آسیب‌شناسی شرایط فعلی تیم ملی فوتبال ایران

غفلت از سازندگی در فوتبال

زمانی تیم ملی فوتبال ایران را سرور فوتبال قاره کهن می‌خواندند، این عناوین و القاب گرچه با اندکی اغراق در مقایسه با فوتبال شرق آسیا به فوتبال کشورمان تعلق می‌گرفت، اما در فوتبال غرب آسیا هم فقط عربستان یک رقیب سرسخت برای تیم ملی ما بود که اغلب در این رقابت برتری از آن ایران بود.
کد خبر: ۲۹۸۷۷۵

بیش از یک دهه قبل نسلی در فوتبال ایران شکوفا شد که در درخشش تیم ملی نقش تعیین‌کننده‌ای داشت، به دنبال این تحول و تغییر دیدگاه بین‌المللی نسبت به فوتبال کشورمان پای این ستاره‌ها به برخی لیگ‌های معتبر اروپایی باز شد. فوتبال ما سال‌ها با تکیه بر ستاره‌هایش که دیگر لژیونر شده بودند به هنرنمایی‌های فردی چشم دوخت، پیش رفت و کم و بیش نتیجه گرفت، برای مسوولان و طرفداران فوتبال ما هم انگار هیچ چیز مهم‌تر از نتیجه نبود. با یک پیروزی، یک صعود و حتی یک قهرمانی و نایب‌قهرمانی آنچنان سرمست می‌شدیم که فراموش می‌کردیم اصلا ضعفی هم در فوتبال داریم، به تنها چیزی که فکر نمی‌شد فردا و فرداها بود؛ فردایی که حالا فرا رسیده و همه‌ کاسه چه کنم به دست گرفته‌اند تا چاره‌ای برای رکود فوتبال در ایران بیندیشند، رکودی که تیم ملی فوتبال ما را از همان سروری در آسیا به یک تیم درجه دوم قاره کهن تنزل داده است، چیزی که حتی علی کفاشیان به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال براحتی آن را اعلام می‌کند.

اما سیر نزولی فوتبال ایران از چه زمانی آغاز شد؟ تمام تیم‌های آسیایی به جای تکیه کردن به نام‌ها و موفقیت‌های مقطعی، پرورش استعدادها در فوتبال و دنبال کردن برنامه‌ای بلندمدت را در دستورکار خود قرار دادند و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نکردند، در تمام سال‌هایی که ما به برتر بودن، دست‌کم در غرب آسیا دل‌خوش‌کردیم رقیبان همچون آتش زیرخاکستر پیش آمدند، نسل ستاره‌های ایران با افزایش سن، رو به افول گذاشت، خداحافظی پشت سر هم بازیکنانی که ستون‌های تیم ملی بودند تیم ما را از مردان بزرگ خالی کرد و جوانگرایی هم بهانه‌ای شد برای کنار گذاشتن تعدادی از باتجربه‌ها، تیم ملی هم راهی را رفت که پرسپولیس و استقلال پیش از این رفتند و حالا مدت‌هاست پیراهن این سه تیم راحت‌تر از آنچه برخی بازیکنان تصور می‌کنند بر تنشان می‌نشیند.

این اتفاقات در حالی رخ داد که هرگز پیش از خداحافظی یا کنار گذاشتن ستاره‌ها به فکر پیدا کردن جانشینانی شایسته برای آنها نبودیم. مردم فوتبالدوست ما مدت‌هاست با خاطرات اسطوره‌های قدیمی عشق و علاقه به فوتبال را ابراز می‌کنند، دیوار اتاق بچه‌هایی که فوتبال را دوست دارند، هنوز به عکس چهره‌هایی مثل عابدزاده، باقری، دایی، مهدوی‌کیا، خداداد عزیزی و حتی علی کریمی مزین است. تیم ملی با حقارت از راهیابی به جام‌جهانی بازمی‌ماند، به اردن باخت بی‌سابقه‌ای در خانه حریف می‌دهد، نگران بازی با تیم‌های درجه چندم آسیاست و اصلا چهره‌ای از آن سرور آسیا باقی نمانده است. به نظر شما درمان دردهای پرشمار فوتبال ما چیست؟ چاره کار را در کجا باید جستجو کرد؟ طرفداران تیم ملی تا چه زمانی باید انتظار شکوفایی نسلی کارآمد و ستاره در فوتبال را بکشند؟ کارشناسان راه‌های مختلفی را پیشنهاد می‌کنند، برخی با امیدواری به قضیه نگاه می‌کنند و عده‌ای آنقدر ناامید هستند که نگرانی‌ها برای آینده فوتبال کشورمان دوچندان می‌شود، شما جزو کدام دسته هستید؟

حذف از جام‌جهانی و تاثیر آن بر فوتبال ایران

آیا حذف از جام‌جهانی فوتبال می‌تواند توجیهی برای ناکامی بعدی باشد، عده‌ای این‌طور فکر می‌کنند و معتقدند: فوتبال ما هنوز از این ناکامی بزرگ متاثر است. منصور پورحیدری همین عقیده را دارد و با این‌که این نتایج را در شان فوتبال ما نمی‌داند به «جام‌جم» می‌گوید: همه در فوتبال ما کم‌حوصله هستند و انتظارهای بالایی هم دارند، چهره جوان شده تیم ملی توانایی برآورده کردن این انتظارها را ندارد. خداحافظی ستاره‌ها، دل بستن به مسعود شجاعی و جواد نکونام و حضور بازیکنان بی‌تجربه، مهم‌ترین عوامل افت تیم ماست، همه اینها در شرایطی است که با وجود این ضعف‌ها باز هم انتظار قهرمانی در جام ملت‌های آسیا را داریم، در حالی که ابزار آن را نداریم، ولی اگر انتظار هم وجود نداشته باشد، انگیزه‌ای باقی نمی‌ماند. سرپرست پیشین تیم ملی ادامه می‌دهد: درست است قطبی به عنوان سرمربی نمی‌تواند بگوید قهرمان جام ملت‌ها نمی‌شویم، چون آمده است تا این تیم را به جایی برساند، اگر این را بگوید بازیکن دیگر هدف و انگیزه ندارد و تماشاگر دلسرد می‌شود. مسوولان باید مردم را روشن کنند و انتظارها را موقتا پایین بیاورند. به نظر من، مهم‌ترین راه خروج تیم ملی از این وضعیت، صبر و حوصله است،‌ تیم ملی باید به فکر جام جهانی 2014 باشد، ‌چون ابزار لازم برای موفقیت در جام ملت‌های آسیا را ندارد. باید بلندمدت به فکر ایجاد تحول باشد، مگر ما در باشگاه‌ها برای تحول در فوتبال چه کردیم که انتظار داریم در تیم ملی نتیجه بگیریم. باید بپذیریم که تیم ملی ما به یک تیم درجه دوم در آسیا تبدیل شده و این از افت‌تیم‌های باشگاهی ناشی می‌شود. بنابراین باید ریشه عیب‌ها را برطرف کنیم وگرنه مشکل ما قطبی یا فرد دیگری نیست.

جوانگرایی‌ از واقعیت تا شعار

جوانگرایی چطور در فوتبال ملی ما باب شد و بیشتر جنبه شعار پیدا کرد؟ زمانی که علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد برای توجیه غیبت چند بازیکن باتجربه در فهرست منتخب خود اعلام کرد قصد جوانگرایی دارد. ‌بعدها خیلی از منتقدان علت اصلی حذف از جام‌جهانی 2010 آفریقا را نبود همین بازیکنان باتجربه برشمردند، اما به هر حال این موضوع در فوتبال ملی ما باب شد و با آمدن قطبی شکل دیگری پیدا کرد. او که خیلی خوب حرف می‌زند و معمولا براحتی وعده‌های بزرگ می‌دهد، می‌خواهد با جوانان کم‌تجربه‌ای که فراخوانده است مقابل قدرت‌های غیرقابل انکار آسیا مثل ژاپن، کره شمالی،‌کره‌جنوبی و استرالیا بایستد، اما شاگردان قطبی حتی ضعیف‌تر از شاگردان برانکو ظاهر شدند. از نظر آماری تیم زمان برانکو در هر 9 دیدار مقابل حریفان آسیایی یک بار شکست خورده بود، ولی این تیم در 6 دیدار رسمی و غیررسمی برابر تیم‌های آسیایی 2 بار باخت را تجربه کرده که همه اینها عاقبت به سقوط ایران در رنکینگ فیفا منجر شده است.

خیلی‌ها بر این باورند که پروژه جوانگرایی در فوتبال ایران حداقل در این مقطع، اشتباهی جبران‌ناپذیر بوده است، پروژه‌ای شعارگونه که اولین بار در غیاب شجاعی و نکونام برابر اردن محک جدی خورده و چیزی جز شکست نصیبش نشده است. چیزی که در ورزشگاه ملک عبدالله امان رقم خورد گویای این بود که تیم‌هایی مثل اردن دیگر مثل همیشه زنگ تفریح ایران نیستند و اگر دیر بجنبیم بعید نیست که به زنگ تفریح تیم‌های آسیایی نیز تبدیل شویم!

سال‌ها در فوتبال ما به تنها چیزی که فکر نمی‌شد فردا بود، فردایی که حالا تیم ما را از سروری در آسیا به تیم درجه دوم قاره کهن تنزل داده است

اما جوانگرایی، طرفدارانی هم دارد، مثل ناصر ابراهیمی که در گفتگو با «جام‌جم»،‌ تیم ملی کنونی را این‌گونه مورد ارزیابی قرار می‌دهد: به نظر من کره و ژاپن هم با همین تفکر پیشرفت کردند، اما آنها راهش را بلد بودند و درست رفتند و به مرور ترکیبی از باتجربه و جوان را کنار هم گذاشتند تا درصد جوان‌ها بیشتر شود، به نظر من بازیکن بالای 28 سال دیگر نباید به تیم ملی دعوت شود، یک تیم زیر 25 سال انگیزه پیشرفت دارد، اما در کنار آنها باید از باتجربه‌ها برای انتقال تجربیات‌شان بهره ببریم.‌ تیم کنونی ما توان مقابله با تیم‌های درجه 2 آسیا را هم ندارد و این تیم جوان تمام ظرفیت و استعداد موجود در فوتبال‌ ما نیست. خیلی از بازیکنان با این شرایط سنی هستند که وضعیت بهتری دارند، ولی دعوت نشدند، به نظر من فکر کردن به مقام آوردن در جام ملت‌ها با این تیم خوش خیالی محض است، بعضی از کارشناسان و پیشکسوتان بیهوده ضعف‌های تیم ملی را کتمان می‌کنند و امیدواری می‌دهند چون دنبال مسائل دیگر هستند، اما به نظر من باید با مردم روراست باشیم.

حشمت مهاجرانی هم که از نتایج اخیر تیم ملی عصبانی به نظر می‌رسد، بحث درمورد تیم ملی و چاره‌اندیشی برای آن را مستقیم متوجه شخص سرمربی می‌داند و به «جام‌جم»‌می‌گوید: مسوولان فدراسیون فوتبال نباید در برابر تخریب چهره فوتبال ایران در مجامع بین‌المللی که با نتایج این چنینی رقم می‌خورد بی‌خیال باشند و همه تجربه خود را به پای مربی‌ای مثل قطبی بریزند که خوش‌خیال است. مسوولان نباید به قول‌های او اعتماد کنند، چون با این اعتماد ممکن است مثل تجربه قبلی حذف از جام جهانی، جام ملت‌ها هم از بین برود.

سازندگی در فوتبال فراموش شده است

در مورد افت فوتبال سوال دیگری هم مطرح است، این که چرا طی سال‌های اخیر فوتبال کشورمان در شناسایی و معرفی پدیده‌ها موفق نبوده است، مگر غیر از این است که همیشه ایران به عنوان یکی از کشورهای فوتبال خیز شناخته شده، ما در سال‌های اخیر یا پدیده نداشتیم یا اگر داشتیم بدون این که در کارش تداوم داشته باشد به دست فراموشی سپرده شده است، آیا باشگاه‌ها در این زمینه مقصر بوده‌اند؟

ناصر ابراهیمی این ضعف را به بی‌توجهی به سازندگی در فوتبال ربط می‌دهد و می‌گوید: زمانی زمین‌های خاکی، بهترین مکان برای شناخت برترین‌ها و آینده‌دارها در فوتبال بود، نه مدارس فوتبال به این شکل وجود داشت و نه پول، نقش اصلی را ایفا می‌کرد. ما 10 سال است که هیچ پدیده‌ای در فوتبال نداشته‌ایم. علی کریمی متعلق به همان زمان‌هاست، بعد از آن به نظر می‌رسد بازیکنان سفارشی جای استعدادها را تنگ‌ کردند. شما ببینید محبوبیت نسل کنونی فوتبال بین مردم و حتی بچه‌ها مثل سالیان قبل نیست. ما فوتبال تماشاگرپسند نداریم، پشت قهرمانی یا درخشش جوانان و نوجوانان پنهان می‌شویم اما همان تیم‌ها را به حال خودشان رها می‌کنیم و برای تقویت تیم بزرگسالان از آنها بهره نمی‌بریم. ما تمام جایگاه‌ها را در آسیا از دست دادیم و باید به فکر تربیت نسلی جدید در فوتبال باشیم که این اتفاق به نظر من 5 سال زمان می‌خواهد. کربکندی هم خالی شدن تیم ملی از بازیکن بزرگ را علت اصلی این افت می‌داند و در گفتگو با «جام‌جم» تصریح می‌کند: هنوز بعد از 4 سال از بازنشستگی علی دایی نتوانستیم مهاجمی پیدا کنیم که جایگزین وی باشد. در بقیه پست‌ها هم این‌گونه است. فوتبال ایران اگر هم ببرد روی خلاقیت‌های فردی پیروز شده و به همین دلیل تا به فکر پیدا کردن ستون برای تیم نباشیم وضعیت همین است. وقتی برای یک بازی ملی در تهران هزار تماشاگر به استادیوم می‌آید، حالا حریف هر تیمی می‌خواهد باشد یعنی هشدار به فدراسیون و سازمان تربیت بدنی. این تیم، تیمی نیست که مردم می‌خواهند و به آن دل ببندند. درست است که باید جوان‌ها را هم دعوت کنیم اما مردم دنبال ستاره‌ها هستند و تیم ما از ستاره‌سازی غافل شده و هرگز قدرت سابق را ندارد.

کمیته فنی تشریفاتی

یکی از انتقادات وارد برفدراسیون فوتبال، بها ندادن به کمیته فنی تیم ملی بوده است، تا اینجای کار ظاهرا کمیته فنی نقش مهمی در تعیین برنامه‌ها و حتی بازی‌های تدارکاتی نداشته است، این که صرفا کمیته‌ای تشکیل شود که اعضای آن فقط نظرات خود را ارائه دهند و این نظرات برای رفع ضعف‌های آشکار تیم ملی اعمال نشود، بدون شک سودی نخواهد داشت. بیژن ذوالفقارنسب از اعضای همین کمیته است که این نتایج را در خور نام ایران نمی‌داند. وی در این باره می‌گوید: اردن یک تیم درجه سوم آسیاست که در جایگاه 120 دنیا قرار دارد. ایران نتوانست از کیفیت و اعتبار فوتبال دفاع کند، حتی اگر صعود ما از این مرحله قطعی باشد، این نتایج شأن فوتبال ما را پایین می‌آورد. به نظر من تیم ملی نیاز به تغییر اساسی در بخش‌های مختلف دارد و قطبی هنوز نتوانسته است این تغییرات را ایجاد کند. او درباره نقش کمیته فنی و انتقادات موجود، تنها به گفتن این جمله اکتفا می‌کند: کمیته فنی تاکنون چندان در تعیین بازی‌های تدارکاتی و برنامه‌های تیم ملی نقش نداشته و شاید از این پس این اتفاق بیفتد.

این فاجعه خنده‌دار نیست

در تمام روزهایی که علی کفاشیان، پشت میز ریاست فدراسیون فوتبال نشسته است، همواره به خاطر لبخندهایی که سازگار با مشکلات فوتبال ما نیست، مورد انتقاد بوده است. او در آخرین اظهارنظر پس از شکست برابر اردن، این باخت را به دلیل سابقهداشتن در مقدماتی جام جهانی عادی تلقی کرد. باید از رئیس فدراسیون فوتبال پرسید که عادت به شکست مقابل تیم‌های درجه چندم آسیا چه تعبیری از دیدگاه او دارد؟ آیا چیزی شبیه فاجعه برای فوتبال ایران نیست؟ یعنی کفاشیان هنوز هم می‌تواند لبخند بزند؟

سارا احمدیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها