شبهای زمستان شبهای عجیبی است. به خصوص در شهرهای کوچک. از ساعت هفت و هشت عصر تو دیگر نمیدانی چه کار باید بکنی. چه جور سرت را گرم کنی یا با چی خودت را مشغول سازی. شبهایی که شام مادرها زود آماده میشود، پدرها زود از سر کار میآیند، تکالیف زود تمام میشوند. خب لابد به خودتان میگویید کتاب که هست، کتاب میخوانیم. اما چند نفر واقعا چند نفر از شما این جمله را با خودتان میگویید؟ چند نفرتان هر وقت که بیکار بودید، هر وقت کاری نداشتید یا اصلا هر وقت که دلتان گرفت میروید سراغ کتابها؟
حالا همه اینها را گفتم که بگویم از این شبهای بلند زمستان خسته نشوید. شما دچار شب زدگی نشوید و فکر نکنید که این زمستان تا همیشه ادامه دارد. با این روندی که دارد زمین گرم میشود احتمالا نسلهای بعدی باید حسرت یک روز زمستانی را بخورند. پس بهتر است قدرش را بدانیم و آن را در حافظه مان ثبت کنیم. جدای از این یادتان نرود شبهای زمستان یک مزیت خیلی بزرگ هم دیگر هم دارد و آن بودن در کنار هم است. این، نکتهای است که اگر بلد باشی خوب از آن استفاده کنی خودش میشود معدن خاطره و خوشی. میشود مایه هزار یاد، که در زمستانهای بعدی برای بچههایت یا حتی همسرت تعریف کنی که ما شبهای زمستان که میشد همه دور هم مینشستیم و از هر دری حرف میزدیم. همان جور که قدیمیها برای مان تعریف کرده اند و حسابی پز کرسیها و قصههایی که پای این کرسیها روایت میشد به ما دادهاند. سنت همیشه بد نیست. یادتان نرود. شبهای زمستان را دوست داشته باشید.از ما گفتن بود. شنیدن و نشنیدناش پای خودتان.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....