اخیرا فیلمی بر پرده سینماها در حال اکران است، که قبل از خود اثر، نام کارگردان بیشتر جلوه میکند آن هم به واسطه اثر طنز موفقی که سالیان دور در کـارنـامـه ایـشـان وجود دارد. «محمد متوسلانی» را خیلیها با فیلم دیدنی، کفشهای میرزا نوروز میشناسند، فیلمی که هنوز هم مورد توجه بسیاری از سینمادوستان و حتی اهالی سینماست. اما گویی با گذشت زمان، البته به نظر برخی تغییر نگاه مخاطب، کمی نوع نگاه سازنده این اثر هم تغییر پیدا کرده، ولی به هر حال فیلم «هر چی تو بخوای» میتوانست یکبار دیگر تواناییهای این کارگردان خوشذوق کشورمان را هویدا سازد، ولی متاسفانه چنین نشد. کارگردان با اسـتـفاده از طنز موقعیت درصدد بود عناصر گوناگونی را پیریزی نماید ولی به دلایل گوناگون خیلی این امر محقق نشد.
داسـتــان نـمــیدانـسـت بـیسـمـت و سـوی شخصیتها حرکت کند و یا این که به جهت حوادث و ماجراها برود و این سردرگمی یکی از مشکلاتی بود که فیلم را با رنج بصری همراه میساخت. اگر محور اصلی قصه را که رویا میباشد در یک نمای کلی ببینیم، خواهیم دریافت که رویا این پتانسیل را داشت که فارغ از یک شـخـصیت کلیشهای مبدل به یک شخصیت تاثیرگذار غیرکلیشه شود، اما کارگردان نخواست این وضع را در شرایط ماهوی رویا پدیدار سازد. از این روی است که از چنین خلافکاری به جهت شرایط محیطی و حوادث گوناگون دفاع میکند و حتی عامل چنین اوضاعی را دایی رویا معرفی میکند. عناوین مطروحه هیچگاه همراه مضامین نمیشود، عناوین و شخصیتها؛ یک سوی میرود و مضامین را، به جایی دیگر، گرچه این در بالا درخصوص طنز موقعیت توضیح داده شد اما تاکید مجدد سبب گشته تا نقاط طلایی فیلم درهم شود به عنوان مثال بهانه آشنایی رویا و حسن، سرقتی است که رویا انجام میدهد. اما چنین رویکردی ناگهان مبدل به مضمون دیگری میشود، یعنی شروع همکاری با یک باند سرقت، حال صرفنظر از خواستگاری و مواردی از این قبیل همه و همه دست به دست هم میدهد تا یک اتفاق تبدیل به یک واقعه نافرجام شود به عبارت دیگر گویی هدفی از هر سکانس در پیش است لکن به ناگهان خروجی و نتیجهگیری امحا میگردد.
آنچه بیش از هر چیز دیگر در این اثر به چشم میخورد، پرهیز از یک روند ساده و یکنواخت صرف است، شاید یکی از نقاط قوت «هر چی تو بخوای» هم همین باشد اما میتوان باز تاکید کرد که این اثر میتوانست محکمتر ساخته شود ولی متاسفانه چنین نشد.
عاطفه خالدی