حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اگر صحت تصمیم شورای داوران بخش داستان، مهمترین انجمن صنفی اهل قلم ایران را بپذیریم، باید وضعیت داستاننویسی در کشور را در وضعیت اورژانسی و بسیار خطرناک ارزیابی کنیم.
بیمار محتضری که علائم حیاتی آن هر سال بیش از سال گذشته کم میشود؛ اما اگر مانند بسیاری از منتقدان ادبی، رویشها و زایشهای داستان دهه اخیر کشور را به استناد استقبال مخاطبان داخل و خارج و اقبال نویسندگان در هماوردهای داخلی و بینالمللی چشمگیر بدانیم، باید از خود بپرسیم، چرا حس شور و شوق حال حاضر دنیای داستان به داوران ثابت اتفاقات رسمی داستانی کشور منتقل نمیشود و انتظار و تعریف ایشان از خلق یک شاهکار در عرصه داستان کشور چیست؟
نقد رسمی و غیررسمی داستان
هنگامی که میخواهیم وضعیت داستاننویسی و ادبیات کشور را ارزیابی کنیم اطلاعگیری از همه کارشناسان از همه طیفهای رسمی و غیررسمی و گرایشهای فکری ضرورت دارد.
داستاننویسی به گونهای از فلسفه معاصر تبدیل شده است که مانند فلسفه دارای مشربها، نحلهها و ردههای مختلفی از تفکر است. براساس چنین تنوعی، طبایع مختلف درباره ارزیابی فرم و محتوا میتواند متفاوت باشد.
داستاننویسی در دنیای معاصر به رسانهای برای مکاتب فکری و روشهای زندگی تبدیل شده که براساس نظر مارشال مک لوهان که رسانه را برابر با پیام میداند (رسانه همان پیام است) در ساختار و محتوا امری منحصر به فرد است. شاید اعتقاد به چنین رویکرد متفاوتی باشد که داستان را فارغ از چارچوبهای آهنین مکاتب کلاسیک داستاننویسی و مدرسان کلاسهای داستاننویسی که داستان را فرمولبندی میکنند؛ جذاب همه گروهها میکند.
سیطره دیدگاه آموزشی در داستان بر حرکتهای پیشرو و ساختارشکن تفاوت اصلی قرائت رسمی نهادهای فرهنگی با جریان واقعی داستاننویسی کشور را رقم زده است. به عقیده برخی منتقدان ادبیات گروهی از داستاننویسان باسابقه و موفق که بیشتر به عنوان داوران جوایز ادبی مانند کتاب سال، کتاب فصل، جلال آلاحمد، پروین اعتصامی و ... همواره تکرار میشوند، دیدگاه خود را به عنوان گونهای از داستاننویسی رسمی به واقعیت جاری داستان کشور دیکته میکنند و در مناسبتهای مختلفی که پیش میآید بر نظر خود پافشاری میکنند که دنیای داستان کشور حرفی برای گفتن ندارد.
حال آنکه منتقدان بسیار باسابقهتری مانند عبدالعلی دستغیب، رویشهای دنیای رمان و داستان کوتاه چند ساله اخیر را از زمان ظهور صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آلاحمد و ... بیسابقه ارزیابی میکنند.
این منتقدان برای مثال زدن از آثار و نویسندگانی نام میبرند که اکثرا خود ما که از دنیای داستاننویسی بیخبر نیستیم، نام آن را کمتر شنیدهایم.
سوالی که در این عرصه پیش میآید، این است که واقعا ریشه این همه تفاوت دیدگاه در کجاست؟
بدشانسی نویسندگان
دکتر محسن پرویز، معاون فرهنگی وزیر ارشاد و عضو انجمن قلم ایران در گفتگو با ما اظهار میکند: 2نوع نگاه در داوریهای اخیر ملاحظه شده که باعث افت و خیز سطح آثار برگزیده در عرصه داستان است.
گروهی از داوران بر آن هستند که در داوری بهترین آثار عرضه شده در هر سال یا 2 سال را نسبت به آثار دیگر عرضه شده بسنجند و گروهی دیگر سختگیرانه داستانهای هر سال را با استانداردهای کلی آن سال و سالهای گذشته میسنجند، لذا از آنجا که هیچوقت شرایط داستاننویسی در سالهای مختلف یکدست و یک فرم نیست بسیاری از آثار به خاطر مقایسه با آثار بزرگ سالهای قبل دیده نمیشوند و باید گفت در اتفاقاتی مانند قلم زرین امسال، این از بدشانسی نویسندگان بود که چنین نگاهی به داوری معطوف شد.
سالهای بدون نوآوری
در همین حال، یکی از داوران داستان قلم زرین امسال معتقد است؛ آنچه در این دوره و همچنین سالهای اخیر داستان را به چنین وضعیتی کشانده، فقدان خلاقیت و نوآوری است.
فیروز زنوزی جلالی که اثر داستانیاش «قاعده بازی» سال گذشته به عنوان کتاب سال برگزیده شد؛ معتقد است:
هیچ پیشداوری در کار نیست. آثار عرضه شده این سالها در نظرهای کلی در تعلیق به سر میبرد.
یعنی در نگاه کلی هیچ نوآوری در موضوع، شخصیتپردازی و دیگر معیارهای ادبیات داستانی وجود ندارد و به همین دلیل نویسندگان هم مضمون دمدستی را مینویسند و درباره آن خشنود هم هستند.
ریشه این کارهای سطحی هم بدون مطالعه بودن و تحقیق نکردن بیشتر نویسندگان است.
البته این در حالی است که گروهی دیگر از منتقدان بر این باورند آن چیزی که بیانکننده نوآوری و حرفهای تازه نویسندگان است؛ برخوردی است که نویسندگان و مردم با آن اثر میکنند. بسیاری از آثار مطرح این سالها نوآوری و حرفهای تازهشان را در مجامع داستانی و شمارگان چند 10 هزارتایی خود در بازار کتاب مطرح کردهاند.
آثار پیش رو دیده نمیشوند
سردبیر خبرنامه ادبیات داستانی طلوع (شورای عالی ادبیات داستانی بسیج) درباره حال و هوای داستان در چند ساله اخیر معتقد است که گروههای داوری از پس درک اتفاقات جدید و پیشرو داستان برنیامدهاند.
رضا رسولی معتقد است؛ به 2 دلیل مجموعه آثار ادبیات داستانی به لحاظ تکنیک و محتوا از داستانهای دنیا عقبمانده و معرفی نمیشوند.
دسته اول آثار ضعیفی هستند که تناسب قابلتوجهی با نیازها و ذائقه مخاطبان ندارند و به دلیل ضعف عمده محتوایی و فرمی نمیتوانند در رده آثار فاخر و ممتاز قرار بگیرند.
دسته دوم آثار معدود و انگشتشماری است که هم به لحاظ فرم و هم به لحاظ محتوا و درونمایه غنی مبتنی بر ادبیات فاخر ایرانی و بهرهمندی از ابزارهای داستاننویسی مدرن معاصر در ردیف آثار پیشرو قرار دارند و به عبارت دیگر، از زمانه خود جلوتر هستند و خود این موضوع باعث میشود که بسیاری از تیمهای محفلی، تکراری، یکدست و کلیشهای هیات داوران جشنوارهها و مسابقات ادبی که تکرارمکررات هستند، نتوانند به سطح و عمق این آثار توجه کنند و این آثار در دوره چند ساله اول انتشار خود مغفول اهداکنندگان جوایزی مانند و چه بسا نسلهای بعدی ادبیات کشور بتوانند مواجههای در خور با این آثار داشته باشند.
از این دست، میتوان به رمان «بیوتن» اثر رضا امیرخانی اشاره کرد...
عدم شفافیت جوایز ادبی
در سالهای اخیر، هنگامی که برنامههای ادبی که به منظور تشویق و ترغیب نویسندگان موفق برگزار میشود، به اتمام میرسد عموما نوک پیکان انتقادها به سمت داوران قرار میگیرد.
این در حالی است که مشکل اساسی نه از داوران بلکه از عدم شفافیت ساختار و نبود گردش داوری و و تیمهای قضاوتگر اتفاقات داستانی است.
یکی از فعالان عرصه نشر که میل ندارد نامی از او برده شود، میگوید: در هر دورهای که وزارت فرهنگ و ارشاد اداره میشود؛ روزگار جوایز ادبی به سمت عدهای روی میآورد.
این عده در دوران خود، سلیقه خود را تمام و کمال بر همه جشنوارههای رسمی تحت نفوذ خود سیطره میدهند و از معیارهایشان هیچ کس جز خودشان باخبر نیست.
کسی نمیداند چرا بسیاری از آثار را نمیبینند و چرا اتفاقا بعضی آثار را اینقدر خوبتر از مردم و منتقدان میفهمند؟!
ایراد اساسی هم این است که بیشتر جوایز ادبی اساسنامه درستی ندارد که ترکیب داورانش را از همه طیفهای داستاننویسی برگزیند.
اگر بخواهیم این کلام را به گونهای واضحتر بیان کنیم، در این گونه موارد، باید داوران را بیتقصر بدانیم.
داور یک اتفاق ادبی باید بتواند آزادانه نظرات و سلایق خود را درباره یک داستان اعمال کند. ایراد اصلی از کسانی است که ترکیب داوران را یکدست و بدون تنوع باقی میگذارند.
نکته جالب توجه این که همین تیمهای داوری هم یکی پس از دیگری عهدهدار مسوولیت قضاوت و اجرای اتفاقات ادبی سالانه و دوسالانه کشور میشود و این دور و تسلسل ادامه دارد.
شاعر یا ادیبی که در طول سال دبیر 5یا 6 اتفاق ادبی مهم است، قاعدتا برای سامان دادن به این جشنوارهها و جوایز از حلقه همکاران نزدیک به خود بهره میبرد و این داستانی است که رویه یکسانی را برای بسیاری از رویدادهای ادبیات چند ساله اخیر رقم زده است. یک طرف میز انجمنی از داوران همیشگی و طرف دیگر، از قضاوتشوندگان دائمی...!
اتفاق تازهای نیست!
البته نویسندگانی که در سالهای اخیر (بویژه در این جشنواره) آثارشان مورد توجه قرار نگرفته، علاقهای به اظهارنظر ندارند.
برخی از آنها میگویند: جایزهمان را از مردم گرفتهایم.
در این میان، رضا امیرخانی که 2 چاپ کتاب بیوتن او در نمایشگاه کتاب سال گذشته به فروش رسید، تعبیر منحصربهفردی دارد.
وی میگوید: اولین و آخرین جایزه ادبی که گرفتم، مربوط به اولین کتاب من بود که از سوی رئیسجمهور وقت (آقای هاشمی رفسنجانی) به من اهدا شد.
بعدها چون گوشم برای شنیدن پیام هر گونه انتخابات سنگین بود، یک بار داوران گفتند اصلا کتاب من (من او) به آنها داده نشده و یک بار دیگر هم پیغام دادند (بیوتن) شاید شایسته کاندیدا شدن کتاب فصل هم نیست. این اتفاقات چیز تازهای نیست.
سرنوشت آثار دیگر ازجمله آثاری از محمدرضا بایرامی، حبیب احمدزاده، احمد دهقان و مجید قیصری هم چندان درخشانتر از آثار امیرخانی نیست. به همین دلیل، سلیقه داوران است که کتابهای سال را تعیین میکند نه محتوای آثار.
محمدصادق دهنادی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....