به تجریش که رسید از این و آن سراغ خط توپخانه را گرفت و پیدا که کرد اتوبوس داشت راه میافتاد. از راننده پرسید: «توپخانه؟» راننده گفت: «بلیت بده، بدو از در عقب سوار شو.» خیابانهای تهران همه جای این رمان پراکندهاند و ما را به ذوق وامیدارند که بالاخره توی رمان از یک جایی یک چیزی خواندیم که ما هم میشناسیمش و برای ما هم ملموس است. عادتی که داستاننویسان ایرانی ندارند و علاقهمند به بیمکانی و بیزمانی در نوشتههایشان هستند و اگر کسی بیاید از خیابانی، از یک دوره تاریخی، از غذایی، از فیلمی واقعی روی پرده سینما حرف بزند، کارش و تلاشش فضیلت محسوب میشود. یکسری از داستاننویسها فکر میکنند نباید خودشان را درگیر زمان و مکان کنند چون بعد از یک مدت داستانهایشان بیات میشود و به جاودانگی نمیرسد.
خیلیها رمان «عادت میکنیم» را دوست دارند و خیلیها ندارند و به نظرشان فقط چند پله بالاتر از کتابهای بازاری و پرفروش است. «عادت میکنیم» رمانی نیست که در آن با اتفاق خارقالعادهای روبهرو شوید. داستان روزمرهاست. داستان آدمها و روابط بین آنها در شهری به نام تهران است.
در این رمان با شخصیت 3 زن که سنین مختلف دارند و متعلق به نسلهای مختلف هستند روبرو میشویم. مادر بزرگ، مادر و دختر. «ماه منیر» که در این قصه مادربزرگ «آیه» و مادر «آرزو» است در یک دنیای اشرافی سیر میکند و رفتارها و خواستههایش در بسیاری از موارد در تضاد با آرزو است. آرزو زنی سختکوش است که میکوشد گلیم خودش را خودش از آب بیرون بکشد و دختری دارد به نام آیه که وبلاگ مینویسد.
«عادت میکنیم» بعد از «چراغها را من خاموش میکنم» منتشر شد، در سال 1383.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد