اینها بخشی از واقعیت جنگ است. بخشی از خاطرات آن روزهای دور که از جلوی چشممان کنار نمیروند. بخشی از تاریخ ما که در کتاب خاطرات بابانظر از جنگ منتشر شده است. خاطراتی که متعلق به «شهید محمدحسن نظرنژاد» با عنوان «بابانظر» است که بعد از کتاب «دا» از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری منتشر شده است.
شهید نظرنژاد که به «بابانظر» جبههها شهرت داشت، در سال 1358 از مشهد مقدس برای سرکوبی منافقان به کردستان رفت و پس از آغاز جنگ تحمیلی، وارد جبهههای دفاع مقدس شد. او در زمره پاسدارانی بود که به رغم زیادی جراحات ناشی از اصابت ترکش، 140 ماه در مناطق جنگی حضور پیدا کرد.
این جانباز شهید در دوران دفاع مقدس، مجروح شیمیایی شد و مورد اصابت بیش از 160 ترکش قرار گرفت و تا قبل از شهادتش، 130 ترکش با خود داشت.
شهید نظر نژاد که از ورزشکاران و کشتیگیران قدیمی خراسان بود، سال 1375 برای بازدید از واحدهای نظامی در ارتفاعات کردستان اعزام شد و در ارتفاعات باتوجه به کم بودن فشار هوا، بر اثر تنگی نفس و عوارض شیمیایی، پیش از هرگونه اقدامی از سوی پزشکان، به شهادت رسید.
جنگ از محمدحسن نظرنژاد یک «بابانظر» ساخت. او مثل پدری بود که همه جا حضور داشت و به همه چیز، به خاکریزها، به سنگرها، به پشت خط مقدم سرکشی میکرد. میرحسین بیضایی که پای صحبتهای او نشسته بود میگوید: «شهید بیش از 140 ماه در مناطق جنگی بود. در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد. در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه سینهاش شکافت، گازهای شیمیایی به ریههایش رسید و... وقتی جنگ تمام شد، 160 ترکش به بدن او خورده بود که تنها 57 ترکش از سر تا پایش بیرون زد، اما 103 ترکش همچنان در پیکر قوی و نیرومند او که روزی از پهلوانان خراسان بود، به یادگار ماند. آن روز برایش 95 درصد مجروحیت نوشتند. سالها پس از پایان جنگ، این بار سردار محمدحسین نظرنژاد به عنوان مسوول عملیات لشکر 5 نصر خراسان راهی کردستان میشود تا از واحدهای لشکر بازدید کند.»
مصاحبهکننده ادامه میدهد: «هفتم مردادماه 1375 بود که به ارتفاعات کفارستان میرسند. در دل همان کوهها و قلهها که روزی جوانی او را دیده بودند، به خاطر کمبود فشار هوا دچار تنگی نفس میشود. او را برای مداوا به مقرهای پایین دست میرسانند اما دیگر دیر شده بود.
بابانظر پس از گذشت 10 سال، در قبر خالی، بین 2 دوست زمان جنگش، شریفی و ابراهیمی آرام میگیرد و معمای خالی ماندن آن فاش میشود.»
خاطرات بابانظر کتابی است که تکانتان میدهد. با اینکه حجم زیادی دارد، وقتی آن را به دست میگیرید، زمین نمیگذارید. با شادی رزمندهها شادی میکنید و با اندوه یا فجایعی که از زبان بابانظر گفته شده اشک میریزید و این کتاب تبدیل میشود به یکی از کتابهای ماندگار زندگیتان.
بابانظر داستان زندگی خود را از اول تا کمی مانده به آخر تعریف میکند: «پدربزرگ مادری و پدریام هر دو روحانی بودند. آنها در ماجرای کشتار مسجد گوهرشاد فعال بودند و پدربزرگ پدریام پس از وقایع مسجد گوهرشاد و به قدرت رسیدن رژیم پهلوی، به سمنان تبعید شد. پدرم نقل میکرد مدت زیادی در تبعید بوده و بالاخره همانجا مریض شده و جان سپرده است. پدربزرگ مادریام در منطقهای به نام «سنگ بست» با رضاخان درگیر شد ولی به خاطر کمبود وسایل نظامی شکست خورد. او میگریزد و پس از مدتی دستگیر و به سمنان تبعید میشود. پدربزرگم ملاعلی محمد پس از 2 سال از تبعیدگاه فرار میکند و به زادگاهش برمیگردد. مدتی پنهان میشود. نقل کردهاند به علت آزار و اذیت و غذای نامناسبی که در آن مدت به آنها داده بودند، مریض میشود و پس از مدتی در زادگاهش جان میدهد.» بعد کمکم خاطرات جلو میآیند. بابانظر بزرگ و راهی جبهه میشود و جبهه است که محمدحسن نظرنژاد را تبدیل به بابانظر میکند: «از 160 نفر اولی بودم که برای ورود به سپاه امتحان دادند. کسی که با من مصاحبه کرد، شهید دکتر عبدالحمید دیالمه بود.»
خاطرات زندگی
خاطرات بابانظر، کتابی است حاصل استخراج 36 ساعت مصاحبه تصویری سید حسین بیضایی با سرتیپ دوم پاسدارشهید محمد حسن نظرنژاد که به وسیله مصطفی رحیمی در 18 فصل به صورت کتاب تدوین شده است. این کتاب که مثل کتاب دا، ناگفتههایی از جنگ را بازگو میکند و تصویری از آن به دست میدهد که تا کنون در هیچ فیلم و کتابی ندیدهایم و نخواندهایم، در 18 فصل و 485 صفحه، در قطع رقعی منتشر شده است. علاوه بر خاطرات، عکسها و اسناد بخش دیگری از این کتاب است که 11 عکس و 3 سند مربوط به مقاطع مختلف از زندگی شهید محمدحسن نظرنژاد در آن ارائه شده است.
فهرست اعلام، بخش پایانی کتاب است که در مجموع، حجم فعلی کتاب را به 520 صفحه رسانده و انتشارات سوره مهر، آن را با قیمت 8000 تومان راهی بازار کتاب کرده است.
دا، نخستین کتاب از این دست بود که منتشر شد و با استقبالی بیسابقه مواجه شد. کتاب دا، خاطرات ناگفته حماسه 34 روزه خرمشهر از زبان سیده زهرا حسینی است که در زمان جنگ 17 سال بیشتر نداشته است. در این کتاب خواننده وقایع بسیار دردناک و ناگفتهای خواهید بود که در زمان آغاز جنگ تحمیلی بر مردم خرمشهر گذشت.
عطاالله بداقی