گفتگو با یک متهم به قتل

من عروسک کوکی بودم

بهنام پسر جوانی است که به خاطر اعتیاد به مواد مخدر دست به قتل زده است. این جوان با نقشه قتلی که دوست همسرش کشیده بود این کار را انجام داد. بهنام از معدود جوانانی است که توانسته قبل از صدور حکم از اولیای دم رضایت بگیرد.بهنام برای ما از این‌که چرا مرتکب قتل شده است می‌گوید.
کد خبر: ۳۰۲۳۸۳

چند سال داری و چرا در زندان هستی؟

حدودا 23 سال دارم، یک سال قبل برای این‌که ثروتمند شوم، تصمیم به قتل گرفتم و کارم به اینجا رسید.

نقشه قتل را چه کسی طراحی کرده بود؟

نقشه قتل را پوپک دوست همسرم کشیده بود. من برای این‌که بتوانم هزینه مواد مخدرم را تامین کنم قبول کردم نقشه را اجرا کنم.

اما پوپک گفته بود که نقشه قتل نکشیده و فقط برای سرقت نقشه کشیده است. در این باره چه می‌گویی؟

من اصلا مقتول را نمی‌شناختم، فقط می‌دانستم که او یک مرد نقاش است و ثروت زیادی دارد. قرار بود برویم و اموالش را سرقت کنیم.

شما که قصد قتل نداشتید چرا مرد بیچاره را کشتید؟

من ترسیده بودم و نمی‌دانستم که در آن لحظه چه باید بکنم. پوپک می‌گفت اگر او را نکشیم، ما را شناسایی می‌کند و می‌کشد. به همین خاطر من از ترس او را کشتم.

من برای جلب رضایت خانواده مقتول تلاش زیادی نکردم و منتظر روز دادگاه بودم تا بتوانم آنها را ببینم و چهره به چهره تقاضای بخشش کنم، اما آنها آنقدر انسان بودند که باعث شدند من تا پایان عمرم در عذاب وجدان و خجالت بسوزم. آنها بدون این‌که منتظر التماس‌های من باشند، مرا بخشیدند چون جوان بودم و گفتند حاضر نیستند تقاضای قصاص کنند، اما من مثل یک انسان با برادر آنها رفتار نکرده و یک نقاش برجسته را به قتل رسانده بودم. آنها به من درس انسانیت دادند و من خیلی از آنها ممنونم

با پوپک چطور آشنا شدی؟

من چند سال قبل با همسرم شیدا آشنا شدم و ازدواج کردم. شیدا زن بسیار محترمی بود و من او را دوست داشتم. رفت و آمد او با پوپک باعث شد تا من هم با او آشنا شوم و از آنجایی که دوست همسرم بود، رفت و آمد بین ما زیاد شد. بعد از چند ماه هم پوپک به من پیشنهاد سرقت از خانه مرد نقاش را داد.

پوپک مقتول را از کجا می‌شناخت؟

او شاگرد مرد نقاش بود و هفته‌ای 2 بار به خانه او می‌رفت و نقاشی یاد می‌گرفت. همیشه از مرد نقاش تعریف می‌کرد و می‌گفت او خیلی خوب است و پوپک را هم مثل دختر خودش دوست دارد. پوپک می‌گفت اگر این مرد احساس کند قرار است آسیبی به پوپک وارد شود، حتما عکس‌العمل نشان می‌دهد.

نقشه‌ای که قرار بود اجرا کنید چه بود؟

نقشه این بود که روزی وقتی پوپک کلاس دارد، وارد خانه شود و در را نیمه باز بگذارد. بعد من وارد خانه شوم و پوپک را تهدید کنم و به مرد نقاش بگویم که اگر به خواسته‌ام توجه نکند، پوپک را می‌کشم. بعد از آن هر چه پول و شیء قیمتی دارد از او بگیرم و برویم.

توانستید نقشه را عملی کنید؟

بله موفق شدم این کار را بکنم. بعد از این‌که وارد خانه شدم، پوپک را سمت خودم کشیدم و گفتم اگر به خواسته‌ام عمل نکنید پوپک را می‌کشم. بعد مرد نقاش گفت که هر چه می‌خواهی بردار و برو، اما با این دختربچه کاری نداشته باش. من دست و پای مرد نقاش را بستم و از او خواستم جای پول‌هایش را بگوید. او هم گفت. من از پوپک کمک خواستم و او همراه من آمد و مرد نقاش تازه آن موقع بود که فهمید چه شده است و خیلی عصبانی شد.

به خاطر این‌که مرد نقاش فهمید شماهمدست هستید او را کشتی؟

پوپک به من گفت که اگر او را نکشیم ما را به پلیس معرفی خواهد کرد. من که خیلی ترسیده بودم با حرف‌های پوپک به شدت تحریک شدم و در نهایت هم تصمیم گرفتم مرد بیچاره را بکشم.

اگر هم قرار بود کسی شناسایی شود پوپک بود و نه تو، می‌توانستی فرار کنی و حال فقط جرمت سرقت بود، نه قتل، چرا این کار را نکردی؟

من در شرایط روحی بدی بودم و نمی‌توانستم تصمیم بگیرم. من مثل یک روبات کاری را می‌کردم که پوپک به من می‌گفت.

چرا تصمیم گرفتید که دست به چنین کاری بزنید؟

من به مواد مخدر اعتیاد داشتم و شرایط روحی ام هم خیلی بد بود. به خاطر مصرف مواد به شدت به پول نیاز داشتم. نمی‌توانستم خواسته‌های همسرم را برآورده کنم و می‌ترسیدم او را از دست بدهم. شرایط روحی خیلی بدی داشتم و فکر می‌کردم اگر این نقشه را عملی کنم، به پول و ثروت می‌رسم و همه چیز درست می‌شود اما شرایطم به شدت بدتر شد.

همسرت در این موضوع چه نقشی داشت؟

او زن بسیار مهربانی است و اصلا در جریان این اتفاق نبود. همسرم بعد از این حادثه و زمان دستگیری من متوجه شد که چه اتفاقی افتاده است و تا پیش از این فکر می‌کرد که من فقط می‌خواهم با پوپک کاری را شروع کنم و به درآمدی برسم. نمی‌دانست که من و پوپک چه نقشه‌ای داریم.

در ابتدای تشکیل پرونده این طور مطرح شده بود که همسرت هم در این سرقت دست داشته است. آیا این موضوع صحت داشت؟

نه این طور نبود. همسرم از هیچ چیز خبر نداشت. او بعد از این حادثه خیلی سعی کرد که به من کمک کند و من همیشه از او ممنونم.

بعد از این‌که مشخص شد تو چه جرمی مرتکب شده‌ای، برخورد همسر و خانواده‌ات با تو چطور بود؟

آنها ابتدا خیلی تعجب کرده بودند و باور نداشتند که من این کار را کرده‌ام، اما بعد از مدتی که در شوک بودند به خود آمدند و سعی کردند به من کمک کنند. من به خاطر کمک‌هایی که به من کرده‌اند از آنها ممنون هستم.

گفتی به مواد اعتیاد داشتی، به همین خاطر هم دست به سرقت و قتل زدی. از چه زمانی معتاد شدی؟

من از وقتی که نوجوان بودم معتاد شدم. آن موقع نمی‌توانستم اعصابم را کنترل کنم و همیشه اضطراب داشتم. به همین خاطر هم وقتی یکی از دوستانم به من گفت که با مصرف مواد می‌توانم آن را کاهش دهم قبول کردم که مواد مصرف کنم. یک بار که امتحان کردم، دیگر نتوانستم آن را ترک کنم.

زمانی که ازدواج کردی هم به مواد اعتیاد داشتی؟

بله، اما همسرم نمی‌دانست من به مواد اعتیاد دارم، البته سعی کردم که برای حفظ زندگی‌ام مواد را ترک کنم، اما نتوانستم.

همسرت از این‌که تو اعتیاد داری ناراحت نبود؟

او خیلی بر سر این مساله با من دعوا می‌کرد، اما چون مرا دوست داشت ترکم نمی‌کرد. من برای او همسر خوبی نبودم و از این‌که چنین اتفاقی افتاده و زندگی او را خراب کرده‌ام متاسفم.

برایمان توضیح دادی که چطور مرتکب قتل شدی، اما نگفتی که چطور موفق شدی رضایت اولیای دم را به دست آوری؟

من برای جلب رضایت آنها تلاش زیادی نکردم و منتظر روز دادگاه بودم تا بتوانم آنها را ببینم و چهره به چهره تقاضای بخشش کنم، اما آنها آنقدر انسان بودند که باعث شدند من تا پایان عمرم در عذاب وجدان و خجالت بسوزم. آنها بدون این‌که منتظر التماس‌های من باشند، مرا بخشیدند چون جوان بودم و گفتند حاضر نیستند تقاضای قصاص کنند، اما من مثل یک انسان با برادر آنها رفتار نکرده و یک نقاش برجسته را به قتل رسانده بودم. آنها به من درس انسانیت دادند و من خیلی از آنها ممنونم.

تو به زندان محکوم شدی و باید این دوران را پشت سر بگذاری، اما به هر حال از زندان آزاد می‌شوی و باید زندگی جدیدی را آغاز کنی. چه آینده‌ای را برای خودت پیش بینی می‌کنی؟

در این مدت که زندانی بودم، مصرف مواد مخدر را ترک کردم. انگار دوباره متولد شده‌ام و می‌خواهم به این روند ادامه دهم. می‌خواهم در زندان درسم را بخوانم و حرفه‌ای بیاموزم تا بعد از آزادی از زندان شغل داشته باشم و بتوانم زندگی جدیدی را شروع کنم. اگر تا آن زمان شیدا همسر من باقی ماند، سعی می‌کنم گذشته را برایش جبران کنم.

همسرت چه تصمیمی دارد؟ می‌خواهد به این زندگی ادامه دهد؟

من از او می‌خواهم که این کار را نکند. او زن جوانی است و نمی‌خواهم به پای من بسوزد. از او می‌خواهم که برود و راه خودش را در زندگی پیدا کند. 10 سال برای انسان یک عمر است و من نمی‌خواهم او به پای من بسوزد، اما اگر ماند، اطمینان می‌دهم گذشته را جبران خواهم کرد.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها