***
مادر چاپلین، بازیگر یکی از گروههای نمایشی سیار بود و به همراه چارلی برای اجرای نمایش به شهرهای مختلف سفر میکرد. یک بار که مادر چارلی در حال اجرای نمایش بود، صدایش گرفت و دیگر نتوانست به اجرای نمایش ادامه بدهد. همین موقع چارلی شش ساله روی صحنه پرید و ادامه نمایش را بخوبی اجرا کرد. تماشاچیان با دیدن این صحنه شروع کردند به تشویق چارلی کوچک و بارانی از سکه روی صحنه ریخت.
چارلی آوازش را قطع کرد و رو به تماشاچیان گفت: «اول پولها را جمع میکنم و بعد آواز را ادامه میدهم.» با این حرف چارلی، همه تماشاچیان خندیدند و دوباره چارلی را تشویق کردند. این خنده اولین خنده از میلیونها خندهای بود که بعدها مردم جهان به چارلی هدیه کردند.