قتل همسر در برابر چشمان دختر12 ساله

صدای فریاد‌های دلخراش دختری 12 ساله که از پدرش سراغ مادر را می‌گیرد، در دادگاه پیچیده است. این دختر که شاهد قتل مادر به دست پدرش بوده، تقاضای قصاص پدر را کرده است و به رغم این‌که دیگر اولیای دم رضایت داده‌اند، او حاضر نیست پدرش را عفو کند.این خلاصه‌ای از جلسه رسیدگی به یک پرونده همسرکشی است که نماینده دادستان تهران، متهم و دختر مقتوله درباره آن توضیح می‌دهند.
کد خبر: ۲۹۳۶۷۱

پرونده به روایت نماینده دادستان

علی عطار، نماینده دادستان تهران می‌گوید: «2 سال پیش به ماموران اسلامشهر خبر دادند مردی همسر جوانش را در خانه با ضربات چاقو به قتل رسانده است. بررسی‌های پلیسی حکایت از آن داشت که این زن با شوهرش از مدت‌ها قبل اختلاف داشت و درگیری‌ها بین این 2 نفر همیشه در جریان بود.»

او ادامه می‌دهد: «زمانی که جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت، متهم که در محل حضور داشت، توسط پلیس به اداره آگاهی فرستاده و تحقیقات از او آغاز شد. دادستانی فهمید که این مرد به مواد مخدر هم آلوده است و با توجه به بیکاری، معلوم نیست هزینه مواد را از کجا تامین می‌کند. کمی که بیشتر روی پرونده دقیق شدیم، متوجه شدیم این مرد پسرعمه مقتوله است. آنها 14 سال قبل با هم ازدواج کرده بودند. مقتوله دختری نوجوان بود که به عقد پسر عمه‌اش درآمد و به شهادت فامیل، آنها همیشه با هم درگیری داشتند. »

این درگیری از کجا ناشی می‌شد ؟ نماینده دادستان در این باره می‌گوید: «بنا به آنچه اقوام مقتول و متهم گفته اند، این درگیری‌ها ناشی از اعتیاد متهم بود. او هر بار که مواد مصرف می‌کرد همسرش را کتک می‌زد. با این حال، مقتوله حاضر به جدایی از شوهرش نبود و تولد فرزند دوم او که 2 سال قبل اتفاق افتاد، نشان می‌دهد او به همسرش علاقه داشت.»

در این پرونده تقریبا همه چیز روشن است. متهم جنایت را قبول دارد و صحنه قتل را بازسازی کرده و گفته‌های او با واقعیت منطبق است. ضمن این‌که دختر 12 ساله مقتوله نیز در صحنه حضور داشته و جزئیات را به وضوح دیده است. متهم نیز گفته‌های دخترش را قبول دارد و می‌پذیرد با همسرش بدرفتاری می‌کرده و روز حادثه نیز در پی یک درگیری لفظی، مرتکب قتل شده است.

عطار معتقد است متهم جنون ندارد؛ در حالی‌که خود او می‌گوید دچار بیماری شدید روحی و روانی است، نماینده دادستان تهران توضیح می‌دهد: «متهم به لحاظ روانی مسوول اعمال خود است و جنون ندارد. ادعای او در مورد جنونش اصلا درست نیست، چون ابتدا مدعی شده بود همسرش فساد اخلاقی داشته، اما بعد اعتراف کرد دروغ گفته و همسرش را در یک درگیری خانوادگی به قتل رسانده است.البته او دچار اختلال روحی و روانی هست و داروهایی می‌خورده ؛ با آن حال پزشکی قانونی اعلام کرده بیماری روانی او حاد نیست و او میتوانسته خودش را کنترل کند، اما این کار را نکرده؛ بنابراین قتل عمدی است و متهم باید مجازات شود.»

زندگی زیر سایه شوم اعتیاد

یک ردیف که عقب تر برویم، متهم آنجا نشسته است. او روایتی دیگر از این پرونده دارد و معتقد است کیفر خواستی که برایش صادر کرده اند تمام آنچه اتفاق افتاده بود نیست. هرچند که خود را مسوول این قتل می‌داند، اما باز هم تاکید می‌کند که در لحظه قتل حالت عادی نداشت. اکبر 40 سال دارد و دو سال است که همسرش را کشته. او می‌گوید: «من نمی‌خواستم این کار را بکنم. فقط می‌خواستم داروهایم را پیدا کنم. همه می‌دانند وقتی داروهایم را نمی‌خورم چه حالی پیدا می‌کنم.»

این مرد می‌گوید خود را مسوول همه اتفاقات تلخ زندگی‌اش می‌داند: «من همسرم را دوست داشتم اما با کارهایم خیلی او را اذیت می‌کردم. اعتیاد زندگی‌ام را دگرگون کرده بود. فقط به مواد فکر می‌کردم. هر بار که پای بساط می‌نشستم، به این فکر می‌کردم که این بار چه کنم و چه موادی را تجربه کنم.

اکبر تجربه مصرف انواع مواد مخدر را داشته: «من از تریاک شروع کردم، اما کم کم به هرویین، شیشه و کراک هم رسیدم. تقریبا همه نوع مواد را تجربه کرده ام و مواد باعث شده من اینطور دگرگون شوم. سیستم عصبی بدنم به طور کلی به هم ریخته بود و برای این‌که بتوانم زندگی‌ام را ادامه دهم، باید داروهای اعصاب مصرف می‌کردم.»

متهم می‌گوید داروهایش آرامبخش بود و هر بار این داروها را نمی‌خورد، دچار حملات عصبی می‌شد: «رفتارهایم دست خودم نبود. بی دلیل پرخاش می‌کردم و عصبی می‌شدم. خسته بودم. باید روزی 3 بار این داروها را می‌خوردم؛ هربار4 قرص و هر روز 12 تا وقتی که داروها را نمی‌خوردم، حالات عصبی به من دست می‌داد و تا زمانی که داروها به من نمی‌رسید، همین حالات را داشتم.»

او درباره روز حادثه می‌گوید: «ظهر بود. می‌خواستم از خانه خارج شوم. داروهایم را نخورده بودم. از دخترم پرسیدم داروهای من کجاست، گفت نمی‌دانم. از همسرم پرسیدم، به او گفتم داروهایم را بده. او هم گفت خودت برداشتی و من نمی‌دانم کجاست، شرایط سختی داشتم. هرلحظه حالم بدتر می‌شد. دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. فریاد زدم و داروهایم را خواستم همسرم هم عصبانی شد و به من گفت که حق نداری فریاد بزنی. درگیری بین ما شروع شد. من چاقو را برداشتم و دنبالش کردم و چند ضربه به او زدم. همسرم غرق در خون روی زمین افتاد.»

اکبر 2 فرزند دارد. دخترش 13 ساله است و پسرش 3 سال بیشتر ندارد. او مدت‌هاست آنها را ندیده است. دخترش حاضر به ملاقات پدر نیست و پسرش هم نزد خانواده همسرش است. او در مورد فرزندانش می‌گوید: «من بچه‌هایم را دوست دارم آنها تنها امید من در زندگی هستند. می‌دانم رفتار درستی با آنها نداشته‌ام اما دوستشان دارم. قسم می‌خورم که آنها عزیزترین کسان من هستند. ای کاش می‌شد گذشته را جبران کنم و بتوانم مهرم را به آنها نشان دهم.»

«بعد از مرگ همسرم خیلی تنها و بی‌کس شدم. هر بار که او را کتک می‌زدم، بعد از آرام شدن اوضاع با هم آشتی می‌کردیم. همسرم مرا درک می‌کرد، اما حالا دیگر نیست که مرا بفهمد.»

دختر اکبر حاضر نیست رضایت بدهد و می‌گوید می‌خواهد از قاتل مادرش انتقام بگیرد. پدر این دختر می‌گوید: «خانواده همسرم رضایت دادند. آنها به خاطر بچه‌ها رضایت دادند. ای کاش می‌شد من از این فرصت استفاده کنم‌ و بتوانم از این به بعد برای فرزندانم پدری کنم اما دخترم رضایت نمی‌دهد. حق دارد، شاید اگر کسی مادر من را هم کشته بود، رضایت نمی‌دادم. من راضی به رضای فرزندانم هستم، اگر آنها مرگ مرا می‌خواهند، حرفی ندارم.»

گفتگو با دختر مقتول

3 ردیف عقب‌تر، دختری نشسته است که مدام با گوشه روسری اشک‌هایش را پاک می‌کند. صحبت‌های مردان فامیل با او تاثیری ندارد و او همچنان بر قصاص پدر تاکید دارد.

ریحانه که مدعی است مادرش تنها تکیهگاه او بوده، با ما از مرگ مادر و اتفاقات بعد از آن می‌گوید.

پدرت همیشه در خانه بدرفتاری می‌کرد ؟

من به یاد ندارم یک‌بار پدرم به روی ما لبخند زده باشد. او مرد مهربانی نیست. دلسوز هم نیست. من و برادرم فقط مادرمان را داشتیم که پدرم او را هم از ما گرفت. من پدرم را نمی‌بخشم.

مادرت که کشته شد. اگر پدرت هم کشته شود کاملا تنها می‌شوی، به این مساله فکر کرده‌ای؟

من و برادرم همیشه تنها بودیم. پدرم اصلا به ما فکر نمی‌کرد. تمام فکرش مواد بود و زندگی‌اش را به خاطر مواد می‌داد. ما به تنهایی عادت داریم. پدرم هرگز ما را دوست نداشت، او همیشه ما را آزار می‌داد.

پدرت چطور شما را آزار می‌داد؟

او همیشه مادرم را کتک می‌زد، من که گریه می‌کردم، من را هم کتک می‌زد. آنقدر می‌زد تا توانش تمام شود. من همیشه بابت این رفتارش عذاب می‌کشیدم. دلم نمی‌خواهد پدرم به خانه برگردد.

اما پدرت می‌گوید که شما را دوست داشته است. چرا او را نمی‌بخشی ؟

پدرم مدعی است که مادرم را هم دوست داشته است، پس چرا او را کشت؟ ما پیش پدرمان امنیت نداریم. من می‌خواهم پیش خانواده مادرم بمانم. زمانی که این حادثه رخ داد، برادرم یک ساله بود‌ او حالا که سه ساله شده است اصلا پدرم را نمی‌شناسد. اگر پدرم آزاد شود واقعا حرفی برای گفتن به برادرم دارد؟ در این 2 سال من برادرم را بزرگ کرده ام و حاضرم تا پایان عمرم هم از او نگهداری کنم، اما او را به پدرم نمی‌دهم.

پدرت هزینه‌های موادش را از کجا تامین می‌کرد؟

من حتی نمی‌دانم شغل پدرم چیست. او کارهای خلاف می‌کرد. پدرم هیچ وقت در مورد کارهایش با ما حرف نمی‌زد.

مادرت هم معتاد بود؟

نه. البته پدرم خیلی سعی می‌کرد او را هم معتاد کند. حتی یک‌بار از مادرم خواست برایش مواد بخرد اما مادرم قبول نکرد. یک‌بار هم مرا دنبال مواد فرستاد. خیلی کوچک بودم و نمی‌دانستم معنای این کار چیست، وقتی به خانه آمدم، مادرم متوجه شد و با پدرم درگیر شد.

چرا مادر و پدرت از هم جدا نمی‌شدند ؟

مادرم نگران ما بود. آنها با هم فامیل بودند و مادرم نمی‌خواست روابط فامیلی به هم بخورد. مادرم خیلی در برابر پدرم صبوری می‌کرد. پدرم حتی یک‌بار دست مادرم را شکست اما او سکوت کرد و به هیچ کس چیزی نگفت.

اگر پدرت قول بدهد به شما آسیبی نرساند، حاضری رضایت دهی ؟

(دخترسکوت می‌کند)‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها