من مقاومت می‌کنم

«وقتی به کشوری مهاجرت می‌کنی که زندگی بهتری داشته باشی اما همه آرزوهایت را برباد رفته می‌بینی حق داری که به زندگیات پشت کنی و ناامید شوی. این شاید تمام داستانی بود که در زندگی من از زمانی که از السالوادور به آمریکا مهاجرت غیرقانونی کردم اتفاق افتاد. من برای پیدا کردن کاری بهتر و در پی آن آینده‌ای روشن‌تر به کشوری پا گذاشتم که وسعت غیرقابل تصور آن سبب شد در همان ماه‌های اول احساس سرگشتگی و سرخوردگی داشته باشم. وقتی به خودم آمدم راهی برای بازگشتم وجود نداشت و خانواده‌ای داشتم که مایل‌‌ها از من دور بودند و در انتظار چند دلاری بودند که من به عنوان کمک‌هزینه برایشان می‌فرستادم. اشتباه از همانجایی آغاز شد که کشورم را به امیدی واهی ترک کردم.»
کد خبر: ۲۹۹۴۴۸

«اینگمار گوان» مرد 34 ساله‌ای است که به اتهام به قتل رساندن «چاندارلوی» در سال 2001 دستگیر شده است. این مرد متهم است علاوه بر ربودن و قتل این زن جوان در حمله به دست‌کم 3 زن دیگر نیز دست داشته است. اتهاماتی که گوان مدعی است تنها به خاطر مهاجر بودن او و نداشتن هرگونه پشتوانه‌ای به او نسبت داده شده است.

«من هرگز نخواستم به کسی آسیبی برسانم. همه آشنایان و دوستان من که در کشورمان زندگی می‌کنند می‌دانند که من هیچ‌وقت آسیبی به هیچ کسی نرسانده‌ام چه برسد به این‌که بخواهم سبب مرگ کسی شوم.

اتهاماتی که به من نسبت داده شده است تنها یک دلیل می‌تواند باشد و آن هم بی‌پناه بودن من است. در مرگ زنی که به من نسبت داده شده هیچ نقشی نداشته‌ام و حتی نمی‌دانم این فرد چه کسی بوده و چرا به قتل رسیده است. بارها و بارها به وکیلم توضیح داده‌ام که باید راهی برای بیرون آوردن من از مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده‌ام وجود داشته باشد اما ظاهرا راهی نیست. اینجا اگر پول کافی نداشته باشی و قدرتمند نباشی به خاطر مهاجر بودنت ممکن است هر اتهامی به تو وارد شود که اثبات آن برایت غیرممکن است و این همان دامی است که من در آن گرفتار شدم.»

«اینگمار گوان» مرد 34 ساله‌ای است که به اتهام به قتل رساندن «چاندارلوی» در سال 2001 دستگیر شده است. این مرد متهم است علاوه بر ربودن و قتل این زن جوان در حمله به حداقل 3 زن دیگر نیز دست داشته است. اتهاماتی که گوان مدعی است تنها به خاطر مهاجر بودن او و نداشتن هرگونه پشتوانه‌ای به او نسبت داده شده است

اگرچه آقای گوان مدعی است در مرگ «چاندرا لوی» هیچ نقشی نداشته است اما در عین حال سرنخ‌های به دست آمده حاکی از آن است که او در قسمت‌های زیادی از داستان‌هایی که در مورد زندگی اش تعریف می‌کند حقیقت را نمی‌گوید. ده‌ها شاهد و چندین مدرک جمع‌آوری شده حاکی از آن است زن جوانی که با ضربات چاقو در یک پارک به قتل رسیده و جسدش هم در همان محل دفن شده توسط این مرد به قتل رسیده است. اتهامی که وکلای آقای «گوان» سعی دارند تا به هر شکلی که شده از موکلشان دور کنند. حضور دو شاهد در محضر دادگاه که شهادت دادند توسط این مرد مهاجر مورد آزار و اذیت جسمی قرار گرفته‌اند نیز یکی دیگر از دلایلی است که دادگاه سعی دارد تا با جمع‌آوری مدارک لازم این مرد را به قتل خانم چاندرا لوی نسبت دهد. «من نمی‌دانم چرا هر کس که سر راه من قرار می‌گیرد می‌خواهد از وجود من سوءاستفاده کند. چندین سال قبل که وارد آمریکا شدم با وجود آن که مقداری پول به همراه داشتم تا بتوانم چند ماهی را زندگی کنم هدف یک سودجو قرار گرفتم. او با ادعای این که با گرفتن پول‌هایم می‌تواند برایم سرمایه‌گذاری کند هرچه داشتم را از من گرفت و سپس ناپدید شد و این اولین اتفاق زندگی من در این کشور پهناور بود که اتفاقا به اینجا هم ختم نشد. بارها و بارها با کار کردن در محل‌های مختلف ازجمله رستوران‌ها و شرکت‌های خصوصی، سعی کردم زندگی آرامی داشته باشم اما هر بار متوجه شدم که به خاطر نوع حرف زدن و فرهنگی که دارم مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرم. اگر حقوق یک کارگر در بازار سیاه یک دلار بود برای من 50 سنت در نظر گرفته می‌شد که نیمی از قیمت واقعی بود. این تبعیض‌ها همیشه در حقم بود اما با این حال راه بسته‌ای که برای برگشت به کشورم وجود داشت سبب می‌شد که هر طور شده به زندگیم ادامه دهم. در کابوس‌هایم هر اتفاقی را تصور می‌کردم که در این زندگی برایم بیفتد اما این که مرا به اتهام قتل زنی که هرگز ندیده و نشناخته‌‌ام و سال‌های سال قبل به قتل رسیده دستگیر و دادگاهی شوم آن چیزی است که دیگر هیچ‌وقت به آن فکر نکرده بودم. این اتهام بزرگ‌تر از آن است که بخواهم مثل همه اتفاقات دیگری که برایم افتاده نادیده بگیرم و سعی کنم از آن بگذرم. با پول ناچیزی که در اختیار داشتم امکان گرفتن وکیل برایم وجود نداشت اما امیدوارم وکلایی که دولت برایم تعیین کرده است بتوانند از حق من که آزادی است دفاع کنند.» مرگ خانم چاندرالوی تا مدت‌های زیادی خبر بسیاری از رسانه‌ها بود. گم شدن این زن جوان زمانی به اطلاع پلیس رسید که والدین او اعلام کردند که از چند روز قبل دخترشان مفقود شده است.

با تشکیل پرونده‌ای از مفقود شدن این دختر جوان تلاش‌ها برای پیدا شدن سرنخی از او آغاز شد. این جستجوها در حالی ادامه داشت که برخی از رسانه‌ها ادعا می‌کردند که وی که دانشجوی کارشناسی ارشد و در رشته علوم انسانی بود از رازهای یک دیپلمات و سیاستمدار آمریکایی مطلع شده که می‌توانسته به مرگش منجر شود. در حالی که تا یک سال هیچ سرنخی از این زن جوان به دست نیامد، بالاخره تماس تلفنی یک مرد با مرکز پلیس راز مفقود شدن این دختر را تاحدودی روشن ساخت. پس از تماس این مرد که سگ همراهش دندان‌های آرواره یک جسد دفن شده در خاک را پیدا کرده بود مشخص شد که بقایای پیدا شده متعلق به «چاندرالوی» زن جوانی است که تلاش برای یافتن او از ماه‌های قبل هنوز ادامه داشت. کشف این خبر و آزمایش‌های انجام شده روی وی نشان داد که او پس از آن که مورد آزار جسمی قرار گرفته با ضربات چاقو جان خود را از دست داده و در پارک محل سانحه مدفون شده است. با وجود اطلاعات به دست آمده تلاش ماموران پلیس برای یافتن فردی که می‌توانست دست به چنین جنایت هولناکی بزند ادامه یافت. دستگیر شدن «اینگمار گوان»، مردی که چندین شاهد با شناسایی چهره‌اش عنوان کردند که قصد آزار رساندن به آنها را داشته است، همان سرنخی بود که ماموران را به ارتباط او با مرگ مشکوک خانم «لوی» رساند.

انجام چندین آزمایش از جملهDNA نشان داد که او می‌تواند همان قاتل بی‌رحمی باشد که نیمه‌های شب در فرصتی مناسب این دانشجوی جوان را در پارک هدف حمله خود قرار داده و سپس از بین برده است. اتهاماتی که با وجود مدارک بسیارعلیه این مرد هنوز پذیرفته نشده و وکلای او سعی دارند که ثابت کنند، و در همه این اتهامات تنها یک مظنون است و هیچ مدرکی که ثابت کند او قاتل بوده وجود ندارد.

«وقتی دستگیر شدم خودم نمی‌دانستم اتهامم چیست. با خودم فکر می‌کردم حتما این بار هم به خاطر شغل‌های سیاه و کارهایی که مجبور بودم برای پول درآوردن انجام دهم راهی پاسگاه پلیس شده‌ام، اما چند روز که از حضورم در بازداشتگاه گذشت متوجه شدم این بار یک اتهام سنگین به من وارد شده که حتی خودم نمی‌دانم از کجا در پرونده من سردرآورده است. اینکه چرا باید زنی را که نمی‌شناختم به قتل برسانم و چرا باید اتهاماتی نظیر‌آزار و اذیت چند زن که هرگز در طول عمرم آنها را ندیده بودم به من زده می‌شد سوالی است که هنوز جوابی برای آن پیدا نکرده‌ام. اگر چه تنها یک توجیه برای آن وجود دارد آن هم این است که وقتی مهاجر به کشوری باشی که نیازی به تو ندارد و تنها کارگری هستی که برای چند دلار پول باید از صبح تا شب هر سختی را تحمل کنی ممکن است یک روز هم اتهام قتلی به تو زده شود که کوچک‌ترین اطلاعی از آن نداشته‌ای. اما من مقاومت می‌کنم و نمی‌گذارم قربانی این پرونده باشم.»

ترجمه:‌المیرا صدیقی
منبع: کورت‌نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها