روضه هم میخوانی؟ میگوید: بله. بخوانم؟ میگویم نه اما هر روز اینجا چه میکنی. امروز که شنبه است. میگوید تو مگر شنبهها محل کار نمیروی؟ با خودم میگویم بیچاره آخر دلت نمیگیرد؟ گویی میشنود و میگوید نه اینجا کسی نیست که دلم بگیرد .همه را خودم چال کردم. مطمئنم که مردهاند.
مرد چهره سوخته زیر تیغی نبوده اما چند صباحی را به واسطه همسر سابقش که به واسطه داد وستد سکههای مهریهاش این روزها رقیب تجاریاش نیز شده در زندان گذرانده است.
ابا ندارد از اینکه قرآن را اشتباه میخواند و در ازایش پول هم میگیرد. تیغ آفتاب نشسته بر پیشانیاش هزاران هزار خط ایجاد کرده است. نگاهم که به پیشانیاش میافتد: با رندی میگوید: خط زندگیمه، این بار به جای کف دست تو پیشونیم در اومده.
ادامه نمیدهی تا همین دو خط قرآن را هم با تمرکز بخواند. سر که میگردانی انواع و اقسام سنگ قبر است که براق و غیر براق چشم به چشمت میدوزند. مرحوم مغفور پدری مهربان ...مادری دلسوز ... جوانی ناکام ... میگویم از همه جالبتر کدام است؟ ادامه میدهد. هیچکدام. چه فرقی میکنه مرده مرده دیگه سنگ قبرش به چه کارشه. میگوید ببین این بابا 99 سال سن داشت اما برایش عکس 45 سالگیاش را گذاشتهاند میپرسم مرسوم است ؟ میگوید این کار را میکنند که مردهاشان مهربانتر به نظر برسد. بعد از پوزخندی ادامه میدهد مردهها هم به صاحبانشان میروند. برخی شیکاند برخی فقط مرده. وقتی میگویم فقط مرده یعنی چی ..هیچ جوابم را نمیدهد.
آب را که روی سنگ قبر میریزد هرم هوای گرم بیصدا تا حلقت را میسوزاند. خورشید است و با تمام زیباییاش بیرحم است. بسم الله الرحمن الرحیم.... آقا سوره الرحمن هم بخونم. میشه 3 هزار تومن. می گویم بخوان و آغاز که می کند در برهوت شلوغی، مردگان کوچک و بزرگ هستند که با آخرین تصویر ذهنی ات از ایشان جلوی چشمت رژه می روند. با خودت حساب می کنی مبادا کسی را جا بیاندازی. اول صدیقه دختر 8 روزه عباس آقا بقال محل که یک هفتهای هست مرده ... نه دوباره فکر میکنی حاج محمد که هفته پیش مرده از همه ارجحتر است هرچه باشد او پیر تر بوده .ولی در این وانفسا به همه فکر میکنی غیر خودت. دست روی بدنت میگذاری و آرام می گویی بسم الله الرحمن الرحیم.