از عابدزاده ‌تا نکونام، ‌از ‌استقلال‌ تا اوساسونا

سرمایه‌سوزی ‌‌استقلال ‌‌این‌بار با جباری

«روی تخت بیمارستان، یک لحظه آرزو کردم که کاش می‌مردم! می‌دانید چرا؟ چون همان کسانی که هر روز برایم سوت و کف می‌زدند، یادشان هم نبود که احمدرضا مرده است یا زنده! خب من چرا باید احساس خوشبختی می‌کردم؟»! این دردناک ترین حرف‌هایی است که اواسط سال 78 از زبان احمدرضا عابدزاده شنیدیم. روزهایی که او تصمیم گرفته بود، بخش‌هایی از زندگی‌اش را نزد چند امین خود بازگو کند. انگار به او الهام شده بود که شاید بعدها نتواند تمامی‌خاطراتش را مو به مو و نکته به نکته بازگو کند. عابدزاده از تلخ‌ترین خاطره زندگی‌اش حرف می‌زد: «من در بازی ملی مصدوم شدم. تمام استخوان‌های پایم صدا می‌داد. احساس می‌کردم دیگر هیچ وقت نمی‌توانم حتی روی پایم بایستم. دکترها به من امیدواری می‌دادند، ولی وقتی می‌دیدم حتی یک نفر هم از باشگاه برای دیدن من نمی‌آید، وقتی می‌دیدم استقلالی‌ها حتی یک زنگ به من نمی‌زدند، به این فکر می‌کردم که چقدر بی‌ارزش شدم... هیچ امیدی به برگشتن به فوتبال نداشتم و به این فکر می‌کردم که فوتبال من در این سن به پایان رسیده است»!
کد خبر: ۲۸۱۱۹۸

عابدزاده درست جایی پایش را به تیغ جراحان سپرد که در نقطه آغاز اوج‌گیری بود. درست جایی به زمین خورد که همه آماده بودند به او لقب جانشین ناصر حجازی را بدهند، اما تخت بیمارستان از دیدگاه بسیاری پایان کار او به حساب می‌آمد. شاید همین تصور بود که باعث شد مدیران وقت باشگاه استقلال به همان سرعتی که روی او به عنوان مهم‌ترین مهره خود حساب کرده بودند، دورش را خط قرمز بکشند و حتی برای یک ملاقات تا بیمارستان نروند. عابدزاده در همان درددل‌های یک دهه قبل خود چنین می‌گفت: «غرورم اجازه نمی‌داد خودم را بشکنم و با آنها تماس بگیرم. من مشکلات مالی داشتم و نمی‌دانستم باید با هزینه عمل جراحی چکار کنم. باشگاه و فدراسیون سراغی از من نمی‌گرفتند! یک روز چشم باز کردم و دیدم مهندس عابدینی بالای سرم ایستاده... او تمام هزینه‌هایم را داد و من را تا‌‌آخر مدیون خودش کرد»!

استقلال بازی را باخت! درست جایی که همه تصور می‌کردند عابدزاده استقلال را دور زده و به پیراهن باشگاهی‌اش خیانت کرده است، او مهم‌ترین تصمیم زندگی خود را گرفت و با پرسپولیس قرارداد بست! آیا مدیران استقلال که حتی تصور راه رفتن دوباره احمدرضا عابدزاده را هم نمی‌کردند، بازندگان اصلی این بازی نبودند؟

امروز ترسی بزرگ تمام ‌وجود مجتبی جباری را گرفته است. او لنگان لنگان و عصا در دست راهی ساختمان باشگاه در کوچه پس کوچه‌های سعادت آباد تهران می‌شود تا با واعظی‌آشتیانی دیدار کند. ستاره‌ای که شاید در اندازه‌های احمدرضا عابدزاده نیست، ولی بی‌تردید در هر 3 قهرمانی سال‌های اخیر باشگاه استقلال در لیگ برتر و جام حذفی، پررنگ‌ترین نقش را ایفا کرده. وقتی سراسر وجودش را استرس فراموش شدن تمامی ‌تلاشی که با پیراهن آبی داشته، فرا می‌گیرد، باید هم ساعتی را پشت در اتاق مدیرعامل بنشیند تا موفق به دیدار او شود.

شایعه بود یا خبر معلوم نیست، اما کم نبودند کسانی که در باشگاه می‌گفتند قرار است با پرداخت نصف قراردادش، جباری را از فهرست خارج کنند! او که نقشی انکارناپذیر در قهرمانی‌های استقلال ایفا کرده بود، حالا حتی ارزش یک فصل صبوری را برای خود نمی‌بیند. شاید کمی‌تامل کافی باشد تا از خودمان بپرسیم قرار است چه بازیکنی با چه کیفیتی جای جباری را پر کند؟! آیا همین امروز ستاره‌ای در قواره‌های جباری در لیگ ایران پیدا می‌کنید؟ بی‌تردید کنار رفتن جباری با حضور بازیکنان خارجی کم مصرف همراه می‌شود.

جواد نکونام یک ماه قبل از آغاز لالیگا در جریان تمرین سنگین پرس در میانه زمین، بر اثر برخورد با بازیکن هم تیمی‌اش دچار مصدومیت شد. پزشک تیم خیلی زود آب پاکی را روی دست نکونام و مربیانش ریخت: «رباط صلیبی پاره کرده»! و البته اولین آزمایش‌ها و عکسبرداری‌ها نشان داد جواد نکونام به مدت 9 ماه قادر به بازگشت به میادین مسابقات نیست.

خودش می‌گفت دیوانگی را در همان مدت چشیده بود! در روزهایی که می‌دید بازیکنان در زمین می‌دوند و هر هفته مسابقه می‌دهند، ولی او باید آب درمانی کند و به فیزیوتراپی برود! نکونام خیلی زود تفاوت‌ها را در اسپانیا فهمید. روزی که به رختکن تیم رفت و فهمید بازیکنان تیم به احترام او، تی‌شرتی را به تن خواهند کرد که عکس و نام او روی آن درج شده، همین تفاوت‌ها را دید. نکونام که قادر نبود حتی یک بازی برای اوساسونا وارد میدان شود، چنین احترامی ‌را از هم تیمی‌های خود دید. نکونام امروز چقدر در تناسب با سایر لژیونرهای ایرانی موفق‌تر است؟ تعصب او نسبت به پیراهن اوساسونا را با سایر لژیونرها بسنجید! نکونام تیمی‌ را دید که با عکس او وارد زمین شدند... عابدزاده و جباری چطور؟

همین فاصله‌ها را باید از بین برد؛ فاصله‌ای که عابدزاده را از خانه‌اش در اوج جوانی می‌راند و همان کم کاری و بی توجهی مسوولان باشگاه، یک عمر از چنین ستاره‌ای میان هواداران دو آتشه استقلال که همه واقعیت‌ها را در پس پرده نمی‌دانند، یک خائن می‌سازد!

جباری هم امروز پس از گذشت حدود یک و نیم دهه، همان داستان قدیمی‌ را برای خود در حال اجرا می‌بیند. هرچند امیر واعظی‌آشتیانی در مصاحبه‌های اخیر خود، مدعی حفظ جباری شده است، اما باید به این مهم اشاره کرد که نباید از روز نخست چنین فکر مخربی را به ساختمان باشگاه راه می‌دادند. این که جباری هر روز احساس کند ممکن است خیلی زود و با یک ضرب دیدگی تازه، تمامی‌ زحماتش در پیراهن آبی به دست فراموشی سپرده شود، با چه امید و انگیزه‌ای به راه خود ادامه دهد؟! آیا این‌گونه رفتارها سرمایه سوزی نیست؟ باورمان این است که میان واعظی‌آشتیانی و مدیرانی که بسادگی و بدون پشتوانه فکری،خط قرمز روی نام‌ها می‌کشند، تفاوت‌هایی وجود دارد، اما او خود چقدر این فاصله‌ها را نشان می‌دهد؟!

پیام یونسی‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها