بیا میدان توپخانه

زویا پیرزاد هم نویسنده‌ای است که در داستان‌هایش به شهر توجه زیادی دارد. او در رمان پرخواننده « چراغ‌ها را منخاموش می‌کنم» جوری از آبادان حرف می‌زند که آدم دلش می‌خواهد آب دستش است زمین بگذارد و برود آبادان را ببیند و در خیابان‌هایش قدم بزند. در رمان «عادت می‌کنیم» پیرزاد از خیابان‌های قدیمی تهران می‌گوید. رمان درباره زن پرتلاشی است که دختر جوانی دارد. زن به مردی علاقه‌مند است که عاشق تهران‌گردی است. سهراب گفته بود: «با اتوبوس بیایی راحت‌تری. تجریش که سوار شدی میدان توپخانه پیاده‌ات می‌کنن. اول‌های خیابان سپه یک کم جلوتر از سردر باغ ملی تابلوی قفل و دستگیره زرجو را می‌بینی.» به سهراب نگفت سال‌هاست سوار اتوبوس نشده. به شیرین هم نگفت می‌خواهد با اتوبوس برود.
کد خبر: ۳۰۳۳۰۱

به تجریش که رسید از این و آن سراغ خط توپخانه را گرفت و پیدا که کرد اتوبوس داشت راه می‌افتاد. از راننده پرسید: «توپخانه؟» راننده گفت: «بلیت بده، بدو از در عقب سوار شو.» خیابان‌های تهران همه جای این رمان پراکنده‌اند و ما را به ذوق وامی‌دارند که بالاخره توی رمان از یک جایی یک چیزی خواندیم که ما هم می‌شناسیمش و برای ما هم ملموس است. عادتی که داستان‌نویسان ایرانی ندارند و علاقه‌مند به بی‌مکانی و بی‌زمانی در نوشته‌هایشان هستند و اگر کسی بیاید از خیابانی،‌ از یک دوره تاریخی، از غذایی، از فیلمی واقعی روی پرده سینما حرف بزند، کارش و تلاشش فضیلت محسوب می‌شود. یک‌سری از داستان‌نویس‌ها فکر می‌کنند نباید خودشان را درگیر زمان و مکان کنند چون بعد از یک مدت داستا‌ن‌هایشان بیات می‌شود و به جاودانگی نمی‌رسد.

خیلی‌ها رمان «عادت می‌کنیم» را دوست دارند و خیلی‌ها ندارند و به نظرشان فقط چند پله بالاتر از کتاب‌های بازاری و پرفروش است. «عادت می‌کنیم» رمانی نیست که در آن با اتفاق خارق‌العاده‌ای روبه‌رو شوید. داستان روزمره‌است. داستان آدمها و روابط بین آنها در شهری به نام تهران است.

در این رمان با شخصیت 3 زن که سنین مختلف دارند و متعلق به نسل‌های مختلف هستند روبرو می‌شویم. مادر بزرگ، مادر و دختر. «ماه منیر» که در این قصه مادربزرگ «آیه» و مادر «آرزو» است در یک دنیای اشرافی سیر می‌‌کند و رفتارها و خواسته‌‌هایش در بسیاری از موارد در تضاد با آرزو است. آرزو زنی سختکوش است که می‌کوشد گلیم خودش را خودش از آب بیرون بکشد و دختری دارد به نام آیه که وبلاگ می‌نویسد.

«عادت می‌کنیم» بعد از «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» منتشر شد، در سال 1383.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها