جسد خون آلود فریدون توسط مادرش که از سفر برگشته بود، کشف شد. پیرزن بیچاره که با دیدن جسد فرزندش کارش به بیمارستان کشیده شده بود، پیگیر پرونده قتل او بود.
پرونده قتل فریدون از ابتدا تا پایان، یک ماه به طول انجامید. آنچه که در پی میخوانید برگی از این پرونده است.
ساعت 7 بعدازظهر روز چهارم دی 1365 به کلانتری مرکز اطلاع داده میشود که جسد مرد 31 سالهای به نام فریدون در خانهاش کشف شده است. ماموران کلانتری بلافاصله در محل حاضر و با صحنه وحشتناکی روبهرو میشوند. جسد مقتول در گوشه هال و در حالی که تیشرت آبی و شلوار کوتاه به تن داشت در خون خود غلتیده بود. پتوی خون آلودی زیر مقتول قرار داشت و لحاف رنگ و رو رفتهای نیز که آن هم آغشته به خون بود روی وی انداخته شده بود.
شکاف عمیقی پشت سر مقتول مشاهده میشد که خون زیادی از آن بیرون رفته و چهره جسد را کاملا خون آلود کرده بود. مقداری از موی سر مقتول روی مبل کنار جسد ریخته شده بود که با توجه به آن، احتمال درگیری داده میشد. در چند قدمی مقتول، چکشی خون آلود دیده میشد که مقداری مو نیز به آن چسبیده بود. بهم ریختگی وضعیت خانه، بهم ریختگی کمدها و چمدانها و نبود خودروی بامو مقتول حکایت از سرقت توسط قاتل یا قاتلان پس از ارتکاب جنایت داشت. اما آنچه جلب توجه میکرد وجود ظروف غذا، فنجان و وسایل پذیرایی و همچنین عدم دلایلی مبنی بر ورود با جبر و زور به خانه بود و نشان از این بود که قاتل با مقتول آشنایی داشته و با دعوت قبلی قدم به خانه گذاشته است.
ماموران کلانتری پس از انجام تحقیقات اولیه و با دستور بازپرس ویژه جنایی که در محل حاضر شد، پرونده این جنایت را به اداره آگاهی ارجاع دادند و کارآگاهان ویژه جنایی تحقیقات خود را پیرامون شناسایی و دستگیری قاتل یا قاتلان فریدون آغاز کردند. آنها در اولین مرحله از تحقیقات خود با بازرسی دوباره صحنه جنایت پی بردند که مقتول ابتدا و زمانی که روی مبل نشسته، مورد حمله قرار گرفته و سپس جسم نیمه جان او روی زمین در کنار مبل انداخته شده و بعد ضربه دیگری هم به او وارد شده و مرگ او رقم خورده است.
همچنین قاتل یا قاتلان علاوه بر سرقت خودرو مقداری از اشیای قیمتی خانه از جمله چند فرش نفیس را نیز به سرقت بردهاند. ضمن این که آنها با مقتول کاملا آشنایی داشته و احتمالا مهمان او بودهاند. کارآگاهان در تحقیقات گسترده بعدی خود متوجه شدند که قاتل قطعا یک نفر بوده است.
در مرحله بعدی تحقیقات، بازجویی از مادر مقتول که بشدت شوکه شده بود، انجام شد. فاطمه 63 ساله که به سختی سخن میگفت به کارآگاهان گفت: 4 روز پیش برای دیدن خواهرم به یکی از شهرهای غرب کشور رفتم. موقع رفتن خیلی به فریدون اصرار کردم مرا همراهی کند اما گفت حوصله ندارم. موقع رفتن سفارش کردم که تنها نباشد و حتما به خانه خواهرش برود. ضمن این که رفقایش را در خانه جمع نکند. اما وقتی برگشتم با جنازه او روبهرو شدم. پسر دلبندم...
پیرزن در میان اشک و ناله ادامه داد: فریدون جوان سادهای بود. او خیلی زود فریب میخورد و متاسفانه رفقای نابابی داشت. فریدون سیگاری بود این اواخر خیلی عصبی و لجوج شده بودبالاخره فهمیدم که معتاد به حشیش شده. یک بار از جیبش حشیش پیدا کردم . قسم خورد مال رفقایش است.
فاطمه افزود: فریدون 5 سال پیش ازدواج کرد اما نتوانست با زنش زندگی کند و 2 سال پیش از او جدا شد. بعد از جدایی، فریدون دچار یک بحران شدید روحی شد و به سیگار پناه برد. ضمن این که دیگر دنبال کار هم نرفت و بیشتر مواقع درخانه بود.
وی علت جدایی همسرش را ناسازگاری عروسش ذکر کرد و گفت: او خانه مستقل میخواست و از طرفی خیلی هم بلندپرواز بود. با فریدون کنار نیامد و کارشان به جدایی کشید.
پیرزن در مورد شغل پسرش گفت: فریدون در کار خرید و فروش ماشین بود. در یک نمایشگاه ماشین کار میکرد اما چند ماهی بودکه دیگر به نمایشگاه نمیرفت و بیکار بود.
کارآگاهان با کمک مادر مقتول لیستی از دوستان و رفقای او به دست آوردند و شروع به شناسایی، دستگیری و بازجوییآنان کردند. در این میان مشخصات خودروی مقتول را در اختیار مراکز انتظامی سراسر کشور قرار دادند.
در حالی که تحقیقات و بازجویی از رفقای فریدون ادامه داشت، اطلاع حاصل شد که خودروی مقتول در پارکینگی در جنوب تهران کشف شده است. کارآگاهان بلافاصله به بازرسی خودرو میپردازند اما هیچ نتیجهای از بازرسی به دست نمیآورند.
پس از 2 هفته تحقیق و بازجویی از دهها نفر از رفقا و دوستان مقتول، بالاخره اولین سرنخ به دست ماموران میافتد. یکی از افراد هم محلی فریدون به کارآگاهان میگوید: این اواخر فکر میکردم که فریدون دچار اختلالات روانی شده است. او حرفهای عجیب و غریبی میزد و ادعاهای عجیب داشت که البته فکر میکنم به خاطر اعتیاد به حشیش بود. این موضوع را حتی با مادرش نیز در میان گذاشتم اما مادر فریدون اهمیتی نداد.
وی افزود: فریدون همیشه راجع به شخصی به نام شهاب صحبت میکرد. میگفت او یک پیشگو است که همه چیز را پیشگویی میکند و من مرید او هستم. شهاب گویا در منطقه فرحزاد تهران یک رستوران کوچک دارد. فریدون مواد از او تهیه میکرد. البته خیلی کم راجع به شهاب صحبت میکرد. آن روز هم گویا از دهانش پرید و این موضوع را با من در میان گذاشت. بعد به من گفت اگر یک بار او را ببینی حتما مریدش خواهی شد.
وی درخصوص محل رستوران شهاب فقط عنوان کرد که گویا رستوران نزدیک رودخانه است چرا که فریدون دائم از آب و رودخانه صحبت میکرد.
کارآگاهان با شنیدن اظهارات وی بلافاصله تحقیقات گستردهای را در منطقه فرحزاد برای شناسایی شهاب آغاز میکنند. تلاش آنها 3 روز به طول میانجامد تا بالاخره شهاب را شناسایی و در حال استعمال مواد مخدر دستگیر میکنند.
شهاب پس از دستگیری و درهمان مراحل اولیه بازجویی به آشنایی با فریدون اعترافمیکند و میگوید: من با ورزش یوگا که انجام میدادم و از طرفی استعمال موادمخدر احساس میکردم همه چیز را میدانم و از آینده با خبر هستم و این موضوع را هم به دوستانم القا میکردم.
وی همچنین اعتراف کرد که آخرین بار فریدون با فردی به نام منوچهر نزدش آمد و پس از استعمال موادمخدر، یکی دو ساعتی اینجا بود و بعد هم اینجا را ترک کردند.
وی در مورد منوچهر گفت: گویا او تعمیرکار خودرو بود، چون لباس کار به تن داشت.
کارآگاهان در یک عملیات گسترده و با تحقیق از دوستان و رفقای مقتول، منوچهر را شناسایی و دستگیر میکنند. منوچهر در بدو دستگیری در حالی که بشدت متشنج و از حالت عادی خارج شده بود و بشدت گریه میکرد، ابتدا از اعتراف به جنایت و ارتکاب قتل خودداری کرد و عنوان نمود که هیچ نقشی در قتل فریدون نداشته است. اما وقتی انبار مغازهاش مورد بازرسی قرار گرفت و مقداری از اموال سرقتی کشف شد، ابتدا عنوان کرد که اموال مکشوفه را از یکی از دوستان مشترکشان به نام صفر گرفته است. ولی وقتی کارآگاهان صفر را دستگیر و با منوچهر روبهرو نمودند، چارهای جز اعتراف ندید و پرده از قتل فریدون کنار زد.
وی در قسمتی از اعترافات خود گفت: آن شب خانه فریدون مهمان بودم. تا ساعت 10 شب حشیش کشیدیم و خوش بودیم. آنقدر مواد مصرف نمودیم که از خود بیخود شدیم. بخصوص من از حالت عادی خارج شده بودم، رفتارم دست خودم نبود. دچار توهم و کابوس شده بودم. یک لحظه نگاهم به فریدون افتاد که روی مبل دراز کشیده بود. یک لحظه فکر کردم یک جسد مرده است. صدای موسیقی بلند و فضای اتاق را در برگرفته بود. صدای خیلی وحشتناکی داشت. روی زمین دراز کشیدم میخواستم بخوابم اما صدای موسیقی نمیگذاشت. بلند شدم صدا را کم کردم، اما بلافاصله فریدون صدا را زیاد کرد. گفتم کماش کن اما او توجه نکرد. خودم دوباره صدای ضبط را کم کردم اما فریدون دوباره لجبازی کرد و صدا را بالا برد. یک لحظه از خود بیخود شدم و به طرف او حمله کردم. بشدت مرا به عقب هل داد. روی زمین افتادم. در آن لحظه دیگر حواسم دست خودم نبود. به طرف آشپزخانه رفتم. چکشی روی میز بود، برداشتم و به طرف او حمله کردم و بعد هم او را به قتل رساندم...
بعد از قتل او از خود بی خود شدم و روی زمین به خواب رفتم. صبح که بیدار شدم تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. وحشت سراپایم را گرفته بود. تا دقایقی گیج و منگ بودم. وقتی به خودم آمدم شروع به گشتن خانه و سرقت اشیای قیمتی کردم و بعد هم سوار خودروی فریدون شدم و از آنجا گریختم.
وقتی وسایل سرقتی را داخل مغازه گذاشتم خودرو را به پارکینگی بردم و آنجا گذاشتم و بعد هم سعی کردم موضوع را فراموش کنم. اما هرگز نتوانستم. در تمام این مدت هر شب کابوس میدیدم و وحشت یک لحظه مرا تنها نمیگذاشت.
با اعترافات قاتل، پرونده قتل وحشتناک فریدون بسته شد و قاتل با پرونده تنظیمی در اختیار مراجع قضایی قرار گرفت تا بهسزای اعمال ننگین خود برسد.
حمید موفق