیا جناب رضایی این نکته بدیهی را نمی داند که «انتخابات» و «تقلب در انتخابات» و «دولت احمدی نژاد» و... فقط بهانه فتنه گران بوده است و سران فتنه آشکارا علیه اسلام، امام و نظام به صحنه آمده بودند. مخالفت با احمدی نژاد و فلان معضل اقتصادی و فلان انتقاد به سیاست خارجی و... چه ربطی به حمایت از اسرائیل و آمریکا و بهائیان و منافقین و اهانت به امام حسین(ع) و حضرت امام(ره) و... دارد؟ یعنی بعد از اینهمه شواهد و قرائن و اسناد و مواضع خصمانه سران فتنه علیه اسلام و امام و رهبری و انقلاب هنوز آقای رضایی- با آنهمه ادعای سیاستمداری!- نمی داند که هدف اصلی فتنه، اسلام و انقلاب و امام(ره) و رهبری بوده و هست؟!
7- آقای رضایی به خیال خود، هوشمندی به خرج داده و می نویسد «شک ندارم که افراط گرایان هر دو طرف با رفتارهای نادرست از یکسو و دشمنان کمین کرده ملت ایران با بغض و عصبانیت از سوی دیگر تلاش خواهند کرد آثار و دستاوردهای این حرکت عظیم- تظاهرات روز چهارشنبه- را خنثی کنند».
با این بخش از نوشته ایشان موافقیم که دشمنان داخلی و خارجی نظام سعی می کنند دستاوردهای حضور حماسی و بی نظیر مردم در دفاع از ساحت امام حسین(ع)، حضرت امام، رهبری معظم و نظام اسلامی را خنثی کنند ولی سؤال این است که چه کسانی دست به این حرکت خائنانه زده و می زنند؟ مگر غیر از این است و مگر آقای رضایی نمی بیند و نمی داند که آمریکا، اسرائیل، اروپا، بهایی ها، منافقین، سلطنت طلب ها و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب بلافاصله بعد از حماسه عظیم روز چهارشنبه، با بهره گیری از هزاران سایت اینترنتی، صدها شبکه تلویزیونی و خبرگزاری و... برای خنثی کردن این حضور حماسی دست به کار شده و همان مردمی که آقای رضایی از حضور «باشکوه» آنها سخن می گوید را به دریافت پول و ساندویچ و ساندیس برای حضور در راهپیمایی متهم می کنند؟! آقای رضایی! برادر عزیز! به کجا می روید؟!
8- و بالاخره خطاب به برادر محسن- واژه متداول در میان برادران سپاه برای نامیدن آقای رضایی- باید مشفقانه گفت؛ مراقب خود و فریب فتنه گران باشید و از توده های عظیم مردم خدا دوست و عاشورایی فاصله نگیرید. دشمن درپی فریب شماست و متاسفانه و با عرض پوزش در مقصود خود چندان هم ناموفق نبوده است. انتظار از جنابعالی آن است که «قطع این مرحله بی همرهی خضر» نکنید تا مانند توده های عظیم ملت- همان ها که در نامه خود آنان را ستوده اید- از کید و فریب دشمنان در امان باشید. انشاءالله.
آفتاب یزد:مترهای متفاوت!
«مترهای متفاوت!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛پس از دورهای نسبتا کوتاه از توقف چالش میان حامیان و منتقدان دولت در خصوص «وحدت ملی» در کشور و نحوه پیگیری آن، حوادث تاثرانگیز روز عاشورا و بازتابهای آن، بار دیگر این موضوع را در کانون توجهات قرارداد.
دور جدید اظهارنظرها پیرامون وحدت و طرف های آن، پس از آن آغاز شد که تصاویر نمایش داده شده از برخی ناآرامیها در روز عاشورا اغلب فعالان سیاسی کشور را دچار نگرانی کرد و موجی از محکومیت «حرمت شکنی»ها آغاز شد. در این مرحله، عدهای از حامیان افراطی دولت، تلاش کردند آنچه را که هتک حرمت میدانستند به رقبای انتخاباتی نسبت دهند و محاکمه سران جبهه اصلاحات را خواستار شوند. در این میان، حتی هاشمی رفسنجانی هم از حملات، هتاکیها و «اعدامخواهی» ها مصون نماند؛ در حالی که به جرئت میتوان گفت تنها اشتراک فعلی رفسنجانی با جنبش سبز و سران جبهه اصلاحات، مخالفت او با برخی سیاستها و اقدامات دولت نهم و دهم است. البته گسترده سازی طیف کسانی که محاکمه و مجازات آنها مورد درخواست حامیان دولت میباشد، در این مرحله به آنها کمک نکرد به طوری که علیرغم حساسیت بسیار شدید مراجع تقلید و علمای بلاد نسبت به حرمت عاشورا و نیز مخالفت آنها با بعضی ساختارشکنیها ، برخی از آنها همچون حضرات آیات مکارم شیرازی و سبحانی، در بیانیههای خود به صراحت جداسازی حساب معترضان انتخاباتی از هتاکان را خواستار و بر لزوم مذاکره با معترضان تاکید نمودند.
پس از آن، تجمعات اعتراضی گسترده که برای محکومیت حرمت شکنی در عاشورا برگزار شد، فرصتدیگری در اختیار برخی مخالفان جبهه اصلاحات قرار داد تا شعارها و حملات علیه سران این جبهه را با چاشنی هتاکی علیه رفسنجانی همراه و اعدام کروبی، خاتمی و موسوی و مجازات رفسنجانی را خواستار شوند. اما در این مرحله نیز تعدادی از چهرههای شاخص جبهه اصولگرایی، به صراحت مخالفت خود با حملات شدید علیه مقامات سابق نظام را اعلام و باز هم بر تلاش برای وحدت تاکید کردند.
سومین حادثه که موجب شدتفاوت «معیار» و «متر» بسیاری از فعالان سیاسی کشور با گروهی از افراد، تشکلها و رسانههای حامی دولت به خوبی آشکار شود، صدور بیانیه میرحسین موسوی بود. نگارنده فعلا بنا ندارد در خصوص محتوای بیانیه به اظهارنظر بپردازد. اما بازتابهای متفاوت این بیانیه در میان اصولگرایان، نشانه دیگری از وجود «متر»های مختلف برای ارزیابی مهمترین حوادث و تحولات کشور حتی در داخل یک جناح سیاسی کشور است.
محسن رضایی که سوابق او در دفاع از انقلاب و نظام، به هیچ وجه با بسیاری از مدعیان امروزی قابل مقایسه نیست، به استقبال بیانیه میرحسین رفت و تلویحا خواستار پیگیری بعضی از دغدغههایی شد که در بیانیه موسوی به آنها اشاره شده است. هم زمان با اظهارنظر رضایی، گروهی از حامیان سرشناس دولت، حملات شدید و غیرمنصفانه خود را نصیب او کردند زیرا «متر» آنها برای وحدت، هیچ شباهتی با «معیار» فرمانده جنگ و کاندیدای آرام انتخابات اخیر نداشته است.
همزمان با این مسئله، تعدادی از رسانههای حامی دولت، باردیگر «متر» خاص خود را به دست گرفتند و آمار و ارقامی ارائه نمودند که اگر چه صحت آنها میتواند همه علاقهمندان به انقلاب و نظام را خوشحال کند اما اولاً صحت آماردهی بعضی از این روزنامهها محل تامل است و ثانیا هدف از ارائه این آمارها، به جای تلاش برای افزایش وحدت در کشور، خنثی سازی هرگونه تلاش وحدت خواهانه میباشد.
دیروز یکی از روزنامههای حامی دولت با اعلام حضور 4 میلیون تهرانی در راهپیمایی بزرگ روز چهارشنبه، تلاش کرد یکی از اهداف این راهپیمایی - و شاید هدف اصلی آن - را درخواست مجازات موسوی، کروبی و خاتمی معرفیکند. این روزنامه در حالی ادعای حضور 4 میلیون نفر در تجمع اخیر را مطرح کرد که کمتر از دو هفته قبل، همین روزنامه با انجام محاسبات ریاضی، ثابت کرده بود شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه مرحوم آیت الله منتظری 5000 نفر بوده است.
استدلال روزنامه مزبور برای پنج هزار نفری دانستن تشییع جنازه، آن بود که طول خیابان برگزاری تشییع، 150 متر و عرض آن تنها بیست متر بوده است. اگر «متر» این روزنامه در محاسبه تعداد شرکت کنندگان در تشییع جنازه مرحوم منتظری درست باشد و در فضای سه هزار متر مربعی (به ادعای آن روزنامه) تنها امکان حضور پنج هزار نفر وجود داشته باشد، شرط حضور چهار میلیونی در تجمع روز چهارشنبه، وجود فضایی به مساحت دو میلیون و چهار صد هزار متر مربع است. عرض خیابان انقلاب و خیابانهای منتهی به میدان انقلاب، حدود سی متر است و با «متر» روزنامه اصولگرا، شرط حضور چهار میلیون نفر در تجمع چهارشنبه، آن است که طول جمعیت حدود 80 کیلومتر باشد*! بدیهی است که هر مسلمان عاشق اباعبداللهالحسین (ع) و حامی نظام ولایتی، از افزایش تعداد کسانی که عاشقانه به امام خود ابراز ارادت میکنند،خوشحال خواهد شد اما اگر «متر» روزنامه اصولگرا در تخمین تشییع کنندگان مرحوم منتظری صحیح باشد، ادعای اخیر در مورد تجمع روز چهارشنبه و نتایجی که آن روزنامه به دنبال آن بوده است با واقعیت، فاصله زیادی دارد.
نگارنده یقین دارد کسانی که در تهران مایلند از حرمت عاشورا و اصول مورد احترام مردم و نظام حمایت کنند اگر از چهارمیلیون نفر بیشتر نباشد کمتر از آن هم نیست و اگر جمعیت حاضر در روز چهارشنبه بسیار کمتر از رقم ادعایی روزنامه اصولگرا بود علت آن را باید در نگرانی بسیاری از متدینان از همین گونه استفادههای ابزاری و جناحی از حساسیتهای مذهبی و انقلابی مردم جستجو کرد.
اما نکتهمهمی که باید به آن اشاره کرد این است که اگر کسانی واقعا نگران آینده کشور هستند و«وحدت» واقعی را برای رسیدن به آیندهای هر چه روشنتر ضروری میدانند باید برای ایجاد یک «متر» استاندارد در تعریف دوست و دشمن، وحدت و تفرقه، کارآمدی و شعارگرایی، سعهصدر و انتقادناپذیری و ... تلاش کنند و در تعریف این معیار، تنها از نظرات کسانی استفاده کنند که «متر» آنها بنابر مصالح فردی و جناحی، کوتاه و بلند نمیشود.
پینویس
فاصله میدان فردوسی تا میدان انقلاب، حدود 2600 متر و طول خیابان انقلاب و آزادی - از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی - دقیقا ده کیلومتر میباشد.
رسالت:مردم خداجو!
«مردم خداجو!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛روز عاشورا ، روز عزای حسین (ع) جماعتی به تحریک منافقین و با کارگردانی آمریکا، انگلیس و اسرائیل در تهران فاجعه آفریدند و با حمله به مردم و دسته های سینه زنی و حمله به نماز ظهر عاشورای مردم و نیز آتش زدن قرآن، خون به دل ملت کردند. آنها با شعارهای موهن علیه مقدسات نظام، شرارت را به اوج خود رساندند. فیلم و عکس تبهکاریهای آنها در رسانه های خارج به گونه ای انعکاس یافت که گویی نظام در حال سرنگونی است .
روز عاشورا ، روز عزای حسین (ع) جماعتی به تحریک منافقین و با کارگردانی آمریکا، انگلیس و اسرائیل در تهران فاجعه آفریدند و با حمله به مردم و دسته های سینه زنی و حمله به نماز ظهر عاشورای مردم و نیز آتش زدن قرآن، خون به دل ملت کردند. آنها با شعارهای موهن علیه مقدسات نظام، شرارت را به اوج خود رساندند.
فیلم و عکس تبهکاریهای آنها در رسانه های خارج به گونه ای انعکاس یافت که گویی نظام در حال سرنگونی است .
مردم روز چهارشنبه در سراسر ایران بویژه در تهران با حضور40 میلیونی این شرارتها را محکوم کردند . مردم در عزای این حرمتشکنی سخت گریستند و مراجع عظام تقلید، علمای بزرگ، روحانیون، بزرگان دانشگاه و نخبگان جامعه فریادشان علیه این ستم بلند شد .
آقای موسوی در بیانیه روز جمعه خود تبهکاران روز عاشورا را «مردمی خداجو» توصیف کرد و تمام آن آتش افروزی را «مسالمت آمیز» خواند این در حالی است که سرکرده منافقین رسما مسئولیت آشوب و اغتشاش را در روز عاشورا پذیرفته و اعلام کرده ما در این معرکه همراه فرقه موسوی بودیم! و از همه اینها تعجب آورتر بیانیه رضا ربع پهلوی است که در پیامی رسما از هتک حرمت روز عاشورا حمایت کرده و اعتراف نموده همراه فرقه سبز در این تبهکاریها مشارکت داشته است.
آنچه موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است ، سراسر اهانت به شعور مردم و راهپیمایی تاریخی ملت ایران در روز چهارشنبه گذشته است.
موسوی در بیانیه خود در حالی در مقام انکار بیعت خود با منافقین و آمریکا و انگلیس است که رسما از سوی منافقین مورد حمایت است و ارتش رسانه ای صهیونیستی در حمایت از فرقه سبز حتی یک لحظه فروگذاری ندارد.
موسوی در بیانیه خود در حالی خواستارآزادی اغتشاشگران شده است که مردم در روز چهارشنبه فریادشان بر سر مسئولان قوه قضائیه بلند بود که با سران فتنه برخورد قضائی کنید!
به راستی ما در برابر چه پدیده ای هستیم . ماهیت جدید دشمنان جمهوری اسلامی که با آرایشی جدید در برابر مردم مسلمان و انقلابی ایران صف آرایی کردند چیست؟ دشمن با تجربه30 سال مقابله با ملت ایران همه استعداد مخالفت و معاندت با نظام را در روی یک خط قرار داده است . هر کس که اندکی زاویه با مردم و نظام پیدا می کند مورد رصد دشمن و در تیررس جریان ارتباطی و اطلاعاتی و بالاخره سازمانی دشمن قرار می گیرد.
ما باید بدانیم چون نهضت امام (ره) ادامه دارد دشمنی با آن هم شدیدتر از گذشته استمرار دارد.
خداوند در قرآن می فرماید
«و کذلک جعلنا نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا ولوشاء ربک ما فعلوه فذر هم و ما یفترون» (سوره انعام ، آیه112 )
«و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که بعضی از آنان به قصد فریب، سخنان (باطل) آرایش کرده را به بعضی دیگر القا می کنند؛ و اگر پروردگار تو می خواست چنین نمی کردند. پس آنان را با افترایشان واگذار.»
نقلاب ما ادامه انقلاب انبیای الهی است . نهضت ما ادامه نهضت حسینی است و طبیعی است که شیاطین با آن دشمنی می کنند و خداوند این دشمنی را اجتناب ناپذیر می داند.
خداوند در این آیه تصریح دارد که «روبرو شدن همه پیامبران با دشمنانی از شیاطین جن و انس یک سنت الهی است »
درگیری حق و باطل در سراسر تاریخ انبیاء و رهبران الهی جریان داشته است. ما دشمنان لجوج و عنودی داریم . خداوند در این آیه به پیامبر گرامی اسلام دلداری می دهد که نگران لجاجت دشمنان نباش.
خدا در این آیه به مومنین یادآور می شود که دشمنان ارتباطی مداوم و پنهان با یکدیگر دارند و سعی می کنند با سخنان به ظاهر آراسته و منطقی مردم را فریب دهند.
شیاطین از هنر و تبلیغات برای فریب مردم و مبارزه با رهبران الهی بهره می برند دروغپردازی و افترا سیره تبلیغات دشمنان است.
ما نباید تردید کنیم که در مسیر انبیاء و اولیای الهی حرکت می کنیم و به همین دلیل رهبر الهی ما مورد حقد، حسد ، کینه و دشمنی لجوجانه کسانی است که در پیچیده ترین شکل ممکن در برابر او صف آرایی کرده اند . مردم با درک چنین پیام قرآنی روز چهارشنبه گذشته در مقیاس میلیونی به خیابانها ریختند تا بگویند ما دشمنان پیامبر (ص) و امام حسین (ع) را شناسایی کردیم، ما از لجاجت آنها با خبریم، ما تا آخر ایستاده ایم و تا آخرین نفر و رمق مقاومت خواهیم کرد.
مردم سالاری:ضرورت تقویت وحدت و انسجام ملی
«ضرورت تقویت وحدت و انسجام ملی»عنوان یادداشت روزنامهی مردم سالاری به قلم کرم محمدی است که در آن میخوانید؛در مملکت ایران عقلا و بزرگان فراوانی در طیف های مختلف مذهبی و سیاسی وجود دارند که می توانند مرد عبور از بحران ها و تبدیل تهدیدها به فرصت شوند. اما مدتی است بسیاری از آنان سکوت پیشه کرده اند و بخش محدودی نیز متاسفانه در یکی از طیف ها قرار گرفته و طرف مقابل را به انواع و اقسام القاب مورد حمله قرار می دهند. این روند خطرناک که سرانجام آن نامشخص است بیش از هفت ماه است همچنان ادامه دارد و روز به روز بر مشکلات کشور می افزاید.
با تداوم تنش بین نیروهای درون نظام و معتقدان به اصول و ارزش های انقلاب بزرگ ملت ایران; عده ای قلیل که حیات خود را در نزاع ها و اختلاف ها جست وجو می کنند در صفوف هر دو طرف رخنه نموده و درصدد گرفتن ماهی مقصود خویش هستند.
در همان حالی که دلسوزان و معتقدان به نظام درگیر اختلافات; در تلاش برای از میدان بدر کردن و کوبیدن یکدیگر هستند عده ای کم تعداد اما فعال و پرتلاش که به هیچ یک از طرفین اعتقادی ندارند; آتش بیار معرکه شده اند. در فضای غبارآلود موجود و در هنگامه ای که برادرانی که دیروز در یک صف واحد و با یک هدف همسنگرانی متحد بودند به جان هم افتاده اند; فرصت طلبان وقت را مغتنم شمرده و به شکار لحظه ها روی آورده اند. یک روز به ساحت بنیانگذار و معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) اسائه ادب می شود، یک روز به حسینیه آن عبد صالح حمله می گردد، یک روز عزای سرور و سالار شهیدان مورد هتاکی قرار می گیرد و... اگر به دقت بررسی شود این فجایع از سوی عده ای انگشت شمار اجرا می شود که در صفوف دو طرف اختلاف، نفوذ کرده اند.
یکی از راه های گذر از وضعیت موجود این است که با دخالت عقلای جناح های سیاسی و دلسوزان نظام و آنانی که دل در گرو آبادانی و وحدت و یکپارچگی این ملک و ملت دارند، تندروها را که به اقدامات ساختارشکن یا تفرقه افکنانه مبادرت می ورزند، از حضور در جمع خود و میدانداری خلع ید کنند. میدانداری تندروها مساوی است با حاشیه نشینی و سکوت بزرگان. راه دیگر برای آرام کردن فضای کنونی در کشور; وجود فضای نقد و انتقاد است.
در اینکه بخش قابل اعتنائی از افکار عمومی از جمله نخبگان و دانشگاهیان به بخشی از سیاست ها و عملکردها نقد و انتقاد دارند شک نباید کرد. باز هم در اینکه می توان از انتقادات موجود به نفع پیشبرد برنامه های مختلف بهره برد و کاستی ها را شناسایی و در رفع آنها تلاش کرد تردید نباید داشت. بستن منفذهای ابراز نظرات و انتقادات راه حل رفع مشکلات نیست.
با محدود کردن کانال های ارتباطی داخلی مخالفان و منتقدان; راه رویآوری بخشی از مردم به سوی رسانه های بیگانه که به دنبال اهداف خاص خود می گردند باز می شود. همه منتقدان را عوامل یا وابسته به بیگانه خواندن ضمن آنکه جفای آشکار به دلسوزانی است که از سر صدق و برای دفاع از نظام به بیان دیدگاه های خویش اقدام می کنند; گره موجود را پیچیده تر خواهد کرد. باید به نظرات این دسته از افراد و شخصیت ها و کارشناسان گوش فرا داد و از نقطه نظرات آنان آگاه شد.
فضای رسانه ای کشور آمیخته به اهانت، شایعه پراکنی، تهمت، دروغ پردازی و... است. در چنین فضایی کاهش التهاب امری دور از انتظار می باشد. روزی نیست که در برخی از روزنامه ها و سایت های خبری و تحلیلی تعدادی از شخصیت های انقلابی; زجر کشیده و یاران و شاگردان امام راحل در هر دو طیف سیاسی عمده موجود کشور; مورد هجمه قرار نگیرند.
برخی از نویسندگان و رواج دهندگان اهانت ها که بارها و بارها مبادرت به اهانت کرده اند بدون کمترین تذکر و پیگردی همچنان به رویه ناصواب خود ادامه می دهند. دستگاه های نظارتی و متولیان امر قضا باید در برخورد با عوامل تخریب ها هیچ کس را استثنا ننموده و کسی در این عرصه در حاشیه امن قرار نگیرد. برخوردهای به موقع، شفاف و یکسان مراجع قانونی با چنین اشخاصی می تواند تا حدودی در تلطیف کردن فضا کمک کند. صدا و سیما رسانه ملی و متعلق به همه ملت است، برنامه های این رسانه باید بازتاب خواست جامعه باشد. فراموش نکنیم که شائبه جناحی بودن برنامه های صدا و سیما ضربه به وحدت ملی خواهد بود.
ادامه روند کنونی هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین المللی برای نظام و ملت ایران تبعات منفی در پی داشته و خواهد داشت. جا دارد تا بزرگان و معتمدین مورد وثوق که می توانند به عنوان حکم و داور مورد قبول طرفین واقع شوند; بیش از این درنگ روا نداشته و با ورود به عرصه میانجی گری; تلاش های عملی خویش را برای پایان دادن به مناقشات و اختلافات آغاز نمایند.
امروز بسیاری از نیروهای خدوم و انقلابی و جبهه رفته و شهید داده نگران وضعیت کنونی کشور هستند و چشم انتظار اقدام شخصیت های اثرگذار هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا هستند. باید بپذیریم که راه مقابله با دشمنان انقلاب اسلا می حفظ و تقویت وحدت و انسجام ملی است.
ابتکار:اقدامات بدون خروجی از سوی اسرائیل
«اقدامات بدون خروجی از سوی اسرائیل»عنوان یادداشت روز روزنامهی ابتکار به قلم امیر موسوی است که در ان میخوانید؛درست در روزهایی که رسانه های بین المللی از به پایان رسیدن مهلت یک ساله باراک اوباما به ایران برای دست کشیدن از برنامه هسته ایش سخن می گویند، نشریات اسرائیلی همچنان به بزرگ نمایی فعالیت های هسته ای ایران ادامه می دهند و تلاش دارند رویکرد مقابله با ایران را تقویت کنند. اسرائیل قبل از صدور هر قطع نامه علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل این نقش را ایفا کرده است و همچنان نیز ادامه خواهد داد اما تلاش های تبلیغاتی اسرائیل برای تقویت گزینه مقابله با ایران به مانند گذشته هم کارایی نخواهد داشت.
تلاش های اسرائیل برای ایجاد جو تبلیغاتی علیه ایران است و صرفا می تواند اروپاییان را تحت تاثیر قرار دهد اما تل آویو تاکنون نتوانسته است برای جلب نظر چین و روسیه اقدامی انجام دهد. به نظر می رسد که چین و روسیه کماکان نسبت به تعهد خود در قبال جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ممانعت از تشدید فشارها علیه این کشور پایبند هستند.
در شرایط کنونی تمایلی از سوی چین و روسیه برای حرکت در مسیر خواسته های اسرائیل را شاهد نیستیم اما این پکن و مسکو در عین حال ابزارهای فشار خود را برای تاثیرگذاری بر نظر ایران به کار گرفته و تلاش دارند همسو را جامعه بین المللی گام بردارند. اهمیت تلاش های اسرائیل در بعد رسانه ای علیه ایران تنها در بعد تشدید جو روانی و تبلیغاتی است اما در نهایت این اقدامات اسرائیل خروجی خاصی نخواهد داشت. در بعد بین المللی تحریم های بیشتر علیه ایران با کسب همراهی چین و روسیه قابل تصور است و تحریم های جدید به طور قطع در حد بالا نخواهد بود. همچنین به نظر می رسد که بحث تحریم فروش بنزین به ایران نیز منتفی باشد چراکه روسیه و چین به طور کامل مخالف این نوع تحریم هستند.
بحث تحریم های مالی کل کشور نیز کمتر قابل بررسی خواهد بود و این گزینه برای برخی مقام های کشور احتمال اجرا دارد که در این صورت نیز به دلیل این که مقام های ایران در خارج از کشور حساب های مالی ندارند چندان از این تحریم متاثر نخواهند شد. با این حال اگر ما بتوانیم در داخل کشور به نوعی مصالحه ملی دست یابیم می توانیم در بیرون از مرزها و در مباحث بین المللی بسیار قوی تر از گذشته حاضر باشیم اما اگر شرایط داخلی به شکل کنونی ادامه یابد بعید نیست که طرف های مقابل ایران بیش از گذشته تجری کرده و بر اعمال فشارهای سخت تر متمرکز شوند.
در شرایط کنونی امریکا، انگلیس و فرانسه به تحریم ایران تمایل دارند اما به دلیل مخالفت چین و روسیه، اجماع بین المللی موجود نیست اما چنانچه روسیه و چین به تحریم های جدید در مورد ایران تن دادند، قطعا این تحریم ها در سطح بالا نبوده و به مانند سه قطع نامه پیشین شاهد تحریم هایی سطحی، کمرنگ و بی اثر خواهیم بود. تلاش امریکا و اسرائیل شکل دادن به اجماع علیه ایران است و ایجاد اجماع برای آنها مهمتر از اعمال تحریم هاست; با شکل گیری اجماع امریکا می تواند نشان دهد که کل جامعه بین المللی در برابر ایران قرار دارد اما نوع تحریم ها در صورت تصویب به نظر نمی رسد که گسترده و فراگیر باشد.
مهمترین تحریم که می تواند بر وضعیت ایران اثرگذار باشد ممانعت از فروش یا صادرات نفت کشور همچنین تحریم ارتباطات ماهواره ای است. چنانچه این تحریم ها در مورد ایران اعمال نشود، سایر تحریم ها چندان بر وضعیت کشور اثرگذار نخواهد بود ضمن آن که دو تحریم نامبرد به طور مستقیم بر مردم ایران تاثیر می گذارد و کشورهای غربی در ظاهر تاکید دارند که خواهان اعمال فشار بر مردم ایران نیستند
جمهوری اسلامی:افغانستان چشم انداز تیره و تار برای اشغالگران
«افغانستان چشم انداز تیره و تار برای اشغالگران»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوی اسلامی است که در آن میخوانید؛پایان سال میلادی گذشته و فرا رسیدن ایام تعطیلات کریسمس هر چند در کشورهای غربی مجالی را برای فکر کردن و نگاه به گذشته باقی نمی گذارد و صرفا فرصتی برای خرید بیشتر و شادمانی هاست اما در نگاه تیزبین برخی رسانه های مستقل و مردم کشورهایی که به هر علت درگیر سیاستهای مداخله جویانه هستند و آنرا با پوست و گوشت خود احساس می کنند زمینه ای برای بررسی عملکرد کشورهای سلطه گر در آستانه فصل سرما و زمستان طولانی فراهم می کند.
حادثه 20 شهریور 80 در نیویورک و انفجار برج های دوقلو فرصتی استثنایی را برای کاخ سفید بویژه نومحافظه کاران حامی صهیونیسم فراهم کرد که به منظور تسلط بر منابع انرژی خاورمیانه و برقراری امنیت رژیم صهیونیستی طرحهایی را به مورد اجرا بگذارند. از این رو به بهانه مقابله با تروریسم جنگ بزرگی را علیه جهان اسلام آغاز کرده و کشورهای اسلامی را یکی پس از دیگری اشغال کردند یا در معرض تهدید قرار دادند. حمله به افغانستان و اشغال این کشور اسلامی به فاصله اندکی از این ماجرا نشان دهنده وجود برنامه ای از قبل طراحی شده بود که با اشغال عراق و حمله رژیم صهیونیستی به لبنان کامل شد.
مبارزه با تروریسم بهانه ای بود که آمریکائیها برای آنکه ماشین جنگی خود را پس از پایان جنگ سرد به حرکت درآوردند سلاح های زنگ زده خود را روغنکاری کرده و کارخانه های تسلیحاتی خویش را رونق دهند افغانستان را به اشغال در آوردند.
مقامات آمریکایی چند ماه پس از اشغال این کشور ادعا کردند که دوران گذار افغانستان و رسیدن به جامعه ای مدرن امن باثبات و دمکراتیک بزودی فرا می رسد ولی در اندک زمانی ناامنی ها از همان مناطقی که آمریکائی ها و سایر نیروهای اشغالگر عضو ناتو در آن حضور داشتند به سرعت گسترش یافت و مواد مخدر بیش از هر زمان دیگری در همان مناطق کشت شد و قاچاق مشتقات آن رو به افزایش گذاشت.
نیروهای ائتلاف به سرکردگی آمریکا در کارنامه حضور هشت ساله خود در افغانستان به اعتراف فرماندهان نظامی و سیاستمداران غربی دستاوردی جز فقر و گرسنگی فساد و بی عدالتی کشتار و ناامنی و گسترش تولید مواد مخدر برای مردم افغانستان نداشته و نه تنها قادر به تامین امنیت برای این کشور نشدند بلکه نتوانستند حتی امنیت لازم را نیز برای نظامیان خود تامین کنند. غربی ها که ابتدا با وعده های واهی و سرمست از اشغالگری 50 هزار نیروی نظامی روانه افغانستان کرده بودند امروز آنچنان فرتوت و بی روحیه شده اند که این روزها اعتراف به شکست تنها صدایی است که از کشورهای آمریکائی و اروپایی عضو ناتو به گوش می رسد. اکنون تابوت های متجاوزان آمریکایی انگلیسی و کانادایی است که بدون حضور خبرنگاران و به صورت مخفیانه وارد این کشورها می شوند و فقط خانواده این نظامیان حق حضور در مراسم تدفین آنها را دارند.
سال گذشته میلادی برای نیروهای اشغالگر یکی از خونبارترین سالها در افغانستان بود و رویدادهای این کشور غارت زده نشان داد که رهبران غربی بویژه سران کاخ سفید درک درستی از تحولات افغانستان ندارند . آمریکائیها علیرغم گسیل 50 هزار نیرو به افغانستان طی هشت سال گذشته و دستاورد غیرقابل قبول در تحقق وعده های خود اکنون چاره را در این دیده اند که 30 هزار نظامی تازه نفس به افغانستان اعزام کنند شاید این نیروها بتوانند ماشین جنگی نیروهای اشغالگر را به تحرک وادارند ولی حوادث هفته گذشته افغانستان و کشته شدن 8 نظامی آمریکایی و 5 کانادایی نشان داد استقرار نظامیان بیشتر در افغانستان زمینه را برای تلفات آنها مساعدتر می کند و تاثیری در برقراری امنیت ندارد. روند صعودی تلفات نیروهای اشغالگر در ماهها و روزهای پایانی سال میلادی بدون اینکه اهداف اشغالگران محقق شده و یا لااقل توقفی در شدت یافتن روزافزون بحران مشاهده شود اوضاع افغانستان را کاملا در ابهام فرو برده و سایه ناامیدی را در اردوگاه کشورهای ناتو گسترانده است .
این ناامیدی و بلاتکلیفی در بارزترین شکل آن در اعلام استراتژی جدید اوباما در افغانستان قابل مشاهده است . او که قبل از انتخابات با شعار ایجاد تغییر و کاهش تعداد نظامیان آمریکایی در افغانستان و عراق و خروج از این کشورها روی کار آمد اکنون در وضعیتی گرفتار شده که در ادامه مسیر سیاستهای جنگ طلبانه دولت گذشته آمریکا وعده اعزام 30 هزار نظامی جدید را به افغانستان داده است و این درحالیست که به اعتراف وزیر دفاع آمریکا ملت و سربازان این کشور از جنگ افغانستان خسته شده اند.
واقعیت نیز اینگونه نشان می دهد که هشت سال لشکرکشی آمریکا به افغانستان و صرف هزینه های نجومی و تلفات سنگین جانی دستاوردی جز ویرانی و ناامنی بیشتر برای مردم افغانستان نداشته و اوضاع با روزهای قبل از این تهاجم تفاوت چندانی ندارد و همه چیز به نقطه صفر بازگشته است . نه بن لادن و ملاعمر دستگیر شده اند و نه مردم افغانستان از شعارهای فریبنده غرب که وعده امنیت و پیشرفت و آسایش می داد بهره برده اند. اکنون حوزه نفوذ نظامیان آمریکایی در افغانستان روز به روز کاهش می یابد و نیروهای طالبان بر مناطق بیشتری تسلط می یابند. سیاستهای اوباما نه تنها نتوانسته با تروریسم مقابله کند و افغانستان را از بحران خارج نماید بلکه استراتژی او باعث نهادینه شدن بحران در افغانستان شده است . امروزه به همان نسبت که نیروهای بیشتری از آمریکا و متحدانش در ناتو به افغانستان اعزام می شوند به همان نسبت بر تعداد تلفات و تعداد تابوت هایی که باید برروی دوش سربازان اشغالگر از افغانستان خارج شود افزوده می شود به طوری که در آخرین روز سال میلادی گذشته 13 نظامی نیروهای اشغالگر در افغانستان کشته شدند که فرماندهان نظامی آمریکا نتوانستند به علت همزمانی با ایام سال نو اجساد آنها را به خانواده هایشان تحویل دهند و این صحنه ای است که از این پس هر روز در افغانستان تکرار خواهد شد.
شاید اگر رهبران کاخ سفید نسبت به مردم آمریکا احساس مسئولیت می کردند بهترین اقدام قبل از اینکه کلاف سردرگم اشغال افغانستان برای واشنگتن به باتلاق و جهنمی غیرقابل بازگشت تبدیل شود فکر کردن به بازگشت آبرومندانه و پایان دادن به حضور اشغالگرانه آمریکا در افغانستان بود. قطعا بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی که اوباما و دستیارانش پس از بازگشت از تعطیلات سال نو میلادی می توانند اتخاذ کنند که هم آنها را از ورطه بحران خارج کند و هم امنیت را برای مردم افغانستان به ارمغان بیاورد خروج از این کشور است . افغانستان باید توسط مردم این کشور اداره شود و حاکمیت ملی در آن تحقق یابد نه اینکه آمریکائیها و اشغالگران برای آینده این کشور دولت سازی کنند.
نمایش انتخابات اخیر افغانستان نشان داد که دولت سازی چیزی جز یک تئاتر مضحک نیست و عمر خیمه شب بازی های از قبیل دولت سازی توسط استعمارگران به پایان رسیده است . این واقعیت را رویاروئی مردم افغانستان با اشغالگران به اثبات رسانده است .
دنیای اقتصاد:مسئولیتها درباره استیصال بانکها
«مسئولیتها درباره استیصال بانکها»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان صفت است که در َآن میخوانید؛ظاهر و روی ماجرا این است که بانکهای ایرانی از دریافت طلب خود عاجز شدهاند؛اما باطن و پشت این داستان اندوهبار و تکراری، بلوکه شدن میلیاردها تومان دسترنج ایرانیان توسط شخصیتهای حقوقی و حقیقی است که سهم دولت و شرکتهای دولتی کمتر از بخش خصوصی نیست. این ماجرای فاجعهبار اگر در نظام بانکی هر کشوری با اقتصاد آزاد رخ میداد، موجی از هیجانات اجتماعی و اقتصادی داشت، اما در ایران به دلیل گردوغبار برخاسته از رویدادهای سیاسی، از چشمها پنهان مانده است.
فراموشی، نادیده گرفتن عمدی، کوچک انگاری این پدیده توسط نمایندگانی از مجلس قانونگذاری که برای هر رویداد کوچک و بزرگ سیاسی، آماده اظهار نظر و موضعگیریاند، در چنین فضایی چندان عجیب نیست. آنطور که یک کارشناس ارشد مالی گفته است، وقتی نسبت مطالبات معوقه بانکها به کل تسهیلات و اعتبارات پرداختی به 10 درصد برسد، یعنی به خط قرمز رسیده است.
این کارشناس میگوید نسبت یاد شده در سیستم بانکی ایران به 4/24 درصد رسیده که 4/2 برابر رقم خط قرمز تعریف شده در نظام بانکی جهان است. این بحث در شرایطی بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است که رییس بزرگترین بانک دولتی ایران میگوید: مسوولان درک یکپارچهای از «مطالبات معوقه» ندارند و اظهار امیدواری میکند که به این درک یکسان برسند.
در این وضعیت است که برخی نهادهای دولتی از بانکها انتظار دارند زمان دریافت طلب خود از بدهکاران را یک سال به تاخیر بیندازند و کار حتی به تهدید لفظی و شکایت قانونی نیز رسیده است.
با توجه به ورود نیروهای قضایی و نهادهای نظارتی در موضوع مطالبات معوقه، بیم این میرود که این موضوع اقتصادی به یک مساله قضایی - امنیتی تبدیل شده و دلیل اصلی فراهم شدن این وضعیت که حراج پسانداز مردم با دستورات اداری است، به فراموشی سپرده شود.
نوشتن درباره طلب مردم از افراد حقیقی و حقوقی که از طریق بانکها، پسانداز آنها را با قیمتهای پایین قرض گرفته و حاضر نیستند اصل و سود متعارف آن را برگردانند، شاید تکراری باشد؛ اما پیامدهای انسانی و اقتصادی آن اگر با توجه و دقت کافی بررسی شود، ضرورت نوشتن در این باره را بیش از پیش میکند. باید نوشت و پرسید که چه کسی در این باره باید حرف نهایی را بزند و چه کسی مسئول طلب مردم است و چه نهادی باید به فکر این معضل بزرگ بانکی باشد؟
آفرینش:جاذبه یا دافعه؟
«جاذبه یا دافعه؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛اگر سیاست را هنر تبدیل تهدیدها به فرصت ها و چگونگی تدبیر و مدیریت این روند در راستای پیگیری اهداف خود در عرصه مدیریت کلان جامعه بدانیم بی گمان در پی آن خواهیم بود که تهدیدها را به تدریج حذف و فرصت ها را سریعا جذب نماییم .
این رویکرد در استراتژی ها و تاکنیک های هر نظام سیاسی متناسب با هدف و آرمان های ویژه آن انجام می گیرد چرا که از اهرم ها و ابزارهای کار آمد و مفید در جهت رسیدن به اهداف به شمار می رود.راه و روش فوق در سیاست داخلی نه تنها دارای کارایی حداکثری است بلکه در زمینه ی سیاست خارجی نیز توانایی فوق العاده ای در تبدیل دشمنان به دوستان داشته و دارد .
با این حال در زمینه ی سیاست داخلی و قلمرو مرزهای ملی کشورمان با آنکه رهبر معظم انقلاب بر سیاست جذب حداکثری و رفع حداقلی تاکید کردند برخی نگرش ها و مسئولان در جهتی خلاف رویکرد جذب حداکثری و دفع حداقلی عمل می نمایند عملی که بی شک حاوی پیامدها و آثار زیانبار خاص خود بر منافع همگانی و ملی کشور در سطوح مختلف اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و روانی است .
مهارت و تدبیر سیاست مداران در دریای آرام و خفته آشکار نمی شود بلکه هدایت کشتی در تلاطم امواج سهمگین است که راه ساحل نجات را فرا روی آنان می گشاید گرنه امواج تهدیدها آنچنان گسترده و عظیم خواهد بود که در صورت سو» مدیریت ساکنان کشتی آنان را به دست سرنوشت خواهد سپرد سرنوشتی که دیگر آنان قادر به تغییر آن نیستند اما چنانچه تدبیر و مهارت در کنارمدارا و مداراگری بینش آنان باشد جدااز اجماع در اهداف مشترک از اختلافات در راستای رسیدن به هدف مشترک سود می جویند.
بی گمان شرایط خطیر جامعه ما با توجه به اوضاع بین المللی هر نگرش و گرایش فکری را در جامعه باید بر نگاهی مداراگرایانه و افزودن بر دایره دوستان و کاهش دایره دشمنان رهنمون می ساخت اما به نظر می رسد کسانی هنوز بر سیاست خویش مبنی بر" خذف حداکثری و جذب حداقلی" پایبند بوده و بر اساس این نگرش گفتار و رفتار خویش را به اجرا می گذارند گفتار و رفتاری که جز در سایه ی بحران زدایی و تولد بحرانی نو و اضافه کردن بر مشکلات سیاسی کشور حاصلی نداشته است چرا که اگر سیاست و تدبیر طرفداران این نگرش مفید فایده بود اکنون و پس از گذشت شش ماه از پایان انتخابات همچنان شاهد جو نامتلاطم در جامعه نمی بودیم جوی که بی شک بر سطوح مختلف جامعه تاثیرات چند بعدی گذاشته است و تاثیرات نامطلوبی در تمام حوزه های کشور به بار آورده است.
آیا براستی سیاست مسئولان دولتی در چند ماه گذشته در راستای جذب حداکثری و دفع حداقلی بوده است آیا در این راه گام هایی برداشته شده است و نتایجی از آن حاصل شده است آیا فرهنگ مداراگری و افزودن بر دایره دوستان و جذب سایر طیف های خارج از دولت در دستور کار مسئولان دولتی بوده است و... آیا دولت و صدا و سیما کوشیده است با گذاردن تریبون صدا و سیما به جناح های مخالف دولت جلو گرایش مردم و شهروندان را به رسانه های خارجی سد نماید ؟ این پرسش ها و دهها پرسش دیگر در شرایطی مطرح می شود که بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این نظر هستند جریان ها و نگرش هایی در دولت همچنان بر طبل رادیکالیسم ،ناروا داری و رفتارهای تنگ نظرانه پافشاری می کنند و عملا فرصت آزادی بیان و نظرات مخالفان سیاست های دولت را با اعمال سیاست های سلیقه ای گرفته اند در این میان شایان توجه است که آیت ا... مطهری در اوایل انقلاب فرموده بود :" من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند حفظ و نگهداری اسلام با سلب آزادی بیان محقق می شود" حال باید از مدافعان سیاست های تنگ نظرانه و سلیقه ای پرسید آیا براستی کوشیده ایم در راستای سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی گام هایی را برداریم و آیا این گام ها منتج به نتیجه ای فراخور و مثبت در جامعه انجامیده است؟
ایران:درباره قیام 9 دی
«درباره قیام 9 دی»عنوان یادداشت روز روزنامهی ایران به قلم میثم نیلی است که در آن میخوانید؛حضور دهها میلیونی عاشورائیان در سراسر میهن پرافتخارمان ایران را نباید تنها پایانی بر یک بغض فروخورده از تحمل چند ماهه نادرستیها و یا صرفاً سیلابی روان و زلال برای رفت و روب خس و خاشاک و پلیدیها ارزیابی کرد و آن را در همین الفاظ محدود و محبوس نمود.
عامه ملت ایران حتی جوانان عزیز، در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد و خالق حماسههای پرعظمتی بودهاند که هر یک در همان مقاطع آیهای از آیات حقانیت انقلاب اسلامی و نشانه استواری آن درخت تنومند و پر ثمر در برابر شدیدترین شداید و عظیمترین مکاید «نظام جهانی ظلم و فریب» بوده و هست. از راهپیماییهای قدسی و بهمنی که نور امید و شکوه آرمانهای ملت مؤمن ایران را هر ساله به تودههای مستضعف و آرمانگرا در سراسر کره ارض هدیه میکند، تا تظاهرات غیرتی مردم در 25 اردیبهشتها و 23 تیرها و 28 آبانها و... و بسیار روزهای خدایی دیگر که از فرط تعدد حتی در ذهن جاگیر هم نمیشوند؛ از تجمعها و استقبالهای بینظیری که از مولا و مقتدای عزیز انقلاب اسلامی در کوی و برزن شهرها و استانها صورت میپذیرد تا آنچه که مردم در سفرهای استانی دولتمردان خدوم و انقلابی در این سالها به نمایش گذاردهاند و...
اما آنچه که در روز چهارشنبه نهم دی 88 رخ داد، حتی از جنس آن چهارشنبه غربتزدا و دوست داشتنی بیست و سوم تیر 78 هم نبود.
تهران در آن چهارشنبه عاشورایی شاهد یک تجمع بزرگ یا یک راهپیمایی باشکوه و یا حتی یک تظاهرات به یاد ماندنی نبود؛ نه.
شاید تنها کلمه مبارک «قیام» بتواند بار آن همه معنای مستتر در قیام امت برای دفاع غیورانه از دین خدا و اولیای خدا، قیام مؤمنان برای هشدار به منافقان کهنهکار و دوچهرگان حرفهای که این روزها به برکت خون سید شهیدان، پرده از دوستیهای پنهانیشان با ائمه کفر فرو افتاده است؛ باشد.
قیام اسلامی به مانند 15 خرداد 42 علیه تمام جبهه باطل، از صهیونیستها تا منافقین خلق و سلطنتطلبها و بهاییها و رسانههای انگلیسی و امریکایی و...؛ قیام در برابر هتاکی و سب و آشوب؛ قیامی برای بیدارباش به کسانی که با پز نخبگی و در لباس خواص، از سویی بدترین مواضع را با سکوت راضیانه خویش و از سوی دیگر، فتنهانگیزترین بیانات را در پوشش و تظاهر به حکمیتی منفعلانه ابراز داشتند؛ قیام مستضعفان ولایتمدار و بیادعا در مصاف با مستکبران و گردن کلفتها و پروارشدگان از اموال و سرمایهها و رانتهای حرام که خویش و تبار خویش را فراتر از قانون میشمرند و عدالت را سالهاست قربانی مصلحتها و منفعتهای شخصی و گروهی خود نمودهاند. قیام دینمداران عاشورایی در برابر ...
و تازه این شروع حرکت است. قیامی که نقطه آغاز هزیمتهای پی در پی دشمنان ایران اسلامی است.
البته انتظار انقیاد و تسلیم زودهنگام جریان نفاق در برابر این قیام میلیونی ملت را نباید داشت، اما از آنجا که راهبرد دشمن به مانند جنگ صفین، فرسایشی کردن نبرد و غبارآلودن و به هم زدن مرزهای حق و باطل است، همه ما میتوانیم با شفافسازی و تبیینگری و البته مطالبه جدی اجرای عدالت از دستگاههای قانونی استواری و جزمیت این بیرق عاشورایی را مستمراً به رخ دشمنان بکشیم.
جهان صنعت:چه کسی از حق ایران دفاع میکند؟
«چه کسی از حق ایران دفاع میکند؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛درخصوص تزلزل جایگاه ایران در اوپک باید گفت که دیدگاههای موافق و مخالف درخصوص عملکرد وزارت نفت در سالهای گذشته و حال باید هم منجر به تزلزل جایگاه ایران شود،چه آنکه درجا زدن تولید نفت در 5/3 میلیون بشکه در مقابل خیز عراق برای افزایش تولید نفت از 5/2 میلیون بشکه کنونی به 12 میلیون بشکه موضوعی است که روز به روز قدرت ایران را در اوپک به چالش کشیده است.
این موضوع در مقابل انتخاب دبیرکلی اوپک از سوی ایران که اینک به رویاهای دست نیافتنی تبدیل شده بر دشواری شرایط افزوده است.از سویی به گفته تحلیلگران بازار نفت از دیگر علل این امر را میتوان در دست نیافتن ایران به جایگاه مطلوب در دبیرخانه اوپک مورد بررسی قرار داد. زیرا جایگاه ایران در این دبیرخانه در سالهای گذشته تنزل یافته و پستهای کلیدی و حساس در اختیار ایران نیست.
این در حالی است که وزیر نفت جایگاه ایران در دبیرخانه اوپک را بسیار خوب ارزیابی میکند، معلوم نیست این خوشبینیها که به چنین نتایجی منجر شده، چه نتایج وخیمتری را در پی خواهد داشت؟